«شرق» گزارش میدهد:
درگذشت کهنهکار سیاست خارجی کنگره/ لیندسی گراهام که بود و چه کرد؟
درگذشت ناگهانی سناتور لیندسی گراهام در ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶، پایانی بر یکی از پیچیدهترین و متناقضترین دورانهای سیاسی در تاریخ معاصر آمریکا بود. او به ظاهر یک آفتابپرست سیاسی بود ولی همه دیگر به تغییر مواضع او عادت کرده بودند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
علیرضا سرفرازی- درگذشت ناگهانی سناتور لیندسی گراهام در ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶، پایانی بر یکی از پیچیدهترین و متناقضترین دورانهای سیاسی در تاریخ معاصر آمریکا بود. او به ظاهر یک آفتابپرست سیاسی بود ولی همه دیگر به تغییر مواضع او عادت کرده بودند. رویکرد گراهام در سیاست خارجی در همه موضوعات ثابت ماند ولی به عنوان یکی از کهنهکارترین سناتورها در عرصه سیاست خارجی، در سالهای دوران ترامپ، عقربهاش را برای تنظیم به ترامپ سپرده بود و از همین رو بود که مواضعش نسبت به دوستان و دشمنان ترامپ متغیر شد.
به رغم همه این تغییرات، او یک دوست برای اسرائیلیها، دشمن نظام ایران، هماورد جدی روسیه و پوتین و یک دوست نسبتا همیشگی سیاستهای شکل گرفته دوران هژمونی آمریکا بود.
اوایل زندگی: فرزند شهر سنترال
گراهام در شهر سنترال ایالت کارولینای جنوبی متولد شد و اوایل زندگی او با سختیهای ناگهانی همراه بود. والدینش اداره کافهای به نام «سَنیِتری کافه» را بر عهده داشتند که ترکیبی از کافه، سالن بیلیارد و مشروبفروشی بود و خانواده نیز در اتاقی پشت آن زندگی میکردند. زمانی که گراهام ۲۱ ساله و دانشجو در دانشگاه کارولینای جنوبی بود، پدر و مادرش به فاصله ۱۵ ماه از یکدیگر درگذشتند. او به طور قانونی سرپرستی خواهر ۱۳ سالهاش، دارلین، را بر عهده گرفت تا خودش او را بزرگ کند و برای گذران زندگی به مزایای بازماندگان تأمین اجتماعی متکی بود. این آزمون سخت در سنین جوانی، رویکرد منضبط و بقامحور او را در زندگی و سیاست شکل داد.
خدمت نظامی: افسر دادستانی نظامی (JAG)
گراهام از کهنهسربازان نیروی هوایی ارتش آمریکا بود. او در سال ۱۹۸۲ به عنوان افسر دادستانی نظامی (JAG) وارد خدمت فعال شد و به عنوان دادستان و وکیل مدافع، از جمله در فرانکفورت آلمان، خدمت کرد. او در سال ۱۹۸۹ خدمت فعال را ترک کرد اما برای دههها در بخش ذخیره نیروی هوایی باقی ماند و بر عدالت نظامی تمرکز داشت. او حتی در زمان تعطیلات کنگره، به عنوان سرهنگ ذخیره برای کمک به زیرساختهای حقوقی، به طور موقت در عراق و افغانستان مستقر شد. او در سال ۲۰۱۵ با درجه سرهنگی رسما از ارتش بازنشسته شد.
ورود به کنگره و استیضاح کلینتون
گراهام به عنوان بخشی از «انقلاب نیوت گینگریچ» در سال ۱۹۹۴ وارد دنیای سیاست شد و کرسی مجلس نمایندگان آمریکا را به دست آورد. او بهسرعت به عنوان یکی از مدیران مجلس نمایندگان در جریان استیضاح بیل کلینتون در سال ۱۹۹۸، به شهرت ملی رسید. هوش تند، لهجه جنوبی و پسزمینه حقوقیاش، او را به چهرهای ثابت در شبکههای خبری کابلی تبدیل کرد. در سال ۲۰۰۲، او با موفقیت برای سنای آمریکا نامزد شد و کرسی خالیشده توسط استروم تورموند، نماد جداییطلبی نژادی، را تصاحب کرد.
