|
کدخبر: 190544

زبان دولت کي باز مي‌شود؟

وضعيت اخير کشور به‌ويژه حوزه اقتصادي، بار ديگر اين ضرورت را گوشزد می‌کند که بايد با مردم صحبت کرد و «حق مردم براي دانستن» را در عمل به رسميت شناخت؛ به‌ويژه آنکه مردم بدون آگاهي، امکان مشارکت ندارند و فقط زماني مي‌توانند در يک موضوع يا مسئله ورود کنند که به اندازه کافي، از کم‌و‌کيف آن آگاه باشند.از طرف ديگر تأکيد رئيس‌جمهوري اسلامي ايران بر اينکه «امروز روابط عمومي‌ها مسئوليت سنگيني بر دوش دارند» در نشست با مديران ارشد اجرائي، بر اهميت اطلاع‌رساني، اطلاع‌يابي و سازماندهي قوي و تقويت اين امور در کشور تأکيد دارد. اما آنچه يک پارادوکس بزرگ مي‌نمايد، اين است که چرا در مواقع بحراني، اطلاع‌دادن، حرف‌زدن و پاسخ‌دادن و تنوير افکار عمومي را به ياد مي‌آوريم. بي‌ترديد از ياد نبرده‌ايم که در دي‌ماه سال گذشته و بعد از اعتراضاتي که رخ داد، آقاي دکتر روحاني در اولين واکنش به اين وقايع از ضرورت ارتباط مسئولان با مردم و بيان دستاوردها سخن گفتند اما پس از آرامش ايجادشده، اقدامات بايسته و شايسته‌اي در تحقق آن انجام نشد و اينک دوباره در شرايطي که يک اجماع عمومي در لزوم تبيين و بيان وضعيت کشور با مردم شکل گرفته، دوباره از مسئوليت سنگين روابط‌عمومي‌ها، ضرورت آگاه‌کردن مردم و مشارکت مردم براي عبور از وضعيت کنوني سخن گفته مي‌شود...

اگرچه به نظر مي‌رسد مخاطب اصلي سخنان رئيس محترم جمهوري در جلسه با مديران ارشد کشور مردم نبودند، بلکه مديران بودند و هنوز زبان دولت براي طرح مسائل با مردم باز نشده و لکنت زباني که دولت از سال 92 به آن گرفتار شده، هنوز درمان نشده است. من در اينجا بر دو نکته تأکيد می‌کنم: نخست اينکه طبق «نظريه وضعيتي در ارتباطات و روابط عمومي» براي آنکه مردم در موضوع يا مسئله‌اي مشارکت کنند، سه شرط لازم است. شرط اول «آگاهي کافي مردم» از آن است و در‌حال‌حاضر در اين زمينه، زبان گويايي براي طرح مسائل با مردم وجود ندارد و ابهامات و پرسش‌هاي زيادي براي مردم مطرح است. شرط دوم، «راه‌هاي مشارکت مردم» در حل مسئله است که در اين زمينه هم مردم سردرگم هستند و نهاد يا ارگاني که خود را در اين زمينه مسئول بداند و اقدام لازم را به عمل آورد، مشخص نيست. سوم «بيان منافع مشارکت» و ايجاد انگيزه در مردم است و آنان بايد بدانند پس از مشارکت، چه وضعيتي را پيدا مي‌کنند و دستاوردهاي مشارکت مردم چه خواهد بود.نکته دوم آنکه وقتي از روابط ‌عمومي‌ها توقع پذيرش مسئوليت سنگين را داريم، بايد ببينيم آيا آنها را براي چنين ايفاي مسئوليتي، مهيا کرده‌ايم؟ بي‌ترديد در سال‌هاي گذشته، وضعيت روابط‌ عمومي در مسير تضعيف قرار گرفته و براي حل مسائل آنها، نهاد يا ارگاني، اقدام نکرده است. براساس‌این بنابر ضرب‌المثل «ماهي را هر وقت از آب بگيريم، تازه است»، انتظار مي‌رود دولت دوازدهم براي «تقويت اطلاع‌رساني و روابط‌ عمومي» در کشور که روزبه‌روز بر ضرورت و اهميت آن واقف‌تر مي‌شويم، آستين‌ها را بالا زند و ايده «تشکيل معاونت ارتباطات و اطلاع‌رساني» رئيس‌جمهوری را مدنظر قرار دهد.امروز مردمي که بايد کمبودها را تحمل کنند، حق دارند از کم‌و‌کيف وضعيت کشور آگاه شوند و اين حق شهروندي آنان است. بايد زبان گشود و با صراحت و صداقت با مردم سخن گفت. اين رمز همراهي آنان است و سخن‌گفتن با مردم، هنري است که صرفا از متخصصان روابط عمومي برمي‌آيد. آنها نيازمند حمايت دولت و تجهيز و سازماندهي لازم براي ايجاد ارتباط مؤثر و گفت‌وگوي دائمي با مردم هستند. پس تا دير نشده است، روابط عمومي‌ها تقويت شوند و ارتباط با مردم و تبيين امور براي آنان به‌عنوان يک راهبرد ارتباطي حوزه سياست داخلي مدنظر قرار گيرد و بپذيريم تا با مردم صادقانه و صريح صحبت نکنيم و آنان را محرم خود ندانيم، سخن‌گفتن از همدلي و مشارکت، صرفا شعاري بيش نيست.

