قدرت؛ تنها قانون مستقر در عرصه بینالمللی
نمیدانم تاکنون دستگاه ساخت پشمک را دیدهاید؟ یک ظرف قابلمهمانند بزرگ است که یک محور وسط آن است و مقداری شکر بر کف قابلمه میریزند و زمانی که دستگاه را روشن میکنند، این قابلمه با سرعت بسیار شروع به چرخش میکند و اگر یک میله باریک چوبی را بهگونهای بگیرید که نوک این میله در مرکز قابلمه در حال چرخش، به نزدیکی کف آن برسد،
نمیدانم تاکنون دستگاه ساخت پشمک را دیدهاید؟ یک ظرف قابلمهمانند بزرگ است که یک محور وسط آن است و مقداری شکر بر کف قابلمه میریزند و زمانی که دستگاه را روشن میکنند، این قابلمه با سرعت بسیار شروع به چرخش میکند و اگر یک میله باریک چوبی را بهگونهای بگیرید که نوک این میله در مرکز قابلمه در حال چرخش، به نزدیکی کف آن برسد، به مرور تودهای سبک که از رشتههای باریک شکر تشکیل شده، گرداگرد آن میله باریک چوبی که به دست گرفتهاید جمع میشود و یک حجم سبک و انبوه دور آن میله را میگیرد. حالا ارجاعتان میدهم به این سخن ترامپ که احتمالا آن را شنیده یا خواندهاید: «ما همهچیز را از ایران میگیریم. نفت، طلا، زمین، غذا. همهچیز متعلق به آمریکاست». این بنیان جنگ امروز آمریکا با ایران و اصلا بنیان هر جنگی است که در این ۲۵۰ سال، که آمریکا بهعنوان یک کشور تشکیل شده، به آن مبادرت کرده. تفکری که از ابتدای کشف قاره آمریکا توسط اروپاییان، بنا نهاده شد.
این یک قصه نیست، بلکه تاریخ فتح قاره آمریکا توسط سفیدپوستان است و تاکنون هم ادامه یافته است. همین حکم قطعی که ترامپ میگوید: «همهچیز متعلق به آمریکاست» که عینا مانند همان میله پشمک، همهچیز گرد آن جمع شده و این سخن که همهچیز متعلق به آمریکاست، رفتار فاتحان قاره جدید در قرن پانزدهم میلادی تاکنون را شرح میدهد، رفتاری که از همان آغاز تا امروز بیهیچ تغییری بهجا مانده. این ایده محوری که همهچیز را مال آمریکا میداند، کاری به این ندارد که دیگری چه نگاهی به آمریکا دارد، مهم این است که آمریکا همهچیز را متعلق به خود میداند و چه خوشمان بیاید یا نه، در این نگاه، ما و هرچیزی که داریم، جزء مایملک آمریکاست. البته احتمالا ما خوشمان نمیآید که این را باور کنیم که غرب ما را چون مایملک خود میبیند، چون آنوقت منطقا هرچیزی که در غرب مطرح میشود نیز مانند آن توده بیشکل گرداگرد میله پشمک، بخشی از همین ایده است. قصدم این نیست که همه آن تلاشهایی را که در غرب برای حقوق انسانها شکل گرفته، بیارزش و بیمعنی بدانم که قطعا هیچکدام نه بیارزش است و نه بیمعنی، ولی اگر کمی با فاصله به آنچه روی زمین سفت واقعیت رخ میدهد نگاه کنیم، در همین پنج سال گذشته، سه جنگ بسیار مهم در جهان رخ داده، جنگ روسیه علیه اکراین، جنگ اسرائیل علیه غزه و جنگ آمریکا علیه ایران. در این سه جنگ، جنگ روسیه علیه اکراین و جنگ آمریکا علیه ایران، به طرز عجیبی شبیه یکدیگرند، اما برخورد مراجع بینالمللی و حتی حقوق بشری، در مواجهه با این دو جنگِ کاملا یکسان، کاملا با یکدیگر فرق دارد. در جنگ روسیه و اکراین، تقریبا همه مراجع بینالمللی، روسیه را محکوم و حتی از بسیاری رخدادهای بینالمللی مانند المپیک و جام جهانی محروم کردند، اما همان مراجع نهتنها آمریکا را برای تجاوز به ایران محکوم نکردند، نهتنها آن کشور را از شرکت در رخدادهایی مانند المپیک و جام جهانی محروم نکردند، بلکه کل جهان با هلهله و شادی به جام جهانی که آمریکا برگزار کرده رفتند و در آنجا رقص و پایکوبی کردند و تازه، مرجع بینالمللی برگزارکننده جام جهانی، به ترامپ «جایزه صلح داد». بعضی بر این باورند آنچه ترامپ میگوید و میکند، زاییده ویژگیهای شخصی اوست که قطعا هم چنین است، ولی ماجرا این است که فردی با چنین ویژگی شخصیای در رأس قدرتمندترین کشور تمامی تاریخ قرار گرفته، آن هم نه یک بار که دو بار. به عبارتی، اگر یک اتفاق برای اولینبار رخ دهد، شاید بتوان گفت تصادفی بوده، اما اگر برای بار دوم هم رخ بدهد، دیگر اتفاق نیست، بلکه انتخاب است و ریاستجمهوری ترامپ برای دومینبار نشان میدهد هم نوبت اول و هم نوبت دوم، یک انتخاب مسیر در غرب بوده است. انتخاب مسیری که لازم است برای یافتن دلیلش در مورد خاص ایران، کمی به عقب برگردیم. دیک چنی (معاون ریاستجمهوری جورج بوش) در سال ۲۰۰۳ و در توضیح به کابینه دولت آمریکا، دلیل حمله به عراق را تسلط بر منابع نفتی آن کشور و در ادامه، تسلط بر موقعیت رژئوپلیتیک ایران میداند و توضیح میدهد: «آن کسی که ایران را کنترل کند، جهان را کنترل میکند». قبل از جنگ ۱۲روزه، به استناد این گفته دیک چنی و شواهد دیگر، بارها نوشته و گفته بودم که اگر در دوران ریاستجمهوری افرادی دیگر در آمریکا، بنا به دلایلی، احتمال تجاوز به کشورمان پایین باشد، ولی در دور دوم ریاستجمهوری ترامپ، این احتمال، حداکثری شده و باید منتظر یک جنگ هژمونیک باشیم که متأسفانه چنین هم شد. اما حالا چشمانداز چیست؟ برای دیدن چشمانداز پیشرو لازم است به مسیر جنگهای آمریکا توجه کنیم. با مشاهده جنگهای آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، یک الگوی مشابه را در همه آنها میتوان دید. آمریکا به یک کشور حمله و آن را ویران میکند، ولی با وجود شکست، دست از جنگ نمیکشد تا آنکه تعداد کشتگانش آنقدر بالا میرود که افکار عمومی داخل آمریکا، حاکمان را مجبور به پایان جنگ میکنند. از آنجا که در جنگ با ایران، نه هنوز ویرانی به آن اندازه رسیده که عطش حاکمان آمریکا را فروبنشاند و نه افکار عمومی چندان علیه جنگ بسیج شدهاند و فعلا هم بدون ورود این کشور به نبرد زمینی، تلفات سربازانش برای بسیج شهروندان آمریکایی علیه جنگ کافی نیست و با توجه به تصویب بودجهای که دولت ترامپ برای ادامه جنگ خواسته، همچنان احتمال ادامه جنگ و حتی تشدید آن، بیش از جنگ ۴۰روزه وجود دارد. حال میماند ابزارهای بازدارندگی که تاحدی در اختیار ایران است. اولین ابزار بازدارندگی ایران آن است که تا حد ممکن، کشورهای همپیمان آمریکا و بهویژه آنهایی که منافع اقتصادی شخص ترامپ و خانوادهاش را تأمین میکنند یعنی کشورهای حاشیه خلیج فارس را علیه ادامه جنگ بسیج کند و این ممکن نیست جز با همان روشی که در مطلبی که هفته گذشته تحت عنوان «نظریه بازی مرد دیوانه» نوشتم که ایران در صورت نابودی زیرساختهای کشور، زیرساختهای منطقه را به تلافی خواهد زد و در یک جمله کوتاه، برای کشورهایی که روی شنهای بیابان بنا شدهاند، ازدسترفتن آب آشامیدنی، یعنی سیل دهها میلیون پناهنده تشنه به اروپا، که یعنی نابودی کل خاورمیانه و در ادامه نابودی بخش بزرگی از نظام جهانی سرمایهداری برای حفظ هژمونی آمریکا.
ثانیا کنترل بر تنگهها برای افزایش قیمت سوخت تا افکار عمومی آمریکا علیه ادامه جنگ بسیج شوند. البته اگرچه جداافتادگی سرزمینی آمریکا و منابع فسیلی، آن کشور را از بخش بزرگی از صدمات سیل پناهندگان و افزایش قیمت نفت، ایمن نگاه میدارد، ولی به نظر نمیرسد منطقا، کل جهان سرمایهداری پذیرنده نابودی بخش اعظم منافع خود شود. در این میان میماند این بحث که هرازگاهی مطرح میشود که رفتار ایران برای حفظ خود، خلاف قوانین بینالمللی است. مسئله اما این است که نه تجاوز نظامی به ایران قانونی بود، نه پیش از آن حمله به ونزوئلا و تصرف تمام ثروت حاصل از فروش نفت آن کشور و نه قبلتر از آن، حمله به عراق قانونی بود، طوری که هنوز بعد از ۲۳ سال، پول حاصل از فروش نفت عراق، اول به حساب آمریکا واریز میشود و بعد، دولت ایالات متحده، آن مقدار که خود صلاح بداند، به دولت عراق میپردازد، یعنی همان طرح دیک چنی. بنابراین درست مثل برخورد مجامع جهانی با تجاوز روسیه به اکراین و آمریکا به ایران، و مثل تجاوز آمریکا به عراق و ونزوئلا و حالا ایران، خوشمان بیاید یا نیاید، واقعیت جهان این است که متأسفانه در عرصه بینالملل، آنچه قانون است، قدرت است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.