سناتوری که خود را به ترامپ باخت
درگذشت ناگهانی سناتور لیندسی گراهام، پایان رسمی یک دوران را در سیاست آمریکا رقم زد. دیگر سناتوری از دوران قدیمی سناتورهایی که خود را وقف سیاست خارجی کرده باشند، به این راحتی پیدا نخواهد شد. گراهام از یک انترناسیونالیست سنتی به سبک ریگان، به یکی مثل بقیه در جنبش پوپولیستی MAGA تغییر ماهیت داد. همین تغییر هم مانع از آن نشد که به بخش مهمی از آرمانها و اهدافش در سیاست خارجی پایبند نباشد و در بازگشت از دهمین سفر به اوکراین و در راه تلاش برای عبور از همدلی ترامپ و پوتین و تصویب تحریمهای تازه علیه روسیه، درگذشت.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
علیرضا سرفرازی : درگذشت ناگهانی سناتور لیندسی گراهام، پایان رسمی یک دوران را در سیاست آمریکا رقم زد. دیگر سناتوری از دوران قدیمی سناتورهایی که خود را وقف سیاست خارجی کرده باشند، به این راحتی پیدا نخواهد شد. گراهام از یک انترناسیونالیست سنتی به سبک ریگان، به یکی مثل بقیه در جنبش پوپولیستی MAGA تغییر ماهیت داد. همین تغییر هم مانع از آن نشد که به بخش مهمی از آرمانها و اهدافش در سیاست خارجی پایبند نباشد و در بازگشت از دهمین سفر به اوکراین و در راه تلاش برای عبور از همدلی ترامپ و پوتین و تصویب تحریمهای تازه علیه روسیه، درگذشت.
یک «جمهوریخواه سنتی»
برای درک اینکه لیندسی گراهام در گذشته چه کسی بود، باید اجماع محافظهکاران در دوران پس از جنگ سرد را درک کرد. گراهام در کنار دوقلوی سیاسی و نزدیکترین دوستش، سناتور جان مککین، مظهر و اوج نهادگرایی ریگانی بود. «جمهوریخواه سنتی» بودن به سبک گراهام، به معنای پایبندی به سه ستون بنیادین بود: مداخلهگرایی مقتدرانه (سیاست خارجی شاهینوار): باور به اینکه هژمونی جهانی آمریکا یک ضرورت اخلاقی است. این طیف از محافظهکاری، قدرت نظامی آمریکا را نه یک بارِ اضافه، بلکه سپر اصلی حفاظت از جهان آزاد میدانست. این نگرش به معنای ایستادگی قاطع در حمایت از ائتلافهایی مانند ناتو و مقابله سرسختانه با دشمنان خارجی نظیر ایران و روسیه بود. احترام به نهادهای حاکمیتی: احترام عمیق به چارچوبها و خطقرمزهای سنتی حاکمیت آمریکا؛ از جمله هنجارهای سنا، استقلال قوه قضائیه و جامعه اطلاعاتی. عملگرایی در قانونگذاری: در عین حفظ اصول محافظهکاری، گارد قدیمی به کارآمدی حاکمیت باور داشت. گراهام به طور منظم برای کار روی اصلاحات جامع قوانین مهاجرت (موسوم به «گروه هشت») و قوانین زیستمحیطی با دموکراتها همکاری میکرد؛ چراکه معتقد بود نهاد سنا برای سازش و توافق شکل گرفته است.
محو کامل محافظهکاری سنتی در دوران ترامپ
با ظهور موج پوپولیستی در سال ۲۰۱۶، چارچوب محافظهکاری سنتی نهتنها رقابت انتخاباتی را باخت، بلکه به طور کامل محو شد. در حزب جمهوریخواه امروز که تحت سیطره ترامپ قرار دارد، اصولی که گراهام بخش آغازین کارنامه کاری خود را بر پایه آنها ساخته بود، کاملا بیمعناست. جهانبینی سنتی ریگانی به صورت سیستماتیک توسط جنبش MAGA برچیده شد: انزواطلبی در برابر مداخلهگرایی برای فضادادن به دیکتاریها و افراطیان در جهان: دکترین «اول آمریکا» (America First)، ترویج دموکراسی در جهان را با یک سیاست خارجی معاملهگرایانه جایگزین کرد. بدنه پوپولیستی حزب، مداخله نظامی مقتدرانه را تحت عنوان طرحهای بیملاحظه «شاهینهای جنگطلب جهانیساز» برچسب زد. این طیف حاکمشده بر تعاملات جمهوریخواهانه، بیش از هر چیز با راست افراطی بینالمللی و مهمتر از آن، با سیاستهای روسیه و پوتین همدلاند.
مرگ نهادگرایی: جای احترام به نهادهای فدرال، دادستانی فدرال و معاهدات بینالمللی را بدبینی عمیق به «دولت پنهان» (Deep State) گرفت. همین اراده به تضعیف نهادها و ضدیت با میراث دموکراتیک آمریکا، مرگ جمهوریخواهی همیشگی را رقم زد. وفاداری فراتر از آرمان و میثاق آن هم وفاداری به ترامپ: در حزب جمهوریخواه مدرن، ایدئولوژی در مرتبه دوم پس از وفاداری قرار گرفت. پایبندی به کتابهای مرجع محافظهکاری درباره تجارت آزاد یا انضباط مالی، بسیار کماهمیتتر از نشاندادن فداکاری مطلق به رهبر این جنبش شد. برای گارد قدیمی، انتخاب دوگانه و صفر و یکی بود: یا خود را وفق بده یا با انقراض فوری سیاسی روبهرو شو. در این میان طبیعی است که سیاست دوقطبی آبی و قرمز و جمهوریخواه و دموکرات، مبنای اولیه تعامل بود و برای شکست هیلاری، همه سیاهی ترامپ را نادیده گرفتند و بعد... گرفتار ترامپ شدند. برای بقا، گروهی از مهمترین جمهوریخواهان تن به ترامپ دادند و بعد از شورش انتخاباتی ژانویه ترامپ علیه آمریکا و دولت هم با او ماندند.