وضعيت اخير کشور به‌ويژه حوزه اقتصادي، بار ديگر اين ضرورت را گوشزد می‌کند که بايد با مردم صحبت کرد و «حق مردم براي دانستن» را در عمل به رسميت شناخت؛ به‌ويژه آنکه مردم بدون آگاهي، امکان مشارکت ندارند و فقط زماني مي‌توانند در يک موضوع يا مسئله ورود کنند که به اندازه کافي، از کم‌و‌کيف آن آگاه باشند.از طرف ديگر تأکيد رئيس‌جمهوري اسلامي ايران بر اينکه «امروز روابط عمومي‌ها مسئوليت سنگيني بر دوش دارند» در نشست با مديران ارشد اجرائي، بر اهميت اطلاع‌رساني، اطلاع‌يابي و سازماندهي قوي و تقويت اين امور در کشور تأکيد دارد. اما آنچه يک پارادوکس بزرگ مي‌نمايد، اين است که چرا در مواقع بحراني، اطلاع‌دادن، حرف‌زدن و پاسخ‌دادن و تنوير افکار عمومي را به ياد مي‌آوريم. بي‌ترديد از ياد نبرده‌ايم که در دي‌ماه سال گذشته و بعد از اعتراضاتي که رخ داد، آقاي دکتر روحاني در اولين واکنش به اين وقايع از ضرورت ارتباط مسئولان با مردم و بيان دستاوردها سخن گفتند اما پس از آرامش ايجادشده، اقدامات بايسته و شايسته‌اي در تحقق آن انجام نشد و اينک دوباره در شرايطي که يک اجماع عمومي در لزوم تبيين و بيان وضعيت کشور با مردم شکل گرفته، دوباره از مسئوليت سنگين روابط‌عمومي‌ها، ضرورت آگاه‌کردن مردم و مشارکت مردم براي عبور از وضعيت کنوني سخن گفته مي‌شود...

اگرچه به نظر مي‌رسد مخاطب اصلي سخنان رئيس محترم جمهوري در جلسه با مديران ارشد کشور مردم نبودند، بلکه مديران بودند و هنوز زبان دولت براي طرح مسائل با مردم باز نشده و لکنت زباني که دولت از سال 92 به آن گرفتار شده، هنوز درمان نشده است. من در اينجا بر دو نکته تأکيد می‌کنم: نخست اينکه طبق «نظريه وضعيتي در ارتباطات و روابط عمومي» براي آنکه مردم در موضوع يا مسئله‌اي مشارکت کنند، سه شرط لازم است. شرط اول «آگاهي کافي مردم» از آن است و در‌حال‌حاضر در اين زمينه، زبان گويايي براي طرح مسائل با مردم وجود ندارد و ابهامات و پرسش‌هاي زيادي براي مردم مطرح است. شرط دوم، «راه‌هاي مشارکت مردم» در حل مسئله است که در اين زمينه هم مردم سردرگم هستند و نهاد يا ارگاني که خود را در اين زمينه مسئول بداند و اقدام لازم را به عمل آورد، مشخص نيست. سوم «بيان منافع مشارکت» و ايجاد انگيزه در مردم است و آنان بايد بدانند پس از مشارکت، چه وضعيتي را پيدا مي‌کنند و دستاوردهاي مشارکت مردم چه خواهد بود.نکته دوم آنکه وقتي از روابط ‌عمومي‌ها توقع پذيرش مسئوليت سنگين را داريم، بايد ببينيم آيا آنها را براي چنين ايفاي مسئوليتي، مهيا کرده‌ايم؟ بي‌ترديد در سال‌هاي گذشته، وضعيت روابط‌ عمومي در مسير تضعيف قرار گرفته و براي حل مسائل آنها، نهاد يا ارگاني، اقدام نکرده است. براساس‌این بنابر ضرب‌المثل «ماهي را هر وقت از آب بگيريم، تازه است»، انتظار مي‌رود دولت دوازدهم براي «تقويت اطلاع‌رساني و روابط‌ عمومي» در کشور که روزبه‌روز بر ضرورت و اهميت آن واقف‌تر مي‌شويم، آستين‌ها را بالا زند و ايده «تشکيل معاونت ارتباطات و اطلاع‌رساني» رئيس‌جمهوری را مدنظر قرار دهد.امروز مردمي که بايد کمبودها را تحمل کنند، حق دارند از کم‌و‌کيف وضعيت کشور آگاه شوند و اين حق شهروندي آنان است. بايد زبان گشود و با صراحت و صداقت با مردم سخن گفت. اين رمز همراهي آنان است و سخن‌گفتن با مردم، هنري است که صرفا از متخصصان روابط عمومي برمي‌آيد. آنها نيازمند حمايت دولت و تجهيز و سازماندهي لازم براي ايجاد ارتباط مؤثر و گفت‌وگوي دائمي با مردم هستند. پس تا دير نشده است، روابط عمومي‌ها تقويت شوند و ارتباط با مردم و تبيين امور براي آنان به‌عنوان يک راهبرد ارتباطي حوزه سياست داخلي مدنظر قرار گيرد و بپذيريم تا با مردم صادقانه و صريح صحبت نکنيم و آنان را محرم خود ندانيم، سخن‌گفتن از همدلي و مشارکت، صرفا شعاري بيش نيست.