|

سیاسی‌سازی مرگ

شرق: اگرچه مرگ همواره بخشی جدانشدنی از زیست و تجربه انسانی بوده، اما در عصر مدرن نوع مواجهه ما با مرگ چه تغییراتی کرده است؟ بنجامین نویس در کتاب «فرهنگ مرگ» سراغ همین پرسش می‌رود و نشان می‌دهد که مرگ در جهان معاصر دیگر فقط اتفاقی شخصی و زیستی نیست؛ سیاست، جنگ، پزشکی، فناوری و رسانه همگی در شکل‌دادن به درک ما از مرگ نقش دارند.

سیاسی‌سازی مرگ

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: اگرچه مرگ همواره بخشی جدانشدنی از زیست و تجربه انسانی بوده، اما در عصر مدرن نوع مواجهه ما با مرگ چه تغییراتی کرده است؟ بنجامین نویس در کتاب «فرهنگ مرگ» سراغ همین پرسش می‌رود و نشان می‌دهد که مرگ در جهان معاصر دیگر فقط اتفاقی شخصی و زیستی نیست؛ سیاست، جنگ، پزشکی، فناوری و رسانه همگی در شکل‌دادن به درک ما از مرگ نقش دارند. «فرهنگ مرگ» که به‌تازگی با ترجمه محسن فخری در نشر نو به فارسی منتشر شده، اثری فلسفی و انتقادی است که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد و به تحلیل چگونگی مواجهه فرهنگ غربی مدرن با مرگ می‌پردازد و استدلال می‌کند که مرگ در دوران معاصر شکل تازه‌ای به خود گرفته است.

نویسنده در این کتاب کوشیده به این پرسش‌ها پاسخ دهد که آیا ما وارد زمان جدید مرگ شده‌ایم؟ آیا مرگ مدرن صورت خاصی دارد و آیا این صورت جدید مرگ مدرن به این معنی است که ما زمان مرگ خود را به شیوه‌های مختلف تجربه می‌کنیم. او می‌گوید برای پاسخ به این پرسش‌ها ما باید ماهیت مرگ را درک کنیم.

به باور نویسنده، رویکرد دانشگاهی به مرگ، به طور کلی بر پژوهش «روش‌های بازنمایی مرگ» متمرکز بوده است. این رویکرد به جای تجزیه و تحلیل اینکه مرگ واقعا چیست یا چه می‌تواند باشد، به بررسی معانی فرهنگی و تاریخی مرگ می‌پردازد و اگرچه می‌پذیرد که مرگ امری فیزیکی و زیست‌شناختی است، فکر و ذکرش بیشتر تجزیه و تحلیل معانی پیوند‌خورده با مرگ است و مرگ را به کالایی تاریخی و فرهنگی تبدیل می‌کند.

بنجامین نویس با اشاره به این تلقی می‌گوید اگر قرار بود در این کتاب نیز چنین رویکردی به مرگ مدرن داشته باشیم، آن وقت باید می‌پرسیدیم معانی‌ای که امروزه با مرگ پیوند خورده‌اند، کدام‌اند و تفاوت این معانی با معانی پیشین پیوندخورده با آنها چیست. چنین رویکردی در زمینه آنچه اغلب «مطالعات مرگ» نامیده‌اند، بسیار رایج است؛ مطالعاتی که می‌توان آن را تلاشی برای پیوندزدن پژوهش‌ها درباره مرگ در زمینه طیفی از رشته‌های دانشگاهی و ایجاد حوزه‌های جدید دانشگاهی و بینارشته‌ای دانست. نویس می‌گوید اینکه آیا مطالعات مرگ تبدیل به رشته‌ای تمام‌عیار شده یا هنوز نشده، بسیار جای بحث دارد؛ اما در‌حال‌حاضر بیشتر شبیه طرحی پیشنهادی است تا واقعیت. ادعایی که اساس این الگو را تشکیل می‌دهد، این است که مرگ دارای هیچ جوهر درونی یا معنای ثابتی نیست و ما فقط می‌توانیم مظاهر بیرونی آن یعنی معنا یا معانی پیوندخورده را بررسی کنیم.

نویس در مقدمه کتاب توضیح می‌دهد که اگرچه فرهنگ غربی همواره با نوعی وسواس با مرگ مواجهه داشته، اما مرگ در دوران معاصر شکل «ناشناس» و «توده‌ای» به خود گرفته است. قرن بیستم شاهد «تولید انبوه اجساد» از طریق جنگ و پیروزی فناوری بر بدن انسان بود. هزاره جدید نیز با تروریسم جهانی و تعلیق حقوق بشر در اردوگاه‌های دورافتاده آغاز شده است. به بیان نویس، ما در عصر وحشت زندگی می‌کنیم؛ وحشت از مرگی که در هر زمان و هر مکان ممکن است رخ دهد.

