بازخوانی معادلات نوین سیاسی، دیپلماتیک، امنیتی و نظامی ایران و ایالات متحده در گفتوگو با سیداحمد کاظمیموسوی
جنگ، ایران و بازتعریف هویت
موسوی: آمریکا علاقهای به جنگ زمینی در ایران و تحمل تلفات گسترده در خاورمیانه ندارد
جنگهای تحمیلی اخیر، بیش از آنکه صرفا موازنههای نظامی را دستخوش تغییر کند، زمینهساز شکلگیری دو روایت همزمان از «ایران» در فضای رسانهای و تحلیلی شده است؛ از یک سو، ایران بهمثابه یک قدرت سیاسی و نظامی در کانون توجه قرار گرفته و از سوی دیگر، این نگرانی پدید آمده که برجستهشدن مؤلفههای امنیتی، لایههای عمیقتر هویت تاریخی و تمدنی ایران را به حاشیه براند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
جنگهای تحمیلی اخیر، بیش از آنکه صرفا موازنههای نظامی را دستخوش تغییر کند، زمینهساز شکلگیری دو روایت همزمان از «ایران» در فضای رسانهای و تحلیلی شده است؛ از یک سو، ایران بهمثابه یک قدرت سیاسی و نظامی در کانون توجه قرار گرفته و از سوی دیگر، این نگرانی پدید آمده که برجستهشدن مؤلفههای امنیتی، لایههای عمیقتر هویت تاریخی و تمدنی ایران را به حاشیه براند. با این حال، پرسش اساسی آن است که آیا این دو روایت الزاما در تقابل با یکدیگر قرار دارند یا میتوان قدرت سخت و قدرت نرم را دو جلوه مکمل از یک واقعیت تاریخی واحد دانست؛ واقعیتی که در آن، امنیت و فرهنگ، هر دو در تداوم نقش و جایگاه ایران در منطقه سهم دارند؟ پاسخ به این پرسش و بررسی ابعاد مختلف آن، دستمایه گفتوگویی تفصیلی با دکتر سیداحمد کاظمیموسوی شده است؛ چهرهای با سابقه حضور در عرصه دیپلماسی ایران و مأموریتهای خارجی در کانادا، آمریکا، عراق و مصر که تجربه تدریس در دانشگاههای مریلند، ویرجینیا، جورج واشینگتن و مالزی را نیز در کارنامه دارد. روایت کامل این گپوگفت را در ادامه میخوانید.
به دنبال جنگهای تحمیلی اخیر، ظاهرا در فضای رسانهای و تحلیلی از دو قرائت درباره «ایران» یا «سوژه ایران» سخن میگویند؛ نخست، قرائتی فرهنگی-تاریخی که بر مفهوم «ایران فرهنگی» استوار است و دوم، قرائتی سیاسی-نظامی که بهویژه پس از جنگ ۴۰روزه و نیز دور تازه جنگ در مناطق جنوبی کشورمان و پاسخهای ایران در کشورهای عربی منطقه بیش از گذشته برجسته شده است. برخی معتقدند غلبه روایت دوم موجب شده روایت تاریخی و فرهنگی ایران تا حدی به حاشیه رانده شود. با توجه به سالها تجربه شما در عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی و حضورتان در تحولات منطقه، ارزیابیتان از تصویر کنونی ایران چیست؟
به نظر من، «ایران فرهنگی» برخلاف آنچه در پرسش مطرح شد، به حاشیه نرفته و همچنان حضوری پررنگ دارد.
اما دارند سعی میکنند ایران را تهدید منطقهای و عامل ناامنی جلوه دهند؛ غیر از این است؟
این تلاشها همیشه در جریان بوده و چیزی تازهای نیست. اما «سوژه ایران» با قرئت تاریخی و فرهنگی اصیل همواره بوده و هست... .
کشورهای منطقه برداشت شما را دارند؟
بله.
چطور؟
کافی است به تحولات چند هفته اخیر بنگریم. برای نمونه، پس از امضای تفاهم اولیه با ترامپ، در جریان سفر چهار هفته قبل پزشکیان به پاکستان و دیدارهای ایشان با مقامات آن کشور، جلوهای روشن از «ایران فرهنگی» به نمایش درآمد. اشعاری از سعدی که شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، در دیدار با رئیسجمهور ایران قرائت کرد و پاسخ متقابل دکتر پزشکیان با ابیاتی از اقبال لاهوری، بهخوبی نشان داد ایران، افزون بر جایگاه سیاسی خود، همچنان از سرمایهای عمیق و اثرگذار در عرصه فرهنگ و تمدن برخوردار است و این سرمایه در مناسبات منطقهای حضوری زنده و مؤثر دارد.
