|

معمای تنگه هرمز

منافع ملی در دوراهی جنگ و مذاکره؟

برای رسیدن به هدف، باید در ابتدا درک کنیم «چرا نظم بین‌الملل قدیم شکست خورد». در این راستا فرقی نمی‌کند چه اصلاحاتی در شورای امنیت سازمان ملل اتفاق خواهد افتاد یا مشارکت در نهادهای برتون وودز چگونه ادامه می‌یابد.

رضا فضلعلی-دکترای سیاسی (مسائل ایران): برای رسیدن به هدف، باید در ابتدا درک کنیم «چرا نظم بین‌الملل قدیم شکست خورد». در این راستا فرقی نمی‌کند چه اصلاحاتی در شورای امنیت سازمان ملل اتفاق خواهد افتاد یا مشارکت در نهادهای برتون وودز چگونه ادامه می‌یابد. بدون تردید عامل شکست قوانین و توافقات اجتماعی در سطح کلان، عدم انطباق با تحولات در جهان است. تحریم‌ها نمونه واضحی هستند که نه‌تنها حکومت‌هایی همچون روسیه، کره شمالی و ایران را که تحریم‌ها بر ساختار کلی آنها نیز زخم‌هایی گذاشته است که بدون تردید ترمیم آنها سال‌ها طول خواهد کشید، نه‌تنها از پای درنیاوردند، بلکه در مواقعی ساختار قدرت تثبیت و جامعه مدنی را نیز ضعیف‌تر کردند. برای نمونه سیاست تحریم‌ها برای مهار ایران، به جز ایجاد انزوا و محدودیت ظرفیت‌های اقتصادی و فناورانه پیشرفته، تأثیر چندانی در تغییر رفتار کلی در طول این سال‌ها نداشته است. علت بیان این چالش این است که قدرت اول فعلی جهان راه و چاره‌ای ندارد، مگر با تغییر رویکردهای گذشته‌اش نسبت به حکومت‌هایی که با آنها بر شکل اداره نظم جهان زاویه دارد. فروپاشی نظام‌های قدیمی به دلیل فراگیرشدن ارزش‌های جدیدی است که در بخش‌های کلان در جهان و در سطح پایین‌تر جوامع داخلی کشورها علیه ارزش‌های مسلط پا به عرصه میدان گذاشته‌اند. سنت‌های قدیمی با تمامی مقاومتشان به علت نبود توانایی در ارائه پاسخی منطقی برای رفع نیازهای امروز مجبور به شکست هستند. ازاین‌رو سه راه بیشتر پیش‌روی خود ندارند؛ یا پارادایم جدید را بپذیرند، یا آن را در خود حل کنند و با آن هماهنگ شوند یا به تاریخ بپیوندند. بنابراین همان‌گونه که در قسمت‌هایی از یادداشت‌های بیستم اردیبهشت و سوم خرداد 1405 در روزنامه «شرق» بیان شد؛ به قول سهراب سپهری «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید» دیگر هرگز مثل گذشته نباید به جهان نگاه کنیم. برخی از مسائل چه باور داشته باشیم یا نه، حقیقت‌اند؛ راه چاره فقط در تعاملی همراه با حفظ کرامت انسانی و منافع جمعی و نشان‌دادن امید برای آینده‌ای روشن چه در محیط داخل و چه با جهان است. قدرت و زور در طولانی‌مدت نمی‌تواند ثبات مورد نظر را تضمین کند. قدرت تحمیل اراده خویش بر دیگری، حتی در صورت مقاومت؛ در حقیقت قراردادی است که نشان از وضعی نابرابر می‌دهد که یک طرف اراده خود را بر دیگری تحمیل می‌کند. همان راهکاری که ایالات متحده در حدود نیم‌قرن نسبت به ایران انتخاب کرده است.

این روزها در بحث آینده تنگه هرمز، هیئت مذاکره‌کننده به‌عنوان ابزارهای چانه‌زنی در برابر وعده‌های مبهم آمریکا، شروط بحقی مطرح کرده که در عین حالی که آشکارا تنگه هرمز مانند اهرمی است که به هیچ عنوان نباید ارزان واگذار شود، عادی‌شدن شرایط نیز به لغو تهدیدهای نظامی و تحریم‌های اقتصادی گره خورده است. اما فراموش نکنیم کارایی یک اهرم بستگی به مدت‌زمان حفظ آن ندارد؛ بلکه در دستاوردی است که از آن طریق بتوان با تضمین‌هایی کاهش تجاوزات و تحریم‌های احتمالی آینده را در جهت افزایش ثبات، امنیت و منافع ملی کنترل کرد. بارها شنیده‌ایم که تمامی جنگ‌ها روزی به پایان رسیده است، این مناقشه هم دوست داشته باشیم یا نداشته ‌باشیم روزی به شکلی تمام خواهد شد. دفاع مشروع از میهن در راه استقلال و تمامیت سرزمینی، در برابر دشمنی که به هیچ منطق انسانی پایبند نیست با وضعیت مذاکره- جنگ در طولانی‌مدت بیشتر به ضرر خودمان تمام خواهد شد. هدف از جنگ، اغلب کاهش احتمال جنگ در آینده است، از این منظر ایران به‌مثابه یک «قدرت میانی عقلانی» در نظم خاورمیانه متکثر باید تکلیف را در ابتدا از درون و سپس با بیرون روشن کند.

