امکان یا امتناع توانمندسازی اجتماعمحور
بیش از یک دهه است که شهرداری تهران مفاهیم و موضوعات تسهیلگری، توانمندسازی و اجتماعمحور را به ترتیب و به مرور در اسناد بالادستی، اساسنامهها و دستورالعملهای سازمانی خود وارد کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
کاوش کامرانی-کارشناسی ارشد جامعهشناسی: بیش از یک دهه است که شهرداری تهران مفاهیم و موضوعات تسهیلگری، توانمندسازی و اجتماعمحور را به ترتیب و به مرور در اسناد بالادستی، اساسنامهها و دستورالعملهای سازمانی خود وارد کرده است. این موضوعات ابتدا در سازمان نوسازی و ذیل نهاد اجرایی دفاتر خدمات نوسازی و سپس در اداره زنان و خانواده و پروژه ریحانشهر و اکنون در سازمان رفاه، خدمات و مشارکتهای اجتماعی و ادارات آسیبهای اجتماعی شهرداری مناطق 22گانه تهران و ذیل نهاد اجرایی پایگاههای خدمات اجتماعی به کار بسته شدهاند. اگرچه همین مفاهیم در فاصله سالهای 1397 تا 1401 در پروژه دفاتر تسهیلگری و توسعه محلی وزارت کشور نیز به کار گرفته شدهاند، در این مقاله قصد دارم صرفا تجربه شهرداری تهران از بهکارگیری این مفاهیم را مورد تأمل و مداقه قرار دهم.
بر اساس منابع بانک جهانی و برنامه توسعه ملل متحد، مهمترین اصول توسعه اجتماعمحور عبارتاند از:
مشارکت واقعی مردم، توانمندسازی جامعه، تصمیمگیری محلی، پاسخگویی و شفافیت، استفاده از ظرفیتها و منابع بومی، عدالت اجتماعی، پایداری، تقویت سرمایه اجتماعی، و یادگیری و ظرفیتسازی مستمر.
این اصول طی فرایندی چندمرحلهای از اطلاعرسانی تا توانمندسازی ذینفعان و جامعه محلی دنبال میشود.
راپاپورت، توانمندسازی را فرایندی میداند که طی آن افراد و جوامع کنترل بیشتری بر زندگی و منابع خود پیدا میکنند. این موضوع هدف غایی توانمندسازی است.
مفاد دستورالعملها و مسئله توانمندسازی
دستورالعملها تا جایی بهخوبی مطابق با و براساس فرایند اقدامات اجتماعمحور و گامهای شناخت و اطلاعرسانی، جلب مشارکت و آموزش رهبران و گروهای محلی نوشته شدهاند. مسئله اما از نقطهای شروع میشود که این دستورالعملها به آموزش اکتفا کرده و آن را نقطه پایان توانمندسازی فرض کردهاند. حال آنکه قدرتبخشی و توانمندسازی گروههای محلی و فرودست با صرف آموزش، بهنوعی محدود و ناقص است و در صورت بهکارگیری این آموزشها در قالب اقدامات گروهی و نهادمند در راستای منافع ذینفعان مختلف -بهویژه آن دسته از ذینفعانی که کمترین قدرت برای تغییر شرایط موجود و بیشترین تأثیرپذیری از این شرایط را داشتهاند- میتوان از توانمندسازی افراد سخن گفت.
