«شرق» از پیام ویژه رئیسجمهوری آمریکا و تحرکات علیه محورهای ترانزیتی در شمال کشور رمزگشایی میکند
تلگراف گراهام برای ایران
در ۱۹ جولای ۲۰۲۶، دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی «تروثسوشال» پیامی منتشر کرد که در آن از جمهوریخواهان کنگره خواست ایران را به لایحه تحریم روسیه بیفزایند. ترامپ این اقدام را تحقق خواسته لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه، توصیف کرد که هشت روز پیش از آن، در ۱۱ جولای، درگذشته بود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمد عدمی: در ۱۹ جولای ۲۰۲۶، دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی «تروثسوشال» پیامی منتشر کرد که در آن از جمهوریخواهان کنگره خواست ایران را به لایحه تحریم روسیه بیفزایند. ترامپ این اقدام را تحقق خواسته لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه، توصیف کرد که هشت روز پیش از آن، در ۱۱ جولای، درگذشته بود. ترامپ نوشته بود: «جمهوریخواهان باید ایران را به لایحه تحریمهای روسیه اضافه کنند. این همان کاری بود که لیندسی گراهام میخواست انجام دهد و قرار بود عملی شود». انتشار این پیام در بستر زمانی و رویدادی خاصی قرار دارد که آن را از یک اظهارنظر سیاسی ساده فراتر میبرد. برای درک جایگاه این پیام، باید آن را در کنار دو رویداد دیگر قرار داد: حمله موشکی آمریکا به پل ریلی آقتکهخان در استان گلستان در ۹ جولای و پیشبرد پروژه کریدور زنگزور (TRIPP) در قفقاز جنوبی. این سه رویداد، سه ضلع یک مثلث را تشکیل میدهند که در مرکز آن، هدف کاهش نفوذ روسیه و چین و حذف تدریجی ایران از معادلات ترانزیتی منطقه قرار دارد.
لایحه گراهام و گسترش دامنه آن
لایحه موسوم به «قانون تحریر روسیه ۲۰۲۵» که توسط لیندسی گراهام و ریچارد بلومنتال، سناتور دموکرات، تهیه شده بود، در نسخه اولیه خریداران عمده انرژی روسیه ازجمله چین، هند، برزیل و ترکیه را هدف قرار میداد. این لایحه به دولت آمریکا اجازه میدهد تعرفهها و تحریمهای ثانویه را علیه کشورهایی که نفت، گاز و اورانیوم روسیه را خریداری میکنند، اعمال کند. درخواست ترامپ برای افزودن ایران به این لایحه، دامنه آن را از یک ابزار فشار علیه مسکو به اهرمی برای اعمال همزمان فشار بر تهران گسترش میدهد. این اقدام در شرایطی مطرح میشود که آتشبس میان ایران و آمریکا فروپاشیده و تنشهای نظامی دو طرف از سر گرفته شده است. افزودن ایران به این لایحه به معنای همسانسازی رفتاری با دو دشمن اصلی واشینگتن و بستن روزنههای تعامل اقتصادی با تهران است؛ رویکردی که میتوان آن را ادامه راهبرد فشار حداکثری با قالبی جدید تعبیر کرد.
عملیات حمله به پل آقتکهخان
10 روز پیش از انتشار پیام ترامپ، در ۹ جولای ۲۰۲۶، آمریکا با موشک کروز به پل ریلی آقتکهخان در استان گلستان حمله کرد. این پل که روی رودخانه گرگانرود قرار دارد، بخشی از خط راهآهن گرگان-اینچهبرون است و ایران را از طریق مرز ریلی به ترکمنستان و شبکه ریلی آسیای میانه متصل میکند. این مسیر، بخشی از کریدور ریلی «چین-ترکمنستان-ایران» محسوب میشود که روسیه از نوامبر ۲۰۲۵ برای حمل کالا استفاده میکرد و پس از بستهشدن تنگه هرمز، اهمیت آن افزایش یافته بود. هدف از این حمله، مختلکردن استفاده ایران و روسیه از کریدورهای زمینی و افزایش ریسکهای عملیاتی برای شرکای آنها عنوان شده است. این حمله، نخستین اقدام نظامی گزارششده آمریکا علیه زیرساختهای حملونقل ایران از زمان برقراری آتشبس در آوریل ۲۰۲۶ محسوب میشود. واشینگتن با هدف قراردادن این پل، به تهران و مسکو پیام داد که کریدورهای ترانزیتی موجود در تیررس قرار دارند.
