جنگ رمضان و آزمون همبستگی
تحلیل جامعهشناختی از واکنش جامعه مهاجر افغانستانی
در تاریخ معاصر منطقه جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه)، جنگها همواره با نامهایی گره خوردهاند که گویای ماهیت و پیامدهای آنهاست. «جنگ رمضان» یا همان جنگ اکتبر ۱۹۷۳، نقطه عطفی در منازعات اعراب و اسرائیل بود؛ جنگی که با وجود تلفات سنگین، ابهت نظامی اسرائیل را شکست و معادلات منطقه را برای همیشه تغییر داد. امروز، نیم قرن بعد، بار دیگر این منطقه شاهد جنگی با همین نام است؛ جنگی که در ماه مبارک رمضان آغاز شد، اما این بار ایران در مرکز آن قرار دارد.حمله نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران که به شهادت رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، انجامید؛ نه فقط یک تهاجم نظامی، که یک نقطه عطف تاریخی در تحولات منطقه است. انجمن راحل، با تمرکز پژوهش علمی، کنشگری و فعالیت در حوزه مطالعات افغانستان و مهاجرین افغانستانی در ایران، در این مقطع حساس بر آن شد تا از نگاه نخبگان و شخصیتهای علمی افغانستانی، این رویداد تاریخی را روایت و تحلیل نماید.
سیداحمد هاشمی صدر ارزگانی . محقق و پژوهشگر افغانستانی در حوزه علوم اجتماعی
در تاریخ معاصر منطقه جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه)، جنگها همواره با نامهایی گره خوردهاند که گویای ماهیت و پیامدهای آنهاست. «جنگ رمضان» یا همان جنگ اکتبر ۱۹۷۳، نقطه عطفی در منازعات اعراب و اسرائیل بود؛ جنگی که با وجود تلفات سنگین، ابهت نظامی اسرائیل را شکست و معادلات منطقه را برای همیشه تغییر داد. امروز، نیم قرن بعد، بار دیگر این منطقه شاهد جنگی با همین نام است؛ جنگی که در ماه مبارک رمضان آغاز شد، اما این بار ایران در مرکز آن قرار دارد.حمله نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران که به شهادت رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، انجامید؛ نه فقط یک تهاجم نظامی، که یک نقطه عطف تاریخی در تحولات منطقه است. انجمن راحل، با تمرکز پژوهش علمی، کنشگری و فعالیت در حوزه مطالعات افغانستان و مهاجرین افغانستانی در ایران، در این مقطع حساس بر آن شد تا از نگاه نخبگان و شخصیتهای علمی افغانستانی، این رویداد تاریخی را روایت و تحلیل نماید. افغانستان به عنوان همسایه شرقی ایران، کشوری که خود روزگاری آماج حملات ابرقدرتها بوده و هنوز زخمهای جنگ بر پیکره آن باقی است، میتواند خوانشی متفاوت و عمیق از این تحولات ارائه دهد. هدف ما ثبت و ضبط تحلیلهایی است که نه فقط از منظر منافع ملی ایران، که از چشمانداز پیوندهای تاریخی-تمدنی و ریشهها و سرچشمههای مشترک دو کشور به این واقعه مینگرند. این یادداشت اختصاصی تحت عنوان «جنگ رمضان و آزمون همبستگی؛ تحلیل جامعهشناختی از واکنش جامعه مهاجر افغانستانی» توسط دکتر سید احمد هاشمی صدر ارزگانی (محقق و پژوهشگر افغانستانی در حوزه علوم اجتماعی)، برای انجمن راحل نوشته شده است. ایشان در این یادداشت با نگاهی جامعهشناختی و با بهرهگیری از مفاهیمی چون «حافظه تاریخی»، «سرمایه اجتماعی» و «همبستگی در برابر دشمن مشترک»، به تحلیل واکنش بینظیر جامعه مهاجر افغانستانی در جنگ رمضان پرداخته است. از نگاه وی، این همراهی همهجانبه، نه یک واکنش مقطعی یا احساسی، که ریشه در تجربهی تلخ نیمقرن اشغال و استعمار در افغانستان دارد. هاشمی بر این باور است که مهاجران افغانستانی با «حافظه تاریخی زنده» از الگوی تکراری تجاوز، اشغال و غارت، در کنار ملت ایران ایستادند تا مبادا همان سرنوشت برای همسایهی همزبان و همفرهنگشان رقم بخورد. او «سرمایه اجتماعی» انباشتهشده طی چهار دهه همزیستی، اشتراکات فرهنگی-تمدنی و آموزههای دینی را عامل اصلی این همبستگی میداند و بر این نکته تأکید دارد که جنگ رمضان این سرمایه را خلق نکرد، بلکه آن را در بوته آزمون قرار داد و استواری آن را به نمایش گذاشت. نویسنده در پایان، پاسداشت این سرمایه را مسئولیتی همگانی دانسته و آن را ماندگارترین میراث این بحران برای آینده روابط دو ملت ارزیابی میکند.
