چیزهایی برای ازدستدادن
بررسی نمایشنامه «اولئانا» نوشته دیوید ممت
ستاره عارفکشفی
نمایشنامه «اولئانا» داستان دانشجویی است که نزد استاد میرود و چون با درخواستش موافقت غیرمشروط نمیشود، رفتار و گفتار استاد را دستآویز قرار میدهد و با نسبتدادن معانی ممنوعه به آنها دست به اقدام قانونی علیه استادش میزند. مفاهیمی همچون قدرت و منشأ آن در نهادهای مختلف اجتماعی همچون نظام آموزشی، بازتولید نظامهای سرکوبگر توسط افراد سرکوب شده و مالکیت در این نمایشنامه مطرح میشوند.
در ابتدای نمایشنامه جان بهعنوان استاد دانشگاه و کارول در نقش دانشجو بر مبنای نقش اجتماعیشان به ترتیب در موضع مسلط و تحتسلطه قرار گرفتهاند. رجوع کارول به جان، منتظرماندن او تا پایان تلفن طولانی بر این امر دلالت میکنند، اما ساختار نمایشنامه از طریق عناصر دراماتیک دیگری نیز مناسبات قدرت بین دو کاراکتر را مشخص میکند: در پرده اول بیشتر گفتهها توسط جان بیان میشود و حرف کارول به کرات توسط جان قطع میشود. همچنین جان از کلمات تخصصی استفاده میکند و با این روش او را مرعوب میکند و دائم به او پیام تو نمیفهمی، پس ضعیف هستی را منتقل میکند.
بهکارگیری این نوع کلمات در نمایشنامه از سوی جان کمتر میشود و در پرده سوم وضعیت بر عکس است: کارول از کلمه مشروط استفاده میکند. به این ترتیب شیوه استفاده از کلمات و حجم نسبی گفتار کاراکترها، منعکسکننده روند تغییر مناسبات قدرت بین آنهاست. در پرده آغازین کارول برای درخواستی به اتاق جان رفته است، اما در پرده سوم جان از کارول خواهش کرده که به آنجا بیاید تا با هم صحبت کنند.
مورد دوم با ظرافت به یکی از ریشههای قدرت در نظام آموزشی اشاره دارد: قدرت فهم، اما این امر فقط جنبه صوری دارد و جان هرچند خود با آن مخالف است، اما از آن هر جا که به نفعش باشد استفاده میکند. او حتی در کتابش - که به نظر میرسد با هدف انقلاب در شیوههای آموزشوپرورش نوشته شده- سیستم آموزشی را سیستمی استثمارگر و بهره کش مینامد.
همزمان، خود جان، توسط گروهی گزینش میشود تا بتواند به هیأت علمی دانشگاه راه یابد. در اینجا نگاه او به بالاسریهایش - آنها را احمق میخواند- درست مانند نگاه کارول به اوست. ازاینرو نمایشنامه کاراکتر جان را هم بهعنوان سلطهگر و هم بهعنوان تحتسلطه پردازش میکند.
پایانبندی نمایشنامه اولئانا، بهگونههای مختلفی تفسیر شدهاست. عدهای کتکخوردن کارول از جان را نشانه پیروزی جان در نظر گرفتهاند، اما از دید روانشناسی این عملِ جان به معنای شکست اوست. در پرده اول جان با حفظ موقعیت اجتماعی و نقش خود قادر بود با خواسته کارول مخالفت کند و دلیلی نمیدید برای مخالفت با او از حیطه رفتارهایی که نقشش برای او تعریف کردهاست، خارج شود، اما در پرده سوم خروج جان از محدوده نقش خود و استفاده از خشونت در برابر شاگرد به وضوح بیانگر شکست اوست. از سوی دیگر دیالوگ مبهم آره درسته! که توسط کارول بیان میشود میتواند تأییدی بر تمام ادعاهای او مبنی بر رفتار نادرست و تبعیضآمیز جان باشد.
