در نخستین نشست از سلسله نشستهای «توسعه و کودکی» مطرح شد؛
توسعهای که از کودکی عبور کرده است
به گزارش گروه رسانهای شرق،
وقتی از توسعه حرف میزنیم، معمولا تصویرمان چیزی است که ساخته شده، بزرگراه، پل، ساختمان، برج، کارخانه، عددهای اقتصادی و نمودارهایی که بالا و پایین میروند. اما اگر قرار باشد توسعه را نه از روی بتن و آهن، بلکه از روی زندگی آدمها بسنجیم، پرسش دیگری پیش روی ما قرار میگیرد. کودکی که در این شهر زندگی میکند، چه سهمی از توسعه دارد؟ آیا فرصت بازی دارد؟ آیا از آموزش باکیفیت برخوردار است؟ آیا امنیت، طبیعت، سلامت و امکان شنیده شدن دارد؟ و آیا اصلا کودکی برایش باقی مانده است؟
این پرسشها محور نخستین نشست از سلسله نشستهای «توسعه و کودکی» بود؛ نشستی با عنوان «توسعه در قامت کودکی» که با حضور عبدالحسین وهابزاده، ایدهپرداز مدارس طبیعت در ایران، ثریا عزیزپناه، جامعهشناس و فعال حقوق کودک و حسن عشایری، عصبشناس و روانپزشک، و با دبیری مژگان احمدیه برگزار شد. در این نشست سخنرانان از سه زاویه متفاوت به یک مسئله مشترک رسیدند. توسعه اگر نتواند زندگی کودک را بهتر کند، اگر کودکی را از کودک بگیرد، اگر فرصت رشد طبیعی، بازی، امنیت، آموزش و مشارکت را از او دریغ کند، نمیتواند صرفا به دلیل رشد اقتصادی، ساختوساز یا افزایش شاخصهای کلان، توسعه نامیده شود.
وهابزاده: ما مدام چیزی به کودک اضافه میکنیم
عبدالحسین وهابزاده بحث خود را از تصویری آغاز کرد که به گفته او هنوز در ذهن بسیاری از تصمیمگیران از مفهوم توسعه وجود دارد؛ توسعهای که با سیمان و بتن و آهن و ساختمان و جاده تعریف میشود. او از شهرهایی گفت که در آنها خیابانها خلوت است اما روی آنها پل و زیرگذر و روگذر ساخته شده؛ گویی هرچه بیشتر ساخته شود، کشور توسعهیافتهتر شده است.
او برای توضیح این وضعیت به داستانی از احمد محمود اشاره کرد؛ خانوادهای فقیر که چون همه همسایهها تلویزیون داشتند، نداشتن تلویزیون برایشان به یک مسئله تبدیل شده بود و حتی برای تهیه آنتن تلویزیون برای آنها پول جمع میکردند. از نگاه وهابزاده، موضوع فقط تلویزیون نیست؛ همان میل دائمی به عقب نماندن است. خانوادهها هم امروز در همین چرخه قرار گرفتهاند؛ کودکان باید کلاسهای بیشتری بروند، مهارتهای بیشتری یاد بگیرند، موفقیتهای بیشتری به دست بیاورند و از دیگران عقب نمانند. اما به باور او، «بیشتر» لزوما به معنای «توسعهیافتهتر» نیست.
وهابزاده مفهوم دیگری را جایگزین این نگاه میکند و آن «همنوایی» است. به اعتقاد او، توسعه زمانی اتفاق میافتد که اجزای یک موجود با یکدیگر هماهنگ باشند؛ انسان با خودش، با دیگران و با زمین در هماهنگی قرار بگیرد. مسئله امروز دقیقا از همینجا آغاز میشود؛ ما از این همنوایی فاصله گرفتهایم.
