شکلهای زندگی: چهارصد سال پس از انتشار مکبث
قتل پادشاه و باقی قضایا
تی. سی. الیوت، مکبث را به هملت ترجیح میدهد، زیرا بر این باور است که مکبث «ربط عینی» به واقعیت دارد، درحالیکه هملت ربط خود به واقعیت را از دست داده است. به نظر الیوت* هملت گرفتار احساسات و هیجاناتی است که وزن آن از وقایع عینی سنگینتر است، درصورتیکه در مکبث وقایع یا رخدادها اهمیت دارند.
نادر شهریوری (صدقی)
تی. سی. الیوت، مکبث را به هملت ترجیح میدهد، زیرا بر این باور است که مکبث «ربط عینی» به واقعیت دارد، درحالیکه هملت ربط خود به واقعیت را از دست داده است. به نظر الیوت* هملت گرفتار احساسات و هیجاناتی است که وزن آن از وقایع عینی سنگینتر است، درصورتیکه در مکبث وقایع یا رخدادها اهمیت دارند.
مکبث، پسرعموی شاه اسکاتلند از سرداران شجاع پس از بازگشت فاتحانه از میدان جنگ با سه جادوگر روبهرو میشود که او را زین پس پادشاه خطاب میکنند، پس از این زینهار است که مکبث بیدرنگ اقدام به «پادشاهشدن» میکند. استدلال مکبث ساده و به دور از درونگراییها و تفاسیر بیپایان هملتی است: او میخواهد پادشاه شود، پس باید پادشاه شود. در هیچیک از نمایشهای شکسپیر اقدام به عمل با چنین سرعتی رخ نمیدهد. پس از آن، تنها سلسله وقایع است که نمایش را پیش میبرد. در مکبث با دورهای فشرده از سیاست بدون ایده یا همان قدرتطلبی تام و تمام روبهرو میشویم.
در ابتدا مکبث علیرغم تمایل به پادشاهی در کشتن پادشاه اندکی تردید به خرج میدهد، اما لیدی مکبث از نفوذ خود استفاده میکند و آن اندک تردید را از میان میبرد و همسر خویش را در موقعیت دشوار تصمیم نهایی قرار میدهد و مکبث را وادار به شجاعت میکند. «لیدی مکبث: کجا شد آن ردای امیدی که خود را در آن پیچیده بودی؟ نکند امیدت از سرمستی به خواب فرو رفته است و اکنون چشم گشوده تا رنگ و رو باخته در بیپرواییهای خود بنگرد؟ از این پس عشق تو را نیز به خود همچنین خواهم شمرد؟».1
لیدی مکبث سپس با یادآوری پیشگویی جادوگران به مکبث این حس را تلقین میکند که تنها پس از کشتن پادشاه است که کارها سرانجام پیدا میکنند و سایر امور مطابق آنچه جادوگران گفتهاند اتفاق میافتد. سرانجام مکبث با همراهی لیدی مکبث پادشاه اسکاتلند را در خانهاش به قتل میرساند و پیشگویی جادوگران را به تحقق میرساند و به هدف خود جامه عمل میپوشاند اما دیری نمیگذرد که پشیمانی بر او مستولی میشود و دستان خود را خونآلود مییابد، لکههایی از خون که پاک نمیشود. «مکبث: این دستها چیست؟ آه که چشمانم را از چشمخانه بر میکنند! آیا تمامی اقیانوس بیکران نپتون این خون را از دستهایم تواند شست؟ نه، این دستهای من است که دریاهای بیشمار را خونرنگ خواهد کرد و هر سبز را سرخگون».2
لیدی مکبث که از هوش و ذکاوت برخوردار است و کنشگر اصلی ماجراست، میکوشد اوضاع بیسروسامان پس از قتل پادشاه را سامان دهد و آن را عادی جلوه دهد. او که پیشاپیش به قدرت زبان آگاه است و همینطور به این مهم که هر اتفاق مهمی ولو قتل پادشاه در برابر سیاست زبان میتواند کماهمیت باشد، میکوشد با استفاده از زبان که آن را حتی قویتر از اراده -کشتن پادشاه- میداند چون بر این باور است که «اراده همیشه کندتر از زبان است»3 منکر جنایت انجامشده شود. زبانی که لیدی مکبث به کار میبرد زبانی کاذب است، زبانی که به معنی منتهی نمیشود بلکه آن را پنهان میکند. در زبان کاذب «معنی بیانکردنی نیست و فقط میتواند حسی باشد که در لحظه وجود دارد».4 اما لحظه در هر حال لحظه است و استمرار پیدا نمیکند و قتل پادشاه همچون هر خون ریختهشدهای باقی میماند.
