|

وضعیت شکننده حقوق زنان افغان در قرن منتهی به طالبان

سیمین کاظمی

بعد از ظهور مجدد طالبان در افغانستان اکنون نگرانی عمده برای وضعیت زنان این کشور است که بار دیگر زندگی‌شان را تباه‌شده و دستاوردهایشان را برباد‌رفته می‌بینند. این البته بار اول نیست که وضعیت و حقوق زنان افغانستانی در سقوط و ظهور حکومت‌ها قربانی می‌شود. مروری بر تاریخ صد سال گذشته افغانستان فراز و فرود وضعیت زنان را آشکار می‌کند. اصلاحات دوره امان‌الله خان که شامل آموزش زنان، تأسیس شفاخانه زنان، کشف حجاب (با پیشاهنگی ثریا همسر امان‌الله خان)، غیرقانونی‌شدن چندهمسری، حداقل سن ازدواج 18 سال و راه‌اندازی نشریه می‌شد، با روی‌کارآمدن حبیب‌الله کلکانی (با تفکری نزدیک به طالبان امروز) لغو شد. با برآمدن نادرشاه و اوایل حکومت محمدظاهرشاه همچنان وضعیت زنان نادیده گرفته شد و تنها در سال‌های بعد بود که اندک‌اندک آموزش دختران مورد توجه قرار گرفته و نشریات زنان منتشر شدند و اجبار به پوشیدن برقع برداشته شد.

این تغییرات ادامه یافت و در دهه 40 شمسی مشارکت سیاسی زنان شکل رسمی گرفت و چند زن به سنا راه یافتند و یک زن هم وزیر بهداشت شد. با ریاست‌جمهوری محمد داوودخان نیز تلاش‌هایی برای رفع محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی زنان صورت گرفت، اما با انقلاب ثور به رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان در اردیبهشت 1357 و با روی‌کار‌آمدن نورمحمد تره‌کی بود که تساوی حقوق زن و مرد به‌طور رسمی اعلام و آموزش زنان نیز اجباری شد. در دوره ببرک کارمل یک زن دیگر به وزارت امور اجتماعی منصوب شد و زمینه پیوستن زنان به ارتش افغانستان فراهم شد. در دولت دکتر نجیب‌الله این برنامه‌ها و تساوی حقوقی زن و مرد و اقدامات برای حضور اجتماعی زنان
تداوم یافت.
با وجود اینکه در دوره‌هایی از حکومت‌های افغانستان، در قرن اخیر، فرصت‌هایی طلایی برای بهبود وضعیت زنان فراهم شده و برخی از دولت‌ها به‌ویژه دولت‌های تره‌کی تا دکتر نجیب، برابری جنسیتی را به رسمیت شناختند و تلاش‌هایی برای برکشیدن زنان از موقعیت فرودست صورت دادند، اما در جامعه سنتی و مردسالار افغانستان این اصلاحات با مخالفت‌های جدی مواجه شد؛ به‌طوری‌که یکی از علل شورش‌های گروه‌های اسلام‌گرا و مجاهدین علیه حکومت دکتر نجیب همین تغییراتی بود که در وضعیت زنان افغانستان ایجاد شده بود.
با ظهور حکومت طالبان درسال 1375 که می‌توان آن را آغاز دوره وحشت و ویرانی در افغانستان دانست، دیگر کمتر از اقدامات مجاهدین درباره زنان سخنی به میان آمده و ظاهرا اهمیتی نداشته که با روی‌کارآمدن برهان‌الدین ربانی و احمدشاه مسعود چه محدودیت‌هایی بر زنان اعمال شد. باری، حبس‌شدن زنان در خانه‌ها و محصورشدن در چادرهایی که دید پیش پا را محدود می‌کند چه رسد به نگریستن به جهان، سرنوشتی بود که ارتجاعی‌ترین حکومت معاصر، برای زنان افغانستان رقم زد. با حمله آمریکا به افغانستان و سقوط طالبان این ‌بار عدو سبب خیر شد تا زنان افغانستان بار دیگر بعد از دوره نجیب، چشم به جهان بگشایند و رنگ آزادی را ببینند؛ اما در کشوری که ناپایداری نظام‌های سیاسی و دخالت دولت‌های خارجی دو ویژگی اساسی آن است، نظام سیاسی مورد حمایت آمریکا نیز دولت مستعجل بود و با گذشت 20 سال از استقرار، طومارش توسط طالبان درهم پیچیده شد.
