|

تأملی بر خاورمیانه امروز

به نظر می‌رسد آمریکا در خاورمیانه به بن‌بست رسیده است. خروج این کشور از مناقشات منطقه‌ای -هرچه که سرانجامش باشد- نشانه تحولی بنیادین خواهد بود. لحظه‌ای که آمریکا از منطقه عقب می‌نشیند، به معنای پایان‌یافتن هژمونی و سلطه چند‌دهه‌ای آن در این جغرافیاست.

مقداد توانانیا: به نظر می‌رسد آمریکا در خاورمیانه به بن‌بست رسیده است. خروج این کشور از مناقشات منطقه‌ای -هرچه که سرانجامش باشد- نشانه تحولی بنیادین خواهد بود. لحظه‌ای که آمریکا از منطقه عقب می‌نشیند، به معنای پایان‌یافتن هژمونی و سلطه چند‌دهه‌ای آن در این جغرافیاست. برای نخستین ‌بار از زمان فروپاشی امپراتوری عثمانی به دست قدرت‌های بزرگ، یک قرن پیش، نظم حاکم بر خاورمیانه دیگر از راه دور و به دست قدرتی فرامنطقه‌ای تحمیل نخواهد شد. پرسش این است که آیا این خلأ موجی تازه از تسویه‌حساب‌ها و خشونت‌های بی‌محابا را رقم خواهد زد یا فرصتی برای آغازی نو خواهد بود؟ از زمان جنگ جهانی اول، زادگاه سه دین بزرگ یکتاپرست جهان رنجی مضاعف را تحمل کرده است. اعراب که شانه‌به‌شانه پیروزمندان جنگ جنگیده بودند، وقتی دیدند بریتانیا کنترل عراق، اردن و فلسطین را در دست گرفته و فرانسه سوریه و لبنان را تصاحب کرده، احساس کردند به آنان خیانت شده است. اکنون، پس از سه جنگ بزرگ، شمار بی‌شماری عملیات پنهانی و دوره‌های به‌ظاهر بی‌پایان دیپلماسی، تلاش‌های آمریکا برای تحمیل طرح‌های خود به منطقه به پایان راه رسیده است. آمریکا نیز همچون بریتانیا، فرانسه و روسیه پیش از خود، همچنان در خاورمیانه حضور خواهد داشت و گاه برای پیگیری منافعش از نیروی نظامی بهره خواهد برد، اما دیگر نقش «معمار» و طراح نظم منطقه‌ای را ایفا نخواهد کرد. نشانه‌های این عقب‌نشینی قریب‌الوقوع آشکار هستند و دو مورد از آنها بیش از همه به چشم می‌آید.

نخست آنکه‌ اوایل همین ماه آمریکا از همراهی با متحد دیرینه خود، عربستان سعودی، در حمله به حوثی‌های یمن خودداری کرد و در عوض، پشت سر سعودی‌ها وارد مذاکره با حوثی‌ها شد تا کشتی‌های آمریکایی از گزند حملات در امان بمانند. این تصمیم شاید در نگاه اول کم‌اهمیت به نظر برسد، اما وقتی یک ابرقدرت مستقیما با یک گروه شبه‌نظامی وارد چانه‌زنی می‌شود، پیامی روشن مخابره می‌کند: قصد دارد از دامنه تعهدات خود در منطقه بکاهد. دومین نشانه، انتظار برای کاهش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه است. این کشور در زمان صلح میان 30 تا 40 هزار نیرو در 19 پایگاه در منطقه مستقر دارد که تنها هشت مورد از آنها دائمی محسوب می‌شوند. با این حال، جنگ اخیر نشان داد این نیروها در برابر پهپادها و موشک‌های ارزان‌قیمت تا چه اندازه آسیب‌پذیرند؛ چندان که آمریکا ناچار شد بیشتر به ناوهای هواپیمابر و پایگاه خود در جزیره دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند تکیه کند. برخی کارشناسان اکنون بر این باورند که آمریکا باید نیروهایش را در چند نقطه محدود، ازجمله اسرائیل و اردن‌ متمرکز کند. این رویکرد با آرایش نظامی گسترده‌تری همخوانی دارد که بر پایه گزارشی از شبکه «ان‌بی‌سی» در همین ماه، ممکن است به خروج 25 تا 40 هزار نیروی آمریکایی از اروپا نیز بینجامد. دولت ترامپ عمدتا بر قاره آمریکا متمرکز است و مقامات امنیتی این کشور می‌کوشند آمریکا را برای رقابتی فزاینده با چین آماده کنند؛ رقابتی که میان همزیستی محتاطانه و خصومت آشکار در نوسان است. از منظر اقتصادی نیز تحولی بنیادین رخ داده است؛ تا سال ۲۰۲۰، آمریکا واردکننده نفت بود، اما امروز به یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان آن بدل شده است. در مقابل، چین اکنون بزرگ‌ترین مشتری تولیدکنندگان نفت حوزه خلیج فارس است و کانال سوئز نیز مسیر اصلی انتقال کالاهای چینی به بازارهای اروپاست. این وضعیت عملا چین را به ذی‌نفع اصلی خارجی سیاست‌های امنیتی آمریکا در منطقه بدل کرده است. با این همه، بعید به نظر می‌رسد چین مایل باشد جای خالی هژمون منطقه‌ای را پر کند؛ به‌ویژه آنکه از نزدیک شاهد بوده که آمریکا برای کسب و حفظ این جایگاه، چه هزینه‌های هنگفت تریلیون‌دلاری و چه بهای سنگینی از نظر تلفات انسانی پرداخته است. در غیاب چین، سه کشور منطقه‌ای از وزن و توان کافی برای پُر‌کردن این خلأ برخوردارند؛ و جالب آنکه هیچ‌یک عرب نیستند. نخست ایران است که امیدوار است با کنترل تنگه هرمز و اعمال فشار بر کشورهای حاشیه خلیج فارس، به امتیازات و منافع کلانی دست یابد؛ راهی که ممکن است در آن از حمایت روسیه نیز بهره‌مند شود. دومین بازیگر، ترکیه است که به‌آرامی و بی‌سروصدا در حال گسترش روابط نزدیک‌تر با کشورهای عربی است. رویکرد ترکیه بیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، عمل‌گرایانه بوده و عمدتا در پی گشودن بازارهای تازه برای صنایع دفاعی و شرکت‌های ساختمانی خود است. سومین بازیگر، اسرائیل است که در چارچوب «پیمان‌های ابراهیم» روابطی نزدیک با امارات متحده عربی برقرار کرده؛ آن‌هم در شرایطی که چشم‌انداز دستیابی به توافقی پایدار با فلسطینیان هر روز کم‌رنگ‌تر می‌شود. بعید است این سه قدرت بتوانند در آرامش و همزیستی مسالمت‌آمیز در کنار یکدیگر باقی بمانند. اسرائیل و ترکیه هم‌اینک در سوریه دچار تنش‌ هستند؛ اسرائیل و ایران در مناقشه‌ای آشکار به سر می‌برند؛ و ایران و ترکیه، به‌عنوان وارثان دو امپراتوری کهن، رقبای دیرینه یکدیگرند. در این میان، بازندگان اصلی این میدان، کشورهای عربی خواهند بود. با این حال، تجربه نشان داده هر قدرت هژمونیکی که صحنه خاورمیانه را ترک کرده، میراثی از طرح‌های ناکام و پیامدهای ناخواسته بر جای گذاشته است. خاورمیانه، برای آنکه بدبینان را نادرست جلوه دهد، راهی دشوار و پرمخاطره در پیش خواهد داشت.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.