نمونههایی از این دست که اشاره کردید در مقابل تلاش برای نشاندادن چهره مخرب ایران سیاسی کمرمق نیستند؟
قبلتر گفتم ایران سیاسی نیز همواره وجود داشته است. سیاست جزء جداییناپذیر هر کشوری است و نمیتوان آن را از حیات یک ملت منفک دانست. با این حال، در تاریخ ایران، سیاست و حتی قدرت نظامی هیچگاه بهطور کامل از دیپلماسی جدا نبودهاند. هرگاه ایران به موفقیتی نظامی دست یافته، آن موفقیت معمولا با تلاشهای دیپلماتیک و سیاسی همراه شده است. برای مثال، اگر نادرشاه افشار را یکی از آخرین فاتحان بزرگ تاریخ ایران بدانیم، میبینیم با وجود شخصیت نظامی و فتوحات گستردهاش، دو مجلس مهم برگزار کرد؛ یکی در دشت مغان و دیگری در نجف. مجلس نجف به تفاهمی میان شیعه و سنی انجامید که بعدها به «وثیقه نجف» شهرت یافت. این رویداد نشان میدهد حتی یک فرمانده نظامی نیز برای تثبیت دستاوردهای خود، مذاکره و گفتوگو را ضروری میدانست. همچنین نادرشاه، با وجود درگیریهای گسترده با امپراتوری عثمانی، از تلاش برای مذاکره با رقیب و دشمن خود غافل نشد. این موضوع نشان میدهد در تاریخ ایران، دیپلماسی همواره در کنار قدرت نظامی حضور داشته است؛ زیرا بدون گفتوگو، روابط دیپلماتیک و تعامل بینالمللی، بهرهبرداری پایدار از یک پیروزی نظامی امکانپذیر نیست. شاید بتوان گفت نادرشاه از برخی اقدامات سیاسی و دیپلماتیک خود، مانند مجلس نجف، بیش از برخی فتوحات نظامی بهره برد.
از سوی دیگر، برای من جالب است حتی مخالفان و دشمنان ایران نیز گاه ناخواسته بر جنبه تمدنی و فرهنگی ایران تأکید میکنند. برای مثال، در آوریل گذشته، دونالد ترامپ که از جهات مختلف با معیارهای رایج سیاست بینالملل و عرف دیپلماتیک فاصله دارد، در جریان سخنان و تهدید خود درباره احتمال حملهای دیگر، از این تعبیر استفاده کرد که «امشب یک تمدن نابود خواهد شد». فارغ از انگیزه او، این تعبیر نشان میدهد ایران در ذهن مخاطبان جهانی صرفا یک قدرت نظامی نیست، بلکه پیش از هر چیز یک «تمدن» است؛ و این تمدن، بیش از آنکه بر قدرت نظامی استوار باشد، بر میراث فرهنگی و تاریخی ایران تکیه دارد. اگر به گذشته بازگردیم، نخستین مواجهه بزرگ ایران با جهان غرب، در تعامل با یونان و سپس روم شکل گرفت. همین مواجهات در منابع آموزشی اروپا و آمریکا نیز بازتاب یافته است. حتی در یونان باستان نیز از تأثیر اندیشههایی که از ایران و هند آمده بود، سخن گفته میشد. بنابراین، آنچه ایران را به جهان شناساند، پیش از هر چیز تمدن و فرهنگ آن بود.
نمونه روشن این موضوع، کوروش بزرگ است. شهرت جهانی او فقط به دلیل فتوحات نظامی نبود، بلکه بیش از همه به سبب منشوری است که پس از فتح بابل صادر کرد؛ منشوری که از منظر فرهنگی و تاریخی اهمیت فراوانی دارد. در واقع، خود کوروش در فتح بابل مستقیما وارد جنگ نشد و شهر پیش از ورود او به دست یکی از فرماندهانش گشوده شده بود. اهمیت تاریخی این واقعه بیش از آنکه در فتح نظامی باشد، در رویکردی است که کوروش پس از ورود به بابل در پیش گرفت. در کتیبه مشهور خود نیز کوروش بیش از هر چیز بر هویت «پادشاه پارس» تأکید میکند. همین عنوان بود که بعدها در منابع یونانی و سپس اروپایی و آمریکایی مبنای شناخت ایران قرار گرفت. مفهوم «ایران» به معنای هویت سیاسی و سرزمینی که امروز میشناسیم، بعدها و بهویژه در دوره ساسانی، با عنوان «ایرانشهر» صورتبندی روشنتری یافت. حتی در دوره اشکانی نیز تأکید اصلی بر سنت پادشاهی پارس بود. از اینرو، ریشههای هویت تاریخی ایران را باید در پیوند میان فرهنگ، تمدن و دولت جستوجو کرد، نه صرفا در قدرت نظامی.
