|

آمریکا با حرکت انتحاری-استراتژیک، به دوران «حق انحصاری مداخله در نیم‌کره غربی» بازگشته است

دینامیت دکترین مونرو و انهدام پل شرقی

علی ودایع: واقعه نیمه‌شب کاراکاس، تنها یک عملیات استخراج نظامی نبود؛ این یک انفجار در قلب تاریخ روابط بین‌الملل است که سال ۲۰۲۶ را به نقطه عطف بازگشت «آنارشی عریان» تبدیل کرد. حفره تحلیلی بزرگ اینجاست که تحلیلگران خطی، چنان به نفت ونزوئلا و عطش آمریکا برای انرژی ارزان خیره شده‌اند که فراموش کرده‌اند کاراکاس، نه یک پمپ‌ بنزین، بلکه «پل نفوذ شرق به غرب» در حیاط‌خلوت سنتی شوروی بود. نمی‌توان منکر شد که مبحث انرژی حائز اهمیت است، اما با ساختار فکری رئالیسم «هنری کسینجر»، ونزوئلا برای آمریکا یک «تهدید امنیت ملی» از نوع ژئوپلیتیک بود. وزیر امور خارجه نیکسون شاید نباشد، اما روح او همچنان مغز متفکر سیاست خارجی آمریکاست. تکرار یک معادله قدیمی بازی همان بازی قدیمی دوران جنگ سرد است. همان‌طورکه در بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲)، آمریکا حضور شوروی را در نزدیکی مرزهایش برنتافت، امروز نیز حضور «ستون‌های اقتصادی چین» و «چتر امنیتی روسیه» در ونزوئلا را یک تهدید وجودی قلمداد کرد. شباهت وضعیت امروز با جنگ سرد در این است که دوباره جهان به بلوک‌های سخت تقسیم شده است؛ اما یک تفاوت عمده وجود دارد؛ تعریف تقابل و منافع دچار تحول شده اما دعوا همان دعوای قدیمی است. فراتر از آنچه گفته شد؛ ربودن نیکلاس مادورو توسط نیروهای دلتا، اعلام رسمی احیای دکترین ۲۰۰ ساله «جیمز مونرو» است. آمریکا با این حرکت انتحاری-استراتژیک، به دوران «حق انحصاری مداخله در نیم‌کره غربی» بازگشته است. ونزوئلا در سال‌های اخیر به پایگاه لجستیکی ایران، روسیه و چین بیخ گوش آمریکا تبدیل شده بود. حضور پهپادهای ایرانی، مستشاران روسی و سرمایه‌های چینی در چند قدمی فلوریدا، برای واشنگتن به معنای نقض نانوشته‌ دکترین مونرو (آمریکا برای آمریکایی‌ها) بود. تأثیر دومینویی بر اوکراین و تایوان در رئالیسم ساختاری، قدرت‌های بزرگ تمایل دارند جبهه‌های فرعی ایجاد کنند تا تمرکز رقیب را برهم بزنند. آمریکا با ربودن مادورو، عملا به چین و روسیه این سیگنال را ارسال کرد که اگر می‌خواهید در تایوان و اوکراین پیشروی کنید، باید هزینه آن را در حیاط‌خلوت خود (نفوذ در کاراکاس) بپردازید. واقعیت این است که ربایش مادورو یک «تغییر فاز» در سیستم جهانی است. واشنگتن این «رفتار سخت» را با توجه به تأثیر سیستمی و فشار گسل‌های ژئوپلیتیکی عملیاتی کرده است. تأثیر متقابل ونزوئلا بر چالش تایوان، جنگ اوکراین یا حتی معادلات پیرامونی ایران یک مسئله واضح و روشن است. آمریکا با این اقدام به پوتین نشان داد که اگر روسیه بخواهد در اوکراین به سمت غرب پیشروی کند، واشنگتن آماده است تا تمام دارایی‌های روسیه در آمریکای لاتین را با قدرت نظامی منهدم کند. این یعنی ایجاد یک «جبهه دوم» برای روسیه تا تمرکز پوتین از کی‌یف منحرف شود. برای چین، ونزوئلا آزمایشگاه «اراده‌ آمریکا» است. اگر آمریکا جرئت کرده مادورو را از کاراکاس برباید، «شی جین‌پینگ» به این نتیجه می‌رسد که ترامپ در مورد تایوان هم ممکن است دست به اقدامات غیرقابل‌پیش‌بینی (مثل ترور نخبگان یا مداخله مستقیم در قلب پیونگ‌یانگ) بزند. این موضوع، «تله توسیدید» را به مرحله انفجار نزدیک می‌کند. روسیه در ونزوئلا به دنبال «نفوذ امنیتی» بود، اما چین در ونزوئلا «سرمایه‌گذاری حیاتی» کرده است. ونزوئلا برای پکن، دروازه ورود به آمریکای لاتین و نماد شکست‌ناپذیری مدل توسعه چینی در برابر لیبرالیسم آمریکایی بود. تشدید آنارشی با احیای دکترین مونرو واشنگتن با حذف فیزیکی-سیاسی مادورو، به پکن و مسکو فهماند که «عمق استراتژیک» آنها در آمریکای لاتین، روی گسل‌های