چرخش ۱۸۰درجهای به عنوان استراتژی بقا
هیچ سیاستمداری به اندازه گراهام این غریزه بقا را به این شکل دراماتیک به تصویر نکشید. چرخش او یکی از خیرهکنندهترین پشتک و واروهای سیاست دو دهه اخیر است. سال ۲۰۱۵، گراهام یکی از جدیترین منتقدان ترامپ بود و بهصراحت هشدار داد نامزدی او، حزب جمهوریخواه را نابود خواهد کرد و حزب «سزاوار آن خواهد بود». با این حال، ظرف چند ماه پس از ورود ترامپ به کاخ سفید، گراهام دنده را کاملا عوض کرد. او به همبازی همیشگی ترامپ در گلف، یار کمکی قابل اعتماد او در رسانهها و در کنگره تبدیل شد. دفاع انفجاری و غیورانه او از برت کاوانا، نامزد دیوان عالی در سال ۲۰۱۸، تحول او را از یک کارگزار نهادی به یک جنگجوی پوپولیست تثبیت کرد. گراهام هرگز این تغییر رفتار را کتمان نکرد، بلکه با عملگرایی عریان و سرد از آن دفاع کرد و علنا گفت هدفش «تأثیرگذاربودن» است. او میدانست در ایالتی مانند کارولینای جنوبی، سرپیچی از ترامپ به معنای مسیر سریع به سوی شکست در انتخابات مقدماتی است. برای حفظ قبضه خود بر قدرت و نگهداشتن صندلیاش در میز تصمیمگیریهای امنیت ملی، او داوطلبانه همسویی قدیمی خود را قربانی کرد تا به عالیترین فرد محرمی تبدیل شود که در گوش رئیسجمهور پچپچ میکند.
شایعات کامپرومات (اسناد رسواکننده) و واقعیت قدرت
از آنجا که چرخش گراهام بسیار مطلق و از نظر بصری ناگهانی بود، به سالها گمانهزنی شدید در واشینگتن دامن زد. به عنوان یک مجردِ مادامالعمر، زندگی شخصی گراهام همواره موضوع شایعات پنهانی در محافل سیاسی بود. هنگامی که او از سرسختترین منتقد ترامپ به وفادارترین مدافع او تبدیل شد، آن شایعات به فضای عمومی فوران کرد و یک تئوری توطئه سیاسی غالب را تغذیه کرد: کامپرومات (Kompromat). منتقدان، مفسران پیشرو و نظریهپردازان آنلاین به کرات ادعا میکردند گراهام مورد اخاذی و باجخواهی قرار گرفته است؛ به این معنا که ترامپ یا بازیگران تاریک اطلاعاتی به اطلاعات مخربی درباره هویت جنسی او دست یافتهاند و از آن برای مطیع نگهداشتن او استفاده میکنند. گراهام صراحتا این شایعات را تکذیب کرد و در مصاحبهها مستقیما به آنها پرداخت و بهوضوح اعلام کرد همجنسگرا نیست و این شایعات صرفا بخشی از زیستبوم سمی واشینگتن هستند.
دست آخر... بیتأثیر
گراهام فعالترین جمهوریخواه در عرصه سیاست خارجی بود. با این حال، او در بیتأثیربودن به نسبت فعالیت، بیرقیب بود. نه توانست در نهایت برای اوکراین کاری مهم صورت دهد و نه توانست سرانجام حتی تحریمی جدی علیه روسیه بگیرد و تحریمهای فعلی که از ابتدای دوران ترامپ عملا اجرا نمیشوند نیز در دورانی شکل گرفتند که دموکراتها کنترل سنا را در دست داشتند. گراهام روزگاری در سال دوم ریاست ترامپ و پس از قتل فجیع خاشقچی، خواهان خلع بنسلمان از ولایتعهدی شده بود و بهسرعت سر جایش نشانده شد و ترامپ به او فهماند که داستان از چه قرار است. و در نهایت، این سناتور ضدایرانی و مخالف سرسخت نظام ایران، ماهها برای حمله به ایران تبلیغ و تشویق کرد، مزایای حمله به تأسیسات نفتی ما را برشمرد و حتی مردم ایالت خودش را به فرستادن سربازان جوان به نبرد زمینی در ایران تشویق کرد و در نهایت، وقتی روزهای امضای تفاهمنامه آتشبس رسید، با سرخوردگی اعلام همراهی کرد. جیدی ونس، یک جوانک که فقط دو سال سناتور بود و حالا معاون ترامپ است، بیشتر در سیاست خارجی تأثیرگذار شد تا سناتوری که عمرش را در کنار دو دوست دیگرش، سناتور مککین و سناتور لیبرمن، پای سیاست خارجی مقتدرانه آمریکایی گذاشته بود.