آسیبشناسی توسعه شتابزده بومگردی و ضرورت مشارکت جوامع محلی
بومگردی بدون بوم
«هر روستا، یک بومگردی»؛ شعاری که قرار بود نسخهای برای رونق گردشگری روستایی باشد، اما بدون شناخت ظرفیتهای طبیعی، فرهنگی و اجتماعی هر منطقه، میتواند بهجای توسعه پایدار، به مداخلهای بیرونی و آسیبزا تبدیل شود. کارشناسان معتقدند اکوتوریسم پیش از ساخت اقامتگاه، به برنامهریزی، توانمندسازی جامعه محلی و پذیرش واقعی میزبان نیاز دارد. اکوتوریسم، به دلیل نیازنداشتن به زیرساختهای سختافزاری پرهزینه مانند هتلهای لوکس و حملونقل پیچیده، از نگاه برخی تصمیمسازان، طرحی آسان و سریعالاجراست.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
مریم کاظمیزاده: «هر روستا، یک بومگردی»؛ شعاری که قرار بود نسخهای برای رونق گردشگری روستایی باشد، اما بدون شناخت ظرفیتهای طبیعی، فرهنگی و اجتماعی هر منطقه، میتواند بهجای توسعه پایدار، به مداخلهای بیرونی و آسیبزا تبدیل شود. کارشناسان معتقدند اکوتوریسم پیش از ساخت اقامتگاه، به برنامهریزی، توانمندسازی جامعه محلی و پذیرش واقعی میزبان نیاز دارد. اکوتوریسم، به دلیل نیازنداشتن به زیرساختهای سختافزاری پرهزینه مانند هتلهای لوکس و حملونقل پیچیده، از نگاه برخی تصمیمسازان، طرحی آسان و سریعالاجراست. اما غفلت از زیرساختهای نرمافزاری، انسانی و ظرفیتسازی جامعه میزبان، بسیاری از این پروژهها را به شکست کشانده است. این گزارش، با بهرهگیری از دیدگاههای غلامحسین کریمی، رئیس انجمن علمی گردشگری شمالغرب، پرویز پیران، جامعهشناس و افسانه احسانی، پژوهشگر حوزه اکوتوریسم، به آسیبشناسی برنامهریزی مقاصد اکوتوریستی در ایران پرداخته و بر ضرورت بازنگری در شیوههای دستوری، توجه به ظرفیتهای بومی و مشارکت واقعی جوامع محلی تأکید میکند. سؤال اساسی این است که آیا با شیوه تکرارشده چند دههای در ایران که به معنی «اعمال توسعه از بیرون» است، میتوان انتظار توسعه پایدار در گردشگری را داشت؟ آیا شعار «هر روستا، یک بومگردی، منجر به توسعه پایدار در گردشگری روستایی میشود؟».
اکوتوریسم؛ شتابزدگی در سادهانگاری
از آنجایی که اکوتوریسم نیاز به زیرساختهای سختافزاری پرهزینه مانند هتل، حملنقل گسترده و پیچیده و دیگر امکانات لوکس ندارد، از نگاه برخی تصمیمسازان و تصمیمگیران، طرحهای اکوتوریستی آسان و سهلالوصول به نظر میرسد؛ بنابراین باید بهراحتی و در کوتاهترین زمان اجرا شوند و به بهرهبرداری برسند. از طرفی، برخی مدیران و تصمیمگیران گردشگری با نیت خیر و برای کمک به بهبود شرایط، پیش از کسب تجارب کافی و مطالعات ضروری، وارد حوزه برنامهریزی و اجرای صنعت گردشگری میشوند و مقاصد جدیدی را بدون ظرفیتسازی و طیکردن فرایند آمادهسازی جامعه میزبان برای پذیرش گردشگر معرفی میکنند. درحالیکه در اکوتوریسم، زیرساختهای غیرکالبدی، نرمافزاری و انسانی اولویت و جایگاه ویژهای دارند.