لرزانی بنا شده است. ربودن مادورو توسط نیروهای دلتا، اعلام رسمی پایان عصر «رقابت نرم» و آغاز عصر «فشار سخت ژئوپلیتیکی» و اعمال «دیپلماسی چدنی» علیه بلوک شرق است. این یک هشدار است که آمریکا ممکن است از ابزارهای سخت در «نقاط غیرمنتظره» استفاده کند. احیای دکترین مونرو یعنی قطع دسترسی چین به منابع معدنی و لیتیوم آمریکای لاتین. چینی‌ها نگرانند که این مدل «ربایش و تغییر رژیم نظامی»، به الگوی جدید آمریکا برای مقابله با شرکای چین در آفریقا، آسیا و مشخصا خاورمیانه تبدیل شود. این یعنی «آنارشی مطلق» در تجارت جهانی که چین صادرکننده بیش از همه از آن آسیب می‌بیند. نگاه خطی به رفتار آمریکا و شخص ترامپ منجر به خطای تحلیلی سخت می‌شود. امروز روابط بین‌الملل منظومه‌ای از متغیرهاست که در فضای چندبعدی و در ماتریس‌های تودرتو دچار فعل و انفعال می‌شود. آمریکا با ربودن مادورو، در حال «پاک‌سازی عقبه» است. واشنگتن به این جمع‌بندی رسیده که برای نبرد نهایی با چین در تایوان، نباید هیچ «ستون پنجمی» از شرق در نیم‌کره غربی باقی بماند. ربودن مادورو، یعنی حذف مهره‌ای که می‌توانست در زمان جنگ تایوان، با بستن شیرهای نفت یا میزبانی از موشک‌های روسی/ ایرانی، برای آمریکا دردسرساز شود. چشم‌انداز برخورد در چارچوب رئالیسم، وقتی یک قدرت بزرگ (آمریکا) به قلمرو نفوذ قدرت دیگر (چین/ روسیه) دست‌اندازی نظامی مستقیم می‌کند؛ سیستم به سمت «برخورد سخت» می‌رود. واقعه نیمه‌شب کاراکاس، «ساعت شنی» برخورد در تایوان را تندتر می‌کند. چین اکنون می‌داند که آمریکا دیگر به تحریم اکتفا نمی‌کند. وقتی آمریکا قواعد بازی را با «ربایش نظامی» جابه‌جا می‌کند، یعنی رسما وارد فاز «تقابل در چارچوب رئالیسم تهاجمی» شده است. در این چارچوب، شرق (چین و روسیه) نمی‌تواند صرفا با بیانیه‌های دیپلماتیک پاسخ دهد؛ چراکه در منطق قدرت، «سکوت» به معنای «چراغ سبز برای تکرار» است. اگرچه ظاهرا شرقی‌ها «صبر استراتژیک» را دنبال می‌کنند اما مبتنی بر خاطرات جنگ سرد، شاید دستگاه‌های امنیتی شرق به دنبال ربودن یا بازداشت مهره‌های حساس امنیتی یا سیاسی غرب در مناطقی (مثل آسیای جنوب شرقی یا بخش‌هایی از آفریقا) باشند که نفوذ واشنگتن در آنها متزلزل است. ایجاد ناامنی در حیاط‌خلوت یک اتفاق محتمل است. روسیه ممکن است حضور نظامی خود را در نیکاراگوئه، کلمبیا یا کوبا به شکلی تحریک‌آمیز افزایش دهد. شرق احتمالا به سمت گروگان‌گیری امنیتی و فشار حرکت خواهد کرد. پکن اکنون متقاعد شده که آمریکا برای حفظ برتری خود، به هر ابزار غیرقانونی متوسل می‌شود. پس چین به جای «صبر راهبردی»، ناچار به سمت «تقابل فعال» حرکت خواهد کرد. پاتک اقتصادی چین؛ «شوک زنجیره تأمین» است. پکن به جای تفنگ، از «شریان‌های حیاتی» استفاده می‌کند. چین می‌تواند دسترسی شرکت‌های فناوری آمریکایی به فلزات نادر و لیتیوم را مسدود کند. پکن احتمالا از واقعه ونزوئلا به‌عنوان بهانه‌ای برای «محاصره کامل دریایی» تایوان استفاده خواهد کرد؛ با این استدلال که «آمریکا نظم جهانی را از بین برده و ما باید امنیت مرزهای خود را تضمین کنیم». این یعنی تبدیل‌کردن خشم ونزوئلا به پیشروی در تایوان. ربودن مادورو، همکاری شرکای شرقی را از فاز «همکاری راهبردی» به فاز «اتحاد نظامی دفاعی» می‌کشاند. آنها به این نتیجه می‌رسند که هیچ‌کدام در تنهایی مقابل «دلتا فورس» و «سیا» ایمن نیستند. این واقعه می‌تواند منجر به امضای یک پیمان امنیتی مشترک شود که هرگونه اقدام علیه رهبران این بلوک را «جنگ علیه همه» تلقی کند. ربودن مادورو، میخ آخر بر تابوت «نظم لیبرال» و هنجارهای دیپلماتیک بود. اکنون جهان وارد عصر «بزن‌ و در رو» با «دینامیت‌گذاری ژئوپلیتیک» شده است. جهان روابط بین‌الملل 2026 روزهای پر فراز و نشیبی را تجربه خواهد کرد.

