روایتی داستانی از زندگی و زمانه محمد غزالی
شرق: ابوحامد محمد غزالی، فیلسوف و متکلم و فقیه و البته از مهمترین چهرههای تصوف سده پنجم است که زندگی پرفرازونشیبی داشته است. «رؤیای یک صوفی» عنوان کتابی است از بهمن شکوهی که بهتازگی در نشر نگاه منتشر شده و به زندگی غزالی مربوط است. این کتاب درواقع روایتی است از زندگی محمد غزالی، چهرهای که از منظرهای مختلف مورد انتقاد قرار گرفته و همین موضوع یکی از اهداف نویسنده برای پرداختن به زندگی او بوده است: «از دیندار متعصب تا روشنفکر مترقی به ابوحامد محمد غزالی حمله میکنند و بیآنکه منصفانه به او فرصتی برای دفاع از خود یا نظراتش بدهند، او را یکطرفه به محاکمه میکشند و اغلب محکوم میکنند. اگر زندگانی پرتلاطمش را بدانیم، به او فرصتی دادهایم تا شاید از خطاهایش دفاع کند و جفایی که بر او رفته کم شود». نویسنده تلاش کرده تا به واسطه نوشتن زندگینامه غزالی چنین فرصتی را فراهم کند و برخی از وجوه نادیده زندگی غزالی را به تصویر بکشد.
«رؤیای یک صوفی» با این سطور آغاز میشود: «بیچاره زن، باز پیدایش شد. شرط میبندم زیر لباسش یک کاسه شیر و دو قرص نان مخفی کرده است و آن را بهانه آمدن به دکان پدرم میکند، آنقدر صبر میکند تا پدرم در مغازه باشد و به اینجا بیاید. من که میدانم او برای چه به این مغازه میآید! زن بیچاره خیلی سعی میکند آن را از ما پنهان کند. حتی به دروغ به من و برادرم احمد میگوید، کاسه شیر و قرصهای نان را پدرتان فرستاده است تا ما با خیال راحت آنها را بخوریم. دیروز پدرم کاسه خالی شیر را در مغازه دید و از آن سؤال کرد. وقتی گفتم، شیر و نان را زنی از طرف شما آورده ساکت شد. از نگاهش فهمیدم روحش از این کار خبر نداشت».
«رؤیای یک صوفی» روایتی داستانی دارد و این شیوه روایت زندگی غزالی را خواندنیتر کرده است. نویسنده در کتاب کوشیده تا زندگی غزالی را در متن بستر تاریخی و اجتماعی اطرافش تصویر کند. درواقع در این کتاب به زمینه و زمانه غزالی هم پرداخته شده و تلاش شده نشان داده شود که او در چه پسزمینهای رشد کرد. در توضیحات پشت جلد کتاب در این مورد آمده است: «غزالی در کتاب بازگشت از گمراهی خود صادقانه به بسیاری از خطاهایش اعتراف میکند. او در اوج کشورگشاییهای جلالالدین ملکشاه، سیاستورزیهای مسموم خواجه نظام، هوسرانیهای ترکانخاتون همسر پادشاه، مجادلات فکری معلمش عمر خیام، ترس و ارعاب حسن صباح و زندگی آرام و بیآلایش صوفیانه برادرش شیخاحمد در اوج اشتهار و اعتبار و اقتدار تصمیمی در زندگی میگیرد که دانستن آن نظر رایج ما را درباره غزالی عوض میکند».
«رؤیای یک صوفی» روایتی داستانی از همین سیر تطور روحی و فکری غزالی در بستر بحرانهای فاجعهبار اطرافش است و ماجراها و فرازوفرودهای زندگی او را به تصویر کشیده است. کتاب با کودکی او آغاز میشود. همانطور که در سطور ابتدایی کتاب که پیشتر نقل شد مشاهده میشود، او ماجرای زنی را روایت میکند که هر روز به بهانهای به سراغشان میآید. او عاشق پدر راوی شده که زنش را مدتی پیش از دست داده و مانده است با بچههایش. غزالی که در اینجا کودک است، میگوید میتواند نیت زن را بفهمد که چرا هر روز به سراغشان میآید و برایشان شیر و نان میآورد. او توانایی خواندن ذهن اطرافیانش را دارد و زودتر از آنچه نیت آدمها عملی شود متوجه خواستههایشان میشود. روایت کتاب از کودکی غزالی آغاز میشود و پیش میآید و جریانها و اتفاقات مختلف زندگیاش را مرور میکند.