پرسش از گذشته، حال و آینده
برنامهریزی فرایندی است دربرگیرنده انتخاب یک آینده مطلوب از میان طیفی از گزینهها و قراردادن خطمشیها در ساختاری که به نتیجه مطلوب منجر شود. هر مقصد اکوتوریسم، نیازمند یک طرح است که در آن نحوه اجرا و مدیریت فعالیت اکوتوریستی تعریف میشود. براساساین، برنامهریزی برای یک مقصد اکوتوریسم، قدم اولیه و ضروری است که قبل از انجام یک پروژه اکوتوریستی و با هدف تحققبخشیدن به رسالت و مزایای بالقوهای که برای اکوتوریسم تعریف میشود، انجام میشود. هنگام برنامهریزی سه پرسش اساسی مطرح است: کجا بودهایم؟ کجا هستیم؟ میخواهیم به کجا برسیم و چگونه؟ نگاهی به گذشته و فرایندی که گروههایی پیش از ما طی کردهاند، میاندازیم و نقاط ضعف و قوت آنها را بررسی میکنیم. وضعیت موجود را بررسی میکنیم تا برنامهریزی براساس واقعیت انجام شود. چشمانداز و اهداف کوتاهمدت، میانمدت، درازمدت و همچنین شیوههای رسیدن به آن را مشخص میکنیم. ایجاد مقصد اکوتوریسم، فرایند برنامهریزی و اجرای یک طرح توسعه پایدار و با هدف تبدیل یک منطقه به مقصد گردشگری است که در آن به واسطه اکوتوریسم، رسیدن به پایداری اکولوژیکی، اجتماعی و اقتصادی در منطقه میسر خواهد شد.
وقتی ایدئالها در واقعیت گم میشوند
در بسیاری از سیستمها، اکوتوریسم با قابلیت بالقوه خود به عنوان ابزاری اقتصادی و حفاظتی برای رسیدن به اهداف توسعه پایدار به کار گرفته شده است. در یک نگاه ایدئال، اکوتوریسم مزایای متوازنی را برای ذینفعان نوید میدهد؛ به واسطه آن تجربهای ناب برای گردشگران و معیشتی پایدار برای جامعه میزبان فراهم شود و در نهایت آنها را به حامیان و حافظان طبیعت و فرهنگ منطقه تبدیل کند. اما این تصور ایدئال در واقعیت تا چه اندازه حاصل میشود؟ واقعیت این است که متأسفانه پروژههای ناموفق اکوتوریسم کم نیستند؛ پروژههایی که در توزیع عادلانه منافع و مزایا میان همه ذینفعان خود شکست خوردهاند. با اینکه اکوتوریسم میتواند استراتژی اقتصادی و حفاظتی قدرتمندی باشد، ولی رسیدن به مزایای ذاتی آن در گرو برنامهریزی درست آن است. افزایش روزافزون علاقه و اقبال به اکوتوریسم با هدف توانافزایی جامعه بومی، محافظت اکولوژیکی، ایجاد تجربهای لذتبخش برای گردشگران، حفظ بافت فرهنگی و اجتماعی جامعه مقصد و البته تولید درآمد برای کسبوکارهای مرتبط، توجه به برنامهریزی را برای مقاصد اکوتوریسم امری ضروری کرده است.
توسعه گردشگری روستایی؛ پیشنیازهای گمشده
غلامحسین کریمی، رئیس انجمن علمی گردشگری شمالغرب، عضو پیوسته انجمن علمی گردشگری ایران، مدرس دانشگاه و پژوهشگر، برای توسعه گردشگری و ساخت بومگردی در روستاها، عوامل متعددی را ضروری میداند: «محدودیتهای اکولوژیک و زیستمحیطی، فرسایش خاک، آسیبپذیری زیستگاههای جانوری، انواع زیرساخت مانند حملونقل، مسیرهای دسترسی، جذابیتها و پتانسیلهای خاص گردشگری، اقامت، تأمین آب، ساماندهی فاضلاب، ساماندهی زباله تولیدی، استفاده از منابع محلی و همینطور ظرفیت