|

توجیه جبرگرایی در پناه علم

عبدالرحمن نجل‌رحیم- مغزپژوه

اگر به سابقه تاریخی فرهنگی مرز‌و‌بوم خود نگاهی بیندازیم، نمی‌توانیم کتمان کنیم که جبرگرایی (دترمینیسم)، راهی برای پذیرش شکست‌ها، مسئولیت‌گریزی‌ها، فراموش‌کردن ناکامی‌ها به‌جای بررسی علل، چاره‌جویی برای آینده، تصحیح اشتباهات و نقد گذشته بوده است. در سال جدید در طول هم‌صحبتی با جوانان زیادی در گروه‌های علمی در شبکه‌های اجتماعی به پدیده شایع و نگران‌کننده‌ای برخوردم که به نظرم یکی از علل مهم آن باید ناشی از سرخوردگی‌ها و شکست‌های اجتماعی در چند نسل گذشته باشد. واقعیت این است که علم در جامعه ما بیشتر به مفهومی به کار می‌رود که گویا جانشینی یا همزاد یا برابر‌نهادی برای باورهای آیینی، کیشی و ایدئولوژیک ما‌ست. متأسفانه جوانان ما نیز همچون نسل گذشته به نظریه‌های علمی به‌صورت قوانینی از پیش تعیین‌شده و جبری نگاه می‌کنند و می‌خواهند به‌سرعت آن را به باوری عمومی تبدیل کنند تا در پناه آن جبر حاکم بر زندگی خود را توجیه کنند. اگر به ویکی‌پدیا مراجعه کنید، در توضیح جبرگرایی زیستی می‌خوانید که: «جبرگرایی زیست‌شناختی که به‌عنوان جبرگرایی ژنتیکی شناخته می‌شود، یک باور است که بر اساس آن، رفتار انسان توسط ژن‌های یک فرد یا بخشی از اجزای فیزیولوژی آنها کنترل می‌شود». اینجا به واژه «باور» دقت کنید که ریشه نگرانی مرا نسبت به مفهوم علم در جامعه ایدئولوژیک نشان می‌دهد که حتی می‌تواند به علم، خصوصیتی غیرعلمی و حتی ضد‌علمی دهد و آن را به‌صورت باوری جبرگرا تحویل عموم دهد و به غلط جایگزینی برای باوری ایدئولوژیک تلقی شود. بدیهی است که سرخوردگی از باور و ایمان مذهبی نباید موجب باور به جبر زیستی ژنتیکی‌-تکاملی (فرگشتی) شود. متأسفانه در سه، چهار دهه گذشته در کشور ما نظریه‌های اشخاصی همچون «ریچارد داوکینز» با ترجمه و انتشار کتاب‌های او محبوبیت زیادی پیدا کرد. ناگفته نماند که کتاب‌های «داوکینز» به علت باورسازی با تکیه بر برداشتی از نظریه تکاملی ژنتیکی توجه را در تمامی جهان به خود جلب کرده و به‌صورت آلترناتیو یا جایگزینی برای دین‌باوری به معرفی علم پرداخته، تا حدی که به مفهوم پویایی علم واقعی لطمه وارد می‌کند؛ زیرا در این فرایند، علم به ضد خود تبدیل می‌شود. نگاهی به فهرست نظریه‌پردازان بنامی که توجهی در میان دانشجویان جوان کشورمان جلب نکرده‌اند، مؤید نظری است که ابراز می‌کنم. برای مثال، «استیون جی. گولد»، زیست‌شناس تکاملی (فرگشتی)، یکی از منتقدان «داوکینز» است که نظریه جبرگرایانه او را رد می‌کند ولی از مجموعه ۳۰ کتاب او هیچ‌کدام از آنها‌ به فارسی ترجمه نشده است. «ریچاد لیونتین»، زیست‌شناس تکاملی (فرگشتی) معروف دیگر و استاد دانشگاه هاروارد، منتقد جبرگرایی زیستی و ژنتیکی است. ولی باز هم بیش از ۱۲ اثر او به فارسی ترجمه نمی‌شود (ما بارها در سمینارهای عصب‌پژوهی نظریات او را بازگو کرده‌ایم). «استیون رز»، زیست‌شناس و مغزپژوه دیگر انگلیسی، انتقادات بسیار مهمی در تقلیل‌گرایی ژنتیکی و جبرگرایی حاصل از آن دارد، که شامل بیش از ۱۷ کتاب تا سال ۲۰۱۶ می‌شود که فقط یک کتاب او