اصلاحاتی که در یک قرن اخیر در حوزه حقوق زنان صورت گرفته، اگرچه در دوره‌هایی درخشان و قابل توجه بوده اما همواره با چند مشکل مواجه بوده است؛ اول اینکه این اصلاحات محدود و اغلب در شهرها بوده است و اگر بدانیم درحال‌حاضر فقط 26 درصد جمعیت افغانستان ساکن شهرها هستند، محدودبودن این اصلاحات بهتر نمایان می‌شود. از طرف دیگر وضعیت زنان در این کشور کاملا وابسته به رویکرد حکومت‌ها درباره حقوق زنان بوده و در واقع نوعی اصلاحات مرحمتی از بالا بوده و زمینه اجتماعی‌ای که این اصلاحات از درون آن زاده شود، فراهم نبوده است. جنبش زنان فراگیر و توده‌ای که خواستار تغییر وضعیت زنان شود، در این کشور رشد نکرده و تنها نخبگانی از زنان افغانستانی هستند که اکنون به‌عنوان مدافعان حقوق زنان شناخته می‌شوند. مشکل سوم، جامعه سنتی با تفوق ارزش‌ها و انگاره‌های مردسالاری است که هم‌زمان با اصلاحات و اقداماتی که در حوزه حقوق زنان شده، نتوانسته است ضرورت این اصلاحات را درک کند و هرگاه که فرصتی پیش آمده، در قالب حرکت سقاوی‌ها، مجاهدین و طالبان از درِ ستیز و دشمنی درآمده و بر آن نظم متزلزل، خروج کرده است.
حالا بار دیگر طالبان بر افغانستان استیلا یافته‌اند که یکی از ارکان ایدئولوژی‌شان، ستیز با حقوق زنان است. با رویکرد تحقیرآمیز و جنسیت‌زده طالبان، زنان اشیای جنسی تحت مالکیت مردان هستند که باید پایشان را از عرصه عمومی برید. زنان در حکومت طالبان نه استحقاق آموزش دارند و نه حق کار و هیچ‌گونه فعالیت اجتماعی. طالبان اکنون مست از باده قدرت سرنوشت زنان این کشور را در اختیار گرفته و جهان را با این پرسش در تعلیق گذاشته‌اند که آیا طالبان تغییر کرده است و این ‌بار رفتار متفاوتی با جامعه افغانستان، به‌ویژه با زنان خواهد داشت؟ برخی خوش‌بینانه از تغییر طالبان می‌گویند؛ اما آنچه تاکنون از افغانستان تحت سلطه طالبان گزارش شده، محدودیت‌های روزافزون بر حیات اجتماعی زنان و ترس و وحشتی است که بر زندگی آنها مستولی شده است.
واقعیت این است که طالبان تغییر نکرده‌اند و حکومت آنها یک پسرفت تمام‌عیار برای افغانستان رقم می‌زند؛ پسرفتی که از سال‌ها پیش و با کاهش مناطق تحت کنترل دولت افغانستان آغاز شده، ولی نادیده گرفته شد. گویا باید حتما کابل سقوط می‌کرد که خطر طالبان و تباهی که در حال تهاجم بود، درک شود. باید دید در تمام این سال‌ها زنان در مناطق تحت کنترل و نفوذ طالبان چه وضعیتی داشته‌اند که اکنون برخی سخن از تغییر طالبان می‌رانند. واقعیت این است که طالبان همان طالبان است و اولین قربانی‌اش بعد از تصرف قدرت، حقوق زنان است. قربانی‌ای که تقدیرش را منافع دولت آمریکا و بی‌کفایتی و ضعف دولت اشرف غنی رقم زد و دودستی تقدیم طالبان شد. اکنون تنها امیدی که باقی می‌ماند، مقاومت مردمی و به‌ویژه زنان، در برابر طالبان و تسلیم‌نشدن در مقابل جهل و تاریکی و تباهی است که افغانستان را
فراخواهد گرفت.