دینامیت دکترین مونرو و انهدام پل شرقی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

علی ودایع: واقعه نیمه‌شب کاراکاس، تنها یک عملیات استخراج نظامی نبود؛ این یک انفجار در قلب تاریخ روابط بین‌الملل است که سال ۲۰۲۶ را به نقطه عطف بازگشت «آنارشی عریان» تبدیل کرد.

حفره تحلیلی بزرگ اینجاست که تحلیلگران خطی، چنان به نفت ونزوئلا و عطش آمریکا برای انرژی ارزان خیره شده‌اند که فراموش کرده‌اند کاراکاس، نه یک پمپ‌ بنزین، بلکه «پل نفوذ شرق به غرب» در حیاط‌خلوت سنتی شوروی بود. نمی‌توان منکر شد که مبحث انرژی حائز اهمیت است، اما با ساختار فکری رئالیسم «هنری کسینجر»، ونزوئلا برای آمریکا یک «تهدید امنیت ملی» از نوع ژئوپلیتیک بود. وزیر امور خارجه نیکسون شاید نباشد، اما روح او همچنان مغز متفکر سیاست خارجی آمریکاست.

تکرار یک معادله قدیمی

بازی همان بازی قدیمی دوران جنگ سرد است. همان‌طورکه در بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲)، آمریکا حضور شوروی را در نزدیکی مرزهایش برنتافت، امروز نیز حضور «ستون‌های اقتصادی چین» و «چتر امنیتی روسیه» در ونزوئلا را یک تهدید وجودی قلمداد کرد. شباهت وضعیت امروز با جنگ سرد در این است که دوباره جهان به بلوک‌های سخت تقسیم شده است؛ اما یک تفاوت عمده وجود دارد؛ تعریف تقابل و منافع دچار تحول شده اما دعوا همان دعوای قدیمی است.