باز هم میخواهم در مقابل تحلیل شما بایستم. با توجه به پیشینه تاریخی و فرهنگی ایران که به آن اشاره کردید، اگر از گذشته فاصله بگیریم و به معادلات امروز بنگریم، این پرسش مطرح میشود که آیا ایران در عرصه دیپلماسی عمومی و قدرت نرم دچار ضعف شده است، بهگونهای که وجه سیاسی و نظامی بیش از ابعاد فرهنگی و تمدنی برجسته شده باشد یا آنکه این وضعیت، بخشی از یک راهبرد و اقتضای اجتنابناپذیر شرایط کنونی
کشور است؟
به نظر من، ایران امروز هم از ظرفیتهای دیپلماتیک برخوردار است و هم از توانمندیهای نظامی. طبیعی است در کشور، گروههایی از نسل جوان و تا حدودی تندرو با شور جوانی حضور دارند که در عرصههای مختلف فعالیت کردهاند و دستاوردهایی نیز داشتهاند که بخشی از آن به اعتبار و اقتدار ایران بازمیگردد؛ در این موضوع تردیدی نیست. با این حال، مسئله آن است که دیپلماسی ما در سالهای اخیر تا اندازهای در سایه تحولات میدانی قرار گرفته است، در حالی که دیپلماسی باید جایگاه مستقل خود را حفظ و نقش ویژه خود را ایفا کند. در سالهای گذشته نیز این بحث مطرح بود که آیا «میدان» بر «دیپلماسی» تقدم یافته است یا خیر. ولی آنچه از سخنان سالها قبل محمدجواد ظریف نیز به یاد دارم، ناظر بر همین دغدغه بود که میدان در عمل نقش پررنگتری یافته است. البته این به معنای کماهمیت دانستن میدان نیست. مقاومت ایران، ازجمله در جنگ ۴۰روزه و همچنین دور تازه درگیریها، از نگاه بسیاری از ناظران خارجی نیز مورد توجه قرار گرفت. حتی در برخی رسانههای غربی، ازجمله در آلمان، این تحلیل مطرح شد که ایستادگی ایران موجب تحقیر آمریکا شده است. با اینهمه، هر پیروزی نظامی زمانی معنا و دوام پیدا میکند که پشتوانه اقتصادی داشته باشد. هیچ موفقیت نظامی بدون اتکا بر اقتصاد، توسعه و سازندگی پایدار نخواهد ماند.
اگر به تاریخ ایران نیز نگاه کنیم، میبینیم دورانهای شکوفایی صرفا بر قدرت نظامی استوار نبودهاند، بلکه همواره با رونق اقتصادی، آبادانی و توسعه همراه بودهاند. برای نمونه، درباره نادرشاه افشار نیز میتوان گفت با وجود فتوحات گسترده و ثروتی که از هند به ایران آورد، آن سرمایه عظیم نتوانست بهطور کامل در مسیر توسعه اقتصادی کشور به کار گرفته شود. بنابراین، در ارزیابی هر موفقیت نظامی، باید پیامدها و ظرفیتهای اقتصادی آن نیز سنجیده شود. از اینرو، اعتقاد دارم دیپلماسی ایران وجود دارد، اما در شرایط کنونی بیش از اندازه در سایه قرار گرفته و این میدان است که بیشتر دیده میشود. تأکید من این نیست که نقش میدان کمرنگ شود، بلکه معتقدم باید میان قدرت میدانی و عقلانیت دیپلماتیک توازن برقرار باشد.