کودکی را تصور کنید که در پنج سالگی پیانو میزند و باخ اجرا میکند، اما هنوز نمیتواند بند کفشش را ببندد یا با دیگران ارتباط مناسبی برقرار کند. از نگاه وهابزاده، چنین کودکی لزوما رشدیافته نیست. ممکن است یک توانایی او بسیار جلو افتاده باشد، اما سایر ابعاد وجودش فرصت رشد پیدا نکرده باشند. توسعه کودک قرار نیست مسابقهای برای جلو انداختن یک مهارت باشد. او تاکید کرد کودک باید متناسب با طبیعت خودش شکفته شود نه اینکه بزرگسالان به جای او تصمیم بگیرند که چگونه شکوفا شود. به تعبیر او، ما امروز تلاش میکنیم کودک را از بیرون شکوفا کنیم؛ برایش برنامه میچینیم، کلاس انتخاب میکنیم، مهارت تعیین میکنیم و بعد انتظار داریم نتیجه آن، انسانی سالم و متعادل باشد. نتیجه اما همیشه چنین نیست. وهابزاده از کودکانی گفت که با وجود حجم بالای آموزش و امکانات، از نظر روانی حال خوبی ندارند و بارها به مشاور و روانشناس مراجعه میکنند. او وضعیت را به لاستیکی تشبیه کرد که پنچر است و ما مدام در آن باد میکنیم، بدون اینکه سراغ سوراخ اصلی برویم.
«آگاهی نباید قبل از عشق بیاید»
بخش مهم دیگری از سخنان وهابزاده به رابطه کودک با طبیعت و زمین مربوط بود. از نظر او، یکی از ریشههای بحرانهای زیستمحیطی این است که انسان زمین را بخشی از وجود خودش نمیبیند؛ آن را کالا، ملک یا منبعی برای استفاده میبیند. وقتی زمین صرفا یک شی بیرونی باشد، رابطه انسان با آن نیز رابطه سلطه و تصرف خواهد بود. به باور او، توسعه باید از کودک شروع شود؛ کودکی که ابتدا باید رشد کند، استعدادهایش را بشناسد، انگیزه پیدا کند و نسبت خود را با دیگران و زمین بفهمد و بعد دانش و آموزش را به این مجموعه اضافه کرد. در این نگاه، حتی ترتیب آموزش اهمیت دارد. وهابزاده تاکید کرد: «آگاهی نباید قبل از عشق بیاید.» ما مسیر را برعکس کردهایم؛ ابتدا اطلاعات و آموزش میدهیم و بعد انتظار داریم کودک به طبیعت، انسانها و جهان عشق بورزد. از نظر او، نظامهای آموزشی در سراسر جهان نیازمند تغییر اساسیاند. حتی نظامهایی که بهترین نظامهای آموزشی شناخته میشوند، هنوز گاهی میخواهند کودک را از بیرون به شکوفایی برسانند. در حالی که رشد حسی، حرکتی، عاطفی و شناختی کودک باید در ارتباط با یکدیگر اتفاق بیفتد. از این منظر، بحران فقط بحران آموزش نیست؛ بحران نوع نگاه ما به رشد انسان است.
عزیزپناه: توسعه برای چه کسی و برای چه زمانی؟
ثریا عزیزپناه، جامعهشناس و فعال حقوق کودک، بحث را از تعریف توسعه آغاز کرد. توسعه را نمیتوان صرفا تغییر و بهبود ساختارهای اجتماعی دانست؛ وقتی مفهوم «توسعه پایدار» مطرح شد، مسئله نسلهای آینده و محیطزیست نیز به تعریف توسعه اضافه شد. بنابراین پرسش اصلی این است که توسعه برای چه کسی و برای چه زمانی است؟
به گفته او، توسعه پایدار دستکم سه پایه اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی دارد. در ادامه، مفهوم «توسعه انسانی» نیز تلاش کرد نگاه را از رشد صرف اقتصادی به کیفیت زندگی انسانها تغییر دهد؛ اینکه آیا انسانها امکان زندگی سالم، آگاهانه، آزاد و باکیفیت دارند یا خیر. در این تعریف، انسان وسیلهای برای تولید نیست؛ هدف توسعه است. اگر این معیار را بپذیریم، کودک نیز دیگر «نیروی انسانی آینده» نیست که امروز باید برای فردا آماده شود. کودک همین امروز یک انسان است و کیفیت زندگی او باید بخشی از سنجش توسعه باشد.
عزیزپناه با اشاره به گزارش توسعه انسانی سازمان ملل در سال ۲۰۲۴ گفت ایران از میان ۱۹۳ کشور در رتبه ۷۵ قرار دارد و امید به زندگی در ایران ۷۸ سال اعلام شده است. اما تاکید کرد شاخصهای کلان لزوما نمیتوانند کیفیت زندگی روزمره مردم را نشان دهند؛ به خصوص در شرایطی که بیثباتی اقتصادی، تورم و کاهش قدرت خرید، زندگی خانوادهها را تحت تاثیر قرار داده است.