بعد از ظهور مجدد طالبان در افغانستان اکنون نگرانی عمده برای وضعیت زنان این کشور است که بار دیگر زندگی‌شان را تباه‌شده و دستاوردهایشان را برباد‌رفته می‌بینند. این البته بار اول نیست که وضعیت و حقوق زنان افغانستانی در سقوط و ظهور حکومت‌ها قربانی می‌شود. مروری بر تاریخ صد سال گذشته افغانستان فراز و فرود وضعیت زنان را آشکار می‌کند. اصلاحات دوره امان‌الله خان که شامل آموزش زنان، تأسیس شفاخانه زنان، کشف حجاب (با پیشاهنگی ثریا همسر امان‌الله خان)، غیرقانونی‌شدن چندهمسری، حداقل سن ازدواج 18 سال و راه‌اندازی نشریه می‌شد، با روی‌کارآمدن حبیب‌الله کلکانی (با تفکری نزدیک به طالبان امروز) لغو شد. با برآمدن نادرشاه و اوایل حکومت محمدظاهرشاه همچنان وضعیت زنان نادیده گرفته شد و تنها در سال‌های بعد بود که اندک‌اندک آموزش دختران مورد توجه قرار گرفته و نشریات زنان منتشر شدند و اجبار به پوشیدن برقع برداشته شد.

این تغییرات ادامه یافت و در دهه 40 شمسی مشارکت سیاسی زنان شکل رسمی گرفت و چند زن به سنا راه یافتند و یک زن هم وزیر بهداشت شد. با ریاست‌جمهوری محمد داوودخان نیز تلاش‌هایی برای رفع محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی زنان صورت گرفت، اما با انقلاب ثور به رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان در اردیبهشت 1357 و با روی‌کار‌آمدن نورمحمد تره‌کی بود که تساوی حقوق زن و مرد به‌طور رسمی اعلام و آموزش زنان نیز اجباری شد. در دوره ببرک کارمل یک زن دیگر به وزارت امور اجتماعی منصوب شد و زمینه پیوستن زنان به ارتش افغانستان فراهم شد. در دولت دکتر نجیب‌الله این برنامه‌ها و تساوی حقوقی زن و مرد و اقدامات برای حضور اجتماعی زنان
تداوم یافت.
با وجود اینکه در دوره‌هایی از حکومت‌های افغانستان، در قرن اخیر، فرصت‌هایی طلایی برای بهبود وضعیت زنان فراهم شده و برخی از دولت‌ها به‌ویژه دولت‌های تره‌کی تا دکتر نجیب، برابری جنسیتی را به رسمیت شناختند و تلاش‌هایی برای برکشیدن زنان از موقعیت فرودست صورت دادند، اما در جامعه سنتی و مردسالار افغانستان این اصلاحات با مخالفت‌های جدی مواجه شد؛ به‌طوری‌که یکی از علل شورش‌های گروه‌های اسلام‌گرا و مجاهدین علیه حکومت دکتر نجیب همین تغییراتی بود که در وضعیت زنان افغانستان ایجاد شده بود.
با ظهور حکومت طالبان درسال 1375 که می‌توان آن را آغاز دوره وحشت و ویرانی در افغانستان دانست، دیگر کمتر از اقدامات مجاهدین درباره زنان سخنی به میان آمده و ظاهرا اهمیتی نداشته که با روی‌کارآمدن برهان‌الدین ربانی و احمدشاه مسعود چه محدودیت‌هایی بر زنان اعمال شد. باری، حبس‌شدن زنان در خانه‌ها و محصورشدن در چادرهایی که دید پیش پا را محدود می‌کند چه رسد به نگریستن به جهان، سرنوشتی بود که ارتجاعی‌ترین حکومت معاصر، برای زنان افغانستان رقم زد. با حمله آمریکا به افغانستان و سقوط طالبان این ‌بار عدو سبب خیر شد تا زنان افغانستان بار دیگر بعد از دوره نجیب، چشم به جهان بگشایند و رنگ آزادی را ببینند؛ اما در کشوری که ناپایداری نظام‌های سیاسی و دخالت دولت‌های خارجی دو ویژگی اساسی آن است، نظام سیاسی مورد حمایت آمریکا نیز دولت مستعجل بود و با گذشت 20 سال از استقرار، طومارش توسط طالبان درهم پیچیده شد.
