|

اروپا؛ بحران انرژی و پوپولیسم راست

فایننشال‌تایمز از قول مقامات بروکسل به کشورهای عضو اتحادیه اروپا هشدار داده‌ ناتوانی در مدیریت بحران انرژی و پیامدهای اقتصادی آن، زمینه را برای قدرت‌گیری جریان‌های راست‌گرای افراطی در سراسر قاره سبز فراهم می‌کند. این گزارش تأکید می‌کند تداوم فشارهای تورمی و هزینه‌های بالای انرژی، نارضایتی‌های عمومی را به‌شدت افزایش داده و سیاست‌مداران حاکم باید با اتخاذ تصمیمات قاطع، راهکارهای عملی برای کاهش بار مالی مردم بیابند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

فایننشال‌تایمز از قول مقامات بروکسل به کشورهای عضو اتحادیه اروپا هشدار داده‌ ناتوانی در مدیریت بحران انرژی و پیامدهای اقتصادی آن، زمینه را برای قدرت‌گیری جریان‌های راست‌گرای افراطی در سراسر قاره سبز فراهم می‌کند. این گزارش تأکید می‌کند تداوم فشارهای تورمی و هزینه‌های بالای انرژی، نارضایتی‌های عمومی را به‌شدت افزایش داده و سیاست‌مداران حاکم باید با اتخاذ تصمیمات قاطع، راهکارهای عملی برای کاهش بار مالی مردم بیابند. این موضوع را چگونه می‌توان توضیح داد و به عبارت دیگر چه نسبتی بین مدیریت بحران انرژی و راست افراطی (مسامحتا همان پوپولیسم راست) وجود دارد؟ «شانتال موفه»، فیلسوف سیاسی معاصر، در آرای خود به همین قضیه پرداخته است. او معتقد است با این شیوه از سیاست‌ورزی در اروپا (که اسم آن را «خصوصی‌سازی زندگی» گذاشته) شهروندان به‌تدریج انگیزه و دل‌و‌دماغ حضور در عرصه اداره سازمان‌های سیاسی را از دست می‌دهند. بنابراین آن ثباتی که سیاست‌گذاران وعده‌اش را داده بودند، محقق نمی‌شود. اینجا می‌توان مدیریت بحران انرژی را جلوه‌ای از همین وعده‌ها قلمداد کرد که در سال‌های اخیر تلاش‌های زیادی را از سوی سیاست‌گذاران و اقتصاددانان معطوف خود کرده است. «موفه» می‌گوید امکان این‌همانی (همذات‌پنداری) با مفاهیم ارزشمند شهروندی از بین رفته، بنابراین خیلی از مردم به‌طور فزاینده به دنبال سایر فُرم‌ها و صورت‌های همذات‌پنداری جمعی می‌روند. این وضعیت می‌تواند پیوندهای مدنی را (که باید یک اجتماع سیاسی دموکراتیک را یکپارچه و متحد نگاه دارد) به خطر بیندازد. به نظر موفه رشد بنیادگرایی‌های مذهبی، اخلاقیاتی و قومیتی را می‌توان از همین منظر توجیه کرد و آن را پیامد مستقیم نقصان دموکراتیک برشمرد. در عین حال او معتقد است یکی دیگر از پیامدهای نگرا‌ن‌کننده‌ نقصان دموکراتیک، این است که نقش احزاب پوپولیستی دست‌ راستی به‌شدت افزایش می‌یابد. به نظر «موفه»، رشد و اهمیت و نقش این احزاب را باید در همان بستر و زمینه‌ای دید که ایده «اجماع در مرکز» را پدید آورده است. این ایده به پوپولیست‌ها اجازه می‌دهد اجماع غالب را به چالش کشیده و خود را به‌منزله‌ تنها نیروی ساختارشکن و ضدحاکمیتی که بیانگر و تجلی اراده مردمی است، جا بزند. به لطف رتوریک بلاغی هوشمندانه پوپولیستی است که این احزاب قادر خواهند شد مطالبات هواداران بخش‌های پوپولار را مفصل‌بندی کنند. توفیقات اخیر این احزاب در آلمان و فرانسه را باید در همین راستا تصور کرد. ادعاهای احزاب پوپولیست این است که نخبگان مدرن عملا اقشار مردمی را تحقیر و مذمت کرده و آنها را مرتجع و منحط قلمداد می‌کنند و حق حاکمیت بر مردم را فقط منحصر به خود می‌دانند. موفه افسوس می‌خورد که اگر انتخاب‌های سیاسی واقعی‌تری در گستره سنت دموکراتیک در دسترس قرار می‌داشت، آنگاه چنین وضعیتی حادث نمی‌شد. موفه از نوعی «کسری دموکراتیک» صحبت می‌کند که با توجه به نقش مرکزی ایده حاکمیت پوپولار در تصورات و انگاره‌های دموکراتیک، می‌تواند آثار بسیار خطرناکی بر نهادهای دموکراتیک بر‌جای بگذارد. مشروعیت قابل‌ ملاحظه  لیبرال‌دموکراسی مبتنی بر ایده حاکمیت پوپولار است. اهالی جناح‌های پوپولیست راست به‌شدت به‌دنبال ترویج و بسیج توده‌ها با توسل به همین انگاره‌ها هستند ولی این به معنای آن نیست که از انگاره‌های پوپولار دست کشید. موفه در سال 2018 کتابی با عنوان «در ستایش از پوپولیسم چپ» نوشت. او می‌خواهد بگوید قدرت‌گرفتن پوپولیسم راست و قدرت‌گرفتن راست افراطی باعث شده بار دیگر سیاست به‌مثابه رابطه «ما» و «آنها»، یا همان دوست و دشمن اشمیتی به صحنه بیاید. اکنون بروکسل نیز به زبان بی‌زبانی می‌خواهد همین هشدار را بدهد. اما این بار تمایز مذکور به بهانه‌ قیمت انرژی حادث می‌شود. مبارزه‌ سیاسی چپ آن‌گونه که «موفه» از آن یاد می‌کند، از نوع پلورالیسم تکثرگرای رادیکال‌دموکراتیک است و می‌خواهد در برابر تمام اشکال سلطه قد علم کند. اینجاست که «موفه» شرایط را برای خیزش پوپولیسم چپ مهیا می‌بیند. او استراتژی پوپولیسم چپ را دادن پاسخ‌های ترقی‌خواهانه به مطالبات توده‌های محرومی می‌داند که جذب راست افراطی شده‌اند و تأکید دارد هدف راهبرد پوپولیستی چپ نه پی‌ریزی یک رژیم پوپولیستی، بلکه برساختن یک سوژه جمعی است. این سوژه وظیفه دارد به چارچوب لیبرال یورش ببرد و یک فرماسیون هژمونیک جدید تأسیس کند، هرچند به نظر می‌رسد این پروژه شکست خورده است. وقتی دولت‌های حاکم تحت فشار قرار بگیرند، آنگاه جریان‌های رقیب مثل راست‌گراها که طی سال‌های اخیر قدرت بیشتری گرفته‌اند، طبعا به خاطر سیاست‌های موجود نظیر مهاجرت، اقتصادهای ضعیف و امثالهم قدرت پیدا کرده و می‌توانند از این بحران‌ها بهره‌برداری سیاسی کنند. انرژی هم به یک عامل سیاسی در رقابت‌ها تبدیل شده و افزایش قیمت‌ها توانایی دولت‌های حاکم را زیر سؤال خواهد برد و این همان نقطه‌ای است که بروکسل از آن می‌ترسد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.