|

نگاهی به «فلاکت روزمره؛ شش جستار» اثر هرتا مولر

بخند بر ترس

بزرگ‌ترین سوءبرداشت درباره «فلاکت روزمره» آن است که این کتاب را صرفا مجموعه‌ای از جستارهای سیاسی محض بدانیم. هرتا مولر هرگز قصد ندارد صرفا تصویری مستند از سازوکار دیکتاتوری ارائه دهد. آنچه او می‌نویسد، نه درباره قدرت، بلکه درباره زندگی در سایه قدرت است؛

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

بزرگ‌ترین سوءبرداشت درباره «فلاکت روزمره» آن است که این کتاب را صرفا مجموعه‌ای از جستارهای سیاسی محض بدانیم. هرتا مولر هرگز قصد ندارد صرفا تصویری مستند از سازوکار دیکتاتوری ارائه دهد. آنچه او می‌نویسد، نه درباره قدرت، بلکه درباره زندگی در سایه قدرت است؛ درباره لحظه‌ای که استبداد از مرزهای سیاست عبور می‌کند و وارد عادی‌ترین لایه‌های زندگی روزمره می‌شود. در جهان مولر، دیکتاتوری تنها در بازداشتگاه، اتاق بازجویی یا پشت تریبون‌های تبلیغات رسمی حضور ندارد؛ بلکه در آشپزخانه، در خیابان، در سکوت میان دو انسان، در نگاه به اشیا، در روابط خانواده و حتی در تردید پیش از گفتن یک جمله نیز نفس می‌کشد. همین نگاه است که «فلاکت روزمره» را از بسیاری از نوشته‌هایی که درباره حکومت‌های تمامیت‌خواه نوشته شده‌اند، متمایز می‌کند.

شش جستار این مجموعه، اگرچه در زمان‌ها و مناسبت‌های مختلف نوشته شده‌اند، در کنار یکدیگر تصویری واحد می‌سازند؛ تصویری از انسانی که می‌کوشد زیر فشار دائمی قدرت، کرامت خود را حفظ کند. مولر دیکتاتوری را به‌مثابه تجربه‌ای آمیخته با زندگی روزمره روایت می‌کند؛ تجربه‌ای که به‌تدریج شیوه نگاه‌کردن انسان به جهان را تغییر می‌دهد. از این منظر، موضوع اصلی کتاب نه سیاست، بلکه ادراک است. هر چیز ساده‌ای می‌تواند معنایی پنهان داشته باشد، هر کلمه‌ای ممکن است دردسر بیافریند و هر سکوتی می‌تواند به سوءظن تعبیر شود. مولر این وضعیت را بدون شعار، بدون قهرمان‌سازی و حتی بدون خشم آشکار روایت می‌کند. او به‌جای آنکه خشونت را توصیف کند، اجازه می‌دهد خواننده آن را احساس کند. همین ویژگی، مهم‌ترین نقطه قوت کتاب است. خشونت در این جستارها در فرسایش آرام روح انسان حضور دارد. استبداد، پیش از آنکه جان آدم‌ها را بگیرد، عادت‌های روزمره، روابط انسانی و اعتماد متقابل و امنیت روانی را از میان می‌برد. انسان‌ها یاد می‌گیرند کمتر حرف بزنند، کمتر اعتماد کنند و حتی نسبت به نزدیک‌ترین افراد زندگی خود نیز محتاط باشند. این همان خشونت پنهانی است که مولر با دقتی کم‌نظیر آن را ثبت می‌کند. یکی از وجوه متمایز این مجموعه، توجه نویسنده به اشیای روزمره است. در ادبیات مولر، اشیا هرگز بی‌اهمیت نیستند. یک تیغ اصلاح، یک کبریت یا حتی لباس‌های روزمره می‌توانند حامل حافظه‌ای سیاسی باشند. حکومت‌های استبدادی فقط انسان‌ها را کنترل نمی‌کنند؛ آنها معنای اشیا را نیز مانند معنای کلمات تغییر می‌دهند. وسایلی که در شرایط عادی بخشی از زندگی معمولی‌اند، زیر سایه ترس به نشانه‌هایی از نظارت، سوءظن یا بقا تبدیل می‌شوند. از نگاه مولر، استبداد زمانی به اوج خود می‌رسد که دیگر نیازی به حضور دائمی مأموران نیست. ترس، کار آنها را انجام می‌دهد. انسان‌ها خود مراقب کلماتشان می‌شوند، خود سکوت می‌کنند و خود دست به حذف بخشی از وجودشان می‌زنند. این همان دستاورد بزرگ کتاب است: تبدیل‌کردن دیکتاتوری از یک مفهوم سیاسی به کیفیتی که تمام زندگی را در بر می‌گیرد. این ترس حتی در بازآفرینی خاطرات و روایت‌های افراد نیز اثر می‌گذارد؛ جایی که راوی در یکی از جستارها به یاد می‌آورد پدربزرگش در عکس عمویش، نشان یونیفرم او را که یک افسر اس‌اس بوده، با تیغ می‌خراشد؛ تلاشی برای بازآفرینی و فراموشی آنچه وجود داشته است؛ تعریفی دوباره از هویت، آن‌گونه که ذهن نیاز دارد به یاد بیاورد؛ یعنی بدون عذاب وجدان. از همین‌جاست که زبان نیز اهمیت پیدا می‌کند. مولر به خواننده یادآوری می‌کند که فشار مداوم قدرت می‌تواند زبان را نیز دچار شکستگی کند؛ اما برخلاف بسیاری از تفسیرهایی که آثار او را صرفا از منظر زبان‌شناختی می‌خوانند، مسئله اصلی این کتاب زبان نیست، بلکه رابطه قدرت با زبان است. حکومت خودکامه می‌کوشد واژه‌ها را تصاحب کند، معنای آنها را تغییر دهد و انسان را وادار کند جهان را با واژگانی ببیند که از پیش برایش تعیین شده‌اند. مقاومت نیز از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از امتناع در برابر این تصاحب، از حفظ معنای واژه‌ها، از پناه‌بردن به زبان مادری، از سکوت در برابر دروغ و گاه حتی از انتخاب‌نکردن واژه‌ای که قدرت انتظار شنیدنش را دارد.