در واقع سؤال مطرح‌شده این است که آیا اهرم تنگه هرمز باید در خدمت سیاست باشد، یا سیاست در خدمت تنگه هرمز؟ همان‌گونه که نظامی‌گری و تحریم‌ها اهرمی علیه ایران است، تنگه هرمز نیز ابزاری برای تلقین اراده ما به طرف مقابل است. به شرطی که به چالش و بن‌بستی همیشگی و غیر قابل حل تبدیل نشود. با این اوصاف هزینه استفاده از گلوگاه تنگه هرمز فقط متوجه دشمن نیست؛ اختلال طولانی‌‌مدت در این گذرگاه برای همسایگان منطقه‌ای، تجارت جهانی و حتی خود ایران نیز پیامدهایی خواهد داشت که بدون تردید علاوه بر اینکه تحمیل هزینه و معضلاتی بر دشمن دارد، در راستای نبود اطمینان به آینده‌ای روشن، اختلال در تجارت، فرار سرمایه اقتصادی و انسانی و در کل صدمه به منافع ملی ملت ایران را نیز به خطر می‌اندازد. هرمز همچون سایه‌ای ژئوپلیتیکی، سال‌ها بدون استفاده قابل توجهی وجود داشت؛ سایه‌ای که در محاسبات جهانی، کشورهای منطقه و بازار انرژی وجود بالقوه‌ای داشت، تا اینکه پس از حمله ایالات متحده، تهران توانست با انسداد آن به عنوان اهرمی بازدارنده از این جغرافیای طبیعی استفاده کند. اهمیت این موضوع هنگامی به اوج خود خواهد رسید که ابزار بسته‌شدن تنگه به‌عنوان نقطه قوتی که سبب افزایش هزینه دشمن می‌شود، به یک تهدید و نقطه ضعف ایران تبدیل نشود. اقتدار بر این آبراه جهانی نباید با تکرار تصمیم‌گیری‌های لحظه‌ای و غیر کارشناسی آن‌قدر تکرار شود که یا راهی جدید توسط دیگران ابداع شود یا مانند پدیده تحریم‌های تحمیلی، تبدیل به «تورم تهدید» و ازدست‌دادن کارایی اولیه شود، تا آنجا که به ضد خودش (علیه ما) تبدیل شود.

یادآوری می‌کنم کشتی‌های غیرنظامی به ‌دنبال راه‌های امن و بدون تهدید هستند، باید به‌گونه‌ای با اقتدار راه را باز نگه داشت که دیگران برای بازماندنش به ما نیاز داشته باشند؛ نه اینکه صرفا به‌دنبال بسته‌بودن هرمز باشیم. قدرت و اقتدار مشروع با تهدید به‌عنوان یک برگ برنده، به‌صورت پایدار کارآمدی نخواهد داشت. ایران باید تفاوت حاکمیت و مالکیت تنگه را تا دیر نشده و اجماعی جهانی شکل نگرفته به‌صورتی منطقی به دیگران دیکته کند و نشان دهد که اهمیت آبراه حیاتی خلیج فارس در حال حاضر به عنوان گمرک ایران در جهت کسب درآمد نیست. تنگه هرمز شمشیری دولبه است درحالی‌که می‌تواند یار ما باشد، با افزایش حساسیت‌ها، می‌تواند ابزار تضعیف ‌ایران نیز باشد، بنابراین بهتر است بستن تنگه ‌را به عامل اقتدار پایدار ایران تبدیل کنیم.

ازاین‌رو در ابتدا، باید تفاوت بین آرمان‌هایمان با آنچه قدرت و توان ما در عمل و واقعیت وجود دارد را درک کنیم و با درکی منطقی از نقاط قوت و ضعف موجود، در جهت منافع جمعی تصمیم بگیریم. آرمان‌گرایی واقع‌نگر باید بر مبنای عقلانیت همراه با اخلاق اجتماعی و توانایی در خروج از وضعیت‌های بحرانی با توجه به ساختارهای خُرد و کلان در سطوح سرزمینی و فراسرزمینی باشد. تداوم کنترل بر تنگه‌ هرمز علاوه بر نقاط قوتی که ایجاد کرده است، با مذاکرات نمایشی فعلی در جهت همراهی افکار عمومی، با ادامه نه صلح و نه جنگ، ایران را به بن‌بست دشوار‌تری سوق می‌دهد. البته این بدان معنی نیست که ایالات متحده از طولانی‌شدن مذاکرات سود می‌برد، ولی اهمیت پایداری و تحمل فشارها بین طرفین را نباید فراموش کرد. سیاست، صرفا هنر داشتن و نگه‌داشتن ابزار فشار بر دشمن نیست؛ هنر اصلی داشتن آگاهی است که بدانیم چه زمانی و چگونه نقاط قوت خود را به دستاوردی ملی تبدیل کنیم. روسو معتقد است: شکل و نام حکومتی که تحت سیطره قانون اداره شود، تفاوتی نمی‌کند؛ در چنین حکومتی فقط نفع عمومی حاکم است و این نفع بر هر نفع دیگری مقدم است. بنابراین بدون توجه به نتیجه انتخابات در چند ماه آینده ایالات متحده، برای مواجهه با تنش‌ها کم‌هزینه‌ترین روش چه در داخل و چه در فرامرزها «شنود و گویش» واقعی با دشمن خواهد بود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.