|

هر شلیک به جنوب شلیک به قلب ما

در شبکه‌های اجتماعی عده‌ای معتقدند چون جنگ در جنوب جریان دارد، برخی دیگر آن را احساس نمی‌کنند و درکی از آن ندارند. می‌خواستم بپرسم مگر می‌شود‌؟ یاد بهت و درد روز قبلم افتادم وقتی یکی از شبکه‌ها فیلمی از حمله به سراوان پخش کرد و پس از صدای انفجار، صدای شادی و خوشحالی یک نفر شنیده می‌شد.

گیسو فغفوری دبیر صفحه آخر روزنامه شرق

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

در شبکه‌های اجتماعی عده‌ای معتقدند چون جنگ در جنوب جریان دارد، برخی دیگر آن را احساس نمی‌کنند و درکی از آن ندارند. می‌خواستم بپرسم مگر می‌شود‌؟ یاد بهت و درد روز قبلم افتادم وقتی یکی از شبکه‌ها فیلمی از حمله به سراوان پخش کرد و پس از صدای انفجار، صدای شادی و خوشحالی یک نفر شنیده می‌شد. باز هم این سؤالی که چند ماه است برایم بی‌جواب مانده، جلوی چشمانم حرکت کرد: مگر می‌شود از حمله به کشورت، به خاکت، خوشحال باشی؟ واقعیت این است که این اتفاق افتاده و هنوز هم ادامه دارد. اتفاقی که بدجوری درد دارد،‌ مثل چاقویی که در زخم چرخانده شود. مدام از خودم و آنانی که معتقدند جنگ در جنوب را تهرانی‌ها درک نمی‌کنند، می‌پرسم مگر می‌شود دلمان برای خارگ، بوموسی، چابهار، بوشهر و اهواز نتپد؟ برای خیلی از ما هر شلیک به خاک جنوب، به قایق‌های مردم در جنوب یا هر گوشه آن، شلیکی به قلبمان است.

همه ما حتی اگر جنوب سواحلش و مردم عزیزش را از نزدیک ندیده باشیم، در فیلم‌ها و داستان‌ها یا حتی در خیابان‌های شهرمان با آنها آشنا هستیم. مردمی که پذیرنده و مهربانند، به‌راحتی می‌شود با آنها گفت‌وگو کرد و حالت را خوب می‌کنند. تعارف‌هایشان واقعی است و سفره‌هایشان باز. یکی نوشته بود: «هر بار با رفتن به یکی از شهرهای جنوب می‌پرسم مگر آب و خاکش چه دارد و در سینه‌ مهربان مردمانش چه گوهری می‌تپد که آدمی را چنین شیدا می‌کند؟».

حالا روز هشتم است که حمله به جنوب آغاز شده؛ حمله‌ای که در اولین لحظات به برج چابهار اصابت کرد. آمریکا حتی این بار از سلاح‌های جدید برای حمله استفاده کرد و برایش فرقی ندارد قایق ماهیگیری بزند یا مرکز پمپاژ آب.

یکی در شبکه‌های اجتماعی نوشته بود: «از روز نخست که حمله‌ها به جنوب ایران آغاز شد، انگار خانه‌ مرا می‌زدند. قلبم می‌ترکد. از اینکه جان عزیز مردم چنین ارزان از دست می‌رود، از اینکه زیرساخت‌هایی که با پول مردم ساخته شده‌اند ویران می‌شوند، از اینکه بسیاری بیکار می‌شوند، از اینکه آب و برقشان قطع می‌شود و از دست من کاری ساخته نیست، خشمگین و غمگینم». این دقیقا واقعیت این روزهاست. ما غمگین و خشمگین هستیم و برای هم‌وطنان جنوبی خود کاری نمی‌توانیم بکنیم. شاید فقط بتوانیم میزبانشان باشیم، هرچند می‌دانیم در این روزهای سخت، حاضر نیستند خانه‌هایشان را 

رها کنند.

می‌دانیم این حجم از ویرانی عادلانه نیست. حتی چمران، رئیس شورای شهر تهران، گفته در چند روز گذشته تعداد زیادی از نیروگاه‌های برق مورد حمله قرار گرفته است. در خبری آمده بود بیش از دو هزار نقطه شبکه برق در این پنج ماه مورد حمله قرار گرفته  است.

با این‌همه ویرانی مانده‌ایم‌ افرادی که فریاد جنگ‌طلبی‌شان گوشمان را کر کرده است، مگر چقدر هستند که راضی به این شرایط‌اند؟ اصلا خودشان در یکی از این شهرها زندگی می‌کنند؟ اصلا خودشان هنگام حملات چه حسی دارند؟ یا وقتی می‌فهمند تکه‌تکه سرزمین‌مان در حال نابودی است، چه چیزی دلداری‌شان می‌دهد؟ راستی، در آن لحظه، ناگزیر شده‌اند گوش‌های فرزندشان را به خاطر صدای بلند شلیک بگیرند یا جان‌پناه فرزندشان شوند؟ تا کی قرار است علاقه‌شان به جنگ ادامه  داشته باشد؟

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.