نظم نوین جهانی با قرائت ترامپ
حمله ناگهانی آمریکا به ونزوئلا و انتقال مادورو به نیویورک، فراتر از یک تغییر حکومت، اعلام رسمی «نظم نوین جهانی» با قرائت دونالد ترامپ بود. این عملیات که با تکیه بر «قوانین آهنین» قدرت و برای تسلط بر منابع حیاتی انجام شد، به متحدان و دشمنان واشنگتن ثابت کرد که عصر دیپلماسی چندجانبه پایان یافته و دوران یکجانبهگرایی تهاجمی و اولویت مطلق منافع اقتصادی آمریکا آغاز شده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
حمله ناگهانی آمریکا به ونزوئلا و انتقال مادورو به نیویورک، فراتر از یک تغییر حکومت، اعلام رسمی «نظم نوین جهانی» با قرائت دونالد ترامپ بود. این عملیات که با تکیه بر «قوانین آهنین» قدرت و برای تسلط بر منابع حیاتی انجام شد، به متحدان و دشمنان واشنگتن ثابت کرد که عصر دیپلماسی چندجانبه پایان یافته و دوران یکجانبهگرایی تهاجمی و اولویت مطلق منافع اقتصادی آمریکا آغاز شده است. سقوط کاراکاس تنها یک عملیات نظامی نبود؛ شلیک تیر خلاص به پیکر نیمهجان نظم بینالمللی پس از جنگ سرد بود. در پیامد عملیات حیرتانگیز شبانه که طی آن نیکلاس مادورو و همسرش از یک پایگاه نظامی محافظتشده در نزدیکی کاراکاس بازداشت و به زندان نیویورک منتقل شدند، دونالد ترامپ نشان داد که ایالات متحده برای حذف رهبری که تهدیدی برای منافع و امنیت آمریکا تلقی میشود، تا کجا پیش خواهد رفت. ترامپ در کنفرانس خبری خود پس از اعلام دستگیری مادورو، با لحنی که بوی قدرت عریان میداد، اعلام کرد: «در آینده جهان، توانایی محافظت از تجارت، قلمرو و منابعی که برای امنیت ملی حیاتی هستند، تعیینکننده است». او با صراحت افزود: «اینها قوانین آهنینی هستند که همیشه قدرت جهانی را تعیین کردهاند و ما آن را به همین شکل حفظ خواهیم کرد». این رویکرد تهاجمی، امواجی از شوک را در سراسر جهان ایجاد کرد و انتقادهایی را از برازیلیا تا پکن برانگیخت. این اقدام که پس از حملات دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ به سومالی، نیجریه، سوریه، عراق و همچنین عملیات در آبهای بینالمللی صورت گرفت، نقطه اوج سبک سیاست خارجی بسیار تهاجمیتری بود که دیدگاه ترامپ درباره منافع ایالات متحده را بر هر چیز دیگری مقدم میشمارد.
قوانین آهنین و هدفگذاریهای جدید
سون چنگهائو، عضو مرکز استراتژی و امنیت بینالمللی دانشگاه چینهوا، در مصاحبهای با بلومبرگ تأکید کرد که سرنگونی مادورو بهعنوان «درسی تلخ در سیاست قدرت» دیده خواهد شد. برای رقبای جهانی مانند چین، این حرکت «روند گستردهتر به سوی یک نظم جهانی بازآراییشده را سرعت میبخشد». درحالیکه مادورو در سلول زندانی در نیویورک منتظر محاکمه است، ترامپ لحظهای را برای دامنزدن به گمانهزنیها درباره اهداف بعدیاش هدر نداد. فهرست او شامل کوبا بود که با زندانیشدن مادورو ناگهان مهمترین حامی مالی خود را از دست داد؛ ترامپ روز شنبه گفت: «ما میخواهیم به مردم آنجا کمک کنیم». همچنین هشداری صریح برای گوستاوو پترو، رئیسجمهور کلمبیا، صادر شد مبنی بر اینکه باید «مراقب خودش باشد». سپس نوبت به گرینلند رسید؛ بخشی از قلمرو دانمارک، متحد ناتو. ترامپ روز یکشنبه در هواپیمای ایر فورس وان گفت: «ما از نظر وضعیت امنیت ملی به گرینلند نیاز داریم» و افزود: «دانمارک قادر به انجام آن نخواهد بود». نخستوزیر دانمارک بلافاصله این ایده را محکوم کرد و گفت ایالات متحده «هیچ حقی برای الحاق» هیچ بخشی از قلمرو این کشور ندارد. اگرچه حمله نظامی آمریکا به یک قلمرو قطبی هنوز دور از ذهن به نظر میرسد، اما در فضای فعلی، ردکردن هر احتمالی دشوار است.
