|

کالبدشکافی یک مناقشه پاییزی

وقتی تقویم رسمی به مطالبات نسلی پاسخ نمی‌دهد

رویدادهای واپسین روزهای مهر و اوایل آبان‌ماه در کلان‌شهرها و برخی مقاصد گردشگری کشور، بیش از آنکه رویدادی گذرا در تقویم فصلی باشند، نشانه‌ای از یک عارضه دیرپای سیاستی به شمار می‌روند.

امیرعباس میرزاخانی

 

‌‌‌طرح مسئله: خیابان به مثابه آیینه شکاف ذائقه 

رویدادهای واپسین روزهای مهر و اوایل آبان‌ماه در کلان‌شهرها و برخی مقاصد گردشگری کشور، بیش از آنکه رویدادی گذرا در تقویم فصلی باشند، نشانه‌ای از یک عارضه دیرپای سیاستی به شمار می‌روند. استقرار گشت‌های نظارتی در کانون‌های گردهمایی پایتخت -از راسته خیابان ایرانشهر تا کرانه‌های بوستان هنرمندان- همگام با ابلاغیه‌های سخت‌گیرانه صنفی به کافه‌ها مبنی بر قدغن‌بودن هرگونه میزبانی، سرویس‌دهی و پذیرش دورهمی‌های مرتبط با رویدادهای فصلی نوظهور، الگویی مکرر از مواجهه واپس‌گرایی با رفتارهای فراغتی را به نمایش گذاشت. این محدودیت‌ها فقط به مراکز پذیرایی محدود نماند و با اعمال کنترل بر اقامتگاه‌های بوم‌گردی کویر مرکزی ادامه یافت. مسئله اما با اتمام ساعات مأموریت ناظران یا بازگشت آرامش ظاهری به پیاده‌روها خاتمه نمی‌یابد، بلکه این پرسش ساختاری را پیش می‌کشد که چرا انرژی متراکم فراغتی در میان طبقات نوخاسته، پیوسته مجراهایی خارج از هندسه رسمی فرهنگ برای برون‌ریزی برمی‌گزیند؟

تبارشناسی رفتار نسل «زد»؛ کارناوال در عصر زیست‌جهان سایبری 

درک انگیزه نسل موسوم به «Z» در گرایش به الگوهایی چون هالووین، مستلزم گسست از انگاره‌های سنتیِ «تهاجم و انفعال» است. این گروه سنی نه در پی بازتولید مناسک کهن سلتیک است و نه دغدغه پذیرش نظام باورهای ماورایی غرب را دارد. رفتار این نسل بر سه ستون جامعه‌شناختی استوار است:

 1- اقتصاد توجه و اصالت تصویر: برای نسلی که هویت فردی‌اش در تعامل با الگوریتم‌های شبکه‌ای شکل گرفته، جهان پیرامون به مثابه یک «صحنه نمایش بصری» معنا می‌یابد. چهره‌آرایی فانتزی، پوشش‌های غیرروزمره و تمهیدات نمادین، مواد خامی برای کنشگری دیجیتال و کسب تمایز در فضای عمومی فراهم می‌آورد.

2- میل به وارونگی هنجاری موقت (کارناوالیسم): طبق نظریه باختین، کارناوال مجالی مشروع برای گریز موقت از سلسله‌مراتب، جدیت طاقت‌فرسای روزمرگی و ملال انباشته است. نسل جوان در جست‌وجوی مجالی بی‌خطر برای شوخی با اضطراب‌ها و ابراز خویشتن به زبانی فارغ از قواعد تک‌صدایی است.

3- فقر شدید بسترهای هیجان‌پذیری ارزان: در شرایطی که هزینه‌های تفریحات متعارف به دلیل تکانه‌های اقتصادی از سبد مصرفی بخش وسیعی از خانواده‌ها حذف شده، ابداع رویدادهای خیابانی با حداقل ابزار، پاسخی خودانگیخته به نیاز روان‌شناختیِ باهم‌بودن تلقی می‌شود.

