|

چین، هرمز و آبراه قطب شمال‌ جغرافیای تازه امن کشتیرانی

جغرافیای تازه امن کشتیرانی

اختلال در تنگه هرمز در ماه‌های گذشته بزرگ‌ترین شوک ناگهانی در عرضه جهانی انرژی طی نیم‌قرن اخیر بود؛ اختلالی که بسیاری انتظار داشتند قیمت نفت را به‌سرعت از مرز ۱۵۰ دلار عبور دهد و اقتصاد جهانی را وارد مرحله‌ای از رکود و بی‌ثباتی کند. اما برخلاف این پیش‌بینی‌ها، بازار جهانی انرژی دچار فروپاشی نشد و قیمت نفت تنها جهشی محدود داشت.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محسن شریف‌خدائی - تحلیلگر روابط بین‌الملل

 

اختلال در تنگه هرمز در ماه‌های گذشته بزرگ‌ترین شوک ناگهانی در عرضه جهانی انرژی طی نیم‌قرن اخیر بود؛ اختلالی که بسیاری انتظار داشتند قیمت نفت را به‌سرعت از مرز ۱۵۰ دلار عبور دهد و اقتصاد جهانی را وارد مرحله‌ای از رکود و بی‌ثباتی کند. اما برخلاف این پیش‌بینی‌ها، بازار جهانی انرژی دچار فروپاشی نشد و قیمت نفت تنها جهشی محدود داشت. این آرامش نسبی، در شرایطی که یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی و کالای جهان تا حد زیادی بسته مانده است، پرسشی مهم را پیش‌روی ناظران قرار داد: چه عاملی مانع از وقوع یک بحران تمام‌عیار شد؟ پاسخ را باید در رفتار راهبردی چین جست‌وجو کرد؛ کشوری که با مجموعه‌ای از اقدامات حساب‌شده، نه‌تنها از اقتصاد خود محافظت کرد، بلکه به‌طور غیرمستقیم ثبات بازار جهانی انرژی و حتی اقتصاد آمریکا را تاحدی حفظ کرد.

چین بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان است و هرگونه تغییر در رفتار انرژی این کشور، اثر فوری و گسترده‌ای بر بازار جهانی دارد. در ماه‌های پس از محدودیت تردد در هرمز، پکن واردات نفت خود را به‌طور چشمگیری کاهش داد؛ اقدامی که به‌تنهایی بخش بزرگی از تقاضای جهانی نفت را کاهش داد و مانع از جهش ناگهانی قیمت‌ها شد. این کاهش واردات، نه از سر همدلی با اقتصاد جهانی، بلکه از سر محاسبه دقیق منافع ملی چین انجام شد. نفت گران، هزینه تولید را بالا می‌برد، صادرات را کم‌رقابت می‌کند و فشار تورمی را افزایش می‌دهد؛ بنابراین چین انگیزه قوی داشت که از جهش قیمت‌ها جلوگیری کند.

در کنار کاهش واردات، چین از ذخایر عظیم نفتی خود نیز بهره گرفت. برآوردها نشان می‌دهد‌ این کشور حدود ۱.۴ میلیارد بشکه ذخیره نفتی در اختیار دارد؛ ترکیبی از ذخایر دولتی و تجاری که در بحران هرمز به‌عنوان سپر پنهان بازار جهانی تا حد زیادی عمل کرد. پکن برای کاهش فشار بر بازار جهانی، واردات نفت خام را کم کرد و به‌جای خرید بیشتر، از نفتی که شرکت‌های داخلی پیش‌تر در مخازن تجاری ذخیره کرده بودند، استفاده کرد. همچنین با محدود‌کردن صادرات فراورده‌های پالایشی، مصرف داخلی را کنترل کرد. مجموعه این اقدامات باعث شد چین بدون افزایش واردات، نیاز داخلی خود را تأمین کند و فشار بر بازار جهانی کاهش یابد.

پکن همچنین با اعمال سیاست‌های صرفه‌جویی و کاهش مصرف داخلی، نقش مهمی در مهار شوک نفتی ایفا کرد. محدودیت در مصرف سوخت صنایع، کاهش فعالیت پالایشگاه‌ها، افزایش استفاده از زغال‌سنگ در بخش‌های غیرحساس و بهره‌گیری بیشتر از انرژی‌های پاک، همگی به کاهش تقاضای داخلی نفت کمک کردند و مانع از جهش‌های ‌کنترل‌نشدنی در بازار جهانی انرژی شدند.

رفتار چین در این بحران، پیامدهای مهمی برای آمریکا نیز داشت. با وجود رقابت راهبردی میان دو قدرت جهانی، اقدامات پکن به‌طور غیرمستقیم به سود اقتصاد آمریکا تمام شد. قیمت بنزین در آمریکا کمتر از انتظار افزایش یافت، فشار تورمی تا حدی کاهش پیدا کرد و بازارهای مالی آرام‌تر ماندند. در واقع، چین و آمریکا -‌بی‌آنکه هماهنگی مستقیم داشته باشند‌- در یک مسیر مشترک قرار گرفتند: حفظ ثبات بازار انرژی. این هم‌زمانی منافع نشان می‌دهد ‌در جهان به‌هم‌پیوسته امروز، رقابت قدرت‌های بزرگ لزوما مانع از هم‌پوشانی منافع در بحران‌های جهانی نیست.

