|

سینمای ایران ضرورت تدوین یک استراتژی ملی

چرا هیچ صنعت فرهنگی بدون نقشه راه، به توسعه نمی‌رسد؟

سینمای ایران در بیش از یک قرن حیات خود، فیلم‌سازان برجسته، بازیگران توانمند، آثار ماندگار و موفقیت‌های بین‌المللی ارزشمندی را تجربه کرده است.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

ساسان پسیان

 

سینمای ایران در بیش از یک قرن حیات خود، فیلم‌سازان برجسته، بازیگران توانمند، آثار ماندگار و موفقیت‌های بین‌المللی ارزشمندی را تجربه کرده است. با این حال، همچنان یک پرسش بنیادین همواره بی‌پاسخ مانده است: آیا موفقیت‌های سینمای ایران، حاصل یک استراتژی ملی یا نتیجه تلاش‌های پراکنده و فردی هنرمندان این عرصه بوده است؟ با نگاهی بر علم مدیریت، متوجه می‌شویم هیچ سازمان‌ یا صنعتی بدون چشم‌انداز، مأموریت، اهداف بلند‌مدت و شاخص‌های ارزیابی، توسعه پایداری پیدا نخواهد کرد. بر این اساس، دلیل موفقیت یک صنعت سینمایی را نباید صرفا با تعداد فیلم‌های تولیدشده ‌یا حتی با افتخارات مقطعی سنجید، بلکه همواره این پرسش‌ها را به ذهن متبادر می‌کند:

  این صنعت در افق 10 ‌یا 20ساله آینده‌ چه جایگاهی را برای خود تعریف کرده است؟  چه مأموریتی را دنبال می‌کند؟   چه شاخصه‌هایی را برای سنجش میزان موفقیت‌ داراست؟   آیا سیاست‌ها هم‌زمان با تغییرات در مدیریت‌ تغییر پیدا می‌کنند یا بر پایه یک نقشه راه پایدار استوار هستند؟

استراتژی ملی؛ حلقه مفقوده توسعه

باید اذعان کرد استراتژی، فهرستی از آرزو‌ها نیست، بلکه مجموعه‌ای از تصمیم‌های هماهنگ برای رسیدن به هدفی مشخص است. کشورهایی که در دهه‌های اخیر توانسته‌اند سینمای خود را به صنعتی تأثیرگذار تبدیل کنند، پیش از تولید انبوه فیلم، درباره مسیر حرکت خود تصمیم گرفته‌اند. آنها مشخص کرده‌اند‌ سینما قرار است چه نقشی در فرهنگ، اقتصاد، آموزش، فناوری، صادرات و دیپلماسی ایفا کند. برای مثال در اینجا استراتژی کشور کره جنوبی به این‌گونه عمل کرده است: این کشور صرفا نگفت «فیلم خوب بسازیم»، بلکه به‌‌تدریج یک اکوسیستم فرهنگی ایجاد کرد که سینما، تلویزیون، موسیقی، بازی و محتوای دیجیتال را به هم متصل می‌کند. فیلم «پارازیت» فقط یک فیلم موفق نبود؛ موفقیت جهانی آن سبب شد توجه بین‌المللی به فرهنگ و سینمای کره بیشتر شود. این توجه به حوزه‌های دیگر به‌تدریج سرایت کرد: موفقیت فیلم سبب ایجاد علاقه بیشتر به کره، توسعه گردشگری، غذاهای کره‌ای، موسیقی، افزایش علاقه به زبان کره‌ای و در نهایت محصولات کره‌ای شد. به عبارتی، سینما به دروازه ورود به فرهنگ کشور می‌شود. بدون چنین نگاهی، هر فیلم ممکن است موفق یا نا‌موفق باشد، اما صنعت سینما همچنان در چرخه تصمیم‌های کوتاه‌مدت باقی خواهد ماند.

آیا سینمای ایران نقشه راه دارد؟

به گمانم پاسخ قطعی به این پرسش با طرح چند پرسش اساسی بهتر تبیین می‌شود:    آیا سندی مبنی بر اینکه اهداف بلند‌مدت سینمای ایران را تعریف کرده باشد، موجود است؟  آیا مابین صنوف سینمایی با دانشگاه‌ها، مراکز پژوهشی و نهاد‌های سیاست‌گذاری کشور ارتباطی نظام‌مند برقرار است؟   آیا تربیت نیروی انسانی، توسعه فناوری، حضور در بازارهای جهانی، تقویت اقتصاد سینما و حفظ هویت فرهنگی در قالب یک برنامه مدون و واحد دنبال می‌شوند؟