سیاست خارجی تقابلی و «سه تفنگدار»
گراهام در سنا هویت خود را به عنوان یک شاهین Hawk سیاست خارجی نومحافظهکار و سازشناپذیر تثبیت کرد. او اعتقاد راسخی به مداخلهگرایی آمریکا و حضور نظامی گسترده در جهان داشت. او همراه با سناتور جان مککین و جو لیبرمن، یک مثلث قانونگذاری و دوستی جداییناپذیر و افسانهای را تشکیل دادند که به «سه تفنگدار» (The Three Amigos) معروف شدند. هر جا که کانون بحرانی در جهان وجود داشت، مککین و گراهام معمولا با هم در آنجا حاضر بودند و حتی در موضوعاتی مانند اصلاحات جامع مهاجرتی و تغییرات اقلیمی، آشکارا در مقابل خطمشی حزب خود میایستادند.
اوجگیری در سال ۲۰۱۶ و نمایش شرافت در برابر ترامپ
در جریان انتخابات مقدماتی ریاستجمهوری حزب جمهوریخواه در سال ۲۰۱۶، گراهام کارزار انتخاباتی خود را راه انداخت و خود را به عنوان فردی بالغ و باتجربه در حوزه امنیت ملی معرفی کرد. در همین دوره بود که او تندترین و معروفترین مواضع خود را علیه دانلد ترامپ بیان کرد:
- «او یک فرد نژادپرست، بیگانه هراس و متعصب مذهبی است.»
- «میدانید چطور میشود شعار «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» (MAGA) محقق کرد؟ به دونالد ترامپ بگویید برو به جهنم.»
- «اگر ما ترامپ را نامزد کنیم، نابود خواهیم شد... و حقمان هم همین است.»
گراهام خیلی زود از رقابتها کنارهگیری کرد، در سال ۲۰۱۶ به ترامپ رأی نداد و آشکارا برای مسیری که حزبش در پیش گرفته بود، ابراز تاسف میکرد.
چرخش سخت به سمت وفاداری به ترامپ
پس از درگذشت جان مککین در سال ۲۰۱۸، گراهام دستخوش یک دگرگونی سیاسی خیرهکننده شد. با درک این واقعیت که بدنه رأیدهندگان جمهوریخواه در کارولینای جنوبی کاملا تسلیم جریان MAGA شدهاند، گراهام دسترسی به قدرت را بر انزوا ترجیح داد. او به یار همیشگی ترامپ در گلف، مشاور غیررسمی و سرسختترین مدافع او در کنگره تبدیل شد. عملکرد انفجاری او در دفاع از برت کاوانا در جریان جلسات تایید صلاحیتش در دیوان عالی، سیگنالی به جنبش MAGA بود که گراهام اکنون کاملا در جبهه آنهاست. او چرخش ناگهانی خود را اینگونه توجیه کرد: «اگر نمیخواهی آسیب ببینی، بازی نکن... من میخواهم تاثیرگذار باشم.»
تاریخچه مواضع سازشناپذیر گراهام در قبال ایران
برخلاف چرخشهای سرگیجهآور او در دیگر مسائل جهانی، موضع گراهام در قبال ایران برای بیش از دو دهه به طرز شگفتآوری ثابت ماند؛ او سرسختترین و سازشناپذیرترین شاهین ضدایران در واشینگتن بود که به طور مداوم از اقدام نظامی و تغییر رژیم حمایت میکرد.
دوران بوش و اوباما («سر مار را قطع کنید»): در طول درگیریهای پس از ۱۱ سپتامبر، گراهام از حامیان سرسخت فشار حداکثری بود. او به طور مداوم عبارت معروف «قطع کردن سر مار» در تهران را تکرار میکرد و مخالفت شدید او با برجام در سال ۲۰۱۵ که آن را باجدهی خطرناک توصیف میکرد، گواهی بر این مدعاست.