غیبت کارکردی میراث کهن؛ چگونه فرهنگ ملی از نفس افتاد؟

تراژدی بزرگ در این میانه، عقیم‌سازی ذخایر نمادین ایران‌زمین است. بستر تاریخی این سرزمین مشحون از کهن‌الگوهایی است که ذاتا ظرفیت مدیریت نشاط جمعی را دارند. سنجه‌های باستانی نظیر جشن «مهرگان» در پیوند با آغاز پاییز، شب «چله»، آیین «سده»، یا کارکردهای شوخ‌طبعانه پیک‌های نوروزی («آتش‌افروزان» و «کوسه‌برنشین»)، واجد دقیق‌ترین عناصر بصری، نمایشی و  هیجان‌ساز بوده‌اند. ‌

با این وصف، ساختار متولی امر فرهنگ در طول دهه‌ها با سه خطای استراتژیک این منابع سرشار را از کارکرد انداخت: ۱. موزه‌ای‌کردن سنت: تقلیل آیین‌های پرتحرک به مقالات پژوهشی، تالارهای دربسته همایشی و برنامه‌های کلیشه‌ای، بی‌آنکه زبان زیباشناختی آنها برای انطباق با ذائقه انسان قرن بیست‌ویکم بازآفرینی شود. ۲. سوءظن دیرین به جشن‌های تقویم خورشیدی: تلقی ناصواب از جشن‌های ملی به عنوان رقیب مناسک مذهبی، سبب شد عرصه عمومی از کارناوال‌های بومی تهی شود. این در حالی است که در سنت اصیل ایرانی، نشاط و معنویت همواره در‌هم‌تنیده بوده‌اند. ۳. یکدست‌سازی دستوری: اصرار بر تعمیم یک الگوی انحصاری از اوقات فراغت به تمام لایه‌های جمعیتی، مجالی برای جلوه‌گری تنوع خرده‌فرهنگ‌ها و آیین‌های بومی باقی نگذاشت. نتیجه محتوم این انسداد، پرشدن خلأ نمادین جامعه با فرم‌های وارداتی بسته‌بندی‌شده و سهل‌الوصول است.

آسیب‌شناسی حکمرانی فرهنگی؛ از فاز بازدارندگی تا خلأ ایجابی

الگوی مدیریت فرهنگی در قبال این پدیده‌ها، تکرار چرخه ناکارآمد 

«غفلت-غافلگیری-اقدام واکنشی» است. صدور بخش‌نامه‌های دستوری برای اصناف و تحمیل محدودیت بر واحدهای پذیرایی و کافه‌ها برای ممانعت از سرویس‌دهی به جوانان، گواهی بر این مدعاست که دستگاه‌های عریض‌ و طویل فرهنگی، به‌جای مواجهه ماهوی، ساده‌ترین راه یعنی قطع ارتباط فیزیکی و مسدودسازی پاتوق‌های مدنی را برگزیده‌اند. این نهادها در طول سال از مطالعه دگرگونی‌های نسلی غافل می‌مانند و در مواجهه با پیامدهای میدانی، بار مسئولیت را یکسره بر دوش نهادهای انتظام‌بخش می‌گذارند. تکیه بر اهرم‌های انضباطی و بستن درِ کسب‌وکارهای شهری، نه‌تنها متضمن مهار یک کشش فرهنگی نیست، بلکه پیامدهای ناگواری به بار می‌آورد: نخست، تفریح عمومی را از پهنه شفاف و قابل مدیریت مدنی به محافل نظارت‌ناپذیر زیرزمینی سوق می‌دهد که زمینه‌ساز آسیب‌های ثانویه است؛ دوم، رابطه بخش‌هایی از جامعه را با بدنه سیاست‌گذاری به سمت گسست ادراکی و مقاومت منفی سوق می‌دهد؛ و سوم، حاکمیت را در قامت نهادی مخالف مطلق شادمانی به تصویر می‌کشد، حال آنکه فلسفه وجودی نهادهای فرهنگی، تسهیل تنفس روانی جامعه است.

چشم‌انداز: ضرورت بازتنظیم افق سیاست‌گذاری

پدیده آبان‌ماه هشداری برای بازنگری در مدل‌های نخ‌نماشده است. نسل نو پدیده‌ای وارداتی نیست؛ محصول زیست در دوران گذار، ارتباطات فرامرزی و دگرگونی ابزارهای فهم جهان است. تقابل با جلوه‌های نمادین این تغییر -آن‌هم از طریق پلمب کافه‌ها و ممانعت از حضور جوانان در فضاهای صنفی- بدون عرضه گزینه‌های زیباشناختی بومی و بدون گشودن فضاهای عمومی، مصداق بارز مبارزه با نشانه‌ها به‌جای توجه به ریشه‌هاست. تنها راه برون‌رفت از این دور باطل، شجاعت در بازخوانی سیاست‌های فرهنگی است: آزادسازی ظرفیت‌های نشاط‌آفرین آیین‌های ملی، پرهیز از نگاه امنیتی به مقوله اوقات فراغت و مشارکت‌دادن جوانان در بازآفرینی فضاهای شهری. جامعه برای استمرار حیات سالم خویش به هوا، امید و شادی نیاز دارد؛ چنانچه متولیان رسمی نوری بر این بستر نتابانند، شهروندان مسیر خود را حتی در تاریکی جست‌وجو خواهند کرد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.