نویس در مقدمه‌اش چارچوب نظری کتاب را ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد چگونه مرگ از امری شخصی و آیینی به امری ناشناس و مدیریت‌شده تبدیل شده است. او در ادامه به بررسی تغییر در درک زمانی مرگ در مدرنیته می‌پردازد و استدلال می‌کند که مرگ دیگر نه یک لحظه گذار، بلکه یک وضعیت مبهم و مدیریت‌شده است او همچنین به تحلیل مکان‌هایی که مرگ در آنها رخ می‌دهد، پرداخته: بیمارستان‌ها، اردوگاه‌ها و میدان‌های جنگ. نویس به‌ویژه به اردوگاه‌ها به‌عنوان فضایی می‌پردازد که در آن مرگ به امری کاملا سازمان‌یافته و بی‌نام تبدیل شد. نویس سپس به سراغ پرسش‌های سیاسی بنیادین می‌رود: تفاوت‌ها و شباهت‌های دموکراسی و توتالیتاریسم، و پدیده پناهنده به‌عنوان کسی که از حمایت سیاسی محروم است و در معرض مرگ قرار دارد. بررسی معیارهای پزشکی و فلسفی برای تعریف مرگ و تحلیل بازنمایی‌های هنری و فرهنگی از مرگ هم موضوعات دیگر کتاب است. او همچنین به امکان‌های مقاومت در برابر سیاست‌های مرگ و اشکال جدید مرگ‌ومیر می‌پردازد و سرانجام درباره ضرورت بازاندیشی در معنای مرگ در فرهنگ معاصر می‌گوید.

«فرهنگ مرگ» فلسفه، نظریه سیاسی، اخلاق زیستی و مطالعات فرهنگی را در هم می‌آمیزد. نویس به جای پرداختن به مرگ به‌عنوان یک تجربه فردی، آن را به‌مثابه پدیده‌ای سیاسی و ساختاری تحلیل می‌کند. او به‌ویژه تحت تأثیر جورجو آگامبن و مفهوم «زندگی برهنه» است، و کتاب را می‌توان تلاشی برای بسط و نقد اندیشه‌های آگامبن درباره قدرت حاکم و مرگ دانست. نویس با اشاره به آگامبن می‌گوید که آثار او در ابتدا مملو بود از موضوعاتی درباره زیبایی‌شناسی و ادبیات و فلسفه، اما سپس در «هوموساکر» به مسئله زندگی در فرهنگ غرب پرداخت. او در کانون فرهنگ غرب نوعی زندگی را می‌یابد که آن را حیات برهنه می‌نامد. حیات برهنه شکلی از زندگی است که در معرض مرگ قرار دارد. از آنجا که قدرت، زندگی را در معرض مرگ وامی‌نهد، مرز مبهم بین مرگ و زندگی موضوعی سیاسی است. آگامبن نشان داده که تصمیم‌گیری درباره زمان مرگ، درباره اینکه ما چه وقت زنده‌ایم و چه وقت باید بمیریم، از اساس امری سیاسی است.

«فرهنگ مرگ» کتابی درباره خود مرگ به معنای متعارف نیست؛ بلکه بیشتر درباره جهانی است که در آن تعیین مرز میان زندگی و مرگ گاه از اختیار فرد خارج می‌شود. نویس می‌پرسد چه کسی درباره ارزش زندگی تصمیم می‌گیرد و سیاست و فناوری تا کجا می‌توانند بر بدن انسان سلطه داشته باشند.

مرگ همواره فکر و ذکر فرهنگ غرب بوده است، اما اکنون به هیئتی نو و ناشناس درآمده است. قرن بیستم شاهد تولید انبوه جنازه از‌ پی جنگ‌ها و چیرگی فناوری بر بدن انسان بود. ما در دوره‌ای از هراس و همچنین در دوره‌ای از لاقیدی در برابر علم و سیاست نهادی به سر می‌بریم که پیدایش و گسترش قدرت‌های تکنوپزشکی و سیاسی را پذیرفته است؛ همان قدرت‌هایی که کنترل ما بر بدن‌ و زندگی خود و زندگی دیگران را سلب می‌کنند. «فرهنگ مرگ» این برهه را بررسی می‌کند تا نشان دهد چگونه در فرهنگ مدرن در معرض مرگ قرار گرفته‌ایم. بنجامین نویس، استاد ادبیات در دانشگاه چیچستر انگلستان است و پیش‌تر کتابی درباره ژرژ باتای نوشته بود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.