تمامیت سرنوشت بشر
«آن بهشت دیگر» روایت مکرر سرگذشت انسان است. جایی هبوط میکند و ساکن میشود، مکانی را آباد میکند، جفتی مییابد و ادامه نسل میدهد. و آیندگان او دچار سرنوشتی مشابه میشوند؛
به گزارش گروه رسانهای شرق،
وحید گودرزی: «آن بهشت دیگر» روایت مکرر سرگذشت انسان است. جایی هبوط میکند و ساکن میشود، مکانی را آباد میکند، جفتی مییابد و ادامه نسل میدهد. و آیندگان او دچار سرنوشتی مشابه میشوند؛ سرگردانی. نویسنده کتاب بعد از خواندن کتابی از کارلوس فوئنتس، سودای نویسندگی پیدا کرده و فکر نوشتن کتابی به سرش میافتد که تمامیت جهان و تمامیت تاریخ را یکجا به نمایش بگذارد. «آن بهشت دیگر» همان ایده اوست که همه سرنوشت بشر و همه تاریخ بشر را یکجا روایت کرده است. بنجامین هانی و همسرش پیشنس رافرتی، اولین ساکنان جزیرهای بدون سکنهاند که از قضا برای آبادانی جزیره و ارتزاقشان کاشت سیب را انتخاب میکنند و جزیره نیز سیب نام میگیرد. نوادگان و بازماندگان آنها که نسل مردی سیاه و زنی سفید هستند، به زندگی در آن جزیره خو میگیرند تا اینکه ورود مبلغ سفیدپوست به بهانه علم و بهداشت نظم جزیره را بر هم میزند. علم و بهداشتی که قرار است زندگی بشر را سامان دهد، موجب ویرانی جزیره و برهمخوردن تعادل ساکنان بدوی آن میشود. جزیره سیب یادآور باغ عدن است و بنجامین هانی و همسرش پیشنس رافرتی یادآور آدم و حوا هستند، با این تفاوت که فرجام آدم و حوای رمان پل هاردینگ که همانا راندهشدن از بهشت و سرگردانی است، با چند نسل تأخیر گریبانگیر نوادگان آنها میشود. ساکنین جزیره که پس از چند نسل سکونت هنوز به شیوه بدوی زیست میکنند، با آمدن نظم جدید قرن بیستم که شیوه زندگی ساکنان جزیره را برنمیتابد، از جزیره رانده میشوند و فرجامی ندارند، جز سرگردانی یا سر درآوردن از دارالمجانین.
شیوه روایت رمان خاص است؛ ترکیبی از روایت دانای کل، جریان سیال ذهن و گفتوگوهای درونی و ذهنی شخصیتها، خواندن گزارشهای مختلف و نقدها، که موجب شده مخاطب از همه زوایای ممکن صحنهها را مشاهده کند. گاهی ماجراها را با شخصیتهای داستان از نزدیک لمس میکنیم و گاهی مانند یک تماشاچی ماجراها و صحنههای مختلف را از دور ناظریم. این شیوه استادانه روایت، از هنر نقاشی نیز بهره برده است؛ عیتان پسری نقاش، که اولین تارک جزیره است، به مزرعهای برای تمرین نقاشی و کشیدن طبیعت میرود. عیتان به اشیا که نگاه میکند و تازگی چیزی به نام یخ را درک میکند، مخاطب را با خود همراه میکند که یخ را لمس کند و سردی آن را حس کند و شاهد ردشدن نور از آن باشد. با کشیدن منظرهها یا صحنههایی از معشوق، خواننده آنجاست و از جزئیات آنچه بین ابژه و خالق اثر گذشته است، آگاه میشود. راز پررنگ شدن توتفرنگیها که از خون انگشت بریجت است را درک میکند، صحنهای فارغ از پیچیدگی که بعدها کسانی که به نقد تابلو میپردازند آن را اثری فکر شده و خلاقانه تعبیر میکنند.
هنر دیگر هاردینگ در روایت این است که یک صحنه را از چند نظرگاه یا از دید چند شخصیت نمایش میدهد؛ دو دختری که خود ابژه نقاشی عیتان بودهاند، یک بار از نظرگاه عیتان که مشغول نقاشی از آنهاست دیده میشوند، از نمایی دور. در همان حین راوی به آدمها نزدیک میشود و شاهد دیالوگهای بین آنها میشویم و زمانی که از صخرهای بالا میآیند و نقش خود را بر روی بوم میبینند، مفسر نقاشیای که از آنها کشیده شده میشوند. این نوع روایت، یعنی برخورد متفاوت شخصیتها با یک اتفاق که در زمان و مکان واحدی حادث شده و چگونگی واکنش آنها، باعث درک و شناخت عمیق از شخصیتها شده است. نویسنده از نظرگاه جمعی نیز برای تقابل نگاه مردم جزیرهای بدوی به تمدن جدید و بالعکس نگاه نهادها و سازمانهای قرن بیستمی به زندگی بدوی دور از تمدن استفاده کرده است، تا مخاطب معلق بماند که با ساکنین جزیره که برنتابیدهاند کسی پا به حریم آنها بگذارد و برخورد هولناکی هم در حق آنان شده، رنج بکشد یا حق به متمدنانی بدهد که با ابزار علم و بهداشت میخواهند دغدغه بشریشان درمورد اختلال ژنتیک و بهداشت سطح پایین ساکنین رفع شود. فارغ از پرداخت درست به کهنالگوها و انتخاب هوشمندانه نظرگاه، اتمسفر رمان نیز در خدمت اثر است. فضاسازیای که یادآور آثار باشکوه نئوکلاسیک مانند داستانهای گابریل گارسیا مارکز است، توانسته جزیرهای ترسیم کند که ساکنین بدوی اما با مهارتهای خارقالعاده، با تمدن جدید بیگانه باشند و به مقابله با آن برخیزند و تاوان سنگینی هم بدهند. قصه تکراری بشر که دنیای نو ظهور قصد برانداختن دنیای کهنهاش را دارد و مردمان خوگرفته با آن نظم قدیم حاضر به تاوانی تا حد مرگ هستند تا پذیرش تغییر. هاردینگ با بهره از یک اتفاق واقعی، توانسته است تمامی سرگذشت بشر، تمامیت جهان و تمامیت تاریخ را روایت کند.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.