ابزارهای فشار فراتر از نیروی نظامی
ارتش تنها ابزار در اختیار ترامپ نیست؛ او نشان داده است تحریمهای تجاری و تعرفهها را بهعنوان اهرم فشار برای دستیابی به اهداف سیاسی آزاد خواهد کرد. علاوه بر این، دستیاران ترامپ -بهویژه جیدی ونس، معاون رئیسجمهور- هراسی از ارسال سیگنال حمایت به احزاب اپوزیسیون اروپایی که فکر میکنند قاره سبز را بهتر اداره خواهند کرد، نداشتهاند. هرچند حوادث اخیر در تضاد با ادعاهای پیشین ترامپ مبنی بر «صلحطلب»بودن به نظر میرسید، اما کاملا با رویکرد سختتر او به ریاستجمهوری در دوره دومش همخوانی داشت. این رویکرد شامل استقرار گارد ملی در شهرهای سراسر آمریکا و پذیرش کمپینی برای اخراج میلیونها مهاجر از ایالات متحده است. مأموریت ونزوئلا -که بدون مشورت با متحدان یا ترسیم خطوط روشن برای آینده این کشور آمریکای جنوبی انجام شد- این درک را تثبیت کرد که ترامپ ابتدا حرکت میکند و بعد به جزئیات میپردازد. بدر السیف، استادیار دانشگاه کویت و عضو چتم هاوس، معتقد است: «جوهر زیادی برای نوشتن درباره ظهور جهان چندقطبی مصرف شده است، اما دولت ترامپ در حال نشاندادن پایههای یک نظم امپریالیستی به ماست».
سایه تهدید بر سر متحدان
در دوره «ترامپ ۲.۰»، حتی متحدان تاریخی نیز هدف زبان تهدیدآمیزتری قرار گرفتهاند. رئیسجمهور کنایههایی درباره تبدیل کانادا به ایالت پنجاهویکم زده و تهدید کرده است که برای جلوگیری از نفوذ بیش از حد چین بر کانال پاناما، به پاناما حمله خواهد کرد. او حتی در مصاحبه روز شنبه با فاکسنیوز، هشدار داد که با توجه به ناتوانی رئیسجمهور کلودیا شینباوم در سرکوب کارتلهای مواد مخدر، «ما باید کاری در مورد مکزیک انجام دهیم». ترامپ به صراحت گفت: «او مکزیک را اداره نمیکند؛ کارتلها مکزیک را اداره میکنند». همه اینها به معنای صریحترین ردِ بهاصطلاح «نظم نوین جهانی» است که سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ سرد را تعریف میکرد؛ دورانی که دولتهای پیاپی بر همکاری با متحدان و کار از طریق سازمان ملل و بلوکهایی مانند گروه ۲۰، با رهبری آمریکا تأکید داشتند. استثناهای درخور توجهی وجود داشت مانند حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، اما حتی در آن زمان نیز آمریکا تظاهر به جستوجوی حمایت بینالمللی برای دستیابی به اهدافش میکرد. این بار، ترامپ هیچ تظاهری نکرد؛ او به تنهایی عمل کرد. این رویکرد یادآور یک مدل استعماری است؛ جایی که آمریکا ممکن است به دولتهای در ظاهر مستقل اجازه دهد امور داخلی خود را اداره کنند، اما همزمان سلطه آمریکا را از طریق اجبار اقتصادی و قدرت نظامی اعمال میکند. یک نخ تسبیح مشترک در رویکرد