|

خانواده در میانه جنگ

ارتباطات چگونه به تاب‌آوری خانواده کمک می‌کند؟

وقتی از جنگ حرف می‌زنیم، معمولا اولین چیزهایی که به ذهن می‌رسد، حمله، ناامنی، خسارت و تهدیدهای جانی و اقتصادی است. اما جنگ یک وجه کمتر دیده‌شده هم دارد:

وقتی از جنگ حرف می‌زنیم، معمولا اولین چیزهایی که به ذهن می‌رسد، حمله، ناامنی، خسارت و تهدیدهای جانی و اقتصادی است. اما جنگ یک وجه کمتر دیده‌شده هم دارد: جنگ وارد خانه‌ها می‌شود؛ نه لزوما با تخریب فیزیکی، بلکه از راه اضطراب، خبر، شایعه، نگرانی درباره آینده، فشار اقتصادی و ترسی که میان اعضای خانواده دست‌به‌دست می‌شود. به همین دلیل، برای فهم تاب‌آوری خانواده در شرایط جنگی باید از یک پرسش ساده شروع کرد: اعضای خانواده در روزهای ناامن چگونه با یکدیگر حرف می‌زنند؟ این پرسش شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما بخش مهمی از توان خانواده برای عبور از بحران به پاسخ همین پرسش بستگی دارد. خانواده فقط مجموعه‌ای از چند فرد نیست که زیر یک سقف زندگی می‌کنند؛ خانواده شبکه‌ای از روابط است. حال خوب و بد اعضای آن به یکدیگر سرایت می‌کند. 

ترس یک نفر می‌تواند به نگرانی دیگری تبدیل شود و اضطراب والدین می‌تواند خیلی زود به فرزندان منتقل شود. همان‌طور که آرامش، حمایت، اعتماد و امید نیز می‌تواند در همین شبکه ارتباطی جریان پیدا کند. از همین‌جاست که ارتباطات به یکی از پایه‌های اصلی تاب‌آوری خانواده تبدیل می‌شود. تاب‌آوری البته به این معنا نیست که خانواده در شرایط جنگ نترسد یا نگران نشود؛ چنین انتظاری نه واقعی است و نه انسانی. خانواده تاب‌آور هم می‌ترسد، عصبانی می‌شود، گاهی اختلاف پیدا می‌کند و ممکن است برای مدتی نظم معمول زندگی‌اش را از دست بدهد. تفاوت در جای دیگری است: آیا خانواده می‌تواند با وجود این فشارها همچنان با هم بماند، حرف بزند، تصمیم بگیرد، از اعضای آسیب‌پذیرتر حمایت کند و زندگی را تا حد ممکن ادامه دهد؟ تاب‌آوری دقیقا در همین نقطه معنا پیدا می‌کند.

یکی از نخستین نیازهای خانواده در جنگ، داشتن فضایی است که اعضای آن بتوانند درباره ترس‌هایشان حرف بزنند. سکوت همیشه نشانه آرامش نیست. کودکی که سؤال نمی‌کند الزاما نگران نیست؛ نوجوانی که به اتاقش می‌رود ممکن است ساعت‌ها مشغول دنبال‌کردن اخبار و تصاویر جنگ باشد؛ پدر یا مادری که می‌کوشد اضطراب خود را نشان ندهد، ممکن است ناخواسته آن را از طریق رفتار، لحن صدا یا برخوردهای عصبی به دیگران منتقل کند. بنابراین، گفت‌وگو اهمیت پیدا می‌کند. اما نکته مهم این است که هر گفت‌وگویی به تاب‌آوری کمک نمی‌کند. اگر تمام گفت‌وگوهای خانه حول خبرهای بد، احتمال حمله، شایعات، کشته‌شدگان، گرانی و آینده تاریک بچرخد، خانواده عملا به یکی از کانال‌های بازتولید اضطراب تبدیل می‌شود. گفت‌وگوی تاب‌آورانه یعنی بتوانیم درباره واقعیت حرف بزنیم، بدون آنکه دائما ترس را تکثیر کنیم. این موضوع به‌ویژه در ارتباط والدین با کودکان اهمیت دارد. دو رفتار افراطی در این شرایط معمول است. بعضی والدین همه چیز را پنهان می‌کنند و می‌گویند «چیزی نیست، نگران نباش». برخی دیگر، کودک را تقریبا در معرض همان حجم از اطلاعاتی قرار می‌دهند که خودشان دریافت می‌کنند. هیچ‌کدام راه مناسبی نیست. کودک باید واقعیت را بداند، اما به اندازه‌ای که بتواند آن را بفهمد و تحمل کند. اگر صدای انفجاری شنیده شده، لازم نیست واقعیت انکار شود؛ می‌توان توضیح داد چه اتفاقی افتاده و در عین حال گفت خانواده برای حفظ امنیت چه کارهایی انجام می‌دهد. صداقت همراه با اطمینان‌بخشی، بسیار مؤثرتر از اطمینان‌بخشی بدون صداقت است.