ولی آیا این گزاره پررنگتر نشده که کشورهای عربی در حال شکلدهی به یک جبهه واحد علیه ایران بعد آغاز دور تازه جنگ و پاسخ تهران هستند؟
با آغاز دور جدید تنشها از دو هفته قبل تاکنون معادلات قدری تغییر کرده و در این شکی نیست. ولی پیرو سؤال شما درباره روابط ایران با کشورهای عربی نیز گاه این تصور مطرح میشود که جبههای فراگیر علیه ایران شکل گرفته است، اما واقعیت را باید با دقت بیشتری دید. عمان همواره روابط دوستانه خود را با ایران حفظ کرده است. مصر نیز با وجود اختلافات سیاسی، هیچگاه در مسیر تقابل نظامی با ایران حرکت نکرده است. برای مثال، در ماههای اخیر آقای عبدالفتاح السیسی، رئیسجمهور مصر، به دعوت امارات متحده عربی و قطر به این کشورها سفر کرد. مصر از بزرگترین کشورهای عربی و دارای یکی از مهمترین ارتشهای منطقه است، اما این کشور نهتنها وارد رویارویی با ایران نشده، بلکه بدر عبدالعاطی، وزیر خارجه مصر نیز در ماههای گذشته تلاشهایی برای تسهیل تفاهم میان ایران و آمریکا انجام داد؛ هرچند نقش اصلی در آن مقطع بر عهده پاکستان و تا حدودی هم قطریها بود. پس کشورهای عربی در قبال ایران معادلات خود و همچنین ملاحظات خود را دارند.
ولی مناسبات تهران و قاهره حتی در سطح سفیر هم نیست و... .
این موضوع دیگری است. بله همچنان برخی موانع در روابط تهران و قاهره وجود دارد؛ ازجمله حساسیت مصر نسبت به نام برخی خیابانهای تهران که از دیدگاه آنان به شخصیتهایی منتسب است که در ترور مقامهای مصری نقش داشتهاند. با وجود این اختلافات، مشاهده میکنیم که مصر همچنان از گفتوگو و کاهش تنش استقبال میکند. حتی با وقوع دوباره جنگ نیز این تلاشها ادامه دارد. اجازه دهید از تجربیات سالها حضورم در مصر بگویم. در دوران مأموریت دیپلماتیک خود در قاهره، از نزدیک شاهد بودم که بسیاری از دانشجویان مصری نگاه مثبتی به ایران فرهنگی دارند. آنان ایران را صرفا از منظر قدرت نظامی نمیبینند، بلکه برای میراث تمدنی و فرهنگی آن نیز احترام قائلاند. همین نگاه را در برخی دیگر از کشورهای عربی منطقه نیز میتوان مشاهده کرد.
با نمونه مصر میتوان برای کل خاورمیانه نسخه پیچید؟
البته که نه. در کشورهای حاشیه خلیج فارس و حتی در عراق نیز در مقاطع مختلف تنشهایی وجود داشته است، اما این اختلافات را نباید دائمی و حلنشدنی تلقی کرد. ما با همین کشورها نقاط مشترک فراوان فرهنگی، دینی و تاریخی داریم و اگر از ظرفیت دیپلماسی فرهنگی بهدرستی بهره بگیریم، امکان نزدیکترشدن دیدگاهها وجود خواهد داشت. به اعتقاد من، ما از سرمایه عظیم دیپلماسی فرهنگی خود آنگونه که باید استفاده نکردهایم. این ظرفیت تنها به مراسمی مانند اربعین محدود نمیشود. ایران در حوزه علوم اسلامی، فقه، اصول، فلسفه، زبان و ادبیات عرب و دیگر عرصههای علمی سهم بزرگی در تمدن اسلامی داشته است و این میراث باید بیشتر معرفی شود.
برای نمونه، بسیاری از بزرگترین دانشمندان نحو و دستور زبان عربی، همچون سیبویه، ایرانی بودهاند. همچنین بسیاری از برجستهترین محدثان جهان اسلام، چنانکه ابنخلدون نیز به آن اشاره کرده است، ایرانی بودهاند؛ شخصیتهایی مانند بخاری، مسلم نیشابوری، نسائی، ترمذی و ابنماجه قزوینی. اینها سرمایههای تمدنی ایران هستند که کمتر درباره آنها سخن گفته میشود. به همین ترتیب، در فلسفه و علوم عقلی نیز چهرههایی همچون ابوعلی سینا، فارابی، خواجه نصیرالدین طوسی و دیگر اندیشمندان ایرانی، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری تمدن اسلامی داشتهاند. ابنسینا افزون بر آثار عربی خود، آثاری ارزشمند به زبان فارسی نیز نگاشته است. خواجه نصیرالدین طوسی نیز هم در علوم عقلی و کلام با آثاری همچون تجریدالاعتقاد و هم در اخلاق و نجوم آثاری ماندگار از خود بر جای گذاشته است. اسلام نیز منحصر به ایران نیست و نباید چنین تلقی شود. بسیاری از کشورهای اسلامی نسبت به اهلبیت(ع) و واقعه عاشورا احترام عمیق دارند. در ترکیه نیز مشاهده کردهام که عاشورا شناختهشده است و حتی گروههایی در آن روز روزه میگیرند. پس در مجموع، معتقدم ایران فرهنگی، بهویژه در دوران پس از اسلام، جلوهای درخشان یافته است. ظهور شخصیتهایی مانند ابنسینا، فارابی، خواجه نصیرالدین طوسی و دیگر بزرگان، نشان میدهد که ایران چگونه توانسته است در شکلگیری تمدن اسلامی نقشی اساسی ایفا کند.
