|

تأملی درباب نوآوری و محدودیت در ژئواکونومی از محدودیت تا امکان

از محدودیت تا امکان

در سال ۱۹۴۰ و هم‌زمان با گسترش جنگ جهانی دوم، شعبه آلمانی شرکت کوکاکولا با بحرانی روبه‌رو شد که در ظاهر راه‌‌حلی برای آن وجود نداشت. تحریم‌‌های تجاری و قطع ارتباط آلمان با ایالات متحده، امکان واردات شربت اختصاصی کوکاکولا را از میان برده بود و ادامه تولید این نوشابه عملا ناممکن به نظر می‌رسید.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

‌محمد کارخانه: در سال ۱۹۴۰ و هم‌زمان با گسترش جنگ جهانی دوم، شعبه آلمانی شرکت کوکاکولا با بحرانی روبه‌رو شد که در ظاهر راه‌‌حلی برای آن وجود نداشت. تحریم‌‌های تجاری و قطع ارتباط آلمان با ایالات متحده، امکان واردات شربت اختصاصی کوکاکولا را از میان برده بود و ادامه تولید این نوشابه عملا ناممکن به نظر می‌رسید. در چنین شرایطی، «ماکس کیت»، مدیر شعبه آلمان، به‌جای تعطیلی کارخانه‌ تصمیم گرفت از آنچه در دسترس بود استفاده کند؛ تفاله سیب، آب‌ پنیر و دیگر فراورده‌های جانبی صنایع غذایی که تا آن زمان ارزش اقتصادی چندانی نداشتند، در ترکیبی جدید به محصولی تبدیل شدند که بعدها «فانتا» نام گرفت.

نام این نوشیدنی نیز از واژه آلمانی Fantasie، به معنای تخیل گرفته شد؛ گویی خود نام، روایت‌گر لحظه‌ای بود که تخیل اقتصادی جایگزین تکرار الگوهای گذشته شد. تاریخچه فانتا همواره مرا به یاد برداشت شومپیتر از نوآوری می‌اندازد. در این نگاه، نوآوری الزاما به معنای اختراع یک فناوری تازه یا کشف ماده‌ای جدید نیست؛ نوآوری زمانی رخ می‌دهد که عناصر موجود در نسبتی تازه با یکدیگر قرار بگیرند و از این بازترکیب، ارزش اقتصادی جدیدی خلق شود. اهمیت ماجرای فانتا نیز دقیقا در همین نکته نهفته است؛ هیچ ماده اولیه شگفت‌انگیزی کشف و هیچ فناوری خارق‌العاده‌ای به کارخانه وارد نشد؛ آنچه تغییر کرد، منطق سازمان‌دهی منابع بود. موادی که تا دیروز ضایعات تلقی می‌شدند، امروز به مهم‌ترین جزء یک محصول جدید تبدیل شدند. در این معنا نوآوری بیش از آنکه افزودن چیزی به جهان باشد، تغییر شیوه دیدن همان جهانی است که پیش‌تر وجود داشته است. شاید به همین دلیل است که نوآوری را نباید صرفا محصول وفور امکانات دانست. تاریخ اقتصاد بارها نشان داده است بسیاری از جهش‌های بزرگ نه در شرایط ثبات، بلکه در لحظه‌هایی رخ داده‌اند که استمرار نظم موجود ناممکن شده است. تا زمانی که مسیرهای آشنا کارآمد هستند، عقلانیت اقتصادی دلیلی برای ترک آنها ندارد؛ اما هنگامی که بحران این مسیرها را مسدود می‌کند، آنچه پیش‌تر یک امکان حاشیه‌ای بود، به مرکز تصمیم‌‌گیری منتقل می‌شود. بحران پیش از آنکه منابع را کاهش دهد، بداهت‌ها را از میان می‌برد و همین فروپاشی بداهت‌‌هاست که فضای نوآوری را می‌گشاید. از همین منظر، هر بار که درباره تنگه هرمز و تنش‌های پیرامون آن فکر می‌کنم، تاریخ فانتا در ذهنم تداعی می‌شود. نه از آن رو که میان یک نوشیدنی و یک گلوگاه ژئوپلیتیکی شباهتی مستقیم وجود دارد، بلکه ازاین‌رو که هر دو یادآور یک منطق تاریخی هستند: هنگامی که تداوم یک مسیر با نااطمینانی مزمن مواجه می‌شود، کنشگران به‌‌تدریج نوآوری را جایگزین اتکای صرف به وضع موجود می‌کنند.