شنیدن نگرانی فرزندان، گفت‌وگو درباره اطلاعات و پرهیز از انتقال اضطراب کنترل‌نشده به خانواده کمک می‌کند بحران را بهتر مدیریت کند. مسئله مهم دیگر، زندگی با «ندانستن» است. جنگ پر از پرسش‌هایی است که پاسخ قطعی ندارند: آیا دوباره حمله می‌شود؟ جنگ چقدر طول می‌کشد؟ آیا باید شهر را ترک کنیم؟ مدرسه‌ها چه می‌شوند؟ قیمت‌ها چه خواهد شد؟ درآمد خانواده چه می‌شود؟ والدین هم پاسخ بسیاری از این پرسش‌ها را نمی‌دانند. لازم هم نیست وانمود کنند که می‌دانند. گاهی جمله ساده «نمی‌دانیم چه اتفاقی خواهد افتاد، اما می‌دانیم الان باید چه کار کنیم» آرامش‌بخش‌تر از وعده‌ای است که هیچ‌کس نمی‌تواند تحقق آن را تضمین کند. خانواده تاب‌آور قرار نیست آینده را پیش‌بینی کند؛ باید بتواند در دل ابهام، درباره آنچه در کنترلش قرار دارد تصمیم بگیرد. در جنگ‌های امروز یک مسئله دیگر هم وارد خانه شده که در جنگ‌های چند دهه قبل به این شدت وجود نداشت: تلفن همراه. امروز جنگ ممکن است صدها کیلومتر دورتر باشد، اما تصاویر آن چند ثانیه بعد روی صفحه تلفن ما ظاهر می‌شود. یک خبر را در تلگرام می‌خوانیم، روایت دیگری را در اینستاگرام می‌بینیم، کسی در یک گروه خانوادگی خبری تأییدنشده می‌فرستد و چند دقیقه بعد ویدئویی از انفجار یا حمله منتشر می‌شود. به این ترتیب، خانواده فقط یک بار با تهدید مواجه نمی‌شود؛ ممکن است در طول شبانه‌روز ده‌ها بار آن را روی صفحه تلفن خود تجربه کند. اینجاست که مدیریت رسانه بخشی از تاب‌آوری خانواده می‌شود. لازم نیست اعضای خانواده هر چند دقیقه یک‌ بار خبرها را بررسی کنند. لازم نیست هر فیلمی که به دستمان می‌رسد در گروه خانوادگی بازنشر شود. لازم نیست تلویزیون از صبح تا شب روی شبکه خبری روشن باشد. به‌خصوص کودکان نباید بی‌وقفه در معرض تصاویر خشونت‌آمیز قرار بگیرند. انتخاب چند منبع قابل اعتماد، محدودکردن زمان پیگیری خبر و پرهیز از بازنشر شایعات، یک توصیه فرعی درباره «مصرف رسانه» نیست؛ بخشی از مراقبت خانواده از امنیت روانی خود است. ارتباطات در تصمیم‌های خانوادگی نیز اهمیت پیدا می‌کند. جنگ نظم عادی زندگی را به هم می‌زند. ممکن است درآمد خانواده کاهش پیدا کند، ساعت کار تغییر کند، یکی از اعضا ناچار شود بیشتر بیرون از خانه باشد، خانواده تصمیم به جابه‌جایی بگیرد یا مسئولیت مراقبت از کودکان و سالمندان افزایش یابد. در چنین شرایطی، خانواده بیش از همیشه به گفت‌وگو و همکاری نیاز دارد. تصمیم‌های یک‌جانبه و سرزنش یکدیگر فشار بحران را بیشتر می‌کند. در مقابل، وقتی اعضا بدانند چه اتفاقی افتاده، چه امکاناتی دارند و هرکس چه کمکی می‌تواند بکند، احساس درماندگی کمتر می‌شود. حتی کودکان و نوجوانان نیز می‌توانند متناسب با سن خود در برخی تصمیم‌ها و مسئولیت‌ها مشارکت داشته باشند. پیام مهم این شیوه ارتباطی ساده است: «این مشکلِ یکی از ما نیست؛ مسئله‌ای است که با هم با آن روبه‌رو شده‌ایم».

