|

گزارش یوزف روت از بهشت پاریسی

‌نام یوزف روت (۱۸۹۴-۱۹۳۹) در دایره‌المعارف خوانندگان بنت که در سال ۱۹۸۷ منتشر شد، جایی ندارد. این دایره‌المعارف هزار‌صفحه‌ای، خلاصه‌ای از آثار نویسندگانی از یپه آکیائر تا اولریش زوینگلی است. مدخل کوتاه دایره‌المعارف کلمبیا در سال ۱۹۹۳ نشان می‌دهد که تنها دو کتاب از روت در دهه ۱۹۳۰ به انگلیسی ترجمه شده‌اند.

گزارش یوزف روت از  بهشت پاریسی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

استر آلن  -    ترجمه محمد برازنده

 

 

‌نام یوزف روت (۱۸۹۴-۱۹۳۹) در دایره‌المعارف خوانندگان بنت که در سال ۱۹۸۷ منتشر شد، جایی ندارد. این دایره‌المعارف هزار‌صفحه‌ای، خلاصه‌ای از آثار نویسندگانی از یپه آکیائر تا اولریش زوینگلی است. مدخل کوتاه دایره‌المعارف کلمبیا در سال ۱۹۹۳ نشان می‌دهد که تنها دو کتاب از روت در دهه ۱۹۳۰ به انگلیسی ترجمه شده‌اند. با‌این‌حال، تنها یک دهه بعد، به نظر می‌رسد هر کسی که از قبل خواننده مشتاق آثار روت نبوده، به طرز شگفت‌آوری او را کشف کرده است. ابداع شخصیت یوزف روت در زبان انگلیسی، کار شاعر و مترجم مایکل هافمن است (گزارش از بهشت پاریسی دهمین کتاب روت است که ما مدیون هافمن هستیم). پیدا‌کردن ناشری که حاضر باشد این ‌کار را چاپ کند، کار سختی بود. ترجمه و راضی‌کردن ناشر به چاپ کتابی از یک نویسنده‌ گمنام که در سال ۱۹۳۹ در پاریس تا سر حد مرگ نوشید، خود یک شاهکار محسوب می‌شد. اختصاص یک مجموعه کامل ۱۰‌جلدی به زبان انگلیسی‌ که حتی شامل مجموعه‌هایی از جستارها و مقالات روزنامه‌‌ای‌اش بود، شگفت‌انگیز است. با‌این‌حال، شگفت‌انگیزترین چیز، برداشت هافمن از روت است: جملات او به راحتی کمال سادگی را دارند.

برای خوانندگانی که فکر می‌کنند روت را شناخته‌اند، شگفتی، تغییر آرام حال‌وهوا و لحن است. روت‌ که با چنان درد و رنجی، پوچی و بدبختی امپراتوری اتریش-مجارستان را فهرست کرده بود، نگاهش را به فرانسه می‌دوزد و سرانجام جایی را می‌بیند که می‌خواهد باشد. به محض اینکه آن را پیدا کرده، باید شاهد فروپاشی آن باشد، مست از هوشیاری وحشتناک خودش. در اواخر ژوئن ۱۹۳۸، او یک روز کامل را در یک کافه نشست و تخریب هتل فویو را تماشا کرد؛ جایی که ۱۶ سال در آن زندگی کرده بود. او با کارگرانی دوست می‌شود که در زمان‌های استراحت‌شان برای نوشیدن می‌آیند و در مورد دلاوری‌هایشان شوخی می‌کنند: «نابودگران این‌قدر شاد بودند، و من با آنها». روت در زمان خود‌ بیشتر به خاطر روزنامه‌نگاری‌اش مشهور بود و مورد تحسین قرار می‌گرفت تا رمان‌هایش؛ این مجموعه، راه بهتری برای ورود به «میان دو گروه» است تا هر رمانی که من می‌شناسم. روایت کوتاه روت از یک سینمای پاریسی در سال ۱۹۲۶‌ که هر شب جمعیتی در آن می‌لولید که بعد از تماشای ۲۰ دقیقه فیلم خبری جنگ جهانی اول از شدت خنده و شادی به خود می‌پیچیدند. این تصویر به طرز واضح‌تری شکاف عمیق تاریخ اروپا را تداعی می‌کند، حتی بیشتر از آنچه چندین کتاب قطور علمی می‌توانستند. روت در همه جای فرانسه، از شهرهای سفیدپوست جنوب گرفته تا کوچه پس‌کوچه‌های پاریس، لذت می‌برد. روت با تماشای کودکان فرانسوی که سوار بر چرخ‌وفلک هستند و دست‌هایشان را به سمت حلقه دراز می‌کنند، فکر می‌کند: «این یک بازی، یک ورزش است که به‌طور نامحسوس به آموزش خودآگاهی کودک کمک می‌کند... آنها یاد می‌گیرند که دست دراز کنند، اهمیت لحظه، تفکر سریع و هدف‌گیری خوب را یاد می‌گیرند». انتظار خبرهای خوب از یوزف روت واقعا اشتباه است، با‌این‌حال، خبرهای بسیار خوبی در اینجا وجود دارد و روت آن را باور کرد و با تمام وجود آن را گزارش داد.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.