جدید ترامپ -که توسط آمریکا در اوکراین، یمن و مناقشه اسرائیل-غزه (جایی که جزئیات درباره «هیئت صلح» حاکم مبهم مانده) به کار گرفته شده- تمرکز بر دستاوردهای کوتاهمدت بهجای سؤالات پیچیدهتر و بلندمدت درباره حکمرانی و ثبات است. بدر السیف از دانشگاه کویت هشدار میدهد: «حوادث ونزوئلا و «هیئت صلح» پیشرو برای غزه، به اضافه ارجاعات تحریکآمیز گاهبهگاه به گرینلند و کانادا، همگی به پیامدهای گستردهای برای یک بینظمی جهانی اشاره دارند». این فلسفهای است که میتواند علیه منافع آمریکا نتیجه معکوس دهد. برخی منتقدان رئیسجمهور میگویند مدل ترامپ میتواند بهعنوان الگویی برای چین جهت بازپسگیری تایوان -جزیرهای خودگردان که پکن آن را استانی جداشده میداند- استفاده شود یا روسیه را جسور کند تا تلاشهایش را برای سرنگونی ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، از سر بگیرد. از جزایر اسپراتلی در دریای چین جنوبی تا مرزهای مورد مناقشه در هیمالیا، رویکرد ترامپی به سیاست خارجی میتواند بهسرعت یک نقطه داغ پراکنده را به یک آتشسوزی تمامعیار تبدیل کند. ترامپ و تیمش درباره یک جنبه که اهداف مختلف او را متحد میکند، شفاف بودند: سلطه اقتصادی. او و مارکو روبیو روشن کردند که ایالات متحده به دنبال دسترسی به ذخایر نفت ونزوئلاست که با ۱۷ درصد از عرضه جهانی، بزرگترین در جهان محسوب میشود. ترامپ گفت شرکتهای آمریکایی میتوانند زیرساختهای انرژی فرسوده ونزوئلا را بازسازی کنند. او با صراحت اعلام کرد: «ما شرکتهای نفتی بسیار بزرگ ایالات متحده -بزرگترینها در هر جای جهان- را خواهیم فرستاد تا بروند میلیاردها دلار هزینه کنند، زیرساختهای بهشدت خراب -زیرساختهای نفتی- را تعمیر کنند و شروع به پول درآوردن برای کشور کنند». منابع، تمرکز ترامپ در اوکراین نیز هستند؛ جایی که آمریکا توافقنامهای برای دسترسی به منابع معدنی آن بهعنوان بخشی از حرکت برای حمایت از دولت زلنسکی امضا کرد. طبق گفته جیمنا زونیگا، تحلیلگر ژئواکونومیک آمریکای لاتین و اقتصاددان آرژانتین در بلومبرگ اکونومیکس، در ونزوئلا منابعی فراتر از نفت وجود دارد. این کشور ۳۰ میلیونی «دارای تقریبا سه هزار کیلومتر خط ساحلی است، با سواحل خیرهکننده کارائیب که آماده گردشگری هستند و بنادر با موقعیت خوب برای تجارت دریایی که کانال پاناما، سواحل خلیج آمریکا و اروپا را به هم متصل میکنند». از دیدگاه ترامپ، سود حاصله میتواند عظیم باشد. زونیگا در گزارشی نوشت: «موفقیت در سرنگونی مادورو میتواند دولت ترامپ را جسور کند تا کمپین فشار خود را به کوبا یا سایر رژیمهای نامطلوب گسترش دهد؛ درحالیکه شکست میتواند اشتهای آن برای مداخله را تعدیل کند».