در پرده اول نمایشنامه، جان ادعا میکند که شرایط کارول را کاملا درک میکند و معترف است که خودش در وضعیت کارول قرار داشته و از شیوه آموزشی که با بهکاربردن واژگان تخصصی، دانشجویان را در برابر متنی نافهمیدنی قرار میدهد گله میکند. همچنین در نظام اقتصادی، جان با مسئله خرید خانه دست به گریبان است و واکنشهای عصبی او پشت تلفن نشان از نفهمیدن کامل واژههای تخصصی طرف معامله و در نتیجه احساس نوعی سرکوبشدگی است. او در کتابش و همچنین صحبت با کارول، این الگو را بازتولید میکند که گویای نوعی حس انتقامجویی است. جان انتقام آنچه را در دوران دانشجویی کشیدهاست از دانشجوهای خود میگیرد و آنها نیز به نوبه خود احتمالا این نظام را بازتولید خواهند کرد.
جان در پی معامله یک خانه است. همینطور که در حال گرفتن ترفیع در نهاد آموزشی است. حرکت موازی این دو رویداد به هیچ عنوان بیارتباط نیست، به خطرافتادن عضویت جان در هیأتعلمی دانشگاه به معنای به خطرافتادن معامله خانهاش است. در اینجا خیلی خوب ارتباط دو سویه مالکیت و قدرت مشخص شده است: جان خانهای بزرگتر میخرد چون قدرت بیشتری در نهاد آموزشی پیدا کرده. از سوی دیگر جان کتاب درسی تألیف میکند، مالک حقوق یک کتاب میشود و این مالکیت به نوبه خود شانس او را برای بالارفتن از نردبان قدرت در نظام آموزشی افزایش میدهد. در انتهای پرده سوم، کارول مستقیم مالکیت جان را هدف میگیرد: شرط او حذفشدن کتابِ جان از لیست کتب درسی دانشگاه است، در اینجا مالکیت به چیزی برای ازدستدادن تبدیل میشود، تهدیدی جدی که جان برای دفاع دربرابر آن از جایگاه و موقعیت استادی خود خارج شده، دست به خشونت میزند و همین عمل، شکست نهایی او را رقم میزند.
در پایان باید این مسئله را در نظر داشت که یادداشتبرداری کارول از حرفهای جان از آغاز نمایشنامه نوعی جمعآوری مدرک محسوب میشود و میتوان کل اعتراض کارول را از ابتدا بهعنوان برنامهای طرحریزیشده در نظر گرفت و از این رویکرد کارول نه دانشجویی مظلوم، که مبارز و معترضی به تبعیض و سلسله مراتب قدرت در دانشگاه است.
نمایشنامه «اولئانا» داستان دانشجویی است که نزد استاد میرود و چون با درخواستش موافقت غیرمشروط نمیشود، رفتار و گفتار استاد را دستآویز قرار میدهد و با نسبتدادن معانی ممنوعه به آنها دست به اقدام قانونی علیه استادش میزند. مفاهیمی همچون قدرت و منشأ آن در نهادهای مختلف اجتماعی همچون نظام آموزشی، بازتولید نظامهای سرکوبگر توسط افراد سرکوب شده و مالکیت در این نمایشنامه مطرح میشوند.
در ابتدای نمایشنامه جان بهعنوان استاد دانشگاه و کارول در نقش دانشجو بر مبنای نقش اجتماعیشان به ترتیب در موضع مسلط و تحتسلطه قرار گرفتهاند. رجوع کارول به جان، منتظرماندن او تا پایان تلفن طولانی بر این امر دلالت میکنند، اما ساختار نمایشنامه از طریق عناصر دراماتیک دیگری نیز مناسبات قدرت بین دو کاراکتر را مشخص میکند: در پرده اول بیشتر گفتهها توسط جان بیان میشود و حرف کارول به کرات توسط جان قطع میشود. همچنین جان از کلمات تخصصی استفاده میکند و با این روش او را مرعوب میکند و دائم به او پیام تو نمیفهمی، پس ضعیف هستی را منتقل میکند.
بهکارگیری این نوع کلمات در نمایشنامه از سوی جان کمتر میشود و در پرده سوم وضعیت بر عکس است: کارول از کلمه مشروط استفاده میکند. به این ترتیب شیوه استفاده از کلمات و حجم نسبی گفتار کاراکترها، منعکسکننده روند تغییر مناسبات قدرت بین آنهاست. در پرده آغازین کارول برای درخواستی به اتاق جان رفته است، اما در پرده سوم جان از کارول خواهش کرده که به آنجا بیاید تا با هم صحبت کنند.