به نام شکل‌گیری حافظه (از مولکول تا ذهن) به فارسی ترجمه شده است. در دوران فراغت روزهای اول سال نو در ضمن سرکشی به یادداشت‌های گذشته، دست‌نوشته‌ای از کتاب بی‌نظیر «جرالد ادلمن» زیست‌شناس مغزپژوه معروف و برنده جایزه نوبل، به نام هوای روشن و آتش درخشان «درباره موضوع ذهن» (سال ۱۹۹۲)، برخوردم که حیفم آمد با جوانانی مطرح نکنم که متأسفانه هنوز به دنبال راه نجات از طریق باور به جبرگرایی زیستی هستند. «ادلمن» در این کتاب می‌نویسد: «هیچ دستگاه زیستی گزینشی نمی‌تواند نتایج مشابه قابل پیش‌بینی از قبل ایجاد کند. در چنین دستگاه گزینشی، حافظه با توسعه زمان و مکان، درجه‌ای از آزادی را تأمین می‌کند که کمتر قابل پیش‌بینی است. کارکرد مغزی فراتر از قوانین علت و معلولی نیوتنی قرار دارد. شکل‌گیری خویشتن انسان در جامعه یک حادثه تاریخی است. انسان دارای درجاتی از آزادی اراده است؛ اگرچه این آزادی بی‌نهایت و مطلق نیست. فیزیک نیوتنی شاید جهانی جبری را تصویر کند ولی در علم عصب‌پژوهی جدید که زمان حال، آبستن آینده از پیش تعیین‌نشده‌ای است، نمی‌تواند برنامه‌ای از پیش معلوم در درون سر ما داشته باشد. انسان موجود تراژیکی است، چون می‌تواند نیستی خود را تصور کند. بنابراین قوانین فیزیکی نمی‌تواند جایگزین تاریخ و دوران زندگی فردی و تجربیات بدن‌‌مند شود‌ یا درباره آنها توضیحات کافی بدهد. اگر خود را در حیطه تجربه‌های ناآگاه و آگاهانه خود، میرا -آن‌چنان که هستیم- بدانیم، آینده کاملا باز و غیر‌قابل پیش‌بینی خواهد بود و در این میان ما نباید گزینشی‌بودن خود را از نظر زیست‌شناسی انکار کنیم؛ زیرا ‌این خصیصه زمینه مشترکی برای تصمیمات اخلاقی آینده ما انسان‌ها فراهم می‌کند. ما به علت شرایط زیست‌شناختی خود هیچ‌وقت نمی‌توانیم به مطلق بیرون از خود دست پیدا کنیم. شعور و آگاهی ما هم گزینشی است. بدن‌مندی محدودیت ایجاد می‌کند ولی معنا از این بدن‌مندی برمی‌خیزد و ما هر‌کدام تاریخی یگانه داریم و نقطه ارجاع اولیه ما موجودیت زیستی ما و مشترکاتی است که از طریق تجربه کیفی (کوالیای) خود به دست می‌آوریم که به‌طور نسبی دسترسی به واقعیت را برای ما ممکن می‌کند». این برداشت از نوشته‌های «ادلمن» را 20 سال پیش در سمینار عصب‌پژوهی در بیمارستان شهدای تجریش تهران مطرح کرده‌ام‌ ولی انعکاس گسترده‌ای در شرایط اجتماعی ایران پیدا نکرد و بعد دو کتاب او در ایران ترجمه شد‌ ولی هنوز نیز برای خیلی از جوان‌ها امکانات پذیرش این تحول نگرش در زیست‌شناسی فراهم نشده است. منظورم از اظهار همه این حوادث این است که بگویم گویا به علت شرایط تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و حوادثی که در حداقل نیم‌قرن گذشته بر سر ما در این مرز‌و‌بوم آمده، آمادگی پذیرش سخن دیگر جز جبرگرایی زیستی و ژنتیکی، آن‌هم به‌عنوان جایگزینی برای باورهای قبلی خود نداریم. این جای تأسف دارد که هنوز جایگاه علم را در نحوه سر‌و‌سامان‌دادن به آینده خود نمی‌دانیم ولی متأسفانه آسان‌تر به نظر می‌رسد تا آن را به باور‌ یا ایدئولوژی جایگزینی برای رهایی از بار مسئولیت فردی و اجتماعی خود تبدیل کنیم.