مقدمه
جنگها را معمولاً با ویرانی، تلفات انسانی و نتایج سیاسیشان میسنجند؛ اما گاه در دل بحرانها، حقیقتی آشکار میشود که در روزهای عادی، در پشت پرده سیاستهای رسمی و دیپلماسیهای فریبنده پنهان میماند. جنگ رمضان، یکی از همان لحظات نادر تاریخ معاصر بود؛ لحظهای که نه یک درگیری مرزی معمولی، که تجاوز آشکار آمریکا و اسرائیل به حریم امنیت ملی ایران اسلامی، سرمایههای گرانبها و کلانی را در سطوح جهانی، منطقهای و ملی به نمایش گذاشت که البته در خور شأن، بسیاری از عرصهها توسط اندیشمندان، نظریهپردازان و نویسندگان مورد بحث و تحلیلها گرفتند؛ اما موضوع یا سرمایهای که تا کنون کمتر به آن توجه نشان داده شده (با اینکه در شأن خود بسیار ارزشمند و در خور تحلیل و تبیین است)، حمایت همهجانبه جامعه مهاجر افغانستانی در سراسر جهان و به ویژه مهاجرین مقیم ایران، از مردم و نظام جمهوری اسلامی ایران و محکومیت تمامقد و قاطع متجاوزان بود که در قالبها و شکلهای مختلفی خود را نشان داده است. این همه همدلی و همراهی، بسیار درخور ستایش است و میطلبد از ابعاد مختلف جامعهشناسی، مردمشناسی، روانشناسی اجتماعی، اقتصاد سیاسی و مطالعات فرهنگی مورد تحقیق و تبیین قلمبهدستان و اندیشمندان دو کشور قرار گیرد. این سیاهه با همین هدف، در پی آن است تا با نگاهی چندرشتهای، نشان دهد که چگونه یک جامعه مهاجر رنجدیده و گرفتار در دام انواع مشکلات دنیای مهاجرت، با تمام وجود در کنار ملت شریف ایران ایستاد و فریاد محکومیت متجاوزان را به گوش جهانیان رساند.
