گفتوگو با «علی شاهصفی»، کارگردان نمایش «افسانه پرِ طلایی»
نزدیککردن مرزهای واقعیت و رؤیا سخت بود
علی شاهصفی، فارغالتحصیل کارگردانی تئاتر در دانشکده هنر معماری، از سال ۷۴ در قالب آثار دانشآموزی و از سال ۸۰ به صورت حرفهای با دستیاری کارگردان در فیلم کوتاه «علم شفا» اثر فرشید آذری وارد عرصه هنر شد. کارگردانی بیش از پنج اثر نمایشی، کارگردانی فیلم کوتاه و سریال آموزشی و برنامههای ترکیبی تلویزیونی، تدریس و طراحی و ساخت صحنه، مشاوره و دستیاری کارگردان نیز بخشی از سوابق هنری او است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
سهیلا انصاری. احمدرضا حجارزاده: علی شاهصفی، فارغالتحصیل کارگردانی تئاتر در دانشکده هنر معماری، از سال ۷۴ در قالب آثار دانشآموزی و از سال ۸۰ به صورت حرفهای با دستیاری کارگردان در فیلم کوتاه «علم شفا» اثر فرشید آذری وارد عرصه هنر شد. کارگردانی بیش از پنج اثر نمایشی، کارگردانی فیلم کوتاه و سریال آموزشی و برنامههای ترکیبی تلویزیونی، تدریس و طراحی و ساخت صحنه، مشاوره و دستیاری کارگردان نیز بخشی از سوابق هنری او است. آخرین فعالیتهای حرفهای شاهصفی، طراحی صحنه و لباس نمایش کودک «سطل آشغال فراموششده» (مجید علمبیگی) و کارگردانی سریال آموزشی «قاف» (۱۴۰۱) بودند که به علت شرایط نامساعد اجتماعی ناتمام ماند. او این روزها با کارگردانی نمایش «افسانه پرِ طلایی» به نویسندگی گرک پالمر، در تالار هنر میزبان کودکان و نوجوانان علاقهمند به هنرهای نمایشی است. به همین بهانه، گفتوگویی با این بازیگر و کارگردان تئاتر و تلویزیون داشتیم.
شما بعد از مدتها به فضای کارگردانی تئاتر کودک و نوجوان برگشتهاید؛ چرا بین فعالیتهایتان وقفه افتاده بود؟
راستش تلاش میکنم خیلی اهل گلهکردن نباشم اما حرفی دارم که شاید درددل خیلی از همکارانم باشد. در کشور ما نمیدانم چرا متأسفانه تمام مراکز هنری دولتی صرفا این اسم را یدک میکشند، ولی در عمل به سمت خصوصیشدن رفتهاند! من از خودم مثال میزنم که بیستوچند سال است در سطح حرفهای تئاتر و سینما کار و تحصیل کردم، به این امید که روزی با عشق و علاقه برای رشد فرهنگی جامعه مفید باشم. از سوی دیگر وقتی وزارتی با عنوان فرهنگ داریم، توقع میرود برای تولیداتی که به ارتقای فرهنگی جامعه کمک میکنند، ارزش قائل باشند و از آنها حمایت کنند، نه اینکه منِ هنرمند وام بگیرم یا از پسانداز زندگیام هزینه کنم یا مثل یک متکدی بروم پیش صاحبان مشاغل که لطفا کار ما را حمایت کنید تا برای شما هم تبلیغ بشود!
در حالی که اگر تحقیق کنید، میبینید در همه جای این کره خاکی، متولیان هنر با حمایت حداکثری و نه صدقهسری، شرایط آرامش را برای تولیدکننده فرهنگ فراهم میکنند. با این شرایط، بسیاری از هنرمندان باید به کارهای مختلف تن بدهند تا از درآمد آن برای کار مورد علاقهشان هزینه کنند که تازه با وجود شرایط آلودگی هوا و شرایط اقتصادی و طرح ترافیک و... آیا تماشاگر دغدغه فرهنگی داشته باشد و به دیدن نمایش بیاید یا خیر. با چنین شرایطی به نظرتان انگیزهای برای کار مداوم من و امثال من میماند؟! الان «افسانه پرِ طلایی» با هزینه سنگین و حدود ۲۰ هنرمند و دانشجو هر شب روی صحنه میرود. هرکدام از این عزیزان با عشق و علاقه روی صحنه عرق میریزند به امید حضور تماشاگران و با وجود تبلیغات خوبی که داشتیم، شرایط بهگونهای است که تمام اجراها دچار افت مخاطب شده و منِ کارگردان باید هر شب استرس مخارج کار را داشته باشم. در صورتی که مرکز و انجمن هنرهای نمایشی میتوانند با حمایت کارشناسانه، انگیزه بیشتری برای ادامه راه به ما بدهند.
