نقش بزهديده در ارتکاب جرم
حسين مرادي.قاضی بازنشسته و دانشجوی دکترای حقوق
بزهديدهشناسي علمي، شاخهاي از جرمشناسي جديد است كه به مطالعه قربانيان جرم ميپردازد. در واقع اين شاخه بزهديدهشناسي، بزهديده را عاملي مؤثر در تحقق جرم ميپندارد و هدف بزهديدهشناسي علمي، تبيين و تحليل نقش و سهم بزهديده در تكوين جرم و رابطهاش با بزهكاران است. در نتيجه بزهديده از اركان پيشجنايي و مؤثر در ارتكاب جرم است كه در تصميمگيري بزهكار براي بهفعلدرآوردن انديشه مجرمانه يا گذار از انديشه مجرمانه به عمل مجرمانه ايفاي نقش ميكند. اين ديدگاه نخستين بار از سوی هانس فون هنتينگ كه از پيشگامان بزهديدهشناسي است، مطرح شد.
او در اثر خود «بزهكار و قرباني او» به مفاهيم بزهكار- بزهديده و نيز رابطه خاص بزهكار و بزهديده اشاره ميكند؛ بهطوريكه بزهديده ركن و عنصر حياتي در وضعيت مستعد ارتكاب جرم محسوب شده و همين تأثير بزهديده بر فرايند ارتكاب جرم حقوق كيفري را نيز متأثر ميکند؛ حتي در شرايطی كه بزهديده دست به تحريك هم نزده باشد.
جرم و علتهاي وقوع آن مانند حلقههاي متصل به يكديگرند كه بزهديده يكي از آنهاست.
در واقع بزهديده با شتاببخشيدن به فرايند ارتكاب جرم نقش مهمی در تكوين جرم دارد. چنانكه برخي ازجمله هنتينگ، تقصير برخي بزهديدگان را از بزهكاران بيشتر ميدانند.
رفتار و گفتار تحريكآميز بزهديدگان، سهلانگاري، بياحتياطي و مراقبتنكردن آنان شيوهاي است كه ارتباط تنگاتنگ برخي جرائم با اوضاع و احوال ارتكاب آنها را نشان ميدهد. مطالعه نقش بزهديده زمينه را براي اجراي عدالت و تحقق و اصل فرديكردن مجازاتها در مباحث تقصير بزهديده در وقوع جرم در قالب نهادهاي مختلف مانند كيفيات مخففه تعليق و سقوط مجازاتها نمايان ميكند.
در مقام علتشناسي جرم، علاوه بر بزهكار- عوامل مشخص محيطي و وضعي- علل و عوامل شخصي، بايد به بزهديده هم بهعنوان عامل مهم در وقوع جرم توجه شود.
به عبارت ديگر در بزهديدهشناسي علمي، به طور ضمني، تقصير بزهديده در ارتكاب جرم مطالعه ميشود؛ بهطوريكه فوئر باخ ميگويد: اگر در جرائم دقت شود، بزهديده علت و منشأ هر چيزي است كه بر سر او آمده و بزهديده خودش مقصر است.
در قانون مجازات اسلامي هم تقصير بزهديده پذيرفته شده است. بههميندليل با حمايت كمتر از بزهديدگاني كه رفتار و گفتار تحريكآميز داشتهاند، با الهام از بزهديدهشناسي، تخفيف مجازات بزهكار را بهعنوان ابزار سياست فرديكردن مجازات مطرح كرده است. براي نمونه به بند پ ماده 38 و مواد 40 و 46 قانون مجازات ميتوان اشاره كرد و در برخي جرائم مستوجب حد مانند سرقت و قذف، بزهديده نقش درخورتوجهي در اعمال مجازات تا تغيير آن در مقایسه با بزهكار دارد.
همچنين در جرائم مستوجب ديه نيز (مواد 504-507-511) قانون مجازات، به تقصير بزهديده توجه شده است.
در خاتمه بهعنوان مثال درباره سرقت (با توجه به ماده 267) با توجه به آموزههاي بزهديدهشناسي، در مواردي خود بزهديده، با ايجاد موقعيتها و شرايطي باعث ميشود كه بزهكار به سوي ارتكاب جرم تحريك شود؛ با اين توضيح كه اگر صاحب مال، مال مورد سرقت را در محلي مناسب نگهداري نكند، يكي از شرايط اساسي اجراي حد سرقت وجود نخواهد داشت.