در همین مسیر، مولر بارها به مسئله تبعید بازمی‌گردد؛ اما این بار در جامعه‌ای که اعتماد را از میان برده، زبان را آلوده کرده و ترس را به بخشی از زندگی روزمره تبدیل کرده است و در پس تمام اینها اشخاص را به «ناشخص» بدل کرده؛ شهروندانی درجه‌ دو و بی‌خانمان، نه به ظاهر بلکه در درون؛ افرادی که دچار سرگشتگی و بی‌جاشدگی شده‌اند. به همین دلیل، تبعید در این کتاب بیش از آنکه مفهومی سیاسی باشد، تجربه‌ای وجودی است؛ تجربه زیستن در جامعه‌ای که دیگر احساس نمی‌کنی به آن تعلق داری، جامعه‌ای که قربانی خودکامگی و در عین حال عامل فروپاشی خودش است و می‌کوشد با سرکوب و پروپاگاندا قدرت اعتراض‌ را از شهروندانش بگیرد. در چنین شرایطی مولر از خنده به‌عنوان شکلی از مقاومت یاد می‌کند؛ مقاومتی که شاید در نگاه نخست ناچیز به نظر برسد، اما درست به همین دلیل برای حکومت‌های خودکامه خطرناک است. استبداد از هر چیزی که انحصار معنا را بر هم بزند، هراس دارد. طنز، شوخی و حتی یک لبخند، می‌توانند اقتدار قدرت را متزلزل کنند. خنده در اینجا نه وسیله فراموشی رنج، بلکه راهی برای حفظ انسجام روحی و قدرت مقابله است. انسانی که هنوز می‌تواند بخندد، کاملا شکست نخورده است. این نگاه، یکی از ظریف‌ترین و انسانی‌ترین جنبه‌های اندیشه مولر است؛ زیرا مقاومت را از سطح کنش‌های قهرمانانه به عرصه زندگی روزمره می‌آورد و نشان می‌دهد که گاهی نجات روح، از دل کوچک‌ترین سرپیچی‌ها ممکن می‌شود.

مولر بارها نشان می‌دهد که دیکتاتوری تنها قربانی تولید نمی‌کند؛ بلکه مناسبات انسانی را نیز آلوده می‌سازد. جامعه‌ای که زیر فشار دائمی قدرت زندگی می‌کند، به تدریج توانایی دیدن دیگری را از دست می‌دهد. انسان‌ها بیش از آنکه در کنار هم باشند، از یکدیگر واهمه دارند. در چنین فضایی، حتی دوستی، عشق و همدردی نیز باید از سد ترس عبور کنند. شاید به همین دلیل است که ترس در روایات مولر یک موضوع فردی نیست، بلکه یک درهم‌تنیدگی جمعی است. پرسش‌هایی که او مطرح می‌کند، محدود به یک زمان و مکان خاص نیستند. چگونه می‌توان در جامعه‌ای که حقیقت مدام دستکاری می‌شود، به واقعیت اعتماد کرد؟ چگونه می‌توان کرامت انسانی را حفظ کرد، وقتی ترس به بخشی از عادت‌های روزانه تبدیل شده است؟ و مهم‌تر از همه، تا کجا می‌توان انسان ماند و به خودکامگی واکنش نشان داد و اسیر جریان فشار موجود نشد؟ این پرسش‌ها کتاب را به اثری جهان‌شمول تبدیل می‌کنند و شاید به همین دلیل، عنوان کتاب بیش از هر چیز بر واژه «روزمره» تأکید دارد. فلاکت در نگاه مولر، حادثه‌ای استثنائی نیست؛ امری است که در تکرار زندگی، در عادت‌ها، در سکوت‌های کوتاه، در نگاه‌های محتاطانه و در تغییر معنای ساده‌ترین چیزها شکل می‌گیرد. او نشان می‌دهد که استبداد زمانی خطرناک‌تر می‌شود که دیگر دیده نشود و به بخشی از زندگی عادی بدل شود. در پایان، ارزش ماندگار این کتاب نه در افشای چهره سلطه‌گری یک حکومت، بلکه در آشکارکردن سازوکاری است که می‌تواند تکرار شود. شاید همین است معنای آن درد مشترکی که از آن سخن می‌گویند؛ دردی که تنها با به ‌رسمیت ‌شناختن آن می‌توان آن را فریاد زد؛ چه با سکوت، چه با خنده.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.