در پایان پاسخ به این پرسش شما، مایلم به بیتی از حافظ اشاره کنم که به گمان من، با شرایط امروز نیز تناسب دارد؛ «مباش غرّه به بازیِ خود که در ضَرب است/ هزار تعبیه در حُکمِ پادشاهانگیز» و نیز آن مضمون مشهور که سیاست و تدبیر را سرشار از پیچیدگی میداند و هشدار میدهد که در عرصه سیاست، هزاران تدبیر و ظرافت نهفته است. مقصود من این است که در کنار توان نظامی، باید به عقلانیت، تدبیر، اقتصاد و فرهنگ نیز توجه کنیم. امروز ایران از سرمایه انسانی بسیار ارزشمندی برخوردار است. جوانان ایرانی در حوزههای مدیریت، اقتصاد، فناوری، مهندسی و علوم نوین تواناییهای فراوانی دارند. دانشگاههایی مانند دانشگاه صنعتی شریف نیز از جایگاه علمی بالایی برخوردارند و این ظرفیتها باید در خدمت پیشرفت کشور قرار گیرند. در نهایت، باور من این است که میان «ایران فرهنگی» و «ایران مقتدر» نباید تقابلی وجود داشته باشد؛ بلکه این دو باید در تعامل و گفتوگو با یکدیگر، مکمل همدیگر باشند. قدرت نظامی زمانی پایدار و اثرگذار خواهد بود که بر پایه فرهنگ، دانش، اقتصاد و دیپلماسی استوار باشد.
از زاویه دیگری پرسشم را مطرح کنم. حتی اگر موضوع جبهه واحد عربی علیه ایران را هم کنار بگذاریم، به نظر میرسد برخی کشورهای عربی در حال بازتعریف مناسبات ژئوپلیتیکی خود در قبال تنگه هرمز هستند و سعی دارند این تنگه را به شکلهای مختلف دور بزنند. از عربستان و امارات تا عراق و حتی پروژههایی که سالها متوقف مانده بود، اکنون در حال احیاست؛ مانند خط لوله عراق و سوریه که بعد از چهار دهه دوباره با سفر علی الزیدی، نخستوزیر عراق، به آمریکا و دیدار مقامات عراق با دولت احمد الشرع در حال احیاست. با توجه به تجربه طولانی شما در مأموریتهای دیپلماتیک منطقه، آیا شما نیز معتقدید که با پیچیدهترشدن معادلات تنگه هرمز، ژئوپلیتیک منطقه در حال ورود به مرحلهای تازه است و این تحولات میتواند بر جایگاه ایران تأثیر بگذارد؟
این موضوع تلاش عراق، سوریه و آمریکا برای احیای خط لوله مشترک برای من جالب است، اما بشخصه آن را به آن اندازه که گاه مطرح میشود، جدی نمیبینم. حداقل در گزارشهای خبری گفته شده اجرای کامل پروژه احیای خط لوله عراق و سوریه به دو سال زمان نیاز دارد. ضمنا حتی اگر این پروژه اجرائی شود، به زمانی طولانی نیاز خواهد داشت تا به بازده عملیاتی برسد. لذا بعید میدانم به سرعت آثار تعیینکنندهای بر معادلات منطقه بر جای بگذارد.
پس معادلات تنگه هرمز، ژئوپلیتیک منطقه را تغییر نداده است؟
من چنین حرفی نزدم.
برداشتم از حرف های شما چنین بود!