از نگاه او، تحریمهای گسترده، اقتصاد رانتی و نفت محور، ضعف نهادها و شکافهای عمیق طبقاتی و منطقهای از جمله موانعی هستند که توسعه را در ایران با مشکل روبهرو کردهاند. نابرابری منطقهای نیز به مهاجرت داخلی و گسترش حاشیه نشینی دامن زده است.
اما وقتی این نابرابری به کودکان میرسد، پیامد آن فقط کاهش درآمد خانوار نیست؛ ممکن است به از دست رفتن فرصت آموزش، سلامت، بازی و حتی خود کودکی منجر شود.
وقتی مدرسه دیگر برای همه یکسان نیست
عزیزپناه یکی از مهمترین نشانههای این نابرابری را در آموزش میبیند. به گفته او، وقتی دسترسی عمومی به آموزش باکیفیت کاهش پیدا میکند، بخشی از کودکان از چرخه تحصیل خارج میشوند.
او با اشاره به آمارهایی که در گزارشهای رسمی آمده است، تعداد کودکان بازمانده از تحصیل را حدود یک میلیون نفر عنوان کرد؛ هرچند تاکید داشت میان آمارهای رسمی و واقعیت موجود فاصله وجود دارد. به گفته او، بخش قابل توجهی از این کودکان در دوره متوسطه قرار دارند و حدود ۱۵۳ هزار نفر نیز در مقطع ابتدایی از تحصیل بازماندهاند.
کار کودک نیز نمونه دیگری از همین وضعیت است. عزیزپناه که بیش از ۳۳ سال در حوزه کودکان خیابان و کودکان کار فعالیت کرده، تاکید کرد هنوز آمار دقیق و رسمی از تعداد کودکان کار در کشور وجود ندارد.
این در حالی است که مطابق تعریف حقوق کودک، تا ۱۸سالگی دوره کودکی محسوب میشود و در این سالها، هر تصمیم اقتصادی و اجتماعی میتواند مسیر زندگی او را تغییر دهد.
در مورد کودکان مهاجر نیز مسئله پیچیدهتر میشود. کودکانی که از مرزها عبور کردهاند، علاوه بر مشکلات اقتصادی و اجتماعی، ممکن است برای ثبتنام و دسترسی به آموزش با موانع مختلف روبهرو شوند.
عزیزپناه گفت در گزارشهای رفاهی، فقر خانواده و گاهی اعتیاد والدین از عوامل ورود کودک به کار عنوان شده است، اما به نظر او عامل اقتصادی همچنان نقش اصلی را دارد. در چنین شرایطی، پرسش درباره توسعه دیگر یک پرسش انتزاعی نیست. اگر رشد اقتصادی در کنار افزایش کار کودک اتفاق بیفتد، آیا میتوان همچنان از توسعه سخن گفت؟
برجهای بلند بدون جایی برای بازی
عزیزپناه برای توضیح فاصله میان توسعه رسمی و زندگی کودکان، مجموعهای از پرسشها مطرح کرد، از جمله اینکه اگر شهری پر از برجهای تجاری باشد اما برای کودکانش فضای امنی برای بازی نداشته باشد، آیا این توسعه برای کودک است؟ اگر سیاستهای اقتصادی خانوادهای را وادار کند کودک را از مدرسه بیرون بیاورد و به خیابان یا کارگاه بفرستد، آیا میتوان از توسعه سخن گفت؟ در نگاه او، مسئله فقط «دسترسی» نیست. کودک باید حق داشته باشد در تصمیمهایی که به زندگی او مربوط است، شنیده شود. یکی از مهمترین دستاوردهای مطالعات کودکی در دهههای اخیر، همین به رسمیت شناختن «عاملیت کودک» است؛ اینکه کودک فقط دریافت کننده تصمیم بزرگسالان نیست، بلکه صاحب نظر و تجربه است. عزیزپناه به مادههای ۱۲ و ۱۳ کنوانسیون حقوق کودک اشاره کرد؛ موادی که بر حق کودک برای بیان نظر و مشارکت در تصمیمهایی که به او مربوط میشود تاکید دارند. اما از نگاه او، مشارکت کودک نباید به یک نمایش نمادین محدود شود؛ صدای کودک باید در تصمیمگیری اثر واقعی داشته باشد.
در جامعهای که هنوز کودک را گاهی «انسان ناقص» و موجودی میداند که باید زمانی در آینده به انسان کامل تبدیل شود، به رسمیت شناختن تجربه زیسته کودک اهمیت بیشتری پیدا میکند.