١) حافظه تاریخی که دیگر فریب نمیخورد
برای درک واکنش جامعه مهاجر افغانستانی در جنگ رمضان، نمیتوان به تحولات سیاسی روز یا شرایط مقطعی مهاجرت بسنده کرد. این واکنش، ریشه در حافظهای تاریخی دارد که عملکرد استعمار و استثمار و تجاوز را با پوست و گوشت و مغز استخوانشان خود لمس و درک کردهاند. افغانستان در بیش از نیمقرن اخیر، بیشتر از هر کشور و ملت دیگری در منطقه، طعم تلخ اشغال نظامی، جنگهای نیابتی و مداخلات خارجی را چشیده است. اشغال شوروی در دهه هشتاد، جنگهای داخلی خونبار در دهه نود و سپس اشغال نظامی آمریکا که نزدیک به دو دهه به طول انجامید، بخشی از حافظه جمعی این مردم را شکل داده است. مهاجران افغانستانی که امروز در ایران زندگی میکنند، یا خود این فجایع را از نزدیک دیدهاند، یا سینه به سینه و نسل به نسل از پدران و مادران خود شنیدهاند که تجاوز خارجی چیست و چه بلایی بر سر یک ملت میآورد. آنان بهخوبی میدانند که متجاوزان و غارتگران بینالمللی، به ویژه آمریکا، از یک الگوی تکراری پیروی میکنند: ابتدا جنگ روانی و اتهامزنی علیه کشور هدف، سپس تحریمهای ظالمانه، آنگاه بمباران زیرساختها و در نهایت فرار از مسئولیت و واگذاری ویرانیها به ملتی که همه داشتهها و داراییهای اقتصادی اجتماعیشان را در سایه استثمار از دست دادهاند. مردم مهاجر افغانستانی این الگو را در کشور خود افغانستان بارها دیدهاند و اکنون در ایران نیز شاهد تکرار آن هستند و اینجاست که آنان پا به میدان گذاشتند و در کنار برادران و خواهران ایرانی خود تمامقد ایستادند و فریادی از عمق وجود سر میدهند که آی ملت بزرگ ایران مواظب داشتههای خود باشید و نگذارید دست متجاوزان به کشور شما دراز شود. آنان هرگز نمیخواهند مردم ایران سرنوشتی چون مردم افغانستان پیدا کنند و کشور غارت شدهای چون افغانستان را در این سرزمین شاهد باشند. این حافظه تاریخی، آگاهی عمیقی به جامعه مهاجر افغانستان داده و سادهانگاری در برابر تهدیدات خارجی و سرزمینی را روا نمیدارد. آنان بارها دیدهاند که بیتفاوتی یا سکوت در برابر اولین نشانههای تجاوز، هزینههایی دهبرابر در پی دارد؛ هزینههایی که نه فقط به ویرانی شهرها، که به فروپاشی اعتماد، گسست پیوندهای اجتماعی و مهاجرتهای اجباری نسلها منجر میشود. از همینرو، فریاد آنان در محکومیت این تجاوز، نه از سر احساسات زودگذر و نه از روی ادا و اطوارهای سطحی، که ریشه در تجربهای عمیق، ملموس و تلخ دارد؛ تجربهای که سالها زیستن در کنار یکدیگر، دردهای مشترک و امیدهای همسو، آن را در جان و ضمیر آنان حک کرده است.
٢) همبستگی در برابر دشمن مشترک؛ جلوههایی از یک همراهی بیسابقه
جنگ رمضان برای مهاجران افغانستانی، هرگز یک نزاع سیاسی دو دولت نبود؛ آنان این جنگ را تقابل با دشمنی تفسیر کردند که دیروز خاکشان را اشغال کرد و امروز حریم همسایهشان را هدف قرار داده است. آنان سرنوشت ایران را با سرنوشت خود پیوند خورده میبینند و این جنگ را نه یک درگیری مرزی، که جنگ وجودی حق در برابر باطل، ایمان در برابر کفر، و مظلوم در برابر ظالم میدانند.بر این اساس، آنان هرچه در توان داشتند، در حمایت از مردم و نظام جمهوری اسلامی ایران به میدان آوردند و این همراهی، نه یک واکنش زودگذر، که پاسخی ریشهدار به سالها خاطرهی مشترک از اشغال، مقاومت و ایمان است.