برد روستاها باید بررسی شود». عوامل اجتماعی و فرهنگی در روستاها نیز از عوامل مهم در برنامهریزی توسعه روستایی هستند که باید مورد توجه قرار گیرند. درباره توسعه گردشگری، جامعه محلی باید آمادگی پذیرش گردشگر و توسعه گردشگری را داشته باشد. برخی جوامع ریتم فرهنگی بستهای دارند و حضور بالای گردشگر در آن، منجر به تعارض و اختلالات فرهنگی میشود. خطر تجاریسازی فرهنگ و ازبینرفتن اصالت فرهنگی نیز پدیدهای است که در امر توسعه گردشگری روستایی باید مدنظر قرار گیرد. ممکن است در یک روستا، با گسترش فرهنگ میهماننوازی، المانهای فرهنگی جامعه مبدأ بازیابی شود. به عبارت دیگر، میهماننوازی میتواند منجر به حفظ فرهنگ ناملموس جامعه مبدأ شود. عوامل اقتصادی از دیگر عوامل مورد بررسی در توسعه گردشگری روستایی است. در امر توسعه باید به توجیه اقتصادی توجه کرد. بومگردی باید در جایی ساخته شود که امکان برگشت سرمایه وجود داشته باشد. جمعیت روستا و نیروی آموزشدیده نیز از عواملی است که باید برای توسعه گردشگری روستایی و ساخت بومگردی در نظر گرفت. بررسی طرحهای هادی روستایی، کمک زیادی به جامعبودن و هدفمندبودن مطالعات و بررسیهای توسعه گردشگری روستا و بررسی امکان ساخت اقامتگاههای بومگردی در روستاها میکند. اگر در پس مطالعات و بررسیها، عوامل یادشده دارای ضعف باشند و به معنای کلی، ساخت بومگردی دارای توجیه فنی و اقتصادی نباشد، کار ساخت بومگردی در آن روستا کاری علمی و حسابشده نخواهد بود و صرفا هدررفت سرمایه و انرژی انسانی افراد درگیر در طرح خواهد بود.
توسعه درونزا در برابر برونزا؛ نگاهی به آرای پرویز پیران
پرویز پیران، جامعهشناس، در آثار خود به تصریح توسعه درونزا و مقایسه آن با توسعه برونزا و دستوری میپردازد. پیران معتقد است: «توسعه درونزا بر ضرورت تغییر همه اجزای جامعه، ارتقای سطح زندگی اکثریت افراد و فراهمآوردن امکان هدایت آگاهانه جامعه از طریق مردم، باور دارد، اما توسعه برونزا، از درون جامعه سرچشمه نمیگیرد و به اوضاع و احوال جامعه بیاعتناست و دگرگونیها را به جبر تحمیل میکند و خواستهای خود را از طریق برنامههای تدوینی عملی میسازد. توسعه برونزا مانند مجموعهای از فرایندهاست که طراحی میشود تا پاسخگوی مطالبات و نیازهای مردم باشد. توسعه برونزا بهمثابه همکنشی ایرانیان برای ارتقای سطح زندگی است، اما در هر حال، محصول سازوکارهای درونی جامعه نیست، بلکه از بیرون بر بوم این سرزمین تحمیل میشود. همچنین از خلال این تحمیل و اجبار، مردم بومی مناسبات تولیدی جدیدی را از سر گذرانده و تجربه کردند که تا پیش از آن تجربه نکرده بودند». این تغییر اعمالشده از بیرون بر یک جامعه، منجر به اخلال در نظام تولیدی، اقتصادی و اجتماعی جامعهای میشود که گاهی هرچند ضعیف، اما در طول سالها، چرخه زندگی مردم را بر دوش کشیده است. با اعمال تغییرات از بالا، این سیستم سنتی میتواند بهکلی مختل شود و مردم بومی را از تولیدکننده به مصرفکننده مطلق تبدیل کند.