کدام ویژگیها در نمایشنامه «افسانه پرِ طلایی» شما را به اجرای آن ترغیب کرد؟
در هنرهای نمایشی، ادبیات و قصه نقش اساسی دارد. جدا از سلیقه شخصی هر کارگردان برای انتخاب متن، یک متن خوب باید براساس اصول درامنویسی استوار باشد. نمایشنامه «افسانه پرِ طلایی» برگرفته از یک داستان کهن و فولکلور روسی است که با محبت و اطمینان استاد فداییحسین به دستم رسید. نسخه اولیه، دارای صحنههای متعدد و گفتوگوهای طولانی و پردازش قصه به شیوههای قدیمیتر بود که برای اجرا در این عصر و نوجوان امروزی کارآمد نبود. ضمن اینکه نکاتی داشت که با فرهنگ ما کمی در تضاد بود و شاید در اجرا دچار ممیزی و اصلاحیه میشد. از طرفی شباهت بسیاری به قصه «سیندرلا» داشت که با کسب اجازه از استاد و چند بار بازنویسی، در متن و اجرا به نمایشنامهای رسیدیم که میبینید. تحول شخصیتها و حرکت رو به جلو متن و پویایی آن، از مهمترین عوامل انتخاب این متن بود. جدا از قصه زیبایی که دارد، خیال و واقعیت را توأمان به صحنه میآورد و این موضوع راه را برای ایدههای کارگردانی هموار میکند. اینکه قصهای جلوتر از کارگردان حرکت کند و فضا برای ایجاد خلاقیت و تصاویر و مفاهیم متعدد بدهد و همواره حرفی بهروز و جهانشمول داشته باشد، از مهمترین ویژگیهای یک نمایشنامه خوب است.
در پروسه تولید این نمایش، چقدر به متن اصلی وفادار بودید؟ آنچه اکنون اجرا میشود، چه تفاوتهایی با متن اصلی دارد و این تغییرات بر چه مبنایی بودهاند؟
این مسئله یکی از بزرگترین چالشهای اکثر کارگردانان صاحب فکر و ایده است؛ چون همیشه بیشترین مباحث و گفتوگوهای میان نویسنده و کارگردان در راستای همین موضوع شکل میگیرد. متأسفانه بعضی از نویسندگان اصرار بر اجرای موبهموی نمایشنامه و بیان عینی دیالوگها دارند که من بشخصه ترجیح میدهم با این عزیزان کار نکنم. بعضا پیش آمده که متنی بهشدت مرا مجذوب خود کرده اما بعد از گفتوگو با نویسنده یا مترجم و تأکید بر اجرای موبهمو از سوی ایشان، از اجرای آن متن منصرف شدم؛ چون معتقدم هر نویسندهای با نگارش ذهنیاتش روی کاغذ، یک بار آن را با دیدگاه و طراحیهای خود به مخاطب نمایشِ شنیداری و دیداری در تخیلش داده. پس هنر کارگردان در حقیقت آنجایی شکل میگیرد که از متن فراتر رفته و روایت و انتقال مفهوم مدنظرش را از متن به تماشاگر ارائه بدهد. کارگردانی با خلاقیت و نگاه ویژه و روایتی دیگر از متن است که شکل میگیرد. در این نمایش، تنها روند داستانی برای وفاداری به متن باقی مانده و با بازنویسیهای چندباره شاید بشود گفت متن جدیدی جدا از متن اولیه و حتی با تم و شخصیتهای جدید شکل گرفته است. این تغییرات برای نزدیکی بیشتر اجرا با فرهنگ جامعه ما و نزدیکشدن به فرم اجرائی مدنظرمان انجام شد.