از نخستین روزهای جنگ تا امروز، مهاجران افغانستانی در جایجای ایران اسلامی، اقداماتی خودجوش و سازمانیافته انجام دادند که نشان از بلوغ سیاسی و عمق تعهد انسانی آنان دارد. در محلهها، مساجد، حسینیهها و مدارس علمیه، موکبهای حمایت برپا کردند؛ جلسات تبیینی با حضور سخنرانان و تحلیلگران دو کشور برگزار نمودند و شبها در میادین اصلی شهرها، در کنار برادران و خواهران ایرانی خود، پرچمهای حمایت را به دست گرفتند و ساعتها بر پا ایستادند. این حضور، نه تنها سردی نگرفت، بلکه هر روز پرشورتر از دیروز، صحنههای نقشآفرینی جمعی را رقم زد. آنان در این اجتماعات، ضمن محکومیت قاطع تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی، بر حق مشروع ایران برای دفاع از خود تأکید کردند و با استناد به تجربهی تلخ اشغال افغانستان، هشدار دادند که اگر امروز در برابر این تجاوز سکوت شود، دامنهی آن به سایر کشورهای اسلامی گسترش خواهد یافت.در فضای مجازی نیز پویشهای گستردهای توسط فعالان فرهنگی، قلمبهدستان، هنرمندان، دانشگاهیان، طلاب و کاربران عادی افغانستانی راهاندازی شد. این پویشها، فراتر از محکومیتِ صرف، به تبیینِ پیوندهای تاریخی و فرهنگی دو ملت پرداختند و بر ضرورت حفظ وحدت همهی اقوام و مذاهب در برابر تهدید خارجی تأکید کردند. کاربران افغانستانی با انتشار پستها، استوریها و ویدئوهایی از حضور خود در مراسم پرشکوه رهبر شهید و نیز تجمعات همبستگی، نشان دادند که بحرانها میتوانند بر دیوارهای ذهنی قومگرایی و ملیگرایی تنگنظرانه غلبه کنند. این حضور دوگانهی فیزیکی و مجازی، بازتاب گستردهای در رسانههای داخلی و حتی شبکههای اجتماعی بینالمللی داشت و چهرهای تازه از روابط دو ملت را به نمایش گذاشت.بسیاری از مهاجران، بهویژه آنان که خود تجربهی جنگ و آوارگی را از سر گذراندهاند، با شوری از عمق وجود فریاد میزدند که «تجاوز به ایران، تجاوز به تمامیت منطقه و امت اسلامی است». آنان با یادآوری حمایتهای آمریکا از گروههای تروریستی در افغانستان و نقش مخرب اسرائیل در ایجاد ناامنی در منطقه، این جنگ را حلقهای از پروژهی بزرگترِ سلطهجویی غرب بر جهان اسلام ارزیابی کردند و بر این باورند که هرگونه شکست ایران در برابر این تجاوز، به معنای تضعیف جبههی مقاومت و تقویت جبههی استکبار خواهد بود. این درک عمیق از تهدیدِ مشترک، همراه با حافظهی تاریخی زنده از اشغال آمریکا، مهاجران را به یکی از فعالترین و آگاهترین بازیگرانِ جبههی روشنگری در روزهای جنگ تبدیل کرد.
٣) چرایی حمایت و ایستادگی مهاجران در کنار ملت ایران
پرسش اساسی که در این میان مطرح میشود این است که چگونه جامعهای که بخش قابلتوجهی از آن در سالهای اخیر با محدودیتهای قانونی، مشقتهای معیشتی و گاه تجربههای تلخ اجتماعی روبهرو بوده است، در روزهای بحران جنگ رمضان، توانست این تجربههای ناخوشایند را بر احساس مسئولیت انسانی و تعهد اخلاقی خود در برابر جامعه میزبان غلبه ندهد؟ پاسخ این پرسش، در لایههای عمیقتری از روابط دو ملت نهفته است که با یک تحلیل سطحی قابل فهم نیست.
الف- همزیستی روزمره که سرمایهای نادیدنی ساخت: مهاجران افغانستانی در بیش از چهار دهه گذشته، در کنار ایرانیان زیستهاند؛ در مدارس و دانشگاههای ایران تحصیل کردهاند، در ساخت و ساز ایران نقش پررنگی ایفا کردهاند طوری که شاید بتوان گفت آجار دیوای در ایران نیست که دستان مهاجری آنها لمس نکرده باشد و علاوه بر آن در بعد فرهنگی همیشه در کنار مردم ایران زیستهاند، با آنان گاه و بیگاه معاشرت داشتهاند و شهر و روستا و محل کار و تلاش و در شادیها و سوگواریهایش شریک بودهاند. این تعاملات روزمره، شبکهای از اعتماد و همدلی را ایجاد کرده است که فراتر از مناسبات رسمی «مهاجر و میزبان» است. برای بسیاری از مهاجران، امنیت ایران، تنها امنیت یک کشور میزبانِ قانونی نیست؛ بلکه امنیت محیطی است که خاطرات کودکی، تجربههای جوانی، تلاشهای اقتصادی و آرزوهای آیندهشان در آن شکل گرفته است. بنابراین، تهدید این محیط، احساسی از نگرانی و مسئولیت را در آنان برمیانگیزد که فراتر از هر محاسبهی اقتصادی یا سیاسی است.