«رؤیای یک صوفی»، آنطور که در خود کتاب اشاره شده، براساس منابع اهل سنت نوشته شده است. در بخشی دیگر از کتاب میخوانیم: «خاطرات بغداد از وقتی با علیبیک به آن وارد شدیم چنان سهمگین است که فکر آنها حتی اینجا در اورشلیم که فرسنگها با بغداد فاصله دارد قلبم را به درد میآورد. حتی شکوه و شلوغی این شهر هم من را از هولناکی آنچه در بغداد به من گذشت دور نمیکند. هرچند در این مدت دو سالی که از بغداد خارج شدهام روانی آرامتر دارم؛ اما هنوز از کابوسی که بر جانم نشسته، نگریختهام و میدانم تا این حوادث را به کاغذ نیاورم از ذهنم خارج نخواهد شد. در این دو سال سعی کردهام خود را از زنگار و زنجیرهای جاه و مقام دوران نظامیه بغداد برهانم. زنجیرهایی که حتی آزادی فکر من را میگرفت و بال و اندیشهام را میشکست. در این مدت بحرانهای خردکنندهای از سر گذراندهام؛ اما حالا حس میکنم میتوانم از خاکستر آتشی که همه غرور و جاه و خودشیفتگی من را سوزاند آرامآرام برخیزم و به دور از غوغای قدرت و دولت و سیاست، بیتعصب آنچه را در دین خود آموختهام احیا کنم. شدیدا احساس میکنم احیای آموختههایم در دین لازم است. باید همه چیز را از ابتدا
به ترازوی عقل و حقیقت بسپارم و آنچه را که میدانم دوباره از سر بنگارم. این بار بیشتر به روح و غایت دین و تعالیم آن توجه میکنم تا به پایبندی به ظواهر و قوانین فقه».
«رؤیای یک صوفی» به روایت اول شخص نوشته شده و گویی خود غزالی به شرح زندگی و زمانهاش میپردازد. در قسمتی از بخش پایانی کتاب میخوانیم: «روزگار بیش از آنچه در طاقت من باشد به من تحمیل کرد. خدا را شکر میکنم که میتوانم آن را تحمل کنم؛ اما اینک خستهام. تن و روحم خسته است. حتی از فکرکردن هم خسته میشوم. میخواهم به خواب عمیقی بروم تا این خستگی از تن و روحم بیرون آید. مگر فراق بتواند تن و روح خستهام را نشاطی دهد. روحم که از تنم جدا شود دیگر خسته نخواهم بود. حالا میفهمم چرا من وقتی کودکی بیش نبودم پدرم خودش را کشت. زمانی برای آدمی میرسد که با همه بایدها و نبایدها، تعهدات و آرزوها و حتی عقوبت برای خطایی که میکنی دیگر تاب دنیا و ماجراهای آن را نداری و فقط میخواهی بخوابی و از صفای دنیا به دور باشی و به آرامش برسی».
شرق: ابوحامد محمد غزالی، فیلسوف و متکلم و فقیه و البته از مهمترین چهرههای تصوف سده پنجم است که زندگی پرفرازونشیبی داشته است. «رؤیای یک صوفی» عنوان کتابی است از بهمن شکوهی که بهتازگی در نشر نگاه منتشر شده و به زندگی غزالی مربوط است. این کتاب درواقع روایتی است از زندگی محمد غزالی، چهرهای که از منظرهای مختلف مورد انتقاد قرار گرفته و همین موضوع یکی از اهداف نویسنده برای پرداختن به زندگی او بوده است: «از دیندار متعصب تا روشنفکر مترقی به ابوحامد محمد غزالی حمله میکنند و بیآنکه منصفانه به او فرصتی برای دفاع از خود یا نظراتش بدهند، او را یکطرفه به محاکمه میکشند و اغلب محکوم میکنند. اگر زندگانی پرتلاطمش را بدانیم، به او فرصتی دادهایم تا شاید از خطاهایش دفاع کند و جفایی که بر او رفته کم شود». نویسنده تلاش کرده تا به واسطه نوشتن زندگینامه غزالی چنین فرصتی را فراهم کند و برخی از وجوه نادیده زندگی غزالی را به تصویر بکشد.
«رؤیای یک صوفی» با این سطور آغاز میشود: «بیچاره زن، باز پیدایش شد. شرط میبندم زیر لباسش یک کاسه شیر و دو قرص نان مخفی کرده است و آن را بهانه آمدن به دکان پدرم میکند، آنقدر صبر میکند تا پدرم در مغازه باشد و به اینجا بیاید. من که میدانم او برای چه به این مغازه میآید! زن بیچاره خیلی سعی میکند آن را از ما پنهان کند. حتی به دروغ به من و برادرم احمد میگوید، کاسه شیر و قرصهای نان را پدرتان فرستاده است تا ما با خیال راحت آنها را بخوریم. دیروز پدرم کاسه خالی شیر را در مغازه دید و از آن سؤال کرد. وقتی گفتم، شیر و نان را زنی از طرف شما آورده ساکت شد. از نگاهش فهمیدم روحش از این کار خبر نداشت».