کریدور زنگزور یا مسیر ترامپ
در همان بازه زمانی، پروژه «مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی» (TRIPP) یا همان کریدور زنگزور، در حال شکلگیری است. این کریدور به طول حدود ۴۳ کیلومتر، از خاک ارمنستان عبور کرده و جمهوری آذربایجان را به نخجوان و از آنجا به ترکیه متصل میکند. این مسیر، بخشی از «کریدور میانی» (Middle Corridor) طراحی شده که شرق آسیا را به اروپا از طریق آسیای مرکزی، قفقاز و ترکیه، بدون عبور از خاک ایران و روسیه، به هم متصل میکند. نکته کلیدی، نقش محوری آمریکا در توسعه و مدیریت این کریدور است. براساس توافقات، یک ائتلاف به رهبری آمریکا مسئولیت توسعه آن را
بر عهده خواهد داشت و قرار است برای یک دوره ۹۹ساله کنترل آن را در دست بگیرد. بازشدن این کریدور، مسافت حملونقل بین جمهوری آذربایجان و ترکیه را نسبت به مسیر ریلی موجود (باکو-تفلیس-قارص) حدود ۳۴۴ کیلومتر کاهش میدهد و به کارایی بیشتر «کریدور میانی» میافزاید. این پروژه، ایران و روسیه را از معادلات ترانزیتی جدید حذف میکند.
سه ضلع یک مثلث: تحریم، تخریب، جایگزینی
تلگراف گراهام، حمله به پل آقتکهخان و پروژه کریدور زنگزور، سه ضلع یک مثلث هستند که در مرکز آن، هدف مشترکی قرار دارد: تضعیف نفوذ روسیه و چین و کاهش نقش ایران بهعنوان یک هاب ترانزیتی منطقهای.
ضلع اول، تحریم است. افزودن ایران به لایحه تحریم روسیه، جریان مالی تهران و مسکو را هدف قرار میدهد و همکاری اقتصادی آنها با خریداران بینالمللی را محدود میکند. ضلع دوم، تخریب زیرساخت است. حمله به پل آقتکهخان، کریدور ترانزیتی موجود که ایران و روسیه را به هم متصل میکند، مختل کرده است. ضلع سوم، ایجاد جایگزین است. پروژه TRIPP یا کریدور زنگزور، مسیر جدیدی طراحی کرده که کاملا از حوزه نفوذ ایران و روسیه خارج است.
نقطه اتصال به اقتصاد ایران در پساتوافق
این سهگانه، فقط یک هشدار به خارج نیست؛ بلکه پیامی برای داخل نیز محسوب میشود. تحقق و گسترش توافق احتمالی میان ایران و آمریکا، اگرچه فرصتهایی برای رشد ایجاد میکند، اما بدون استراتژی صنعتی کارآمد، میتواند به تهدید تبدیل شود. دوران پساتوافق، به معنای بازشدن دریچهای از فرصتها همراه با خطرات احتمالی است. بنگاههای اقتصادی داخلی که توان رقابت با رقبای خارجی را ندارند، با چالشهایی جدید مواجه خواهند شد. ورود تکنولوژیهای جدید و فعالترشدن نیروهای متخصص، اگرچه به رقابتپذیری کمک میکند، اما بنگاههای ناکارآمد و انحصارگر که توان ارائه محصولات باکیفیت به داخل کشور را ندارند، در بازارهای بینالمللی شانسی نخواهند داشت. همچنین، بخشی از نیروی کار غیرمتخصص که بهرهوری پایینی دارند، با ورود استانداردهای جهانی، توان پیشرفت شغلی را از دست خواهند داد. در چنین شرایطی، تلگراف گراهام و سهگانه تحریم، تخریب و جایگزینی، از یک سو و فقدان استراتژی صنعتی در داخل، از سوی دیگر، دو روی یک سکه هستند. آمریکا با طراحی کریدور جایگزین و اعمال تحریمهای جدید، به دنبال حذف ایران از معادلات ترانزیتی و اقتصادی منطقه است. اگر ایران در داخل فاقد برنامهای منسجم برای افزایش بهرهوری، ارتقای کیفیت محصولات و توانمندسازی نیروی کار باشد، نهتنها در رقابت جهانی بازنده خواهد بود، بلکه به میدانی برای فعالیت غولهای اقتصادی جهانی هم تبدیل نخواهد شد.
«تلگراف گراهام» چیزی فراتر از یک پیام در شبکه اجتماعی بود. این پیام، نقشه راهی بود که ترامپ با آن، استراتژی خود را برای تضعیف همزمان ایران و روسیه ترسیم کرد؛ استراتژی که در آن ابزارهای اقتصادی تشدید تحریم همراه با حمله نظامی به زیرساخت و ژئوپلیتیکی با ایجاد کریدور جایگزین در هم تنیده شدهاند.
این تلگراف، بیش از آنکه یک هشدار به تهران باشد، نشانهای برای تصمیمسازان داخلی است. اقتصاد ایران در آستانه دوران پساتوافق، نیازمند استراتژی صنعتی کارآمدی است که بنگاههای داخلی را برای رقابت با رقبای خارجی آماده کرده و بتواند در برابر فشارهای خارجی -اعم از تحریم، تخریب زیرساخت یا تغییر مسیرهای ترانزیتی- ایستادگی کند. در غیر این صورت، تلگراف گراهام تنها آغاز یک بازی بزرگتر خواهد بود که در آن، ایران نه بهعنوان یک بازیگر، بلکه بهعنوان میدان رقابت انتخاب خواهد شد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.