در چنین وضعیتی، نوآوری دیگر یک انتخاب نیست، بلکه به ضرورتی برای بقا تبدیل می‌شود. تنگه هرمز همچنان یکی از حیاتی‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان است و بخش بزرگی از صادرات نفت خلیج فارس از این مسیر انجام می‌شود. با این حال، تجربه چند دهه گذشته نشان می‌دهد هر بار تنش‌‌های امنیتی در این منطقه افزایش یافته، دولت‌های صادرکننده نفت نیز سرمایه‌گذاری بیشتری بر مسیرهای جایگزین انجام داده‌اند. نمونه روشن آن، عربستان سعودی است. این کشور که دهه‌ها بخش عمده صادرات نفت خود را از طریق خلیج فارس انجام می‌داد، از دهه ۱۹۸۰ توسعه خط لوله شرق-غرب (Petroline) را در دستور کار قرار داد؛ خط لوله‌ای که نفت را از میدان‌های شرقی به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل می‌کند. ظرفیت این زیرساخت در طول زمان افزایش یافت و امروز امکان انتقال حدود شش میلیون بشکه نفت در روز را فراهم می‌کند. اهمیت این پروژه فقط در ظرفیت انتقال آن نیست، اهمیت واقعی آن در تغییری است که در منطق وابستگی ایجاد می‌کند. عربستان با توسعه بندر ینبع و این خط لوله، این امکان را به دست آورده است که بخشی از صادرات خود را بدون عبور از تنگه هرمز انجام دهد. امارات متحده عربی نیز با احداث خط لوله حبشان-فجیره همین منطق را دنبال کرده است. این خط لوله نفت را به بندر فجیره در ساحل دریای عمان منتقل و امکان صادرات بخشی از نفت این کشور را بدون عبور از هرمز فراهم می‌کند. 

عراق نیز در سال‌های اخیر بارها طرح‌هایی برای اتصال صادرات نفت خود به بندر عقبه در اردن یا توسعه مسیرهای جایگزین مطرح کرده است. اگرچه هیچ‌یک از این پروژه‌ها هنوز توان جایگزینی کامل تنگه هرمز را ندارند، همگی نشانه یک تحول مهم هستند: هرچه نااطمینانی تداوم یابد، سرمایه‌گذاری در نوآوری‌های زیرساختی نیز افزایش می‌یابد.

به همین دلیل، شاید پرسش اصلی این نباشد که آیا تنگه هرمز اهمیت خود را از دست خواهد داد یا خیر؛ چنین پرسشی، مسئله را بیش از حد ساده می‌کند. پرسش بنیادی‌تر آن است که استمرار بحران چگونه رفتار بازیگران را دگرگون می‌کند؟ قدرت ژئوپلیتیکی یک گلوگاه فقط از موقعیت جغرافیایی آن ناشی نمی‌شود، بلکه از میزان وابستگی دیگران به آن نیز سرچشمه می‌گیرد. هر اندازه دولت‌ها از طریق خطوط لوله، بنادر جدید، کریدورهای ترانزیتی و شبکه‌های لجستیکی نوین این وابستگی را کاهش دهند، بخشی از مزیت راهبردی آن گلوگاه نیز به‌تدریج فرسوده می‌شود. در این معنا، بحران الزاما جغرافیا را تغییر نمی‌دهد، بلکه رابطه اقتصاد با جغرافیا را بازتعریف می‌کند. شاید مهم‌ترین پیام تاریخ فانتا نیز دقیقا همین باشد. آنچه کارخانه کوکاکولا را نجات داد، پایان جنگ نبود، بلکه توانایی آن در باز تعریف امکانات موجود بود. به همان ترتیب، آنچه آینده ژئوپلیتیک انرژی را رقم خواهد زد، صرفا پایان یا آغاز یک بحران نیست، بلکه ظرفیت دولت‌ها برای نوآوری در سازمان‌دهی زیرساخت‌ها، مسیرهای حمل‌ونقل و شبکه‌های انرژی است. بحران‌ها اگرچه در کوتاه‌مدت هزینه‌های سنگینی ایجاد می‌کنند، در بلندمدت می‌توانند تخیل راهبردی را فعال و کنشگران را به خلق نظم‌های تازه وادار کنند. از این منظر، داستان فانتا دیگر صرفا روایت تولد یک نوشیدنی نیست؛ این داستان تمثیلی از یک قاعده عمومی در تاریخ اقتصاد و سیاست است: هرگاه استمرار یک نظم ناممکن شود، نوآوری از حاشیه به متن می‌آید. گاهی این نوآوری در قالب یک نوشیدنی متولد می‌شود و گاهی در قالب یک خط لوله، یک بندر یا یک کریدور ژئوپلیتیکی. آنچه در هر دو مورد ثابت می‌ماند، این حقیقت است که آینده را نه خود بحران، بلکه شیوه پاسخ خلاقانه به بحران می‌سازد.