فراتر از آنچه گفته شد؛ ربودن نیکلاس مادورو توسط نیروهای دلتا، اعلام رسمی احیای دکترین ۲۰۰ ساله «جیمز مونرو» است. آمریکا با این حرکت انتحاری-استراتژیک، به دوران «حق انحصاری مداخله در نیم‌کره غربی» بازگشته است. ونزوئلا در سال‌های اخیر به پایگاه لجستیکی ایران، روسیه و چین بیخ گوش آمریکا تبدیل شده بود. حضور پهپادهای ایرانی، مستشاران روسی و سرمایه‌های چینی در چند قدمی فلوریدا، برای واشنگتن به معنای نقض نانوشته‌ دکترین مونرو (آمریکا برای آمریکایی‌ها) بود.

تأثیر دومینویی بر اوکراین و تایوان

در رئالیسم ساختاری، قدرت‌های بزرگ تمایل دارند جبهه‌های فرعی ایجاد کنند تا تمرکز رقیب را برهم بزنند. آمریکا با ربودن مادورو، عملا به چین و روسیه این سیگنال را ارسال کرد که اگر می‌خواهید در تایوان و اوکراین پیشروی کنید، باید هزینه آن را در حیاط‌خلوت خود (نفوذ در کاراکاس) بپردازید.

واقعیت این است که ربایش مادورو یک «تغییر فاز» در سیستم جهانی است. واشنگتن این «رفتار سخت» را با توجه به تأثیر سیستمی و فشار گسل‌های ژئوپلیتیکی عملیاتی کرده است. تأثیر متقابل ونزوئلا بر چالش تایوان، جنگ اوکراین یا حتی معادلات پیرامونی ایران یک مسئله واضح و روشن است. آمریکا با این اقدام به پوتین نشان داد که اگر روسیه بخواهد در اوکراین به سمت غرب پیشروی کند، واشنگتن آماده است تا تمام دارایی‌های روسیه در آمریکای لاتین را با قدرت نظامی منهدم کند. این یعنی ایجاد یک «جبهه دوم» برای روسیه تا تمرکز پوتین از کی‌یف منحرف شود.

برای چین، ونزوئلا آزمایشگاه «اراده‌ آمریکا» است. اگر آمریکا جرئت کرده مادورو را از کاراکاس برباید، «شی جین‌پینگ» به این نتیجه می‌رسد که ترامپ در مورد تایوان هم ممکن است دست به اقدامات غیرقابل‌پیش‌بینی (مثل ترور نخبگان یا مداخله مستقیم در قلب پیونگ‌یانگ) بزند. این موضوع، «تله توسیدید» را به مرحله انفجار نزدیک می‌کند. روسیه در ونزوئلا به دنبال «نفوذ امنیتی» بود، اما چین در ونزوئلا «سرمایه‌گذاری حیاتی» کرده است. ونزوئلا برای پکن، دروازه ورود به آمریکای لاتین و نماد شکست‌ناپذیری مدل توسعه چینی در برابر لیبرالیسم آمریکایی بود.

تشدید آنارشی با احیای دکترین مونرو

واشنگتن با حذف فیزیکی-سیاسی مادورو، به پکن و مسکو فهماند که «عمق استراتژیک» آنها در آمریکای لاتین، روی گسل‌های لرزانی بنا شده است. ربودن مادورو توسط نیروهای دلتا، اعلام رسمی پایان عصر «رقابت نرم» و آغاز عصر «فشار سخت ژئوپلیتیکی» و اعمال «دیپلماسی چدنی» علیه بلوک شرق است. این یک هشدار است که آمریکا ممکن است از ابزارهای سخت در «نقاط غیرمنتظره» استفاده کند.

احیای دکترین مونرو یعنی قطع دسترسی چین به منابع معدنی و لیتیوم آمریکای لاتین. چینی‌ها نگرانند که این مدل «ربایش و تغییر رژیم نظامی»، به الگوی جدید آمریکا برای مقابله با شرکای چین در آفریقا، آسیا و مشخصا خاورمیانه تبدیل شود. این یعنی «آنارشی مطلق» در تجارت جهانی که چین صادرکننده بیش از همه از آن آسیب می‌بیند.

