کلماتی که حال ما را توصیف میکند
یکی نوشته بود: «من از احمد شاملو متنفرم، اما این شعرش حرف ندارد...». مدتهاست با خود فکر میکنم این پدیدهای را که این روزها هرچه بیشتر و بیشتر رواج مییابد، چه میتوان نامید؛ Perplexity؟
به گزارش گروه رسانهای شرق،
یکی نوشته بود: «من از احمد شاملو متنفرم، اما این شعرش حرف ندارد...». مدتهاست با خود فکر میکنم این پدیدهای را که این روزها هرچه بیشتر و بیشتر رواج مییابد، چه میتوان نامید؛ Perplexity؟
Ambivalence؟ Alienation؟
Perplexity (سردرگمی): «سردرگمی» وضعیتی است که فرد با اطلاعات تازهای روبهرو میشود که چارچوب ذهنی قبلیاش را بههم میریزد و برای مدتی نمیتواند موضع روشنی بگیرد. بدون تردید، این وضعیت را میتوان پرپلکسیتی خواند: کسی که سالها شاملو را خوانده، تحسین کرده، با «پریا» بزرگ شده، «آیدا در آینه» را دیده و عکس شاعر را بالای تختش آویزان کرده، حالا ناگهان تحت تأثیر موجی که همهجا را فراگرفته، کلیتی نامتعین به نام «چپ» را عامل اصلی مشکلاتش میپندارد. با اندکی تعجب درمییابد که شاملو هم تودهای بوده، برای بیژن جزنی هم سروده و تازه از هوشنگ ابتهاج هم خبر ندارد. آگاهیاش شوکه میشود و قضاوتش به حالت تعلیق درمیآید.
Ambivalence (دوگانگی عاطفی) : «دوگانگی عاطفی» یعنی داشتن دو احساس همزمان اما متضاد نسبت به یک موضوع واحد؛ عشق و نفرت، تحسین و انکار. «ازش بدم میاد، ولی شعرش عالیه».
Alienation (ازخودبیگانگی هویتی-فرهنگی): در این زمینه، ازخودبیگانگی به معنای جداافتادن فرد از سنتهای فکری و تاریخی خویش است؛ به این ترتیب که با معیارهای تازه و غالبشده، گذشته خود را ارزیابی میکند. از میراث فرهنگیاش شرم میکند، از خود فاصله میگیرد و میکوشد خود را سانسور کند. بهجای فهم تاریخی شاملو، با معیار امروز او را قضاوت میکند. میان نگاه گذشته و ارزشهای در حال گسترش گم و با خود بیگانه میشود. هر سه این واژهها، توصیف فقط بخشهایی از واقعیت هستند. زبان، در بیان احساس واقعی انسان و اجتماعات، کم میآورد. آنچه زندگی و تجربه میکنیم، همواره بیش از آن چیزی است که میگوییم؛ از همین رو است که من از هر سه واژه سود میبرم. این وضعیتی فراگیر در جامعه ایران است. جامعهای که همزمان با گذشته خود درگیر است، معیارهای تازه را میآزماید و در نوعی لَختی و بیوزنی فرهنگی به سر میبرد؛ تا آنجا که حتی در یک احساس انتزاعی، مثل لذت از یک شعر نیز دچار تردید میشود. فقط جامعهای در هراس -جامعهای که سالیان طولانی در اضطراب مداوم و پیشرونده زیسته و در نهایت به واسطه خشونتی عریان، در شوکی عمیق فرو رفته است- میتواند به چنین سطحی از دوگانگی، سردرگمی و ازخودبیگانگی برسد. چگونه میتوان از این وضعیت عبور کرد بدون آنکه آن را محکوم، تقدیس یا انکار کنیم؟ بیتردید، راه دستیافتن به بلوغ فرهنگی و سیاسی، از چنین گذرگاههای دشواری عبور میکند. گذشته را نه میتوان انکار کرد، نه میتوان تقدیس کرد و نه میتوان صرفا مایه افتخار دانست. گذشته، گذشته است و فقط با بازگشت به حالوهوای تاریخی آن میتوان دربارهاش داوری کرد؛ اگر داوری اساسا محلی از اعراب داشته باشد. نمیتوان به خوانشی تازه از انقلاب کبیر فرانسه رسید و سپس از ویکتور هوگو نفرت پیدا کرد، اما همچنان در فهم و داوری بینوایان درماند.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.