در کنار همه اینها، خانواده به امید نیاز دارد؛ اما نه امیدی که واقعیت را انکار کند. گفتن اینکه «هیچ اتفاقی نمی‌افتد» امید نیست. امید یعنی بپذیریم شرایط سخت است و در عین حال باور داشته باشیم هنوز کارهایی وجود دارد که می‌توان انجام داد. خانواده‌ها از منابع متفاوتی برای ساختن این امید استفاده می‌کنند؛ باورهای دینی، تجربه عبور از بحران‌های گذشته، خاطرات خانوادگی، احساس مسئولیت نسبت به فرزندان یا صرفا این باور که باید زندگی را ادامه داد.

 

. مهم آن است که روایت خانواده از جنگ فقط روایت ترس و درماندگی نباشد. البته یک نکته را نباید فراموش کرد. نباید از «تاب‌آوری خانواده» حرف بزنیم و همه مسئولیت را بر دوش خود خانواده بگذاریم.

ارتباطات خوب در خانواده برای تاب‌آوری مهم است، اما جای امنیت اقتصادی، درآمد، خدمات اجتماعی، اطلاعات معتبر و حمایت نهادی را نمی‌گیرد. خانواده‌ای که پیش از جنگ نیز زیر فشار تورم، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی اقتصادی بوده، ذخیره نامحدودی برای تحمل بحران جدید ندارد. انتظار اینکه چنین خانواده‌ای فقط با توصیه‌هایی درباره آرامش، گفت‌وگو یا مثبت‌اندیشی همه فشارها را تحمل کند، واقع‌بینانه نیست.

تاب‌آوری زمانی پایدارتر می‌شود که توان درونی خانواده با حمایت اجتماعی و شرایط مناسب‌تر بیرونی همراه شود. با این همه، آنچه در اختیار خانواده است کم‌اهمیت نیست. اینکه چگونه با هم حرف می‌زنیم، چگونه خبرها را وارد خانه می‌کنیم، چگونه ترس کودکان را می‌شنویم، چگونه درباره تصمیم‌های دشوار به توافق می‌رسیم و چگونه در میانه ناامنی، زندگی روزمره را تا حد ممکن حفظ می‌کنیم، بر توان ما برای عبور از بحران اثر می‌گذارد. ارتباطات نمی‌تواند جنگ را متوقف کند؛ اما می‌تواند مانع شود جنگ تمام فضای روانی و عاطفی خانواده را اشغال کند. شاید معنای عمیق تاب‌آوری خانواده همین باشد: اینکه در روزهایی که بسیاری از چیزهای بیرون از خانه از کنترل ما خارج شده‌اند، نگذاریم ترس، سکوت، شایعه و اضطراب، رابطه ما با نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌مان را نیز از کنترل خارج کند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.