مورد دوم با ظرافت به یکی از ریشههای قدرت در نظام آموزشی اشاره دارد: قدرت فهم، اما این امر فقط جنبه صوری دارد و جان هرچند خود با آن مخالف است، اما از آن هر جا که به نفعش باشد استفاده میکند. او حتی در کتابش - که به نظر میرسد با هدف انقلاب در شیوههای آموزشوپرورش نوشته شده- سیستم آموزشی را سیستمی استثمارگر و بهره کش مینامد.
همزمان، خود جان، توسط گروهی گزینش میشود تا بتواند به هیأت علمی دانشگاه راه یابد. در اینجا نگاه او به بالاسریهایش - آنها را احمق میخواند- درست مانند نگاه کارول به اوست. ازاینرو نمایشنامه کاراکتر جان را هم بهعنوان سلطهگر و هم بهعنوان تحتسلطه پردازش میکند.
پایانبندی نمایشنامه اولئانا، بهگونههای مختلفی تفسیر شدهاست. عدهای کتکخوردن کارول از جان را نشانه پیروزی جان در نظر گرفتهاند، اما از دید روانشناسی این عملِ جان به معنای شکست اوست. در پرده اول جان با حفظ موقعیت اجتماعی و نقش خود قادر بود با خواسته کارول مخالفت کند و دلیلی نمیدید برای مخالفت با او از حیطه رفتارهایی که نقشش برای او تعریف کردهاست، خارج شود، اما در پرده سوم خروج جان از محدوده نقش خود و استفاده از خشونت در برابر شاگرد به وضوح بیانگر شکست اوست. از سوی دیگر دیالوگ مبهم آره درسته! که توسط کارول بیان میشود میتواند تأییدی بر تمام ادعاهای او مبنی بر رفتار نادرست و تبعیضآمیز جان باشد.
در پرده اول نمایشنامه، جان ادعا میکند که شرایط کارول را کاملا درک میکند و معترف است که خودش در وضعیت کارول قرار داشته و از شیوه آموزشی که با بهکاربردن واژگان تخصصی، دانشجویان را در برابر متنی نافهمیدنی قرار میدهد گله میکند. همچنین در نظام اقتصادی، جان با مسئله خرید خانه دست به گریبان است و واکنشهای عصبی او پشت تلفن نشان از نفهمیدن کامل واژههای تخصصی طرف معامله و در نتیجه احساس نوعی سرکوبشدگی است. او در کتابش و همچنین صحبت با کارول، این الگو را بازتولید میکند که گویای نوعی حس انتقامجویی است. جان انتقام آنچه را در دوران دانشجویی کشیدهاست از دانشجوهای خود میگیرد و آنها نیز به نوبه خود احتمالا این نظام را بازتولید خواهند کرد.
جان در پی معامله یک خانه است. همینطور که در حال گرفتن ترفیع در نهاد آموزشی است. حرکت موازی این دو رویداد به هیچ عنوان بیارتباط نیست، به خطرافتادن عضویت جان در هیأتعلمی دانشگاه به معنای به خطرافتادن معامله خانهاش است. در اینجا خیلی خوب ارتباط دو سویه مالکیت و قدرت مشخص شده است: جان خانهای بزرگتر میخرد چون قدرت بیشتری در نهاد آموزشی پیدا کرده. از سوی دیگر جان کتاب درسی تألیف میکند، مالک حقوق یک کتاب میشود و این مالکیت به نوبه خود شانس او را برای بالارفتن از نردبان قدرت در نظام آموزشی افزایش میدهد. در انتهای پرده سوم، کارول مستقیم مالکیت جان را هدف میگیرد: شرط او حذفشدن کتابِ جان از لیست کتب درسی دانشگاه است، در اینجا مالکیت به چیزی برای ازدستدادن تبدیل میشود، تهدیدی جدی که جان برای دفاع دربرابر آن از جایگاه و موقعیت استادی خود خارج شده، دست به خشونت میزند و همین عمل، شکست نهایی او را رقم میزند.
در پایان باید این مسئله را در نظر داشت که یادداشتبرداری کارول از حرفهای جان از آغاز نمایشنامه نوعی جمعآوری مدرک محسوب میشود و میتوان کل اعتراض کارول را از ابتدا بهعنوان برنامهای طرحریزیشده در نظر گرفت و از این رویکرد کارول نه دانشجویی مظلوم، که مبارز و معترضی به تبعیض و سلسله مراتب قدرت در دانشگاه است.