بزهديدهشناسي علمي، شاخهاي از جرمشناسي جديد است كه به مطالعه قربانيان جرم ميپردازد. در واقع اين شاخه بزهديدهشناسي، بزهديده را عاملي مؤثر در تحقق جرم ميپندارد و هدف بزهديدهشناسي علمي، تبيين و تحليل نقش و سهم بزهديده در تكوين جرم و رابطهاش با بزهكاران است. در نتيجه بزهديده از اركان پيشجنايي و مؤثر در ارتكاب جرم است كه در تصميمگيري بزهكار براي بهفعلدرآوردن انديشه مجرمانه يا گذار از انديشه مجرمانه به عمل مجرمانه ايفاي نقش ميكند. اين ديدگاه نخستين بار از سوی هانس فون هنتينگ كه از پيشگامان بزهديدهشناسي است، مطرح شد.
او در اثر خود «بزهكار و قرباني او» به مفاهيم بزهكار- بزهديده و نيز رابطه خاص بزهكار و بزهديده اشاره ميكند؛ بهطوريكه بزهديده ركن و عنصر حياتي در وضعيت مستعد ارتكاب جرم محسوب شده و همين تأثير بزهديده بر فرايند ارتكاب جرم حقوق كيفري را نيز متأثر ميکند؛ حتي در شرايطی كه بزهديده دست به تحريك هم نزده باشد.
جرم و علتهاي وقوع آن مانند حلقههاي متصل به يكديگرند كه بزهديده يكي از آنهاست.
در واقع بزهديده با شتاببخشيدن به فرايند ارتكاب جرم نقش مهمی در تكوين جرم دارد. چنانكه برخي ازجمله هنتينگ، تقصير برخي بزهديدگان را از بزهكاران بيشتر ميدانند.
رفتار و گفتار تحريكآميز بزهديدگان، سهلانگاري، بياحتياطي و مراقبتنكردن آنان شيوهاي است كه ارتباط تنگاتنگ برخي جرائم با اوضاع و احوال ارتكاب آنها را نشان ميدهد. مطالعه نقش بزهديده زمينه را براي اجراي عدالت و تحقق و اصل فرديكردن مجازاتها در مباحث تقصير بزهديده در وقوع جرم در قالب نهادهاي مختلف مانند كيفيات مخففه تعليق و سقوط مجازاتها نمايان ميكند.
در مقام علتشناسي جرم، علاوه بر بزهكار- عوامل مشخص محيطي و وضعي- علل و عوامل شخصي، بايد به بزهديده هم بهعنوان عامل مهم در وقوع جرم توجه شود.
به عبارت ديگر در بزهديدهشناسي علمي، به طور ضمني، تقصير بزهديده در ارتكاب جرم مطالعه ميشود؛ بهطوريكه فوئر باخ ميگويد: اگر در جرائم دقت شود، بزهديده علت و منشأ هر چيزي است كه بر سر او آمده و بزهديده خودش مقصر است.
در قانون مجازات اسلامي هم تقصير بزهديده پذيرفته شده است. بههميندليل با حمايت كمتر از بزهديدگاني كه رفتار و گفتار تحريكآميز داشتهاند، با الهام از بزهديدهشناسي، تخفيف مجازات بزهكار را بهعنوان ابزار سياست فرديكردن مجازات مطرح كرده است. براي نمونه به بند پ ماده 38 و مواد 40 و 46 قانون مجازات ميتوان اشاره كرد و در برخي جرائم مستوجب حد مانند سرقت و قذف، بزهديده نقش درخورتوجهي در اعمال مجازات تا تغيير آن در مقایسه با بزهكار دارد.
همچنين در جرائم مستوجب ديه نيز (مواد 504-507-511) قانون مجازات، به تقصير بزهديده توجه شده است.
در خاتمه بهعنوان مثال درباره سرقت (با توجه به ماده 267) با توجه به آموزههاي بزهديدهشناسي، در مواردي خود بزهديده، با ايجاد موقعيتها و شرايطي باعث ميشود كه بزهكار به سوي ارتكاب جرم تحريك شود؛ با اين توضيح كه اگر صاحب مال، مال مورد سرقت را در محلي مناسب نگهداري نكند، يكي از شرايط اساسي اجراي حد سرقت وجود نخواهد داشت.