تناقض در دکترین کاخ سفید
درک منطق دولت برای حمله به ونزوئلا با پیامهای متناقض چهرههای اصلی آن دشوارتر شد. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، در شبکه انبیسی تأیید کرد که این حرکت، اجرائی بازنگریشده از «دکترین مونرو» قرن نوزدهم بود که در آن آمریکا نیمکره غربی را برای استعمار توسط سایر کشورها ممنوع اعلام کرد. اما ترامپ بهسرعت در مصاحبهای با آتلانتیک این حس را نقض کرد و گفت: «مسئله نیمکره نیست، مسئله کشور است، کشورهای منفرد». او در ایر فورس وان گفت فکر میکند کوبا خودش سقوط خواهد کرد: «فکر نمیکنم به هیچ اقدامی نیاز داشته باشیم». حمله غافلگیرکننده به ونزوئلا تهدیدی برای دامنزدن به انتقادهایی است مبنی بر اینکه رئیسجمهور بیشتر مشغول سیاست خارجی بوده تا تقویت احساس آمریکاییها نسبت به مدیریت اقتصادی او؛ بهویژه درحالیکه انتخابات میاندورهای آمریکا حدود ۱۰ ماه دیگر برگزار میشود. در واشنگتن، جمهوریخواهان تندرو (Hawks) که عادت داشتند نفوذی حاشیهای بر رئیسجمهور داشته باشند، عمدتا در کنار او صفآرایی کردند، درحالیکه محافظهکاران ماگا (MAGA) که معمولا مخالف ماجراجوییهای نظامی در خارج هستند، ساکتتر بودند. این وضعیت میتواند در هفتههای پیشرو تغییر کند؛ بهویژه اگر ونزوئلا دچار فروپاشی شود، اما ائتلاف او در پیامدهای فوری حادثه پابرجا ماند. سؤال این است که آیا این وضعیت میتواند دوام بیاورد؟ مائورا گیلسپی، استراتژیست جمهوریخواه میگوید: «این چیزی نیست که آنها برایش کمپین کردند. وقتی به مردم در خانه نگاه میکنید، فکر میکنم گیج شدهاند. اما باز هم تمرکز آنها این است: این چه ربطی به من دارد؟ این چگونه بر من تأثیر میگذارد؟». دولتهای سراسر جهان با ترکیبی از محکومیت و حمایت به اقدامات ترامپ در ونزوئلا واکنش نشان دادهاند و شدیدترین مخالفتها از سوی تعداد انگشتشماری از کشورهای آمریکای لاتین بوده است. رهبران مکزیک، برزیل و کلمبیا حملات را محکوم کردند و شینباوم، رئیسجمهور مکزیک، گفت این اقدامات نقض منشور سازمان ملل بوده است. بیانیهای از سوی چندین کشور آمریکای لاتین این حرکت را «یک سابقه بسیار خطرناک برای صلح و امنیت منطقهای» خواند. شورای امنیت سازمان ملل -نهادی که برای میانجیگری و جلوگیری از همان اقدام نظامی که ترامپ آغاز کرد تأسیس شده است- قرار بود روز دوشنبه برای یک جلسه اضطراری گردهم آید. اما شورای امنیت سالهاست در تلاش برای رسیدگی به درگیریها در خاورمیانه و اوکراین فلج شده است و وتوی آمریکا در شورا تضمین میکند که اجماع کمی حاصل شود. بدون توجه به این مسائل، ترامپ هیچ نگرانیای درباره خشم جهانی ندارد یا نشانهای از عقبنشینی نشان نمیدهد. این پاسخی است که دیگر کشورها آن را جدی گرفتهاند. به گفته یک مقام ارشد دولت هند، تمرکز هند اکنون بر کسب «قدرت سخت» (Hard Power) خواهد بود. تحلیلگران گمانهزنی میکنند که آیا چین ممکن است از حرکت آمریکا بهعنوان الگویی برای چگونگی تعقیب رهبری تایوان بدون تهاجم تمامعیار استفاده کند؟ الکساندر ووچیچ، رئیسجمهور صربستان، روز یکشنبه جملهای گفت که شاید دقیقترین توصیف از وضعیت موجود باشد: «نظم قدیمی جهان در حال فروپاشی است؛ دیگر هیچ حقوق بینالمللی وجود ندارد».
منبع: Bloomberg
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.