اشتباه برداشت کردید. ببینید ما در موضوع تنگه هرمز با مسائل مهمی روبهرو هستیم. گاهی احساس میکنم ما ایرانیها بیش از اندازه خود را باهوش میدانیم و سطح توقعاتمان از واقعیتهای موجود در منطقه و نیز نوع واکنش بازیگران و کشورهای منطقه فراتر میرود. این را براساس تجربه شخصی خود میگویم. اکنون نزدیک به 90 سال از عمرم میگذرد و در کشورهای مختلفی ازجمله مالزی، عراق، مصر و ترکیه زندگی کردهام یا مأموریت داشتهام و سالها نیز در دانشگاههای استانبول تدریس کردهام. حاصل این تجربه آن است که در بسیاری از موارد، انتظارات ما با امکانات و واقعیات موجود همخوانی ندارد. در موضوع تنگه هرمز نیز باید با نگاه حقوق بینالملل عمل کنیم. همانگونه که وضعیت تنگه «بسفر» یا کانال سوئز براساس قواعد مشخص بینالمللی اداره میشود، ما نیز باید جایگاه حقوقی خود را بر همان مبنا تعریف کنیم. آنچه در حقوق بینالملل برای کشور ساحلی قابل مطالبه است، حق دریافت هزینههای خدمات راهنمایی و مدیریت عبور و مرور است، نه ایجاد محدودیت برای اصل ترانزیت بینالمللی. در عین حال، نباید اجازه دهیم تنگه هرمز به عاملی برای فشار بر خود ایران تبدیل شود. در کنار حفظ حقوق ملی، باید راهکارهای دیپلماتیک نیز همواره مدنظر باشد. این را هم بگویم که در مصاحبه تأکید زیادی روی شکلگیری جبههای متحد از کشورهای عربی علیه ایران داشتید که من از ابتدا با آن مخالف بوده و هستم. در عین حال، شما به خط لوله مشترک عراق و سوریه و سفر علی الزیدی، نخستوزیر عراق، به آمریکا و دورزدن تنگه هرمز اشاره کردید، اما در مورد کشور عراق که سالها در آنجا حضور دیپلماتیک داشتهام، باور دارم پیوندهای مذهبی و فرهنگی عراق بهویژه اشتراکات شیعی، همچنان برای ایران نفوذ و ظرفیت درخور توجهی ایجاد کرده است. بنابراین، تصور نمیکنم شرایط به آن شدتی باشد که گاهی توصیف میشود؛ مگر آنکه تحولات آینده، مسیر دیگری را رقم بزند.
پس اشکال کار کجاست که از تفاهم اولیه دوباره به جنگ رسیدیم؟
سؤال خوبی را مطرح کردید. به اعتقاد من، یکی از مشکلات ما در مذاکرات این است که گاهی تصور میکنیم باید همواره حداکثر خواستههای خود را محقق کنیم. در حالی که ذات مذاکره بر پایه مصالحه است. واژه compromise در زبان انگلیسی، معادل دقیقی در فارسی ندارد، اما مفهوم آن روشن است که طرفین در مواردی از بخشی از خواستههای خود میگذرند تا به توافقی عملی دست یابند. در دیپلماسی، همیشه نمیتوان انتظار داشت که صد درصد پیروز باشیم. در تاریخ جمهوری اسلامی نیز نمونههایی از این واقعگرایی وجود داشته است؛ از جمله پذیرش قطعنامه پایان جنگ یا بعدها طرح مفهوم «نرمش قهرمانانه». اینها نشان میدهد که گاهی باید میان آرمان مطلوب و آنچه در عمل امکان تحقق دارد، توازن برقرار کرد.
در نهایت، آنچه اهمیت دارد، زندگی مردم و اقتصاد کشور است. اقتصاد همواره بخش جداییناپذیر سیاست خارجی است. امروز حتی در حوزه فرهنگ نیز مشکلات اقتصادی خود را نشان میدهد. برای مثال، نشریات و روزنامهها از گرانی و کمبود کاغذ گلایه دارند و این موضوع فعالیتهای فرهنگی را با مشکل مواجه کرده است. اگر از ایران فرهنگی سخن میگوییم، باید به زیرساختهای آن نیز توجه کنیم. همچنین معتقدم در روابط با برخی کشورهای منطقه، از جمله قطر و امارات، نباید صرفاً با ادبیات تقابل سخن گفت. طبیعی است که هر کشوری در برابر فشارها به دنبال واکنش و تأمین منافع خود باشد. باید توجه داشت که هزینههای تنشهای امروز، در نهایت بر دوش نسلهای آینده خواهد بود. جا دارد این را هم اشاره کنم که در جنگ ایران و عراق، ایران کشوری بود که باید غرامت دریافت میکرد، اما به دلایل مختلف، از جمله برخی رفتارهای سیاسی، این موضوع به نتیجه مطلوب نرسید. حتی عربستان سعودی نیز در مقطعی آمادگیهایی برای کمک به حل این مسئله داشت، اما در نهایت دستاوردی حاصل نشد. امروز نیز اگر وارد هرگونه درگیری جدیدی شویم، باید توجه داشته باشیم که ادامه یا آغاز جنگ، همواره هزینههای اقتصادی و حقوقی فراوانی به همراه خواهد داشت.