اگر به سابقه تاریخی فرهنگی مرز‌و‌بوم خود نگاهی بیندازیم، نمی‌توانیم کتمان کنیم که جبرگرایی (دترمینیسم)، راهی برای پذیرش شکست‌ها، مسئولیت‌گریزی‌ها، فراموش‌کردن ناکامی‌ها به‌جای بررسی علل، چاره‌جویی برای آینده، تصحیح اشتباهات و نقد گذشته بوده است. در سال جدید در طول هم‌صحبتی با جوانان زیادی در گروه‌های علمی در شبکه‌های اجتماعی به پدیده شایع و نگران‌کننده‌ای برخوردم که به نظرم یکی از علل مهم آن باید ناشی از سرخوردگی‌ها و شکست‌های اجتماعی در چند نسل گذشته باشد. واقعیت این است که علم در جامعه ما بیشتر به مفهومی به کار می‌رود که گویا جانشینی یا همزاد یا برابر‌نهادی برای باورهای آیینی، کیشی و ایدئولوژیک ما‌ست. متأسفانه جوانان ما نیز همچون نسل گذشته به نظریه‌های علمی به‌صورت قوانینی از پیش تعیین‌شده و جبری نگاه می‌کنند و می‌خواهند به‌سرعت آن را به باوری عمومی تبدیل کنند تا در پناه آن جبر حاکم بر زندگی خود را توجیه کنند. اگر به ویکی‌پدیا مراجعه کنید، در توضیح جبرگرایی زیستی می‌خوانید که: «جبرگرایی زیست‌شناختی که به‌عنوان جبرگرایی ژنتیکی شناخته می‌شود، یک باور است که بر اساس آن، رفتار انسان توسط ژن‌های یک فرد یا بخشی از اجزای فیزیولوژی آنها کنترل می‌شود». اینجا به واژه «باور» دقت کنید که ریشه نگرانی مرا نسبت به مفهوم علم در جامعه ایدئولوژیک نشان می‌دهد که حتی می‌تواند به علم، خصوصیتی غیرعلمی و حتی ضد‌علمی دهد و آن را به‌صورت باوری جبرگرا تحویل عموم دهد و به غلط جایگزینی برای باوری ایدئولوژیک تلقی شود. بدیهی است که سرخوردگی از باور و ایمان مذهبی نباید موجب باور به جبر زیستی ژنتیکی‌-تکاملی (فرگشتی) شود. متأسفانه در سه، چهار دهه گذشته در کشور ما نظریه‌های اشخاصی همچون «ریچارد داوکینز» با ترجمه و انتشار کتاب‌های او محبوبیت زیادی پیدا کرد. ناگفته نماند که کتاب‌های «داوکینز» به علت باورسازی با تکیه بر برداشتی از نظریه تکاملی ژنتیکی توجه را در تمامی جهان به خود جلب کرده و به‌صورت آلترناتیو یا جایگزینی برای دین‌باوری به معرفی علم پرداخته، تا حدی که به مفهوم پویایی علم واقعی لطمه وارد می‌کند؛ زیرا در این فرایند، علم به ضد خود تبدیل می‌شود. نگاهی به فهرست نظریه‌پردازان بنامی که توجهی در میان دانشجویان جوان کشورمان جلب نکرده‌اند، مؤید نظری است که ابراز می‌کنم. برای مثال، «استیون جی. گولد»، زیست‌شناس تکاملی (فرگشتی)، یکی از منتقدان «داوکینز» است که نظریه جبرگرایانه او را رد می‌کند ولی از مجموعه ۳۰ کتاب او هیچ‌کدام از آنها‌ به فارسی ترجمه نشده است. «ریچاد لیونتین»، زیست‌شناس تکاملی (فرگشتی) معروف دیگر و استاد دانشگاه هاروارد، منتقد جبرگرایی زیستی و ژنتیکی است. ولی باز هم بیش از ۱۲ اثر او به فارسی ترجمه نمی‌شود (ما بارها در سمینارهای عصب‌پژوهی نظریات او را بازگو کرده‌ایم). «استیون رز»، زیست‌شناس و مغزپژوه دیگر انگلیسی، انتقادات بسیار مهمی در تقلیل‌گرایی ژنتیکی و جبرگرایی حاصل از آن دارد، که شامل بیش از ۱۷ کتاب تا سال ۲۰۱۶ می‌شود که فقط یک کتاب او به نام شکل‌گیری حافظه (از مولکول تا ذهن) به فارسی ترجمه