ب- تمایز دولت و ملت، نشانهای از بلوغ اجتماعی: مهاجران افغانستانی در سالهای گذشته، از برخی سیاستهای اداری و محدودیتهای اجرایی گلهمند بودهاند؛ اما آنچه در روزهای جنگ رمضان آشکار شد، این بود که آنان میان رفتار دولت و روحیه مردم، تفاوت قائل شدند و هرگز گلایههای خود را به پای ملت ایران ننوشتند.این تمایز، از منظر جامعهشناسی، نشان از بلوغ اجتماعی بالایی دارد؛ بلوغی که به افراد اجازه میدهد میان ساختارهای رسمی قدرت و جامعه انسانی پیرامون خود، مرز قائل شوند. مهاجران به خوبی میدانند که سیاستگذاران میآیند و میروند، اما همسایگی، دوستی، همکاری و همدلی میان مردم، سرمایهای است که با تغییر دولتها از بین نمیرود. این درک، آنان را در روزهای بحران به کنار ملت ایران کشاند و آنان را از هرگونه اقدام مخربِ مبتنی بر کینه و انتقام دور ساخت.
ج- اشتراکات فرهنگی، تمدنی و دینی که مرزهای سیاسی را کمرنگ کرده است: ایران و افغانستان، فراتر از همجواری جغرافیایی، از اشتراکات گستردهای در حوزه زبان، ادبیات، فرهنگ، تاریخ و باورهای دینی برخوردارند. زبان فارسی، میراث مشترک ادبی، آیینهای مذهبی (بهویژه در میان جمعیت شیعه افغانستان)، سنتهای اجتماعی و پیوندهای تاریخی، سبب شده است که بسیاری از رخدادهای دو کشور، برای مردم هر دو سوی مرز، معنایی فراتر از یک رویداد خارجی پیدا کند. برای مهاجران افغانستانی، ایران تنها یک کشور همسایه و محل زیست نیست؛ بخشی از هویت زبانی، دینی و فرهنگی آنان است. به همین دلیل، تهدید ایران، تهدید بخشی از هویت جمعی آنان به شمار میرود و دفاع از ایران را دفاع از خویشتنِ فرهنگی، دینی و اخلاقی خود میدانند.علاوه بر این، برای بخش قابلتوجهی از مهاجران شیعه، مرجعیت دینی و در رأس آن ولایتمداری و مسئولیتهای اخلاقی برآمده از باورهای مذهبی، نقش مهمی در شکلگیری این همبستگی ایفا کرد. آنان در چارچوب آموزههای دینی، دفاع از مظلوم و ایستادگی در برابر ظالم را یک تکلیف شرعی و اخلاقی میدانند و جنگ رمضان را مصداق روشنی از این آموزهها تفسیر کردند. از همین رو، در مساجد، حسینیهها و محافل مذهبی، دعا برای پیروزی جبهه حق و نابودی متجاوزان، بخشی از تجربه مذهبی روزهای جنگ بود.