در همین حال، تحول دیگری نیز در حال شکل‌گیری است که می‌تواند در سال‌های آینده معادلات کشتیرانی جهانی را دگرگون کند: مسیر دریایی قطب شمال. به‌تازگی‌ نخستین کشتی تجاری در قالب یک برنامه منظم هفتگی از این مسیر عبور کرد؛ کشتی کانتینربری که از بندر «نینگبو-ژوشان» چین حرکت کرده و قرار است به بنادر بریتانیا، آلمان و لهستان برسد. این رویداد که خبرگزاری فرانسه و نشریه تخصصی دریانوردی‌ آن را گزارش کرده‌اند، آغاز تجربه‌ای تازه در کشتیرانی جهانی است؛ تجربه‌ای که هدف آن کوتاه‌تر‌کردن مسیر، کاهش زمان و کاستن از هزینه‌های سفر و ریسک عبور از گلوگاه‌های پرتنش است. کالاهای حمل‌شده اولین کشتی عمدتا چینی‌اند و شامل محموله‌های صنعتی با ارزش افزوده بالا، تجهیزات الکترونیک‌ و خودروهای برقی هستند؛ همان کالاهایی که چین می‌خواهد با سرعت و اطمینان بیشتری به بازارهای اروپا برساند.

در حال حاضر، امکان تردد در این مسیر به‌ دلیل شرایط اقلیمی و یخ‌های قطبی، عملا به حدود شش ماه در سال محدود بوده و عبور از آن نیازمند هماهنگی با یخ‌شکن‌ها، زیرساخت‌های ویژه و مدیریت پیچیده ریسک‌های محیطی است. از این‌رو، دست‌کم در کوتاه‌مدت، این مسیر را نمی‌توان به‌طور قاطع هم‌سنگ آبراه‌های تثبیت‌شده‌ای همچون کانال سوئز یا مسیرهای جنوبی دانست. می‌توان گفت‌ این آبراه در مرحله «آزمون و تثبیت» است؛ تجربه‌ای که اگر موفقیت‌آمیز باشد، ممکن است در سال‌های آینده به رقیبی جدی برای مسیرهای سنتی تبدیل شود و ‌از اهمیت نسبی آنها بکاهد، اما هنوز در مرحله‌ای قرار ندارد که بتوان آن را جایگزین یا بدیلی کامل به‌شمار آورد.

در کنار این تحولات، نباید از یاد برد که تنگه هرمز همچنان یکی از حیاتی‌ترین آبراه‌های جهان است؛ گذرگاهی که حدود 20 درصد انرژی جهان از آن عبور می‌کند و هرگونه اختلال در آن پیامدهای گسترده‌ای برای اقتصاد جهانی دربر دارد. اهمیت هرمز نتیجه موقعیت بی‌همتای جغرافیایی و نقش تاریخی آن در اتصال تولیدکنندگان بزرگ نفت و گاز به بازارهای جهانی است. اما جهان همچنان در حال تحول و دگردیسی است؛ مسیرهای تازه در حال آزموده‌شدن‌ هستند، فناوری‌های جدید در حال گسترش‌اند و قدرت‌های بزرگ در پی کاهش وابستگی خود به گلوگاه‌های آسیب‌پذیر هستند. در چنین شرایطی، هیچ آبراهی، حتی هرمز، نمی‌تواند برای همیشه در موقعیتی ویژه و پایدار باقی بماند.

این واقعیت نه از اهمیت هرمز می‌کاهد و نه نقش ایران را بر این تنگه کم‌رنگ می‌کند؛ بلکه یادآور می‌شود که ایران باید از این دارایی منحصر‌به‌فرد با هوشمندی، زمان‌بندی درست و در چارچوبی راهبردی بهره ببرد. ارزش ژئوپلیتیک هرمز تنها زمانی حفظ می‌شود که ایران بتواند آن را به‌عنوان یک مزیت پایدار و قابل اتکا به‌خوبی مدیریت کند، نه اینکه گذر زمان و تحولات جهانی از وزن آن بکاهد. مسیرهای تازه‌ای مانند آبراه قطب شمال، هرچند هنوز محدود و فصلی‌اند، ممکن است در آینده به رقیبی برای مسیرهای سنتی تبدیل شوند و بخشی از بار انرژی و تجارت جهانی را بر دوش بگیرند. این احتمال، هرچند هنوز در آغاز راه است، کافی است تا نشان دهد که مزیت‌های ژئوپلیتیک اگر به‌درستی مدیریت نشوند، می‌توانند به‌ تدریج فرسوده و ناکارآمد شوند.

در جهانی که قدرت‌های بزرگ در پی کاهش ریسک، کوتاه‌کردن مسیرها و تنوع‌بخشی به راه‌های انتقال انرژی و کالا هستند، ایران بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد جایگاه هرمز را نه صرفا به‌عنوان یک نقطه فشار، بلکه به‌عنوان یک دارایی راهبردی بلندمدت تعریف کند؛ دارایی‌ای که باید با سیاست‌گذاری هوشمندانه، تعامل سازنده و مدیریت پایدار حفظ شود. آینده ژئوپلیتیک جهان در حال تغییر است‌ و کشورهایی که از دارایی‌های خود در زمان مناسب و با رویکردی آینده‌نگر بهره می‌برند، در این جغرافیای تازه جایگاه خود را تثبیت می‌کنند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.