حجم تاریک زیر پلک
نگاهی به «سپیدخوانی»،نمایشگاه نقاشی مریم حسینزاده
بنا بر برخی روایتها، وقتی مسیح داشت صلیب را به سمت جلجتا حمل میکرد، زنی به نام ورونیکا پیش آمد و با پارچهای صورت او را پاک کرد. و وقتی پارچه را در دست گرفت، تصویر چهره مسیح بهطور معجزهآسا روی پارچه نقش بسته بود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
بنا بر برخی روایتها، وقتی مسیح داشت صلیب را به سمت جلجتا حمل میکرد، زنی به نام ورونیکا پیش آمد و با پارچهای صورت او را پاک کرد. و وقتی پارچه را در دست گرفت، تصویر چهره مسیح بهطور معجزهآسا روی پارچه نقش بسته بود. نکته جالب این روایت آن است که نام ورونیکا را بعدها با عبارت لاتینی vera icon به معنای «تصویر راستین/ تصویر حقیقی» پیوند دادند؛ یعنی خودِ نام ورونیکا تبدل شد به نوعی بازی زبانی با مفهوم «تصویر حقیقی مسیح». اما مسئله اینجاست که چگونه میتوان این تلقی از تصویر را که همواره رابطهای است با یک غیاب، به بحث در مورد یک نمایشگاه نقاشی در تهران ربط داد؛ نمایشگاهی با عنوان «سپیدخوانی» که مریم حسینزاده، شاعر و نقاش، در گالری دنا به نمایش گذاشته است.
اگر هر اثر هنری را رد، اثر یا بقایای یک هستی یا رخداد ببینیم، به این معنا که دریابیم آنچه میبینیم حکایت، بقایا یا حتی ردی از چیزی بهمراتب بزرگتر است که امکان بازنماییاش وجود ندارد، با این کار خوانشی متفاوت از نوعی منطق حاکم بر تاریخ به دست دادهایم. از این منظر، تاریخ را هم میتوان نه بهمنزله مجموعهای از بازنماییهای گذشته، بلکه رد یا مجموعهای از آثار بهجامانده از رخدادی تلقی کرد که دیگر قابل بازسازی کامل نیست. پس میتوان متن یا اثر را شاهدی بر نوعی ناتوانی تلقی کرد. ناتوانی در بازنمایی تمامعیار آنچه بود. اثر این کار را با به نمایش گذاشتن خودِ نقصان در بازنمایی میکند. با نمایش نوعی لکنت در بیان حقیقت، با لرزشها و تشویشی که در این کار تجربه کرده، با حس اضطرابی که شهادتدادن بر دوشش گذاشته. اثر میداند که رد حادثه بر او افتاده، و میداند که تمام آنچه هست بیان زخمی است که در جایی پنهان کرده، بیان آنچه نمیتوان از آن گفت، بیان چیزی بیانناپذیر. «سپیدخوانی» زمانی در نظریه ادبی مطرح شد که گویی امکان گفتن از فجایع قرن بیستم، به شکلی که شأن و جایگاه انسانی قربانیان حفظ شود، دیگر ممکن نبود. و خود طرح ایده سپیدخوانی در نفس خود انتقامی بود از عاملیت. به این معنی که در قالب این نظریه همواره آنچه نشان داده و انجام میشود، وزن کمتری دارد نسبت به آنچه نشان داده نمیشود؛ یا به عبارتی، تأکیدی هست در آن بر ارجحیت ناخودآگاه بر خودآگاه، سکوت بر گفتن و غیاب بر حضور. آثار حسینزاده پر از چشماند. چشمهایی که مثل یک میدان مین در دل اثر، در هر گوشهای به کمین نشستهاند تا عاملیت و فعالیت بیننده را به نوعی انفعال و دیدهشدن گره بزنند. گویی آن چشمها طوری در اثر کار گذاشته شدهاند که نمیتوان بیسروصدا از کنارشان گذشت. گویی قرار است شهادت دهند بر حضور ما، بر سکوت ما. گویی میدانند که ما هم آنها را دیدهایم و ما هم شاهدی خواهیم بود بر آنچه آنها نتوانستند فراموش کنند. چراکه فراموشی همواره دو مرحله دارد؛ در مرحله اول باید چیزی را فراموش کنی و در مرحله بعد فراموش کنی که خود همین عمل فراموشی را انجام دادهای. پس آنها آنجا ایستادهاند و به ما نگاه میکنند. و نگاهشان گواهی است بر نوعی فراموشی ناقص. و گویی با هر بار دیدن آنها مسیری باز میشود به سوی چیزی بیانناپذیر. ردی که با تمام مراقبتها به جا مانده، یا حتی کمی هوای اتاق را سنگین کرده است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.