۴) سرمایهای که آشکار شد، نه ساخته
در جامعهشناسی، سرمایهی اجتماعی به شبکهای از اعتماد، همکاری، هنجارهای مشترک و احساس مسئولیت متقابل گفته میشود که افراد و گروهها را به یکدیگر پیوند میدهد. این سرمایه با دستورهای اداری، قوانین دولتی یا مناسبات رسمی ساخته نمیشود؛ بلکه در متن زندگی روزمره، در بستر تعاملات چهره به چهره و تجربههای مشترک، نسل به نسل شکل میگیرد و استحکام مییابد. جنگ رمضان این سرمایه را خلق نکرد؛ بلکه آن را در بوته آزمایش قرار داد و نشان داد که پیوندهای انسانی، در برابر تجاوز، چه اندازه استوار و شکستناپذیرند.این تجربه به وضوح نشان داد که اگر چنین سرمایهای در بستر چهار دهه تعامل شکل نمیگرفت، هرگز این میزان از همدلی و احساس مسئولیت در جامعه مهاجر به ظهور نمیرسید. آنچه در روزهای جنگ رمضان دیدیم، نتیجه طبیعی سالها زندگی مشترک، کار مشترک، اندوه مشترک و امید مشترک بود. هزاران رابطه همسایگی، همکاری شغلی، دوستیهای دیرینه، استاد-شاگردی و هممحلهای، رشتههایی از اعتماد را ایجاد کرده است که در آمارهای رسمی قابل اندازهگیری نیست، اما در روزهای سخت، قدرت خود را به نمایش میگذارد. از سوی دیگر، افغانستان در نیمقرن اخیر، بهای سنگینی برای فرسایش سرمایهی اجتماعی خود پرداخته است. جنگهای داخلی، مداخلات خارجی و بیثباتی مزمن، اعتماد عمومی را در این کشور فرسوده و جامعه را به گروههای قومی، مذهبی و سیاسی متخاصم تقسیم کرده است. بازسازی سرمایه اجتماعی در افغانستان، بهمراتب دشوارتر از بازسازی زیرساختهای ویران شده است و این حقیقتی است که مهاجران افغانستانی به خوبی آن را درک کردهاند. آنان که طعم تلخِ ازدستدادن اعتماد و گسست پیوندهای اجتماعی را چشیدهاند، امروز بیش از دیگران به ارزش سرمایهی اجتماعی شکلگرفته در ایران پی بردهاند و از آن به عنوان یک گنجینه ارزشمند حفاظت میکنند.
۵) تجاوزی که هویت دشمن مشترک را آشکار کرد
یکی از دستاوردهای مهم جنگ رمضان، آشکار شدن چهره واقعی متجاوزان برای بسیاری از افراد و حتی ملتهای منطقه بود. رسانههای غربی و شبکههای خبری تحت نفوذ آمریکا و اسرائیل، با جنگ ترکیبی و عملیات روانی گسترده، تلاش کردند ایران را به عنوان منشأ ناامنی در منطقه و جهان معرفی کنند؛ اما واکنش جامعه مهاجر افغانستان و همچنین سایر ملتهای مسلمان منطقه و فراتر از آن ملل جهان، نشان داد که این دروغ بزرگ، دیگر بر کسی پوشیده نیست. آنان با چشمان خود دیدهاند که چه کسی در دهههای اخیر، کشورهای اسلامی را به آتش کشیده، چه کسی از گروههای تکفیری و افراطی را ایجاد و حمایت کرده، چه کسی زیرساختهای عمرانی و اقتصادی ملتها را بمباران کرده و چه کسی میلیونها انسان را آواره و بیخانمان ساخته است.مهاجران افغانستانی با استناد به تجربه مستقیم خود از اشغال آمریکا، به خوبی میدانستند که شعارهای دروغینِ «دفاع از حقوق بشر» و «مبارزه با تروریسم» پوششی برای ادامه سلطهجویی و غارت منابع کشورهای منطقه است. آنان در روزهای جنگ رمضان، با صدای بلند فریاد زدند که آمریکا و اسرائیل، نه تنها دشمن ایران، بلکه دشمنان اصلی ثبات، امنیت و پیشرفت کل منطقه و بلکه جهاناند. آنان هشدار دادند که اگر امروز در برابر تجاوز به ایران سکوت شود، فردا تجاوزگران با شجاعت بیشتری به سراغ سایر کشورهای منطقه خواهند رفت و بار دیگر صفحات تاریخ را با خون انسانهای بیگناه سیاه خواهند کرد.این آگاهی تاریخی، جامعه مهاجر افغانستان را به یکی از بازیگران فعال در جبهه روشنگری و افشاگری تبدیل کرد. آنان با انتشار تصاویر و خاطرات خود از جنایات آمریکا در افغانستان، تشابهات میان اشغال افغانستان و تجاوز به ایران را نشان دادند و این پیام را به گوش جهانیان رساندند که الگوی رفتار آمریکا و اسرائیل، در جایجای منطقه یکسان است و تنها با همبستگی و وحدت ملتها میتوان در برابر این الگوی شوم و خونآشام ایستادگی کرد.