شیوه و ایدههای شما برای کارگردانی این متن چه بود؟ آیا موفق شدید تمام ایدههایی را که در نظر داشتید، اجرا کنید؟
در پاسخ به بخش دوم پرسشتان باید بگویم خیر، هیچگاه کارگردانی نمیتواند مدعی باشد که تمام ایدههایش کامل اجرا شده است؛ چون شرایط اجراها و اقتصاد و مسائل پیشرو، اجازه این اتفاق را صددرصد نمیدهد. مثلا در بخش دکور نمایش «افسانه پرِ طلایی»، ما تنها ۲۰ یا ۳۰ درصد طراحیها را اجرا کردیم، زیرا تالار هنر به صورت دو اجرائی است و فقط ۱۵ دقیقه برای آمادهسازی دکور فرصت داشتیم. امکانات باید به دو گروه تقسیم بشود؛ چه امکانات فیزیکی تالار، چه امکانات نوری و رختکن و... این موضوع در سالنهای دیگر هم هست و تنها مختص تالار هنر نیست!
اما در پاسخ به بخش اول، با توجه به پتانسیلهای متن و فانتزی و تصاویر بالایی که ارائه میدهد، با مشورت و همفکری دوست دانا و هنرمندم «دادبه حقیقی» برای طراحی صحنه و لباس تصمیم گرفتیم کار را براساس شیوههای اجرائی و فانتزی برگرفته از آثار «تیم برتون» -کارگردان برجسته سینمای جهان- پیش ببریم. تلاش شد با بضاعتهای موجود کار به این سمت برود که امیدوارم موفق عمل کرده باشیم. در حقیقت کار برای مخاطب کودک و بهویژه نوجوان جایی سخت میشود که بخواهیم مرزهای رؤیا و واقعیت را به هم نزدیک کنیم و این ردههای سنی را راضی نگه داریم. خدا را شکر غیر از این دو رده سنی که واکنش خوبی به کار داشتند، بزرگسالان هم مخاطب ویژه نمایش ما شدند و پیامهای مثبتی از آنها دریافت کردیم.
مهمترین تصمیم شما در کارگردانی که ساختار و هویت نمایش را تعیین کرد، چه بود؟
یک مسئله خیلی مهم و ارزشمند در کارهایم، احترام به روح جمعی و مشورت با تمام همکاران و بهرهگیری از ایدههای دوستان هنرمندم است؛ چون باور دارم یک اثر خوب تئاتری مانند دیگر کارهای گروهی با همدلی همه اعضا شکل میگیرد. مهمترین تصمیم من، شاید جایی بود که داستان از یک سطح عامیانه و عاشقانه تبدیل به یک عمق قهرمانانه و میهندوستانه توسط قهرمان داستان یعنی «آنا» شد. این اتفاق در ظاهر باعث یک ماه تمرین بیشتر و تغییرات عمدهای شد که در نهایت برای همه ما رضایتبخش بود و برای مخاطب دلنشینتر.
بازیگران نمایش چگونه و بر چه مبنایی انتخاب شدند؟ برای هدایت و درگیرکردن آنها با نقش، چه چالشهایی پیشرو داشتید؟
متونی که براساس تفکر و ایده درست نوشته شده باشند، در زیرمتن و تحلیلشان، مشخصات شخصیتها را تا حدود زیادی از نظر ظاهر و روان و چهره مشخص میکنند. از جمع بازیگرانی که در حال اجرای این نمایش هستند، من فقط خانم «سپیده زینلی» را به واسطه کارهایی که از او دیده بودم و محاسن اخلاقیشان که شنیده بودم و آقای علی بیگمحمدی را هم دورادور میشناختم که البته پس از گفتوگوهای متعدد و شخصیتپردازیها و فهرست بازیگرانی که توسط دوست و همکار خوبم «پانتهآ صفامنش» (برنامهریز و دستیار اول کارگردان) تهیه شد، به این جمع دوستداشتنی رسیدیم. در حقیقت تمام عزیزان از لحاظ توانایی بازیگری و ظاهری به نقشها بسیار نزدیکاند. جدا از نقش آنا که تکنقش نمایشنامه است و دوست هنرمندم خانم «مهناز غمخوار» به زیبایی این نقش را ایفا میکند، بیشترین چالش برای بازیگرانی بود که در دو نقش متفاوت از نظر سن و شخصیت خودشان بازی میکردند؛ یک نقش رئال و دیگری سوررئال و فانتزی. ایجاد مرز متفاوت برای بازیگر، کار سختی است.