اگر از مناسبات ما با کشورها عربی عبور کنیم، واقعا معادلات با آمریکا و شخص ترامپ را چگونه میبیند؟
درباره ایالات متحده نیز باید با واقعبینی نگاه کرد. درباره شخصیت آقای ترامپ تعبیرهای مختلفی مطرح میشود، اما به نظر من، با وجود مواضع تند اولیه، او در بسیاری از موارد در ادامه مسیر انعطاف نشان داده است. به عنوان نمونه، در مقایسه با گذشته، موضوعاتی مانند برنامه موشکی ایران یا نیروهای نیابتی، در مذاکرات اخیر اهمیت سابق را نداشته و تمرکز اصلی بیشتر بر مسئله غنیسازی و بهویژه ذخایر اورانیوم غنیشده بوده است.
در کنار این مسائل، موضوع تنگه هرمز نیز به یکی از محورهای مهم گفتوگوها و دور تازه تنش تبدیل شده است. ما باید میان حقوق خود در این تنگه و الزامات اقتصادی کشور تعادل برقرار کنیم. مقصود من این نیست که از حقوق ایران در تنگه هرمز صرفنظر شود، بلکه باید این حقوق با سیاستی متوازن و واقعبینانه دنبال شود. اگر بتوانیم نفت و گاز خود را در شرایط عادی و از طریق روابط متعارف با جهان صادر کنیم، دیگر نیازی نخواهد بود که همه مسائل را از زاویه فشار بر تنگه هرمز دنبال کنیم. جهان نیز فقط به آمریکا محدود نمیشود. اروپا، کشورهای آسیایی و دیگر بازیگران بینالمللی هریک ظرفیتهای خاص خود را دارند.
از سوی دیگر، نباید همه امید خود را صرفا به شرق معطوف کنیم. در سالهای نخست انقلاب، شعار «نه شرقی، نه غربی» مطرح بود، اما امروز تا حد زیادی به شرق تکیه کردهایم. حتی چین نیز بارها به ایران توصیه کرده است روابط خود را با اروپا نیز سامان دهد، زیرا ظرفیت چین برای حل همه مشکلات ایران محدود است. درباره روسیه نیز همین واقعبینی لازم است. تاریخ روابط ایران و روسیه نیز درسهای مهمی برای ما دارد. از عهدنامههای گلستان و ترکمانچای گرفته تا قرارداد آخال، بخشهای مهمی از سرزمینهای ایران از دست رفت. همچنین در ماجرای هرات، با وجود آنکه نیروهای ایرانی این شهر را فتح کرده بودند، در نهایت بر اثر فشارهای سیاسی و دیپلماتیک انگلیس، ایران از آن صرفنظر کرد.
مقصود من از اشاره به این نمونههای تاریخی آن است که سیاست خارجی نیازمند نگاهی همهجانبه و واقعبینانه است. نباید خود را بیش از اندازه ناتوان بدانیم و نه بیش از اندازه قدرتمند تصور کنیم. دیپلماسی عرصه پیچیدگیها و تدبیرهاست و همانگونه که حافظ میگوید، در کار سیاست هزاران ظرافت و تدبیر نهفته است. از همین رو، موفقیت در این عرصه بیش از هر چیز به واقعبینی، اعتدال و دوراندیشی نیاز دارد.
در سایه تحولات اخیر منطقه و گمانهزنیهای فزاینده درباره احتمال گسترش دامنه درگیریها از جمله سناریوهایی مانند حمله زمینی یا اقدام نظامی علیه جزایر راهبردی ایران، این احتمال را تا چه اندازه واقعبینانه و قابل اعتنا میدانید؟ در صورت ورود مستقیم ایالات متحده به چنین تقابلی، از منظر شما این تحول چه تأثیری بر موازنههای امنیتی، ژئوپلیتیکی و راهبردی منطقه خواهد گذاشت؟
به نظر من، اصل این خطر وجود دارد و نمیتوان آن را به طور کامل منتفی دانست. با این حال، ارزیابی من این است که ایالات متحده تمایلی ندارد نیروهای نظامی خود را در خاورمیانه درگیر جنگ زمینی با ایران با هدف تصرف جزایر استراتژیک و یا اشغال بخشی از خاک کشورمان کند.
