عادت کردهایم
انسان موجودی عادتپذیر است، شاید بیش از آنچه خود تصور میکند. بسیاری از آنچه امروز برای ما طبیعی، بدیهی و حتی ضروری به نظر میرسد، زمانی امری عجیب، نامأنوس و گاه غیرقابلقبول بوده است. عادت، همان نیروی خاموشی است که میتواند رفتارهای فردی و اجتماعی را تثبیت کند و مرز میان «آنچه باید باشد» و «آنچه صرفا به آن خو گرفتهایم» را از میان ببرد. در عرصه سیاست، این ویژگی انسان اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
انسان موجودی عادتپذیر است، شاید بیش از آنچه خود تصور میکند. بسیاری از آنچه امروز برای ما طبیعی، بدیهی و حتی ضروری به نظر میرسد، زمانی امری عجیب، نامأنوس و گاه غیرقابلقبول بوده است. عادت، همان نیروی خاموشی است که میتواند رفتارهای فردی و اجتماعی را تثبیت کند و مرز میان «آنچه باید باشد» و «آنچه صرفا به آن خو گرفتهایم» را از میان ببرد. در عرصه سیاست، این ویژگی انسان اهمیتی دوچندان پیدا میکند. جامعه ممکن است در برابر یک سیاست جدید مقاومت کند، اعتراض نشان دهد و آن را ناعادلانه یا غیرمنطقی بداند؛ اما اگر همان سیاست بهتدریج استمرار پیدا کند، به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود. آنگاه پرسشهای انتقادی کاهش مییابد و آنچه زمانی موضوع اعتراض بود، به «وضع موجود» بدل میشود. از این منظر، عادت میتواند به یکی از نیرومندترین ابزارهای پذیرش و توجیه سیاستها تبدیل شود.
تقریبا هر تغییر سیاسی یا اجتماعی در آغاز با واکنش روبهرو میشود. انسان نسبت به تغییر حساس است، زیرا تغییر احساس امنیت ناشی از وضعیت آشنا را بر هم میزند. اما تداوم، قدرتی دارد که گاه از استدلال نیز مؤثرتر است. چیزی که بارها تکرار شود، بهتدریج از حوزه پرسش خارج میشود.
ممکن است یک قانون تازه در ابتدا محدودکننده به نظر برسد. ممکن است نظارت بیشتر، مالیات جدید، محدودیت اجتماعی یا شکل خاصی از مداخله دولت با مخالفت عمومی مواجه شود. اما پس از گذشت زمان، نسلها و گروههای اجتماعی به وجود آن خو میگیرند. کودکی که در شرایط جدید رشد میکند، اساسا وضعیت پیشین را تجربه نکرده است تا بتواند آن را با وضعیت کنونی مقایسه کند. برای او، سیاست موجود نه یک «انتخاب سیاسی»، بلکه بخشی از طبیعت زندگی اجتماعی است.
در این مرحله، عادت جای استدلال را میگیرد. دیگر لازم نیست سیاست دائما توجیه شود؛ زیرا جامعه آن را پذیرفته است، نه لزوما به این دلیل که آن را درست یافته، بلکه چون به حضورش عادت کرده است. یکی از بزرگترین خطاهای سیاسی این است که تصور کنیم هر آنچه دوام آورده، الزاما درست است. دوام یک سیاست، دلیلی بر کارآمدی آن نیست.
عادت، واقعیت موجود را به امری طبیعی تبدیل میکند. وقتی چیزی طبیعی جلوه کند، نقد آن دشوارتر میشود. مردم ممکن است بپرسند: «مگر همیشه همینطور نبوده است؟» و همین پرسش، خود به دفاعی نانوشته از وضعیت موجود تبدیل شود. در حالی که تاریخ نشان میدهد بسیاری از «همیشهها» در واقع چندان هم همیشگی نبودهاند.
مردم زندگی خود را با شرایط جدید تنظیم میکنند؛ راههای سازگاری مییابند و حتی ممکن است درون همان شرایط، منافع و فرصتهایی برای خود ایجاد کنند. در چنین وضعی، سیاست موردنظر دیگر صرفا یک تصمیم از بالا نیست؛ بلکه به بخشی از ساختار زندگی مردم تبدیل شده است. این فرایند را میتوان «عادیسازی» نامید؛ فرایندی که در آن امر غیرعادی، بهدلیل استمرار، عادی جلوه میکند.
حساسیت انسان نسبت به یک مسئله معمولا در مواجهه نخست بیشتر است. دیدن یک اتفاق غیرمعمول، شنیدن خبری تکاندهنده یا تجربه محدودیتی تازه میتواند واکنش شدید ایجاد کند. اما تکرار، حساسیت را کاهش میدهد. آنچه دیروز شوکآور بود، امروز خبر عادی و فردا بخشی از پسزمینه زندگی میشود. این کاهش حساسیت در سیاست اهمیت فراوانی دارد. جامعهای که بهطور مستمر با فساد، ناکارآمدی یا تبعیض روبهرو باشد، ممکن است پس از مدتی نه بهدلیل حلشدن مسئله، بلکه بهدلیل خستگی و عادت، واکنش کمتری نشان دهد.
