|

معمای هولناک

«افسانه فیل» عنوان اولین رمان فریما طلوع، مترجم و فیلم‌ساز است که داستانی معمایی و پیچیده با روایت‌هایی تو در تو دارد. شخصیت‌های این داستان، در عین سادگی و آشنا بودن، پیچیده و هولناک‌اند.

معمای هولناک

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 

«افسانه فیل» عنوان اولین رمان فریما طلوع، مترجم و فیلم‌ساز است که داستانی معمایی و پیچیده با روایت‌هایی تو در تو دارد. شخصیت‌های این داستان، در عین سادگی و آشنا بودن، پیچیده و هولناک‌اند. در توضیحات خود کتاب آمده که راوی این رمان به شکلی منحصر به فرد روایت می‌کند، با زبانی که از تسلط نویسنده بر فارسی حکایت دارد و می‌کوشد به مخاطب تلنگری زده تا مجددا نگاهی بیندازد به لحظات ظاهرا پیش‌پاافتاده و لحظاتی که پیش از این نادیده‌شان گرفته بود، و او را وامی‌دارد تا به جای ولع داشتن برای یافتن پاسخ، کمی تأمل کند، بلکه این‌بار بتواند نه جواب درست که سؤال درست را بیابد.

در آغاز رمان، راوی خود را مربی ورزش معرفی می‌کند، مربی ایروبیک و زومبا و درباره خودش و کارش توضیحاتی می‌دهد و می‌گوید از نوجوانی آرزو داشته که در آینده مربی شود تا جلوی دیگران حرکات ورزشی را انجام دهد و همه همان کاری را انجام دهند که او می‌‌کند: «خوشم می‌آید بایستم آن جلوی آینه، جلوتر از یک لشگر آدم که چشمشان به من است و به نظرشان من و حرکاتم بی‌نقص‌اند». روایت رمان از اینجا آغاز می‌شود و در ادامه سیر حوادث روایتی معمایی و پیچیده می‌سازد. در بخشی از «افسانه فیل» می‌خوانیم: «صدای زوزه مثل صدای تلویزیون بود، نه کم و نه زیاد.

خانم محسنی سرش را دو دستی گرفته بود و چیز دیگری نمی‌شنید. نگاهی انداخت به دور و اطراف و گشت دنبال جایی خلوت. لای در اتاق شهرزاد باز بود. چه اشکالی داشت؟ شهرزاد که مرده بود. خانم محسنی هم اگر مانده بود فقط به خاطر شهرزاد بود که پلیس بیاید و تکلیف جنازه را معلوم کند. فقط می‌خواست چند دقیقه‌ای دراز بکشد و چشم‌هایش را ببندد بلکه این صدا بیفتد. بلند شد و رفت توی اتاق شهرزاد و افتاد روی تخت و خزید زیر لحاف. پلیس گفته بود صحنه را به هم نزنند ولی اینجا که صحنه نبود. بالش شهرزاد بوی یاس می‌داد. خانم محسنی چشم‌هایش را بست و لحاف را جوری کشید روی سرش که هیچ روزنی به بیرون نماند». 

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.