جامعه میزبان، جاذبههای پنهان و آسیبشناسی مداخلات دولتی
افسانه احسانی، پژوهشگر حوزه اکوتوریسم، با تأکید بر نقش تعیینکننده و انتخابگری جوامع محلی در بعد اجتماعی-فرهنگی، میگوید: «یکی از نکات کلیدی، تأکید بر نقش جامعه میزبان در پذیرش یا رد گردشگری است. اشاره به مطالعهای در این باب نشان میدهد بهرهبرداری از معادن در منطقهای به گردشگری تبدیل شد، اما اهالی درونگرا و دارای فرهنگ خاص، تمایلی به حضور گردشگران نداشتند. این الگو در بعضی نقاط حتی برخی فرهنگهای دیگر در کشور نیز مصداق دارد که میزبانپذیری چندانی از خود نشان ندادهاند. اما این موضوع نیازمند بررسی و مطالعات پژوهشی است. نمیتوان برای کشوری به پهناوری ایران و تنوع فرهنگ و اقوام آن در تمام مناطق و فرهنگها یک نسخه واحد اعمال کرد. بنابراین گردشگری نباید به عنوان یک «عامل بیرونی مداخلهگر» تحمیل شود، بلکه خواست و انتخاب خود مردم، محور اصلی موفقیت یا شکست آن است». او در بازتعریف مفهوم جاذبه، فراتر از طبیعت و کالبد فیزیکی، میگوید: «در نقد دیدگاه «همه جا جاذبه ندارد»؛ تأکید میشود جاذبه منحصر به مناظر طبیعی چشمگیر نیست. بسیاری از مکانها، با وجود سادگی کالبدی، دارای ویژگیهای منحصربهفردی هستند که مخاطبان خاص خود را جذب میکنند. از این منظر، دیدگاه وزیر مبنی بر اینکه «هر جایی میتواند جاذبه داشته باشد» نهتنها با واقعیت منافاتی ندارد، بلکه نقطه قوتی برای برنامهریزی کلان محسوب میشود و دو دیدگاه مذکور در تقابل با یکدیگر نیستند». احسانی با اشاره به تجربههای میدانی خود از یک خانه روستایی تا شکلگیری نیازهای نوین را روایت میکند: «تجربه عملی آغاز بومگردی در سال ۱۳۸۲ از یک خانه کوچک روستایی، گویای مسیر تدریجی توسعه است. در ابتدا هیچکس به فکر اقامت در روستا نبود، اما بهمرور ارتباط با میهمانان، انگیزه توسعه را ایجاد کرد و اقتصاد محلی را ارتقا بخشید. جالب آنجاست خود اهالی بهتدریج خواستار امکانات بیشتر (اتاق اضافه و تلویزیون بزرگتر) شدند».
آسیبشناسی مداخلات دولتی
مهمترین چالش اجرائی مطرحشده از سوی احسانی، به دخالتهای بیضابطه دولت و نهادهای وامدهنده بازمیگردد: شاخصهای ارزیابی سلیقهای: اینکه چه کسی صلاحیت آموزش، شرکت در دورهها و تأیید شاخصها را دارد، محل تردید است. فعالان اولیه بومگردی همواره تأکید داشتهاند استانداردها باید متناسب با هر استان، منطقه، روستا و حتی هر بازه زمانی متغیر باشند، نه یکسان و اجباری. الزامات مالی و مصالح ساختمانی: وامدهندگان شرط میکنند از مصالح خاصی استفاده شود، در غیراینصورت وام با سود بالای ۲۳ درصد تعلق نمیگیرد. این رویه نهتنها انعطافپذیری را از بین میبرد، بلکه هویت بومی را قربانی استانداردهای شهری میکند. هماهنگی بیننهادی: وزارت میراث فرهنگی باید با سازمان محیط زیست برای ترازکردن شاخصهای تالابها هماهنگ شود که این خود نیازمند کار کارشناسی دقیق است. ستارهدهی و مفاهیم هتلگونه: طرح ارزیابی و امتیازدهی (ستارهدارکردن) خانههای بومگردی، بهویژه مفاهیمی مانند «اتاق مستر»، در بافت روستا بیمعنا بوده و فضای صمیمی روستا را به هتل تبدیل میکند که به قول گزارش، «مصیبتی» برای این صنعت است.
به نفع تداوم بومگردی، اما با اصلاح رویهها
با وجود تمام کاستیها و نقدهای وارد بر رویههای فعلی، دیدگاه نهایی گزارش قاطعانه به نفع تداوم بومگردی است. اشاره به تجربه دوستی معدنکار نشان میدهد هر کوهی را میتوان بهجای استخراج با مواد منفجره، به مقصدی برای گردشگری و صنایع دستی تبدیل کرد. در شرایط کنونی کشور، حتی اگر خانهای با دیوارهای سیمانی و کاشیکاریشده باشد، باز هم حضور بومگردی بهمراتب ارجح بر نابودی کامل منطقه یا راکد ماندن آن است. بنابراین بهجای کنارگذاشتن این ظرفیت عظیم، باید با بازنگری در شاخصهای سلیقهای، کاهش دخالتهای دستوری و توانمندسازی واقعی جوامع محلی، با ملاک قراردادن طرحهای هادی و توسعه درونزای جوامع بومی، با اصلاح نگاه توسعه تحمیلی و بخشنامهای، مسیر اصلاح رویهها را در پیش گرفت.