توسعه پایدار با تصمیم‌های مقطعی ممکن نیست

سینما صنعتی است که نتایج تصمیم‌های امروز آن، سال‌ها بعد آشکار می‌شود. باید خاطر‌نشان کرد آموزش یک فیلم‌ساز، تربیت یک تهیه‌کننده حرفه‌ای، کسب اعتماد سرمایه‌گذاران، توسعه بازارهای خارجی و ساخت زیرساخت‌های تولید همگی فرایندهایی بلند‌مدت هستند. بنابراین، اداره سینما بر‌اساس تصمیم‌های کوتاه‌مدت یا اعمال سلیقه‌های مدیریتی، نمی‌تواند آینده‌ای پایدار برای این صنعت را رقم بزند. در واقع، آنچه سینمای ایران بیش از هر چیزی به آن نیاز دارد، ثبات در اهداف و استمرار در سیاست‌گذاری است. استراتژی ملی از کجا شروع می‌شود؟ باز اینجا برای پیدا‌کردن پاسخ به چند پرسش باید جواب داد:

  سینمای ایران قصد دارد با چه هویتی در جهان شناخته شود؟

  سهم اقتصاد سینما در اقتصاد خلاق کشور چگونه باید افزایش یابد؟

  دانشگاه‌ها چه نقشی در تربیت نیروهای آینده دارند؟

 چه ساز‌و‌کاری برای کشف استعدادهای جوان وجود دارد؟

 چگونه می‌توان میان کیفیت هنری، مخاطب داخلی و حضور جهانی تعادل لازم را برقرار کرد؟

  معیار موفقیت یک سیاست سینمایی چیست و چگونه مورد ارزیابی قرار می‌گیرد؟

مانیفست برای آینده

سینمای ایران بیش از هر زمان دیگری به یک سند ملی توسعه نیاز دارد؛ سندی که حاصل تبادل فکری دانشگاه‌ها، فیلم‌سازها، تهیه‌کنندگان، اقتصاددان‌های فرهنگی، پژوهشگران و مدیران باشد و با تغییر افراد‌ دچار گسست نشود. به گمانم این سند باید بر چند اصل اساسی استوار باشد:    شایسته‌سالاری در آموزش و مدیریت 

  پیوند دانشگاه و صنعت سینما  حمایت از پژوهش و نوآوری  توسعه بازارهای داخلی و بین‌المللی  شفافیت در سیاست‌گذاری  ارزیابی مستمر عملکرد   نگاه بلند‌مدت به سرمایه انسانی.

10 اصل استراتژی ملی برای توسعه سینمای ایران

اصل اول: سینما یک صنعت راهبردی-فرهنگی است، نه صرفا یک فعالیت هنری.

اصل دوم: سیاست‌های سینمایی باید فراتر از دوره مدیریت افراد باشند.

اصل سوم: سرمایه انسانی مهم‌ترین سرمایه سینماست.

اصل چهارم: شایسته‌سالاری باید جایگزین رابطه‌محوری شود.

اصل پنجم: دانشگاه و صنعت سینما باید به یکدیگر متصل باشند.

اصل ششم: پژوهش و تحلیل داده باید مبنای سیاست‌گذاری باشد.

اصل هفتم: نظام ارزیابی و پاسخ‌گویی باید برای همه برقرار باشد.

اصل هشتم: اقتصاد سینما باید پایدار و رقابت‌پذیر باشد.

اصل نهم: حضور جهانی نیازمند برنامه است، نه اتفاق. موفقیت بین‌المللی نباید به چند افتخار پراکنده محدود شود.

اصل دهم: هر تصمیم درباره آموزش، مدیریت، سرمایه‌گذاری و انتخاب نیروها، آینده فرهنگی کشور را شکل می‌دهد.

جمع‌بندی مانیفست

سینمای ایران بیش از اینکه به بودجه بیشتر نیاز داشته باشد، به افقی روشن نیاز دارد. بیش از آنکه به مدیران جدید نیاز داشته باشد، به نظامی پایدار مبتنی بر شایسته‌سالاری نیاز دارد. بیش از آنکه به تولید فیلم‌های بیشتر نیاز داشته باشد، به استراتژی‌ای نیاز دارد که بداند چرا، برای چه کسی و با چه هدفی فیلم می‌سازد.

سخن پایانی

کشورها با فیلم‌های موفق شناخته نمی‌شوند؛ با نظامی شناخته می‌شوند که به‌طور مستمر فیلم‌های موفق تولید می‌کند. اگر سینمای ایران می‌خواهد در دهه‌های آینده جایگاهی پایدار در جهان داشته باشد، بیش از آنکه به تصمیم‌های مقطعی نیاز داشته باشد، به یک استراتژی ملی نیاز دارد. استراتژی‌ای که از تغییر مدیران فراتر رود، استعدادها را پرورش دهد، سرمایه‌ها را هدفمند و سینما را به یکی از ارکان توسعه فرهنگی کشور تبدیل کند. سینمایی که مقصد خود را نمی‌شناسد، هر مسیری را پیشرفت تصور می‌کند. اما توسعه، به‌طور صرف حاصل حرکت نیست؛ حاصل حرکت در مسیر درست است.‌

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.