به چه دلیل این ارزیابی را دارید؟
چون به کشتهشدن شمار قابل توجهی از سربازان آمریکایی میانجامد؛ حتی آن ارتش، ارتش امریکا باشد. به هر حال حمله زمینی و اشغال خاک ایران داستان دیگری است. ضمنا اگر به تجربههای گذشته نگاه کنیم، از جمله دوران ریاستجمهوری جورج دبلیو بوش و جنگ عراق، میبینیم آمریکا تلفات انسانی قابل توجهی را متحمل شد. این تجربه همچنان در حافظه سیاسی و افکار عمومی آمریکا باقی مانده است. به همین دلیل، تصور میکنم دولت آمریکا، بهویژه در فضای سیاسی و انتخاباتی، از ورود به جنگی که مستلزم اعزام گسترده نیروی زمینی و تحمل تلفات انسانی باشد، پرهیز خواهد کرد.
پس باید پرسید روند و مسیر جنگ تازه را چطور میبینید؟
گفتههای من بدان معنا نیست که خطر تشدید اقدام نظامی وجود ندارد. به نظرم، احتمال عملیات هوایی یا حملات محدود علیه برخی اهداف یا زیرساختها را نمیتوان نادیده گرفت. اما همچنان باور دارم موضوع حمله زمینی، فعلا و تا اینجای کار منتفی است، مگر آنکه معادلات جنگ تازه پیچیدهتر شود. ولی اگر عملیات هوایی یا حملات محدود علیه برخی اهداف یا زیرساختها رخ دهد، بیش از هر چیز زیرساختهای کشور را هدف قرار خواهد داد و بازسازی آنها هزینههای سنگینی بر دوش نسلهای آینده خواهد گذاشت. نمونههای تاریخی این مسئله نیز فراوان است. زیرساختهایی که در عراق طی جنگها و حملات نظامی آسیب دیدند، حتی پس از گذشت سالها به طور کامل بازسازی نشدهاند. کسانی که امروز از عراق میآیند، همچنان از مشکلات مربوط به برق، آب و دیگر خدمات زیربنایی سخن میگویند. این تجربه نشان میدهد خسارت به زیرساختها، آثاری بلندمدت برجای میگذارد و جبران آن بهسادگی ممکن نیست.
باز هم باید تأکید کنم در مورد احتمال اقدام علیه جزایر ایران نیز، هرچند شخصا اینگونه تحلیلها را با احتیاط دنبال میکنم و نگاه من بیشتر معطوف به جنبههای سیاسی و فرهنگی مسائل است، اما اصل احتمال را نمیتوان نادیده گرفت. در عین حال، تأکید میکنم به گمان من، آمریکا در شرایط کنونی علاقهای به کشتهشدن نیروهای خود در منطقه با کلیدزدن جنگ زمینی و اشغال جزایر و خاک ایران ندارد. افزون بر این، هزینههای حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه بسیار سنگین است و به نظر میرسد واشینگتن در پی کاهش تدریجی حضور نظامی خود در منطقه باشد. همانگونه که بریتانیا چند دهه پیش نقش خود را در منطقه کاهش داد و مسئولیتهای بیشتری را به آمریکا واگذار کرد، اکنون نیز نشانههایی از تمایل آمریکا به کاهش حضور مستقیم نظامی مشاهده میشود.
اما به عنوان پرسش پایانی، تهران برای عبور از این برهه باید چه بکند؟
آنچه برای ایران اهمیت دارد، این است که در چنین شرایطی گرفتار محاسبات نادرست و هزینههای غیرضروری بر کشور تحمیل نشود. اگر فرض کنیم در نتیجه یک درگیری، جزایری از کنترل ایران خارج شوند، بازگرداندن آنها به وضعیت پیشین کار بسیار دشواری خواهد بود. حتی اگر چنین اقدامی با حمایت برخی بازیگران منطقهای صورت گیرد، بازپسگیری آن از مسیر دیپلماسی یا هر مسیر دیگری، مسئلهای پیچیده و زمانبر خواهد بود و بار آن بر دوش نسلهای آینده قرار خواهد گرفت. از این رو، به اعتقاد من، مهمترین وظیفه امروز آن است که با تدبیر، دیپلماسی و محاسبه دقیق، از شکلگیری شرایطی که میتواند به چنین پیامدهایی بینجامد، جلوگیری شود. این رویکرد، در نهایت، کمهزینهترین و عقلانیترین مسیر برای حفظ منافع ملی خواهد بود.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.