نکته قابلتأمل این است که انسان گاهی پس از عادتکردن به یک وضعیت، تنها به تحمل آن بسنده نمیکند؛ بلکه شروع به توجیه آن میکند. ذهن انسان معمولا از تناقض گریزان است. اگر فرد یا جامعه مدتها با وضعیتی زندگی کرده باشد، ممکن است برای کاهش احساس نارضایتی، دلایلی برای درستبودن آن پیدا کند. اینجاست که عادت از یک رفتار منفعل فراتر میرود و به سازوکار توجیه تبدیل میشود. ابتدا گفته میشود: «چارهای نیست». سپس گفته میشود: «همهجا همینطور است». بعد ممکن است گفته شود: «شاید این بهترین راه باشد». و در نهایت سیاستی که زمانی محل تردید بوده، بهعنوان ضرورتی بدیهی معرفی شود. به این ترتیب، عادت میتواند نهتنها زمینه پذیرش، بلکه زمینه تولید استدلال برای دفاع از وضع موجود را نیز فراهم کند.
رسانهها در شکلگیری عادت جمعی نقش مهمی دارند. تکرار یک روایت، یک واژه، یک تصویر یا یک تفسیر سیاسی میتواند در بلندمدت بر ادراک عمومی تأثیر بگذارد. هرچه یک موضوع بیشتر در قالبی مشخص تکرار شود، احتمال طبیعی جلوهکردن آن افزایش مییابد. البته تکرار بهتنهایی الزاما به معنای فریب نیست. آموزش، اطلاعرسانی و فرهنگسازی نیز بر پایه تکرار شکل میگیرند. مسئله زمانی آغاز میشود که تکرار جای گفتوگو را بگیرد؛ زمانی که جامعه به شنیدن یک روایت عادت کند، بدون آنکه فرصت مقایسه، پرسش و نقد روایتهای دیگر را داشته باشد.
جامعه آگاه، جامعهای نیست که هیچچیز را نپذیرد؛ بلکه جامعهای است که میان «پذیرفتن به دلیل فهمیدن» و «پذیرفتن به دلیل عادتکردن» تفاوت قائل شود.
زمان یکی از مهمترین عوامل تثبیت سیاستهاست. نسل جدید معمولا جهان را از نقطهای میشناسد که در آن متولد شده است. آنچه برای نسل پیشین تغییر بزرگی محسوب میشده، برای نسل جدید ممکن است کاملا عادی باشد. این فراموشی تاریخی میتواند به تثبیت هر سیاستی کمک کند. وقتی حافظه جمعی ضعیف شود، مقایسه دشوار میشود. جامعه کمتر میپرسد که «چگونه به اینجا رسیدیم؟» و بیشتر میپرسد که «چگونه در همین شرایط زندگی کنیم؟».
جامعه سالم به هر آنچه تازه است، صرفا به دلیل تازگی اعتماد نمیکند و هر آنچه قدیمی است نیز صرفا به دلیل قدمت محترم نمیشمارد. معیار باید عدالت، کارآمدی، آزادی، کرامت انسانی و منافع عمومی باشد؛ نه صرفا این واقعیت که «سالهاست همینگونه بوده است».
در برابر قدرت عادت، مهمترین ابزار، پرسشگری است. باید گاهبهگاه از خود بپرسیم:
آیا این سیاست واقعا ضروری است یا فقط به آن عادت کردهایم؟ آیا پذیرش عمومی، نشانه رضایت آگاهانه است یا نتیجه سازگاری؟ آیا اگر این سیاست امروز برای نخستینبار مطرح میشد، باز هم با همین میزان پذیرش روبهرو میشد؟ چه کسانی از استمرار آن سود میبرند و چه کسانی هزینه آن را میپردازند؟ این پرسشها به معنای مخالفت دائمی با هر سیاست نیست. هدف پرسشگری، تخریب نیست؛ بلکه جلوگیری از تبدیل عادت به معیار حقیقت است.
«عادت، توجیه پذیرش هر سیاستی است» شاید در نگاه نخست جملهای اغراقآمیز به نظر برسد، اما تجربه اجتماعی نشان میدهد که استمرار و عادیسازی، قدرت فراوانی در شکلدادن به پذیرش عمومی دارند. انسان میتواند به شرایط بسیار گوناگونی عادت کند؛ حتی شرایطی که در آغاز آنها را غیرقابلقبول میدانسته است.
جامعه زنده، جامعهای است که توان بازنگری در عادتهای خود را حفظ کند. جامعهای که بتواند حتی درباره بدیهیترین امور نیز در زمان مناسب، دوباره سؤال کند. زیرا بسیاری از تغییرات بزرگ نه از پذیرش پاسخهای آماده، بلکه از پرسشی ساده آغاز شدهاند: عادت، اگر در خدمت آگاهی باشد، به نظم و ثبات کمک میکند؛ اما اگر جای آگاهی را بگیرد، میتواند به قدرتمندترین توجیه برای پذیرش هر وضعیتی تبدیل شود.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.