نگاه خطی به رفتار آمریکا و شخص ترامپ منجر به خطای تحلیلی سخت می‌شود. امروز روابط بین‌الملل منظومه‌ای از متغیرهاست که در فضای چندبعدی و در ماتریس‌های تودرتو دچار فعل و انفعال می‌شود. آمریکا با ربودن مادورو، در حال «پاک‌سازی عقبه» است. واشنگتن به این جمع‌بندی رسیده که برای نبرد نهایی با چین در تایوان، نباید هیچ «ستون پنجمی» از شرق در نیم‌کره غربی باقی بماند. ربودن مادورو، یعنی حذف مهره‌ای که می‌توانست در زمان جنگ تایوان، با بستن شیرهای نفت یا میزبانی از موشک‌های روسی/ ایرانی، برای آمریکا دردسرساز شود.

چشم‌انداز برخورد

در چارچوب رئالیسم، وقتی یک قدرت بزرگ (آمریکا) به قلمرو نفوذ قدرت دیگر (چین/ روسیه) دست‌اندازی نظامی مستقیم می‌کند؛ سیستم به سمت «برخورد سخت» می‌رود. واقعه نیمه‌شب کاراکاس، «ساعت شنی» برخورد در تایوان را تندتر می‌کند. چین اکنون می‌داند که آمریکا دیگر به تحریم اکتفا نمی‌کند. وقتی آمریکا قواعد بازی را با «ربایش نظامی» جابه‌جا می‌کند، یعنی رسما وارد فاز «تقابل در چارچوب رئالیسم تهاجمی» شده است. در این چارچوب، شرق (چین و روسیه) نمی‌تواند صرفا با بیانیه‌های دیپلماتیک پاسخ دهد؛ چراکه در منطق قدرت، «سکوت» به معنای «چراغ سبز برای تکرار» است.

اگرچه ظاهرا شرقی‌ها «صبر استراتژیک» را دنبال می‌کنند اما مبتنی بر خاطرات جنگ سرد، شاید دستگاه‌های امنیتی شرق به دنبال ربودن یا بازداشت مهره‌های حساس امنیتی یا سیاسی غرب در مناطقی (مثل آسیای جنوب شرقی یا بخش‌هایی از آفریقا) باشند که نفوذ واشنگتن در آنها متزلزل است.

ایجاد ناامنی در حیاط‌خلوت یک اتفاق محتمل است. روسیه ممکن است حضور نظامی خود را در نیکاراگوئه، کلمبیا یا کوبا به شکلی تحریک‌آمیز افزایش دهد. شرق احتمالا به سمت گروگان‌گیری امنیتی و فشار حرکت خواهد کرد.

پکن اکنون متقاعد شده که آمریکا برای حفظ برتری خود، به هر ابزار غیرقانونی متوسل می‌شود. پس چین به جای «صبر راهبردی»، ناچار به سمت «تقابل فعال» حرکت خواهد کرد. پاتک اقتصادی چین؛ «شوک زنجیره تأمین» است. پکن به جای تفنگ، از «شریان‌های حیاتی» استفاده می‌کند. چین می‌تواند دسترسی شرکت‌های فناوری آمریکایی به فلزات نادر و لیتیوم را مسدود کند. پکن احتمالا از واقعه ونزوئلا به‌عنوان بهانه‌ای برای «محاصره کامل دریایی» تایوان استفاده خواهد کرد؛ با این استدلال که «آمریکا نظم جهانی را از بین برده و ما باید امنیت مرزهای خود را تضمین کنیم». این یعنی تبدیل‌کردن خشم ونزوئلا به پیشروی در تایوان.

ربودن مادورو، همکاری شرکای شرقی را از فاز «همکاری راهبردی» به فاز «اتحاد نظامی دفاعی» می‌کشاند. آنها به این نتیجه می‌رسند که هیچ‌کدام در تنهایی مقابل «دلتا فورس» و «سیا» ایمن نیستند. این واقعه می‌تواند منجر به امضای یک پیمان امنیتی مشترک شود که هرگونه اقدام علیه رهبران این بلوک را «جنگ علیه همه» تلقی کند. ربودن مادورو، میخ آخر بر تابوت «نظم لیبرال» و هنجارهای دیپلماتیک بود. اکنون جهان وارد عصر «بزن‌ و در رو» با «دینامیت‌گذاری ژئوپلیتیک» شده است. جهان روابط بین‌الملل 2026 روزهای پر فراز و نشیبی را تجربه خواهد کرد.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.