|

بحران فلسطین در ژئوپلیتیک جدید آسیای غربی

در روزها و هفته‌های اخیر، سلسله‌ای از تحولات و رویکردهای سیاسی موجب پدیدآمدن تحرکاتی در فرایند طولانی بحران فلسطین شد. بیانیه حماس که در آن اعلام کرد‌ در راستای زمینه‌سازی برای تحویل امور اداری و دولتی به نهاد منتخب شورای صلح ترامپ یعنی «کمیته ملی اداره غزه» تشکیلات اجرائی خود را منحل می‌کند، نهایی‌شدن انتخاب خلیل الحیه به رهبری حماس و در نهایت اعلام آمادگی حماس به منظور خلع سلاح در صورت خروج نیروهای اسرائیلی از نوار غزه می‌تواند نشانه‌هایی از تکاپوی دوباره در بحران دیرپای فلسطین باشد.

در روزها و هفته‌های اخیر، سلسله‌ای از تحولات و رویکردهای سیاسی موجب پدیدآمدن تحرکاتی در فرایند طولانی بحران فلسطین شد. بیانیه حماس که در آن اعلام کرد‌ در راستای زمینه‌سازی برای تحویل امور اداری و دولتی به نهاد منتخب شورای صلح ترامپ یعنی «کمیته ملی اداره غزه» تشکیلات اجرائی خود را منحل می‌کند، نهایی‌شدن انتخاب خلیل الحیه به رهبری حماس و در نهایت اعلام آمادگی حماس به منظور خلع سلاح در صورت خروج نیروهای اسرائیلی از نوار غزه می‌تواند نشانه‌هایی از تکاپوی دوباره در بحران دیرپای فلسطین باشد. در این راستا هر‌چند اسرائیل انحلال تشکیلات اجرائی حماس را فریبکاری دانسته و نتانیاهو به‌ صراحت با طرح مورد حمایت آمریکا برای خلع سلاح این گروه مخالفت کرده است، اما به نظر می‌رسد تبعات شکست اسرائیل و آمریکا در حذف ایران از شطرنج قدرت منطقه، شرایطی را فراهم آورده که می‌تواند همگان را به مسیر رسیدن به صلح رهنمون شود.
مروری بر روند بحران فلسطین در قرن 21 روشن می‌کند که پس از شکست مذاکرات کمپ‌دیوید2 در سال 2000 و متعاقب آن آغاز انتفاضه الاقصی، میزان خشونت در سرزمین‌های اشغالی بالا رفت و این مسئله، چپ‌گرایان حاکم در اسرائیل را که طرفدار صلح با فلسطینیان بودند، به‌شدت بی‌اعتبار کرد و موجب شد آریل شارون، رهبر حزب راست‌گرای لیکود، با شعار مخالفت با روند صلح در مارس 2001 به قدرت برسد. شارون با سرکوب شدید مبارزان فلسطینی و انجام اقداماتی همچون ایجاد دیوار حائل امنیتی و خروج از نوار غزه، شرایط امنیتی اسرائیل را بهبود بخشید. این اقدامات شارون، روندی را موجب شد که در‌ آن اعتبار راست‌گرایان مخالف مذاکره با دولت خودگردان و ایجاد کشور فلسطینی بالا رفت. با این حال، روند حرکت به راست در همین‌جا متوقف نشد و در ادامه با روی کار آمدن بنیامین نتانیاهو در سال 2009، اسرائیل کاملا در مسیر تبدیل‌شدن به رژیمی راست‌گرا و حتی نژادپرست‌ قرار گرفت. نتانیاهو به‌عنوان سیاست‌مداری به‌شدت افراطی اما بسیار باهوش و فریبکار (نتانیاهو قبلا موفق شده بود چهره‌ای افراطی و جنایتکار همچون شارون را به صلح‌طلبی! متهم کرده و از رهبری حزب لیکود کنار بگذارد) با متوقف‌کردن کامل روند سازش، گسترش بی‌حد‌و‌مرز شهرک‌های یهودی‌نشین و حمایت بی‌قیدوشرط از ساکنان این شهرک‌ها در برابر مردم کرانه باختری و سرکوب فزاینده و بی‌رحمانه همه گروه‌های فلسطینی، امنیت سرزمین‌های اشغالی را ارتقا بخشیده و فضای سیاسی اسرائیل را هرچه بیشتر به سمت راست افراطی سوق دهد؛ تا جایی که حزبی همچون کارگر که دهه‌ها قدرتمند‌ترین حزب اسرائیل بوده و در دهه 90 هدایت روند صلح را بر عهده داشت، از سال 2019 با خطر عدم کسب آرای لازم برای ورود به پارلمان مواجه شد و در انتخابات سال 2022 فقط چهار کرسی به دست آورد. این در حالی بود که ارائه طرح صلح ابراهیم در دولت اول ترامپ و پیگیری آن در دوران بایدن نیز عملا حذف فلسطینیان را از مشارکت در حل بحران فلسطین در پی داشت؛ تا جایی که در روزهای منتهی به هفتم اکتبر، خبرهایی جدی از پیوستن قریب‌الوقوع عربستان سعودی به طرح صلح ابراهیم به گوش می‌رسید و این در حالی بود که اسرائیل نه‌تنها حاضر به دادن هیچ امتیازی به فلسطینیان نبود، بلکه حتی از مذاکره با آنها هم خودداری می‌کرد.