به همین دلیل، او بر نقش نهادهای مدنی و سازمانهای مردم نهاد در ادامه دادن گفتمان حقوق کودک تاکید کرد؛ به ویژه در شرایطی که کودک هنوز در بسیاری از تصمیمهای اجتماعی در حاشیه قرار دارد.
عشایری: رشد با توسعه فرق دارد
حسن عشایری، عصبشناس و روانپزشک، بحث را از تفاوت میان «رشد» و «توسعه» آغاز کرد. او خاطرهای از دوران تحصیلش در آلمان نقل کرد که در آن، وقتی از رشد و توسعه کشور سخن گفته شده بود، یک نویسنده برنده نوبل پاسخ داده بود: «سرطان هم رشد میکند.»
برای عشایری، همین جمله مرز میان رشد و توسعه را روشن میکند. هر افزایش و بزرگ شدنی را نمیتوان توسعه نامید.
او سپس از زاویه عصبشناسی سراغ کودک رفت و موضوع را از جایی حتی پیش از تولد آغاز کزد. به گفته او، اگر قرار باشد رشد کودک را بررسی کنیم، نمیتوانیم نقطه شروع را تولد بدانیم. روانشناسی پیش از تولد نشان میدهد جنین از ماههای پیش از تولد با محیط ارتباط برقرار میکند و حدود ماه پنجم و ششم بارداری، صداها را میشنود.
عشایری از پژوهشهایی گفت که در آنها واکنش نوزادان به موسیقی، ریتم و کلمات در دوران بارداری و پس از تولد بررسی شده است. از نظر او، سلامت و محیط رشد انسان از پیش از تولد آغاز میشود.
او زبان نخستین کودک را زبانی عاطفی و وابسته به ارتباط مادر و کودک دانست و گفت پیش از آنکه زبان رسمی و کلمات شکل بگیرند، ارتباط عاطفی و هیجانی میان کودک و جهان اطرافش برقرار شده است.
مغز کودک فقط با آموزش ساخته نمیشود
عشایری با اشاره به پژوهشهای آزمایشگاهی درباره نوزادان گفت واکنشهای آنان به محرکهای مختلف نشان میدهد که ارتباط حسی و عاطفی بسیار زودتر از آنچه تصور میکنیم شکل میگیرد. حتی یک لبخند مادر میتواند با واکنشهای بدنی و عاطفی کودک همراه شود.
او بر اهمیت سالهای نخست زندگی، به ویژه دو تا سه سال اول، تاکید کرد و گفت محیط طبیعی میتواند نقش مهمی در این دوره داشته باشد. در مطالعاتی که به آنها اشاره کرد، محرکهای طبیعی مانند حرکت برگها و دیدن درختان سبز میتوانند دستگاه عاطفی کودک را فعال کنند.
از نظر او، عصبشناسی جدید نشان داده است که شناخت را نمیتوان از عاطفه جدا کرد. بنابراین اگر کودک را صرفا با اطلاعات و آموزشهای شناختی پر کنیم، اما فرصت تجربه عاطفی، حرکتی و حسی مناسب را از او بگیریم، بخشی از رشد او را نادیده گرفتهایم.
او همچنین به تفاوتهای تغذیهای و منطقهای اشاره کرد و گفت تغذیه نامناسب میتواند بر رشد مغز و فرایندهایی مانند میلینسازی اثر بگذارد و در ادامه، مشکلاتی مانند دشواریهای یادگیری یا اختلال در توجه ایجاد کند.
از همین منظر، مهدکودکها و فضاهای طبیعی میتوانند بخشی از نیازهای رشد کودک را تامین کنند.
تکنولوژی دشمن کودک نیست، اما جای طبیعت را هم نمیگیرد
عشایری در ادامه به شهرنشینی و تکنولوژی رسید. او تاکید کرد که موضوع، مخالفت با تکنولوژی نیست؛ مسئله این است که تکنولوژی نباید جای تجربههای بنیادی انسانی را بگیرد.
او با اشاره به بحثهای فلسفی درباره تکنولوژی و مفهوم بیگانگی، درباره تغییر شکل پردازش اطلاعات در عصر دیجیتال هشدار داد. از جمله به پژوهشها و کتابهایی اشاره کرد که به ارتباط استفاده افراطی از ابزارهای دیجیتال با حافظه و تمرکز پرداختهاند. این بخش از سخنان او بر ضرورت توجه به پیامدهای استفاده گسترده از تکنولوژی در کودکی متمرکز بود.