سیاست در مکبث و اساسا سیاست تراژیک- همچون فرد تراژیک- سیاستی «در خود» است؛ یعنی سیاستی که توان عبور از کنش انجامشده را ندارد و در اصل فاقد سویههای رهایی است. در این شرایط سیاست تنها زندگی فرد را دربر میگیرد، شکسپیر تبعات چنین سیاستی را در زندگی شخصی مکبث نشان میدهد. تبعات این سیاست چیزی نیست بهجز بیماری و پس از آن جنونی که دامنگیر مکبث و لیدی میشود. بیماری مکبث با بیخوابی شروع میشود و مزمن میشود. «...بزرگترین مشکل مکبث بیخوابی بیمارگونه و غیرطبیعی است و همچنان که خود میگوید با کشتن شاه خواب را هم در روان خود کشته است و احساس آشفتگی درونیاش در این جمله خلاصه میشود: اما بندبند هستی از هم گسسته باد و هر دو جهان درهم شکسته باد».5 در مرحله بعد مکبث پریشانحال میشود و بهرغم نظر الیوت، حال و هوای هملتی پیدا میکند، زیرا آنچه باید، اتفاق افتاده و حال نوبت به تفسیر ماجرا رسیده است، درست همان کاری که هملت انجام میدهد، اما در مکبث تراژیکتر از هملت و به روانپریشی از نوعی که شاه لیر در اواخر عمر به آن مبتلا شده منتهی میشود. طنز تراژیک ماجرای مکبث آن است که مکبثی که خود عامل بیماری کشورش به شمار میآید از پزشک میخواهد علت بیماری اسکاتلند را بازشناسد. «مکبث: اگر میتوانستی قاروره کشور مرا بگیری و بیماریاش را بیابی و مزاجش را پاک گردانی و آن را به تندرستی نخستینش بازگردانی، چنان کفی برایت میزدم که بازتابش کفزنان مدتها در هوا بماند... های بندش را بکش، ریواسی، سنایی، مُسهلی نیست که این انگلیسیها را از اینجا بروبد؟».6 پزشک که جنون مکبث را دریافته به او میگوید «...این دردی است که بیمار خود میباید درمان کند».7 اما مکبث نمیتواند درد خود را درمان کند، زیرا فاقد تخیل است.
تخیل یا ایده، تلاش ناگزیر و البته مهم آدمی برای بیرونآمدن از مدار بسته زندگی است، جز این، فرورفتن در خود یا فروکاستن همهچیز به واقعیت صرف است. کاری که مکبث و لیدی مکبث انجام میدهند، در این صورت تخیل به حداقل ممکن میرسد. مکبث قهرمان تراژیکی است فاقد تخیل که در کنش خود باقی مانده و با آن یکی شده است. زندگی مکبث در آخر عمر بیشتر شبیه به اسیری است که در بند وحشت خویش است، «...وحشتی که چونان قفس و یا زندان او را در خود گرفته و از پشت میلههای زندانی که از برای خویش ساخته و به دنیا نگاه میکند، احساسی که دارد، احساس خفگی است و در نتیجه همه اندامهایش فلج شدهاند».8
پینوشتها:
* الیوت منتقد، شاعر و نمایشنامهنویس معاصر قرن بیستم است.
1، 2، 3، 6، 7. «مکبث»، ویلیام شکسپیر، ترجمه داریوش آشوری، نشر آگه
4. یادگیری زبان کاذب، بهین اربابی
5، 8. «مکبث»، ویلیام شکسپیر، پیگفتار دکتر بهرام مقدادی، نشر آگه