در چنین فضایی، عملیات طوفان الاقصی در هفتم اکتبر 2023 به اسرائیل و جهان یادآوری کرد که ملت فلسطین وجود دارد، زنده است و توانایی ضربه‌زدن به اسرائیل را دارد. با این وجود، حوادث هفتم اکتبر به‌سرعت تبدیل به شمشیری دو‌لبه شد که در کنار یادآوری حضور و ضرورت نقش‌آفرینی فلسطینیان، به رژیم به‌شدت تندروی اسرائیل امکان داد‌ از شرایط پیش‌آمده و جو همدلی موجود در دنیا، به‌عنوان بهانه‌ای برای نابودی یا تضعیف رقبای منطقه‌ای خود بهره برده و با اعمال قدرت افراطی، جایگاه خود را به‌عنوان نیروی هژمون در منطقه تثبیت کند. این فرایند تا مقاطع نهایی به‌خوبی پیش رفت؛ به‌ویژه که روی کار آمدن دوباره ترامپ و حزب جمهوری‌خواه، دست ارتش و نیروهای امنیتی اسرائیل را برای هر اقدامی در منطقه باز گذاشته بود. ضربه به حزب‌الله و حماس و ترور تقریبا تمام رهبران این دو گروه در کنار سقوط بشار اسد و تشکیل دولت جدید لبنان با حضور سرسخت‌ترین دشمنان حزب‌الله، وضعیتی را فراهم آورد که تضعیف نقش و اثرگذاری ایران را در منطقه به دنبال داشت. اسرائیل در کنار ایران از ضربه‌زدن به سایر رقبای خود از‌جمله ترکیه هم غافل نبود؛ تا جایی که این کشور موفق شد ائتلافی را با شرکت قبرس و مصر شکل داده، خود را به‌عنوان هاب انتقال انرژی به اروپا مطرح کرده و ترکیه را از مسیر‌های انتقال انرژی حذف کند.
این شرایط تا هفته‌های آخر جنگ 40روزه ادامه داشت و اسرائیل با حمایت بی‌قیدوشرط آمریکا خود را در مسیر تفوق بر منطقه می‌دید. اما عدم موفقیت در جنگ 40‌روزه و به‌ویژه برقراری آتش‌بس بدون دستیابی به هیچ‌کدام از اهداف تعیین‌شده، موجب تغییر در فضای سیاسی و شکل‌گیری فضایی آکنده از تردید در افکار عمومی اسرائیل و آمریکا شد. در این شرایط، مردم اسرائیل می‌دیدند که نتیجه سه سال جنگ و به‌ویژه تحمل حملات ویرانگر ایران، بسیار کمتر از انتظارات و وعده‌های نتانیاهو بعد از حملات هفتم اکتبر بوده است؛ چراکه حزب‌الله همچنان توان حمله به اسرائیل را دارد، غزه همچنان تحت کنترل حماس است و ایران بعد از جنگ با تسلط بر تنگه هرمز وزن بیشتری در ژئوپلیتیک منطقه به دست آورده است.
نظرسنجی‌های انتخاباتی در اسرائیل نشان می‌دهد که در روزهای بعد از آتش‌بس، دو چهره به‌شدت افراطی یعنی بنیامین نتانیاهو و نفتالی بنت، مهم‌ترین شانس‌ها برای رسیدن به منصب نخست‌وزیری بودند؛ اما به‌ تدریج و با روشن‌شدن مشکلات جنگ و فاصله‌گیری آمریکا از اسرائیل، فضای سیاسی تغییر کرد و گادی آیزنکوتِ نسبتا میانه‌رو در مسیر پیروزی قرار گرفته است. نکته مهم‌تر آنکه پس از سال‌ها تضعیف مداوم احزاب چپ‌گرای طرفدار صلح با فلسطینیان، در این انتخابات شاهد تقویت موقعیت حزب چپ‌گرای دموکرات خواهیم بود و این حزب به احتمال زیاد موفق خواهد شد بیش از 10 کرسی را کسب کند؛ رقمی که فاصله چندانی با کرسی‌های حزب (همراه با یکدیگر) نفتالی بنت ندارد. البته بدیهی است که این ابتدای راه است و تا رسیدن به صلح نهایی و احقاق حقوق فلسیطینیان، راه درازی باقی است؛ با این حال، تحولات فعلی نشان داده روندی که در 25 سال گذشته افکار عمومی اسرائیل را در جهت مخالفت با گفت‌وگو و تعامل با فلسطینیان پیش می‌برد، متوقف و شاید برعکس شده است و این می‌تواند مقدمه‌ای برای تحولات مثبت بعدی باشد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.