برای اکبر عبدی در اوج آسمان و یادآور دوران طلایی
در روزگار غریب فاصلهها، آنجا که نام و شهرت، میان هنرمند و مردم دیواری بلند میکشد، اکبر عبدی از تبار نادر باران بود؛ آمد، بارید و هرگز خود را از خاکی که بر آن قدم میگذاشت، جدا ندانست. او نهفقط با هزارچهرگی نقشهایش، بلکه با زلال سادگی و بیتکلفبودنش، در تالار آینه خاطرات ایرانیان جاودانه شد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
در روزگار غریب فاصلهها، آنجا که نام و شهرت، میان هنرمند و مردم دیواری بلند میکشد، اکبر عبدی از تبار نادر باران بود؛ آمد، بارید و هرگز خود را از خاکی که بر آن قدم میگذاشت، جدا ندانست. او نهفقط با هزارچهرگی نقشهایش، بلکه با زلال سادگی و بیتکلفبودنش، در تالار آینه خاطرات ایرانیان جاودانه شد.
او سالها، لبخند را همچون فانوسی در تاریکی، میهمان خانههایی کرد که سهمشان از روزگار، دشواری بود و صبوری. مردم در آینه هنر او، لحظهای از اندوه زمانه فاصله میگرفتند و نفس تازه میکردند. با این حال، آنچه نام او را بر لوح دلها حک کرد، تنها شعبده بازیگریاش نبود؛ راز او در این بود که نبض درد مردم را در دست داشت. او رنج معیشت و بغضهای فروخورده کوچه و بازار را با پوست و استخوان لمس میکرد و صدایی بیپروا و صادق برای دردهای مگو بود.
اکبر عبدی به ما نشان داد که میتوان در اوج آسمان سینما درخشید، اما همچنان بوی خاک و نان گرم داد. از همین رو است که با شنیدن نام او، قابهای مجلل سلبریتیهای امروزی در ذهن رنگ میبازد و در عوض، تصویر صمیمی یک هنرمند اصیل، یک «همسایه» و یک همدل قدیمی جان میگیرد؛ کسی که خندهها را از ته دل به میلیونها انسان هدیه داد و شناسنامهای از عشق و تصویر برای سینمای این مرزوبوم نوشت.
هنر، همان معجزهای است که مرز میان بودن و نبودن را برمیدارد. جانهای شیفته و هنرمندان بزرگ، حتی در خلوتگزینی و دوری از صحنه نیز در تاروپود نقشهایی که آفریدهاند نفس میکشند. آنها در واژهها و دیالوگهایی که در ذهنمان حک شده، در اشکهایی که با هم ریختهایم و در خندههایی که در گلویمان شکفته، زنده و پابرجا میمانند.
او رفیق دیرین و همراه چند نسل خسته و امیدوار، با کارنامهای درخشان از جنس خاطرهسازی، همواره جزئی از تاریخ زنده و پویای هنر ماست. یادآور دوران طلایی محلههای صمیمی و سینمای بیشیشهخرده؛ سینمایی که در آن، بزرگان تصویر با تمام وجودشان برای دل مردم مایه میگذاشتند.
چه خوش گفتار است یادآوری این حقیقت که: باید قدر آینهها را تا زمان تماشا دانست. قدر آنان که بیهیاهو و بیمنت، خشتی از خاطرات جمعی یک ملت را روی هم گذاشتند و نامشان را نه در حواشی گذرای روزگار، بلکه بر پهنه ماندگار هنر نگاشتند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.