با توجه به اینکه من در این بخش کمی وسواس داشتم، دوستان با صبوری و هنرشان این مهم را به انجام رساندند. آقای بیگمحمدی دو نقش پدر و ملازم را با تفکیک حس و بازی و صدا به اجرا گذاشتند. سمیه بیگی، بازیگر و دوست خوب و بااخلاقم در نقش «مارتا» که خواهر سادهلوح آناست و در تضاد با آن در نقش ملکه سیاهی که مقتدر و خشن است، دو سبک و شیوه بازیگری را به تصویر کشید. مهناز غمخوار که سالهاست در عرصه صحنه و تصویر میدرخشد، با روندی آرام و مطمئن به نقش آنا رسید و نقش این دختر جوان و قهرمان را با بازی خوب و بهرهگیری از قدرت صدا، میمیک و حرکات فرمیک به زیبایی ایفا کرد. دانیال کمانکش، بازیگر جوان و خوشآتیه، دوستداشتنی و بااخلاق دو نقش متفاوت پدر و پسر را با فاصله سنی و با فانتزی و تغییر صدا و بهرهگیری از قابلیتهای بدنی به شکل زیبایی به نمایش درآورد. «سپیده زینلی» با هنرمندی و کاربلدی خاص خود در نقش ماریا که دختری مدیر و باهوش و کمی حسود است، در تضاد با نقش فانتزی و پرتحرک «سهخواهرون» به شکل زیبایی، هنرش را به تماشاگر عرضه میکند. اما در پیشبرد این مسیر، باید تقدیر و یاد کنم از بازیگران پیشبرنده و گروه حرکت و اهالی شهر «موکتم» که گرچه برخی از آنها اولین تجربه بازیگریشان بود، ولی چنان با عشق و تمرکز درخشیدند که برای همه مخاطبان تحسینبرانگیز بود. بازیگران گروه حرکت را خانمها و آقایان آناهیتا رضایی، هلیا لوءلوء، عطرین عظیمی، فاطمه فراتی، سهند تیزپاز، ابوالفضل خوراوندی، علیرضا یزدانبخش، امیرحسین کاشانی و کوشا کریمخانی تشکیل میدهند که از تکتک این عزیزان برای همدلی و همکاریشان سپاسگزارم.
در کدام بخش از کارگردانی این نمایش با چالش بیشتری روبهرو بودید؟
با توجه به اینکه گروه بسیار خوبی گردهم آمد تا این کار را به ثمر برسانیم، خدا را شکر مشکلی که بخواهیم اسم چالش روی آن بگذاریم، وجود نداشت. در طول تمرینها، چیزهای خیلی عادی پیش میآمد. مثلا بازیگری عوض میشد یا کاری برای او پیش میآمد و نمیتوانست ادامه بدهد و بازیگر جدید اضافه میشد. این موارد در همه کارها وجود دارد. در مورد طراحی صحنه و موسیقی هم مشکل حادی وجود نداشت. عمده مشکل ما، بعد از تمرینها و در حقیقت یکی دو هفته پیش از شروع اجراها بود. از این بابت که شاید تالار سعی کرد سختگیریهای زیادی را نسبت به کار ما داشته باشد و برخی کارها برای آمادهسازی اجرا طول کشید، یعنی حتی اجازه تبلیغات به ما نمیدادند. البته ما تلاش کردیم زودتر تبلیغات را شروع کنیم، ولی نشد. از زمانی که اجازه تبلیغات به ما داده شد تا شروع اجراها، شاید به یک هفته نرسید و طبیعتا وقتی اجراها شروع بشود و تبلیغاتی نباشد، تا تماشاگرها متوجه بشوند و به تماشای نمایش بیایند، ببینید چه اتفاقی میافتد و الان اجرای ما به چه صورتی پیش میرود.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.