شده است. در دوران فراغت روزهای اول سال نو در ضمن سرکشی به یادداشت‌های گذشته، دست‌نوشته‌ای از کتاب بی‌نظیر «جرالد ادلمن» زیست‌شناس مغزپژوه معروف و برنده جایزه نوبل، به نام هوای روشن و آتش درخشان «درباره موضوع ذهن» (سال ۱۹۹۲)، برخوردم که حیفم آمد با جوانانی مطرح نکنم که متأسفانه هنوز به دنبال راه نجات از طریق باور به جبرگرایی زیستی هستند. «ادلمن» در این کتاب می‌نویسد: «هیچ دستگاه زیستی گزینشی نمی‌تواند نتایج مشابه قابل پیش‌بینی از قبل ایجاد کند. در چنین دستگاه گزینشی، حافظه با توسعه زمان و مکان، درجه‌ای از آزادی را تأمین می‌کند که کمتر قابل پیش‌بینی است. کارکرد مغزی فراتر از قوانین علت و معلولی نیوتنی قرار دارد. شکل‌گیری خویشتن انسان در جامعه یک حادثه تاریخی است. انسان دارای درجاتی از آزادی اراده است؛ اگرچه این آزادی بی‌نهایت و مطلق نیست. فیزیک نیوتنی شاید جهانی جبری را تصویر کند ولی در علم عصب‌پژوهی جدید که زمان حال، آبستن آینده از پیش تعیین‌نشده‌ای است، نمی‌تواند برنامه‌ای از پیش معلوم در درون سر ما داشته باشد. انسان موجود تراژیکی است، چون می‌تواند نیستی خود را تصور کند. بنابراین قوانین فیزیکی نمی‌تواند جایگزین تاریخ و دوران زندگی فردی و تجربیات بدن‌‌مند شود‌ یا درباره آنها توضیحات کافی بدهد. اگر خود را در حیطه تجربه‌های ناآگاه و آگاهانه خود، میرا -آن‌چنان که هستیم- بدانیم، آینده کاملا باز و غیر‌قابل پیش‌بینی خواهد بود و در این میان ما نباید گزینشی‌بودن خود را از نظر زیست‌شناسی انکار کنیم؛ زیرا ‌این خصیصه زمینه مشترکی برای تصمیمات اخلاقی آینده ما انسان‌ها فراهم می‌کند. ما به علت شرایط زیست‌شناختی خود هیچ‌وقت نمی‌توانیم به مطلق بیرون از خود دست پیدا کنیم. شعور و آگاهی ما هم گزینشی است. بدن‌مندی محدودیت ایجاد می‌کند ولی معنا از این بدن‌مندی برمی‌خیزد و ما هر‌کدام تاریخی یگانه داریم و نقطه ارجاع اولیه ما موجودیت زیستی ما و مشترکاتی است که از طریق تجربه کیفی (کوالیای) خود به دست می‌آوریم که به‌طور نسبی دسترسی به واقعیت را برای ما ممکن می‌کند». این برداشت از نوشته‌های «ادلمن» را 20 سال پیش در سمینار عصب‌پژوهی در بیمارستان شهدای تجریش تهران مطرح کرده‌ام‌ ولی انعکاس گسترده‌ای در شرایط اجتماعی ایران پیدا نکرد و بعد دو کتاب او در ایران ترجمه شد‌ ولی هنوز نیز برای خیلی از جوان‌ها امکانات پذیرش این تحول نگرش در زیست‌شناسی فراهم نشده است. منظورم از اظهار همه این حوادث این است که بگویم گویا به علت شرایط تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و حوادثی که در حداقل نیم‌قرن گذشته بر سر ما در این مرز‌و‌بوم آمده، آمادگی پذیرش سخن دیگر جز جبرگرایی زیستی و ژنتیکی، آن‌هم به‌عنوان جایگزینی برای باورهای قبلی خود نداریم. این جای تأسف دارد که هنوز جایگاه علم را در نحوه سر‌و‌سامان‌دادن به آینده خود نمی‌دانیم ولی متأسفانه آسان‌تر به نظر می‌رسد تا آن را به باور‌ یا ایدئولوژی جایگزینی برای رهایی از بار مسئولیت فردی و اجتماعی خود تبدیل کنیم.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.