«رؤیای یک صوفی» روایتی داستانی دارد و این شیوه روایت زندگی غزالی را خواندنیتر کرده است. نویسنده در کتاب کوشیده تا زندگی غزالی را در متن بستر تاریخی و اجتماعی اطرافش تصویر کند. درواقع در این کتاب به زمینه و زمانه غزالی هم پرداخته شده و تلاش شده نشان داده شود که او در چه پسزمینهای رشد کرد. در توضیحات پشت جلد کتاب در این مورد آمده است: «غزالی در کتاب بازگشت از گمراهی خود صادقانه به بسیاری از خطاهایش اعتراف میکند. او در اوج کشورگشاییهای جلالالدین ملکشاه، سیاستورزیهای مسموم خواجه نظام، هوسرانیهای ترکانخاتون همسر پادشاه، مجادلات فکری معلمش عمر خیام، ترس و ارعاب حسن صباح و زندگی آرام و بیآلایش صوفیانه برادرش شیخاحمد در اوج اشتهار و اعتبار و اقتدار تصمیمی در زندگی میگیرد که دانستن آن نظر رایج ما را درباره غزالی عوض میکند».
«رؤیای یک صوفی» روایتی داستانی از همین سیر تطور روحی و فکری غزالی در بستر بحرانهای فاجعهبار اطرافش است و ماجراها و فرازوفرودهای زندگی او را به تصویر کشیده است. کتاب با کودکی او آغاز میشود. همانطور که در سطور ابتدایی کتاب که پیشتر نقل شد مشاهده میشود، او ماجرای زنی را روایت میکند که هر روز به بهانهای به سراغشان میآید. او عاشق پدر راوی شده که زنش را مدتی پیش از دست داده و مانده است با بچههایش. غزالی که در اینجا کودک است، میگوید میتواند نیت زن را بفهمد که چرا هر روز به سراغشان میآید و برایشان شیر و نان میآورد. او توانایی خواندن ذهن اطرافیانش را دارد و زودتر از آنچه نیت آدمها عملی شود متوجه خواستههایشان میشود. روایت کتاب از کودکی غزالی آغاز میشود و پیش میآید و جریانها و اتفاقات مختلف زندگیاش را مرور میکند.
«رؤیای یک صوفی»، آنطور که در خود کتاب اشاره شده، براساس منابع اهل سنت نوشته شده است. در بخشی دیگر از کتاب میخوانیم: «خاطرات بغداد از وقتی با علیبیک به آن وارد شدیم چنان سهمگین است که فکر آنها حتی اینجا در اورشلیم که فرسنگها با بغداد فاصله دارد قلبم را به درد میآورد. حتی شکوه و شلوغی این شهر هم من را از هولناکی آنچه در بغداد به من گذشت دور نمیکند. هرچند در این مدت دو سالی که از بغداد خارج شدهام روانی آرامتر دارم؛ اما هنوز از کابوسی که بر جانم نشسته، نگریختهام و میدانم تا این حوادث را به کاغذ نیاورم از ذهنم خارج نخواهد شد. در این دو سال سعی کردهام خود را از زنگار و زنجیرهای جاه و مقام دوران نظامیه بغداد برهانم. زنجیرهایی که حتی آزادی فکر من را میگرفت و بال و اندیشهام را میشکست. در این مدت بحرانهای خردکنندهای از سر گذراندهام؛ اما حالا حس میکنم میتوانم از خاکستر آتشی که همه غرور و جاه و خودشیفتگی من را سوزاند آرامآرام برخیزم و به دور از غوغای قدرت و دولت و سیاست، بیتعصب آنچه را در دین خود آموختهام احیا کنم. شدیدا احساس میکنم احیای آموختههایم در دین لازم است. باید همه چیز را از ابتدا
به ترازوی عقل و حقیقت بسپارم و آنچه را که میدانم دوباره از سر بنگارم. این بار بیشتر به روح و غایت دین و تعالیم آن توجه میکنم تا به پایبندی به ظواهر و قوانین فقه».
«رؤیای یک صوفی» به روایت اول شخص نوشته شده و گویی خود غزالی به شرح زندگی و زمانهاش میپردازد. در قسمتی از بخش پایانی کتاب میخوانیم: «روزگار بیش از آنچه در طاقت من باشد به من تحمیل کرد. خدا را شکر میکنم که میتوانم آن را تحمل کنم؛ اما اینک خستهام. تن و روحم خسته است. حتی از فکرکردن هم خسته میشوم. میخواهم به خواب عمیقی بروم تا این خستگی از تن و روحم بیرون آید. مگر فراق بتواند تن و روح خستهام را نشاطی دهد. روحم که از تنم جدا شود دیگر خسته نخواهم بود. حالا میفهمم چرا من وقتی کودکی بیش نبودم پدرم خودش را کشت. زمانی برای آدمی میرسد که با همه بایدها و نبایدها، تعهدات و آرزوها و حتی عقوبت برای خطایی که میکنی دیگر تاب دنیا و ماجراهای آن را نداری و فقط میخواهی بخوابی و از صفای دنیا به دور باشی و به آرامش برسی».