گرامیداشت انقلاب مشروطه همراه با گذری کوتاه بر احوال آن روزگار
چهاردهم اَمرداد هر سال، برابر با سالروز «انقلاب مشروطه» است؛ مشروطه از آن دست رخدادهایی است که در دو سده اخیر و بیش از ۱۲۰ سال که از آن میگذرد، هماره در ذهن عموم «ملت ایران» و بهویژه آنان که در پی کنکاش و چونوچرایی و نیز تداوم برخی زمینههایش -تا روزگار کنونی- هستند، جا خوش کرده است.
چهاردهم اَمرداد هر سال، برابر با سالروز «انقلاب مشروطه» است؛ مشروطه از آن دست رخدادهایی است که در دو سده اخیر و بیش از ۱۲۰ سال که از آن میگذرد، هماره در ذهن عموم «ملت ایران» و بهویژه آنان که در پی کنکاش و چونوچرایی و نیز تداوم برخی زمینههایش -تا روزگار کنونی- هستند، جا خوش کرده است. اینکه چرا بخشهایی از «مشروطه» هنوز بهعنوان آرمانی زنده، حضور دارد و همچون جنگهای ایران و روس و جدایی بخشهایی از وجود «میهن»، کانونی برای حسرت اندیشمندان و عامه ملت ایران قرار گرفته، از ظرفیت و توان یک یادداشت روزنامهای بیرون است و نیاز به نگارش جستاری بلند دارد. برای کسب دانش و پژوهش درباره مشروطه و احوال روزگاران پیش یا همزمان با آن، کتابها و مقالههای ارزشمندی موجودند؛ از جمله آنها میتوان کتابها و نوشتههای محمدحسنخان اعتمادالسلطنه، فریدون آدمیت، احمد کسروی، ناظمالاسلام کرمانی، یحیی دولتآبادی و ماشاءالله آجودانی را نام برد. کتاب «سیاحتنامه ابراهیم بیک» نوشته زینالعابدین مراغهای از آن آثار درخشان در «تاریخ ادبیات ایران» است که نقش بزرگی در روشنایی اندیشه و نگاه ملت ایران در روزگار نزدیک به وقوع مشروطه داشته است. در نوشتههای مربوط به رخدادهای تاریخ مشروطه، منابع دستاولی میتوان یافت که بسیار نزدیک به وقایع آن دوره و شخصیتهای مؤثر آن روزگار -چه مثبت و چه منفی- هستند.
درست است که «جنبش مشروطه» ظاهرا از بازار تهران و در اعتراض به استبدادِ حاکم تهران شعلهور شد، اما آن حادثه، جنبشی ناگهانی یا تنها در پاسخ به پافشاری و لجاجت «عینالدوله» و حمایت از «مسیو نوز» بلژیکی و تفسیر اختیاری قوانین و اِعمال خودسرانه تعرفه در گمرکات و به بیانی کلانتر، تفسیر اختیاری از قانون نبود؛ بلکه ریشههایش را باید در گذشته و در کارنامه پادشاهان و وزرای قاجار، دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی در اروپا، جنگ ایران و روسیه و فرجام تلخ آن برای ایرانیان و نیز نیازهای «درونزای» جامعه ایرانی (که عاملی کهنتر و بسیار مهم است و معمولا آن را نادیده میانگارند) جست. عمده خواستههای این انقلاب ملی که در سراسر جغرافیای ایران گسترده شده و «آرمانی ملی و مشترک» پدید آورده بود، بر کاهش اختیارات پادشاه و تبدیل پادشاهی مطلقه به پادشاهی مشروطه، اصلاح و نظاممندی قانونهای مالیاتی و گمرکی، تأسیس «عدالتخانه» (مجلس ملی) و احترام به حقوق اجتماعی و فردی ملت بود. ازاینرو «انقلاب مشروطه» بهعنوان یک جنبش براندازانه علیه پادشاهی قاجار نبود -گرچه عده کمی از رهبرانش خواستار استقرار جمهوری بودند و در مقایسه با آنان عده بیشتری از رهبران و پشتیبانان، رویکردی اصلاحی درباره قاجاریه داشتند- و جنبشی اصلاحطلبانه بهشمار میرود. در این میان و با فداکاریهای بسیار و پیشگامی و پشتیبانی بزرگانی از تهران، کرمان، تبریز، کرمانشاه، مراغه، رشت، زنجان و بسیاری از مناطق از جمله خوزستان، خراسان، فارس، همدان و... و با همراهی بزرگمردی از جنوب یعنی سردار اسعد بختیاری، این انقلاب به ثمر نشست و مهمترین خواستهاش که همانا تأسیس «عدالتخانه» بود، به سرانجام رسید و ایران بهعنوان نخستین کشور در سراسر آسیای غربی و پس از ژاپن، دارای مجلس ملی شد. برخی رهبران و پیشگامان جنبش همچون یپرمخان ارمنی، ستارخان، باقرخان و سردار اسعد بختیاری در اذهان مردم به شهرت و جایگاه رسیدند و امروزه از آنان همواره یاد میشود اما نقش برخی حامیان و پیشگامان ارزشمند «مشروطه» در شهرهای دیگری از آذربایجان، کرمانشاه، مازندران، اردبیل و حتی در فراتر از مرزهای کشور و نیز روزنامهنگاران آن عصر به حاشیه رفته و نام آنان در پشت دیوار «کمنامونشانی» مانده است و بجاست که پژوهشگران در معرفی نقش و جایگاه آنان، بیشتر و به دور از تعصبات شهری و منطقهای بکوشند.
