|

کودکانی با رنج‌های شریف و خنده‌های ناتمام

همه‌چیز شاید از یک بند رخت، یک چای داغ، یک ژاکت بافته‌شده با کاموا یا انشائی پر از کلمات قلمبه‌سلمبه شروع شود. پسری لاغر و پادراز، با گیوه یا کفش‌هایی که خاک کوچه‌ رویشان نشسته، وسط حیاط ایستاده و به آسمان نگاه می‌کند. در ظاهر، موقعیت کمدی است؛ او دوباره دسته‌گلی به آب داده، معلم مدرسه را کلافه کرده یا برای پنهان‌کردن یک اشتباه کوچک، دروغی سرهم کرده که خودش هم در تله‌اش افتاده است.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

زهره مسکنی: همه‌چیز شاید از یک بند رخت، یک چای داغ، یک ژاکت بافته‌شده با کاموا یا انشائی پر از کلمات قلمبه‌سلمبه شروع شود. پسری لاغر و پادراز، با گیوه یا کفش‌هایی که خاک کوچه‌ رویشان نشسته، وسط حیاط ایستاده و به آسمان نگاه می‌کند. در ظاهر، موقعیت کمدی است؛ او دوباره دسته‌گلی به آب داده، معلم مدرسه را کلافه کرده یا برای پنهان‌کردن یک اشتباه کوچک، دروغی سرهم کرده که خودش هم در تله‌اش افتاده است. اما درست در همان لحظه‌ای که مخاطب به شیطنت و دستپاچگی او می‌خندد، بادی سرد از گوشه حیاط می‌وزد؛ باد تنهایی، فقر و تمنای مبهم دیده‌شدن. اینجا جهان داستانی هوشنگ مرادی‌کرمانی است؛ جایی که هیچ خنده‌ای کاملا بی‌خیال نیست و هیچ اشکی هم به نمایش ترحم‌برانگیز بدبختی تبدیل نمی‌شود.

سالگردها معمولا بهانه‌ای هستند برای مرور شناسنامه‌ که مثلا مرادی‌کرمانی متولد شانزدهم شهریور ۱۳۲۳ در روستای سیرچ کرمان و چهره ماندگار و نویسنده‌ای با جوایز متعدد ملی و بین‌المللی است. اما آنچه زندگی و آثار مرادی کرمانی را شایسته بازخوانی می‌کند، عدد سن یا فهرست کتاب‌هایش نیست، بلکه رازی است که باعث شده قصه‌های او، با وجود دگرگونی‌های بنیادین نسلی، اجتماعی و رسانه‌ای، همچنان زنده و تپنده باقی بمانند. امروز جهان کودکان و نوجوانان با تصویرهای پرزرق‌وبرق، قهرمان‌های ماورائی و الگوهای مصرفی تعریف می‌شود. بچه‌ها در محاصره بازی‌های ویدئویی و تولیدات تصویری شتاب‌زده‌اند با این حال، کتاب‌های مرادی‌کرمانی هنوز خوانده می‌شوند و ترجمه‌هایشان در آن‌سوی مرزها توجه منتقدان را برمی‌انگیزد.

راز این ماجرا در نکته‌ای بنیادین نهفته است که مرادی‌کرمانی هیچ‌گاه درباره اشیاء و امکانات ننوشت؛ او درباره وضعیت بشری نوشت. اضطراب بی‌پولی، شرم ناشی از مقایسه خود با دیگران، حسادت کودکانه به دوست هم‌کلاسی، ترس از تنهایی، نیاز عمیق به محبت و البته امید سرسختانه به فردا، عواطفی نیستند که با تغییر فناوری یا سبک زندگی کهنه شوند. او ریشه‌های عاطفی انسان را هدف گرفت و به همین دلیل، داستان‌هایش تاریخ ‌مصرف پیدا نکردند. شخصیت‌های او موجوداتی مقدس و معصوم نیستند؛ آنها آدم‌هایی با همه تناقض‌های انسانی‌اند. مجیدِ او اشتباه می‌کند، طعنه می‌زند، به داشته‌های دیگران چشم می‌دوزد، خرابکاری‌هایش را لاپوشانی می‌کند و حتی لجباز و مغرور است. مرادی‌کرمانی در «بچه‌های قالیباف‌خانه» رنج استخوان‌سوز کودکان کار را نشان می‌دهد، اما به آنها شخصیت، اراده و کرامت می‌بخشد. مرادی‌کرمانی به شخصیت‌هایش ترحم نکرد و به مخاطب کم‌سن‌وسال نیز باج نداد؛ او کودکان را جدی گرفت و همین احترام به شعور مخاطب، ستون فقرات آثار اوست.

این جهان‌بینی عمیق بر بستری از زبانی استثنایی نشسته است؛ نثری که نمونه‌ای درخشان از سهل و ممتنع در ادبیات معاصر به شمار می‌رود. جملات او در ظاهر ساده، کوتاه و محاوره‌ای‌اند؛ گویی قصه‌گویی خوش‌صحبت کنار مخاطب نشسته و از اتفاقات روزمره می‌گوید. اما پشت این روانی ظاهری، تسلطی شگرف بر ریتم زبان فارسی، ضرب‌المثل‌ها، لهجه‌ها و کارکرد کلمات نهفته است. او به‌جای توصیف‌های طولانی و انتزاعی، صحنه می‌سازد. دیالوگ‌های آثارش زنده‌اند و همین خصلت دیداری و پویا بود که کتاب‌های او را به منبعی بی‌بدیل برای اقتباس در سینما و تلویزیون تبدیل کرد. آثاری چون «مهمان مامان»، «قصه‌های مجید»، «خمره»، «تیک‌تاک» و «چکمه» گواهی می‌دهند متن او پیش از آنکه پای دوربین به میان بیاید، در ذات خود تصویری و سینمایی بود.

در این آثار، طنز یک چاشنی تزیینی برای خنداندن صرف نیست؛ طنز برای مرادی‌کرمانی، مکانیسم دفاعی انسان در برابر رنج و محرومیت است. شخصیت‌های او وقتی در تنگنا قرار می‌گیرند یا از جامعه طرد می‌شوند، با شوخ‌طبعی و بذله‌گویی به جنگ واقعیت تلخ می‌روند. این طنز، گزنده و سیاه نیست، اما سبک‌سرانه هم نیست؛ رفتار انسانی است که جهان را با همه کمبودهایش پذیرفته اما تسلیم آن نشده است. خواننده پا‌به‌پای شخصیت‌ها به بن‌بست‌های خنده‌دار می‌رسد و می‌خندد، اما وقتی کتاب را می‌بندد، اندوهی شریف در دلش باقی می‌ماند؛ ترکیبی متوازن از خنده و بغض که امضای ویژه او در داستان‌نویسی ایران است.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.