اولتیماتوم پالایشگاهی ۲۰۱۹: در سال ۲۰۱۹ و پس از حملات پهپادی به تأسیسات نفتی آرامکوی عربستان، گراهام پیش از تردیدهای اولیه دولت ترامپ حرکت کرد و علنا خواستار آن شد که ارتش آمریکا حملات مستقیمی را به پالایشگاههای نفت ایران برای «شکستن کمر رژیم» انجام دهد.
تنشهای پس از ۷ اکتبر: به دنبال حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳، گراهام به طور مداوم برای گسترش بانک اهداف تلاش کرد و صراحتا از آمریکا و اسرائیل خواست تا اهدافی را در داخل خاک ایران هدف قرار دهند. او با غرور از حملات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل در اوایل سال ۲۰۲۶ که زیرساختهای هستهای و موشکی تهران را بهشدت تضعیف کرد، حمایت کرد و پیروزمندانه در تلویزیون ظاهر شد تا اعلام کند «کشتی مادر تروریسم در حال غرق شدن است».
لحظه «دیوار برلین» در سال ۲۰۲۶ و چرخش در موضوع نفت: در کنفرانس امنیتی مونیخ در فوریه ۲۰۲۶، گراهام با تندی اعلام کرد که ایران با «لحظه فروپاشی دیوار برلین» مواجه است و همزمان با اعتراضات و ناآرامیها در ایران، خواستار حمایت علنی آمریکا از تغییر رژیم شد.
با این حال، در نمایش جذابی از پراگماتیسم (عملگرایی) اواخر دوران کاریاش، گراهام در مارس ۲۰۲۶ یک درخواست علنی نادر از اسرائیل مطرح کرد و از آنها خواست که به مخازن نفتی باقیمانده ایران حمله نکنند. استدلال او دو جنبه داشت: اول اینکه میخواست از جهش بیشتر قیمت جهانی بنزین در دوران ریاستجمهوری ترامپ جلوگیری کند و دوم اینکه استدلال میکرد اقتصاد نفتی ایران برای مردم این کشور جهت بازسازی کشورشان پس از فروپاشی نهایی رژیم، «حیاتی» خواهد بود.
شلاقخوردنهای نهایی در پرونده اوکراین
اگرچه موضع او در قبال ایران همواره جنگطلبانه باقی ماند، اما رابطه او با اوکراین و ولودیمیر زلنسکی به قربانیِ تراژیک استراتژی بقای سیاسی او تبدیل شد:
ستایش در مونیخ: در کنفرانس امنیتی مونیخ در فوریه ۲۰۲۶، گراهام در اتمسفر ایدهآل خود به عنوان یک شاهین پرشور عمل میکرد. او در کنار یک هیئت دوحزبی از سناتورها با زلنسکی دیدار کرد، شجاعت نظامی اوکراین را بهشدت ستود و حتی با افتخار نشان عالی «یاروسلاف عاقل» را از زلنسکی دریافت کرد و در عرصه بینالمللی اعلام کرد فشارهای غرب بر ولادیمیر پوتین باید بهشدت افزایش یابد.
خیانت در کاخ سفید: تنها چند روز بعد، تمام آن نمایش بهکلی محو شد. در جریان یک ملاقات فوقالعاده در کاخ سفید، دونالد ترامپ و معاونش جیدی ونس، زلنسکی را در برابر دوربینها بهشدت توبیخ کردند. ترامپ علنا بر سر رئیسجمهور اوکراین فریاد زد و او را متهم کرد که با به راه انداختن جنگ جهانی سوم قمار میکند، در حالی که ونس نیز صراحتا او را جلوی دوربینها سرزنش کرد. گراهام به جای دفاع از متحدی که چند روز قبل در آلمان بهشدت ستایش کرده بود، کاملا با استراتژی تهاجمی دولت همراه شد. گراهام با خروج از اتاق و حضور در برابر میکروفونها، زلنسکی را به طور آشکار تحقیر کرد؛ او در شبکههای خبری ظاهر شد تا اعلام کند زلنسکی «باید استعفا دهد» یا «تغییر کند» و از این رهبر خارجی خواست به خاطر «بیاحترامی» در دفتر بیضی شکل، از دونالد ترامپ عذرخواهی کند.