اصلاحاتی که در یک قرن اخیر در حوزه حقوق زنان صورت گرفته، اگرچه در دوره‌هایی درخشان و قابل توجه بوده اما همواره با چند مشکل مواجه بوده است؛ اول اینکه این اصلاحات محدود و اغلب در شهرها بوده است و اگر بدانیم درحال‌حاضر فقط 26 درصد جمعیت افغانستان ساکن شهرها هستند، محدودبودن این اصلاحات بهتر نمایان می‌شود. از طرف دیگر وضعیت زنان در این کشور کاملا وابسته به رویکرد حکومت‌ها درباره حقوق زنان بوده و در واقع نوعی اصلاحات مرحمتی از بالا بوده و زمینه اجتماعی‌ای که این اصلاحات از درون آن زاده شود، فراهم نبوده است. جنبش زنان فراگیر و توده‌ای که خواستار تغییر وضعیت زنان شود، در این کشور رشد نکرده و تنها نخبگانی از زنان افغانستانی هستند که اکنون به‌عنوان مدافعان حقوق زنان شناخته می‌شوند. مشکل سوم، جامعه سنتی با تفوق ارزش‌ها و انگاره‌های مردسالاری است که هم‌زمان با اصلاحات و اقداماتی که در حوزه حقوق زنان شده، نتوانسته است ضرورت این اصلاحات را درک کند و هرگاه که فرصتی پیش آمده، در قالب حرکت سقاوی‌ها، مجاهدین و طالبان از درِ ستیز و دشمنی درآمده و بر آن نظم متزلزل، خروج کرده است.
حالا بار دیگر طالبان بر افغانستان استیلا یافته‌اند که یکی از ارکان ایدئولوژی‌شان، ستیز با حقوق زنان است. با رویکرد تحقیرآمیز و جنسیت‌زده طالبان، زنان اشیای جنسی تحت مالکیت مردان هستند که باید پایشان را از عرصه عمومی برید. زنان در حکومت طالبان نه استحقاق آموزش دارند و نه حق کار و هیچ‌گونه فعالیت اجتماعی. طالبان اکنون مست از باده قدرت سرنوشت زنان این کشور را در اختیار گرفته و جهان را با این پرسش در تعلیق گذاشته‌اند که آیا طالبان تغییر کرده است و این ‌بار رفتار متفاوتی با جامعه افغانستان، به‌ویژه با زنان خواهد داشت؟ برخی خوش‌بینانه از تغییر طالبان می‌گویند؛ اما آنچه تاکنون از افغانستان تحت سلطه طالبان گزارش شده، محدودیت‌های روزافزون بر حیات اجتماعی زنان و ترس و وحشتی است که بر زندگی آنها مستولی شده است.
واقعیت این است که طالبان تغییر نکرده‌اند و حکومت آنها یک پسرفت تمام‌عیار برای افغانستان رقم می‌زند؛ پسرفتی که از سال‌ها پیش و با کاهش مناطق تحت کنترل دولت افغانستان آغاز شده، ولی نادیده گرفته شد. گویا باید حتما کابل سقوط می‌کرد که خطر طالبان و تباهی که در حال تهاجم بود، درک شود. باید دید در تمام این سال‌ها زنان در مناطق تحت کنترل و نفوذ طالبان چه وضعیتی داشته‌اند که اکنون برخی سخن از تغییر طالبان می‌رانند. واقعیت این است که طالبان همان طالبان است و اولین قربانی‌اش بعد از تصرف قدرت، حقوق زنان است. قربانی‌ای که تقدیرش را منافع دولت آمریکا و بی‌کفایتی و ضعف دولت اشرف غنی رقم زد و دودستی تقدیم طالبان شد. اکنون تنها امیدی که باقی می‌ماند، مقاومت مردمی و به‌ویژه زنان، در برابر طالبان و تسلیم‌نشدن در مقابل جهل و تاریکی و تباهی است که افغانستان را
فراخواهد گرفت.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.