در بخش پایانی یادداشت، بجا و نیکو میدانم که بخشی از احوالات محمدعلی شاه، ششمین پادشاه قاجاریه را از یکی از منابع دستاول با هم بخوانیم:
«محمدعلی میرزا (محمدعلی شاه) در سال ۱۲۸۹ هجری در تبریز متولد شد. مظفرالدین شاه... در سال ۱۳۰۶ که هفدهساله بود، فوج امیریه را که قراول مخصوص ارک حکومتی تبریز بود به او سپرد. چون آن زمان پیشکار و مربی صحیحی نداشت... در کارها، فعالِ مایشاء بود و چون در زمان استبداد، هر فوجی و حکومتی به کسی میدادند برای نان خانه او بود، به این جهت هم و عزم محمدعلی میرزا مصروف جمع پول بود و از مجالست با اخیار و ابرار منصرف و از تحصیل علوم و کمالات منحرف (بود). مردمان پست و شریر و اوباش و الواد را طرف وثوق و اعتماد خویش قرار داد، به کارهای زشت عادی شد. چند نفر از یاورها و سلطانهای فوج را که مردمان پست و جزو قطاعالطریق محسوب میشدند... منظور نظر خود قرار داد و ساعی در ترقیدادن ایشان شد و اشخاص نجیب و خانوادهای که مظفرالدین شاه برای نوکری و تربیت او معین کرده بود، آنها را خارج نموده و یا به خود راه نمیداد... احتکار و انبار میکرد و در آخر سال به قیمت گران میفروخت و این سبب شد که بعضی از ملاکین آذربایجان هم تأسی به او کرده... آنچه توانستند، در ظرف دوازده سال بهجا آوردند. چون اهالی آذربایجان اعمال و افعال آنها را دیده بودند، با کمال غیرت و شجاعت ایستادگی کرده، حقوق خود و ملت ایران را پس گرفتند... بعضی اشخاص هم در ضمن پیدا شدند و اطراف او را گرفته و گفتند که اگر شما عمل جادو را بکنید، ولیعهد میشوید، شاه میشوید. این مذاکرات اتفاقا با خیالات او مصادف میافتاد... بعد از رحلت پدر و جلوس به اریکه سلطنت، باز این اشخاص، خاطرجمعی به او میدادند که تو به سر ملت غالب خواهی شد و مشروطه ایران فنا و نابود میشود... در جلب قلوب رعیت پایتخت و علمای طهران ساعی بود؛ در آخرین مناقشه ملت با دولت و مخالفت عینالدوله با علماء تلگرافا توصیه به پدر تاجدار خود در اصلاح ذاتالبین و قبول خواهشهای ملت استدعا نمود... بعد از رحلت پدر و قیام بر تخت سلطنت، آنچه توانست بر علیه مشروطیت اقدام نمود...».
آری! اتصالها و گسستها در روند آرمانخواهیِ برآمده از مشروطه، سبب شده بخشی از خواستهای ملت ایران به بار ننشیند و هنوز هم اشتیاق برای مطالعه و پژوهش درباره مشروطه، مدنظر افراد است؛ خوشبختانه خودم نیز به چشم خویش و حتی در میان جوانان دهههشتادی، کسانی را دیدهام که علاقهمند به خوانش و درک ریشههای آن رخداد بزرگ ملی هستند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.