او برای توضیح اهمیت ارتباط با موجودات زنده، نمونهای از یک مرکز نگهداری سالمندان در سوئیس را مطرح کرد که به هر سالمند یک کاکتوس داده بودند. سالمندان از گیاه مراقبت میکردند و اگر چند روزی از مرکز دور میشدند، از پرستاران میخواستند به آن آب بدهند. به گفته عشایری، همین رابطه با یک موجود زنده میتوانست برای سالمند معنا و درگیری ذهنی ایجاد کند.
او این تجربه را به کودکان تعمیم داد؛ کودک باید با جهان زنده ارتباط برقرار کند، نه اینکه جهان را فقط از پشت صفحه نمایش ببیند.
از نظر عشایری، کودکی که در طبیعت رشد کند، وقتی در آینده به جایگاه تصمیمگیری برسد، رابطهای درونی با محیطزیست خواهد داشت. اگر کودکی از نزدیک با خاک، گیاه، حیوان و فرایند تولید غذا آشنا شود، احتمال بیشتری دارد که در بزرگسالی نسبت به تخریب آنها حساس باشد.
او در عین حال تاکید کرد که این فرصتها نباید فقط در اختیار کودکان طبقات برخوردار باشد. تفاوت میان مناطق مختلف تهران، از جمله مناطق برخوردار و کمبرخوردار، نشان میدهد که حتی دسترسی کودکان به فضاهای طبیعی و امکانات رشد نیز تحت تاثیر نابرابری قرار دارد.
احمدیه: «کودکی کودکان ما را دزدیدید»
مژگان احمدیه، دبیر نشست، در جمعبندی بحث به چهار حق اساسی کودک از جمله حق بقا و رشد همه جانبه، اصل بهترین منافع کودک، مشارکت و عدم تبعیض اشاره کرد.
از نگاه او، طبیعت و محیطزیست مستقیما با حق بقا و رشد همهجانبه کودک ارتباط دارند. وقتی کودکی در شهری زندگی میکند که هوا، آب و فضای عمومی مناسب ندارد، مسئله فقط محیطزیست نیست؛ بلکه حقوق کودک است.
احمدیه با اشاره به آلودگی هوا و محدود شدن دسترسی کودکان به طبیعت و فضاهای فراغتی گفت کودکی دورهای کوتاه است و کودک در همین دوره باید امکان بازی، شادی، تجربه و رشد داشته باشد، اما به تعبیر او، جامعه بخش مهمی از همین فرصت کوتاه را از کودکان گرفته است.
احمدیه خطاب به مجموعه نهادهای مسئول گفت: «شما کودکی کودکان ما را دزدیدید.» این جمله شاید صریحترین جمعبندی نشست بود؛ نسلی که کودکیاش از دست رفته، نمیتواند آن را پس بگیرد. به همین دلیل، موضوع فقط جبران گذشته نیست؛ این است که با کودکان امروز چه میکنیم.
احمدیه گفت در سالهای اخیر حتی در برخی نهادهای دولتی و مدنی، این احساس شکل گرفته که کودکان در چهار دهه گذشته به اندازه کافی دیده نشدهاند و لازم است سازوکارهایی برای توجه جدیتر به مسائل کودکان ایجاد شود.
پیش از آموزش تابآوری، اجازه بدهیم کودک زندگی کند
احمدیه در ادامه به «تابآوری»، یکی از واژههای پرکاربرد سالهای اخیر اشاره کرد. از نظر او، جامعه امروز مدام درباره آموزش تابآوری به کودکان حرف میزند، اما شاید پیش از آن باید پرسید آیا کودک فرصت یک زندگی طبیعی و آزاد را داشته است یا نه.
کودکی که در امنیت، آرامش، طبیعت و همراه با محبت رشد کرده باشد، بخشی از ظرفیت تابآوری را در همان تجربه زیسته خود به دست میآورد.
او همچنین به خلاقیت کودکان اشاره کرد. به گفته احمدیه، کودکان در سالهای نخست زندگی به طور طبیعی خلاقاند، اما نظام آموزشی در سالهای بعد به تدریج این خلاقیت را محدود میکند؛ تا جایی که در بزرگسالی کلاسهایی برای «بازگرداندن خلاقیت» برگزار میشود.
در واقع پرسش این نیست که چگونه بعدا خلاقیت و تابآوری را به کودک آموزش دهیم؛ پرسش این است که چه کنیم این ظرفیتها را از ابتدا از او نگیریم.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.