جمعبندی: پاسداشت سرمایهای که در بحران آشکار شد
جنگ رمضان، فارغ از همه پیامدهای نظامی، سیاسی، اقتصادی و بینالمللی خود، حقیقتی را بار دیگر آشکار ساخت که تاریخ بارها آن را آزموده است: امنیت پایدار، پیش از آنکه بر مرزهای جغرافیایی و موازنه قدرت استوار باشد، بر اعتماد میان انسانها و پیوندهایی بنا میشود که در متن زندگی مشترک شکل میگیرند. دولتها میتوانند مرزها را ترسیم کنند و از آنها پاسداری نمایند، اما آنچه به این مرزها معنا، استحکام و پایداری میبخشد، سرمایهای است که ملتها در طول سالیان، با همزیستی، احترام متقابل و تجربههای مشترک میآفرینند. آنچه در روزهای جنگ رمضان در میان ایرانیان و جامعه مهاجر افغانستانی آشکار شد، از همین جنس بود. این بحران، سرمایه اجتماعی میان دو ملت را نیافرید؛ بلکه پرده از واقعیتی برداشت که طی دههها، آرام و بیصدا در متن زندگی مردم شکل گرفته بود. همدلیهایی که در روزهای بحران دیده شد، یادآور این حقیقت است که اعتماد اجتماعی، سرمایهای انباشته از تجربههای مشترک است؛ سرمایهای که ارزش واقعی آن تنها در لحظههای دشوار آشکار میشود. پاسداری از این سرمایه، مسئولیتی همگانی است. مردم، نهادهای علمی و فرهنگی، رسانهها و سیاستگذاران، هر یک سهمی در حفظ یا فرسایش آن دارند. هر گامی که به تقویت کرامت انسانی، گسترش گفتوگو، کاهش سوء تفاهمها و تعمیق اعتماد متقابل بینجامد، این سرمایه را استوارتر میسازد و هر رویکردی که بر طرد، تحقیر و شکافهای هویتی دامن بزند، آن را میفرساید و رو به خاموشی میگراید. تجربه افغانستان نیز یادآور آن است که بازسازی زیرساختهای ویرانشده، هرچند دشوار، ممکن است؛ اما بازسازی اعتماد اجتماعی، گاه به اندازه یک نسل زمان میطلبد. واکنش جامعه مهاجر افغانستانی در روزهای جنگ رمضان را نیز باید در همین چارچوب فهمید. همدلی با مردم ایران، بیش از آنکه یک موضعگیری مقطعی باشد، بازتاب پیوندهایی بود که در طول سالهای همزیستی شکل گرفته است. این همدلی، اگر به درستی شناخته و پاس داشته شود، میتواند به سرمایهای ماندگار برای آینده روابط دو ملت و الگویی امیدبخش برای منطقه تبدیل شود. شاید ماندگارترین میراث هر جنگ و بحرانی، نه آن چیزی باشد که در میدان نبرد رقم میخورد، بلکه آن چیزی است که در وجدان ملتها باقی میماند. جنگ رمضان نیز، در کنار همه تلخیها و خسارتهای عظیمش، این حقیقت را آشکار ساخت که پیوندهای انسانی، اگر بر پایه کرامت، عدالت و اعتماد استوار شوند، از بسیاری از مرزهای سیاسی پایدارترند. آینده منطقه، بیش از آنکه به انباشت سلاح وابسته باشد، به پاسداشت همین سرمایه نامرئی وابسته است؛ سرمایهای که نه در هیاهوی جنگ، بلکه در سکوت همدلی، نه با غلبه بر دیگری، بلکه با زیستن در کنار دیگری، و نه با ترس، بلکه با اعتماد، ساخته میشود.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.