درک رایج از مشارکت
مهمترین پایه نظری توسعه اجتماعمحور، نظریه مشارکت است. آرنشتاین در مقاله مشهور Ladder of Citizen Participation، مشارکت را در هشت سطح طبقهبندی کرد. از دیدگاه او، توسعه واقعی زمانی محقق میشود که مردم قدرت تصمیمگیری داشته باشند، نه اینکه صرفا در اجرای برنامهها همکاری کنند. در متون و مفاد دستورالعملها اما مشارکت، تصویر و ترسیمی عمدتا آماری دارد. در واقع آنچه ملاک است تعداد جلب مشارکت (مشخصا تعداد جلسات با مردم و ذینفعان محلی) است. درک موجود از مشارکت محدود به پایینترین مرتبه آن یعنی مشارکت صوری و نمایشی است و برای مراتب بعدی مشارکت نه بودجه کافی، نه زمان لازم و نه پشتیبانی نهادی مؤثر از سوی سازمان متولی وجود ندارد. مقصود از مرتبههای دیگر مشارکت، مطابق مدل آرنشتاین با عنوان نردبان هشتپلهای مشارکت، مراتبی نظیر درمانگری، اطلاعرسانی، مشاوره، دلجویی، شراکت، و نهایتا تفویض اختیار یا کنترل شهروندی است که در اینجا از تشریح آنها درمیگذرم.
اجتماعی یا اجتماعمحور؟
توسعه اجتماعمحور رویکردی است که کنترل تصمیمگیری و منابع سرمایهگذاری را به گروههای محلی و سازمانهای اجتماعمحور واگذار میکند. مصداق و مؤید دیگر رواج درک فوق از مشارکت، تقلیل برنامههای اجتماعمحور به برنامههای اجتماعی نظیر رویداد و جشنواره و نظیر آن است که در چارچوب دستعورالعملهای فوق، تعداد قابل توجهی را به خود اختصاص داده است. از سوی دیگر، در برخی محلات که افراد غرق انواع آسیب اجتماعی از طلاق و اعتیاد و کارتن خوابی و کودک کار و... هستند جلب مشارکت آنها در اکثر موضوعات و حتی منافع معمول، غیرممکن و ناشدنی است یا دستکم در کوتاهمدت امکانپذیر نیست. در چنین شرایطی حتی آموزش، نصیب اکثریت خاموش و فرودست و در حاشیه نخواهد شد. و عمدتا اقلیتی مطلع که ربط و ارتباطی با نهادهای اجتماعی محله نظیر سرای محله دارند از این آموزشها بهره خواهند برد؛ زیرا آن اکثریت تقریبا یا بیخبرند یا آموزشها را بیارتباط با منافع و شرایط زندگیشان میدانند.
به همین دلیل لازم است حساسسازی و اطلاعرسانی و تأمین منافع، به گونهای مؤثر، هدفمند و گسترده در طول یک بازه زمانی نهچندان کوتاه برای ترغیب و درگیرکردن ذینفعان و گروههای فرودست به کار بسته شود تا جلب مشارکت و توانمندسازیشان میسر شود. این شاید تنها دلیل منطقی برای تقلیل فعالیتهای اجتماعمحور به فعالیتهای اجتماعی نظیر رویداد یا جشنواره و نظایر آن است؛ زیرا از این طریق میتوان جامعه محلی را به مشارکت صوری فراخواند تا بلکه در ادامه و پس از آن بتواند پلههای بعدی مشارکت را سِیر کند. البته این مکانیسم، یعنی تمرکز بر رویدادمحوری، فقط در صورتی مؤثر است که به صورتی هدفمند و دنبالهدار و نه منقطع و مقطعی و با پیشفرض التزام به پلههای بعدی مشارکت، اجرا شود. امکان یا امتناع توانمندسازی در پروژهها و اقدامات اجتماعمحور شهرداری تهران منوط به دیدن یا نادیدن ملاحظات فوق است. این جستار با هدف طرح مسئله و نوعی حساسیتبخشی به عرصه ستادی تصمیمگیرندگان سازمان رفاه خدمات و مشارکتهای اجتماعی و احتمالا بازاندیشی در اساسنامه و دستورالعملهای اجرایی پایگاههای خدمات اجتماعی نوشته شده است.
Arnstein, S. R. (1969). A Ladder of Citizen Participation. Journal of the American Institute of Planners, 35(4), 216–224
Rappaport, J. (1987). Terms of Empowerment/Exemplars of Prevention
World Bank (2003). Community-Driven Development: A Practical Guide
United Nations Development Programme (2009). Capacity Development: A UNDP Primer