حال اگر این منطق را بپذیریم که بحران‌های مداوم، نوآوری را از یک انتخاب به یک ضرورت راهبردی تبدیل می‌کنند، آنگاه شاید مهم‌ترین مخاطب این بحث، خود ایران باشد. ارزش ژئوپلیتیکی تنگه هرمز بی‌تردید یکی از مهم‌ترین مزیت‌های راهبردی ایران در یک قرن گذشته بوده است؛ اما هیچ مزیت ژئوپلیتیکی صرفا به اتکای جغرافیا برای همیشه پایدار نمی‌ ماند. آنچه به یک گلوگاه قدرت می‌بخشد، فقط موقعیت طبیعی آن نیست، بلکه میزان وابستگی دیگران به آن است. نقد اصلی نیز دقیقا همین‌جاست.

اگر سیاست‌گذاری در ایران همچنان بر این فرض استوار باشد که اهمیت تنگه هرمز یک مزیت ثابت، تغییرناپذیر و همیشگی است، ممکن است از یک روند تاریخی مهم غفلت کند؛ روندی که در آن فشارهای ژئوپلیتیکی خود به محرک نوآوری در کشورهای رقیب تبدیل می‌شوند. همان‌گونه که بحران جنگ جهانی دوم، کوکاکولا را به خلق فانتا رساند، تکرار نااطمینانی در خلیج فارس نیز می‌تواند رقبای منطقه‌ای را به توسعه زیرساخت‌هایی سوق دهد که در بلندمدت بخشی از کارکرد راهبردی هرمز را دور بزنند. از این‌ رو، شاید مهم‌ترین پرسش برای ایران این نباشد که «تنگه هرمز امروز چه ارزشی دارد؟»، بلکه این باشد که «اگر دیگران برای کاهش وابستگی به هرمز نوآوری کنند، ارزش این مزیت در 10 یا 20 سال آینده چگونه تغییر خواهد کرد؟».

پاسخ به این پرسش، مستلزم آن است که ایران نیز نوآوری را به بخشی از راهبرد ژئوپلیتیکی خود تبدیل کند؛ از توسعه زیرساخت‌های ترانزیتی و بنادر گرفته تا تقویت کریدورهای بین‌المللی، دیپلماسی اقتصادی و زنجیره‌های ارزش منطقه‌ای. در جهانی که مزیت‌ها به‌سرعت بازآفرینی می‌شوند، اتکا به جغرافیا بدون نوآوری می‌تواند همان‌قدر خطرناک باشد که اتکا به یک فناوری قدیمی در میانه یک انقلاب صنعتی. در آخر از نظر من در همین چارچوب، نقش دانشگاه‌ها و اندیشکده‌ها نیز اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. در بسیاری از کشورها، از جمله ایالات متحده، بخش مهمی از ظرفیت پژوهشی اندیشکده‌ها صرف رصد روندهای بلندمدت، شناسایی نوآوری‌های ژئوپلیتیکی و طراحی سناریوهای آینده می‌شود؛ زیرا تصمیم‌‌گیران می‌دانند تغییرات بزرگ، معمولا سال‌ها پیش از آنکه به واقعیت سیاسی تبدیل شوند، در قالب ایده‌ها، پروژه‌های زیرساختی و مطالعات آینده‌ پژوهانه شکل می‌گیرند. ایران نیز اگر می‌خواهد مزیت‌های ژئوپلیتیکی خود را در دهه‌های آینده حفظ و تقویت کند، باید در کنار سرمایه‌گذاری بر زیرساخت‌ها، ظرفیت دانشگاه‌ها و اندیشکده‌های خود را برای رصد مستمر روندهای جهانی و منطقه‌ای تقویت کند. در نهایت، آنچه قدرت پایدار یک کشور را تضمین می‌کند فقط برخورداری از یک موقعیت ممتاز جغرافیایی نیست، بلکه توانایی پیش‌بینی، فهم و پاسخ نوآورانه به تحولاتی است که آرام و تدریجی، اما عمیق و سرنوشت‌ساز، در حال بازآفرینی نظم جهانی هستند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.