پرده آخر: بسته تحریمی روسیه
حتی به عنوان یک وفادار به ترامپ، غریزههای شاهینِ قدیمی گراهام هرگز به طور کامل از بین نرفت. او درست قبل از مرگش، موفق شد یک مانور قانونگذاری پیچیده را هدایت کند و یک بسته تحریمی شدید علیه روسیه را در سنا به تصویب برساند. او ماهها وقت صرف کرده بود تا دولت ترامپ را متقاعد کند این طرح را امضا کند؛ با این استدلال که این اقدام یک توهین به دیپلماسی قوه مجریه نیست، بلکه یک جریمه تعرفهای سنگین است که به طور مشخص کشورهایی (مانند چین، هند و برزیل) را هدف قرار میدهد که نفت ارزان روسیه را وارد میکنند و آنها را تهدید میکند در صورت دور زدن سقف قیمتهای غربی، با مسدودسازی تجاری شدیدی مواجه خواهند شد.
زندگی شخصی، شایعات و تئوریهای باجخواهی
گراهام تمام عمر مجرد بود و همین موضوع او را برای دههها به سوژه گمانهزنیهای شدید و اغلب بیرحمانهای در واشینگتن تبدیل کرد. شایعات مبنی بر اینکه او یک همجنسگرای پنهان است، یک جریان زیرپوستیِ همیشگی در طول دوران کاری او بود.
زمانی که او چرخش ناگهانی و دراماتیک خود را از سرسختترین منتقد ترامپ به وفادارترین متحد او انجام داد، یک تئوری توطئه برجسته در میان تحلیلگران سیاسی شکل گرفت: اینکه دونالد ترامپ یا عوامل اطلاعاتی تاریک، مدارکی برای باجخواهی (Kompromat) در رابطه با گرایش جنسی گراهام به دست آوردهاند. چهرههای مترقی و منتقدان علنا این سوال را مطرح میکردند که آیا او تحت کنترل و هدایت دیگران است؟
گراهام همیشه این شایعات را با شوخطبعی رد میکرد؛ او در سال ۲۰۱۸ در گفتوگو با نیویورک تایمز درباره این شایعات گفته بود: «من میدانم که فضای بیرون چقدر تهاجمی است... اما من همجنسگرا نیستم.» با این حال، اکثر تحلیلگران باسابقه سیاسی اشاره میکنند که برای توضیح رفتار او نیازی به باجخواهی نبود؛ انگیزه اصلی گراهام همیشه بقای سیاسی و نزدیکی به کانون قدرت بود. در ایالت بهشدت قرمز (جمهوریخواه) کارولینای جنوبی، مخالفت با ترامپ به معنای مرگ سیاسی بود و گراهام صرفا ترجیح داد خود را با واقعیت جدید حزبش وفق دهد.
در نهایت، گراهام بسیاری از ابعاد زندگی سیاسی قدیمی خود را به ترامپ باخت. او دوست دیرین، صمیمی و مانند یک برادر برای سناتور مککین بود و در شرایطی که ترامپ با توهینهای پیاپی پس از مرگ مککین، نفرت و انتقاد بسیاری را برانگیخته بود، بهسادگی از کنار این داستان گذشت. او دوستان بسیاری در میان دموکراتها داشت و در این سالها همه را نادیده گرفت. تصاویر اشک ریختن او برای فرزند درگذشته بایدن را باید کنار توهینهای او به همین دوست قدیمی گذاشت تا تغییرات را دید.
بعید است کسی در رسانهها او را بدون این تغییر مواضع برای راضی کردن ترامپ به یاد آورد. تلخ است که او برای رضایت ترامپ در همین ماههای جنگ اخیر میخواست کمپین مردمی اعزام سربازان ایالتش را برای نبرد زمینی در ایران به راه اندازد و ناگهان تن به موافقت با مذاکره و تفاهم داد.
چیزی که در آن تردید نیست اینکه قطعات طنز و شوخیهای بعضا تند برنامههای طنز شبانه درباره هویت جنسی او و اشاره غیرمستقیم به احتمال استفاده ترامپ از این موضوع، شاید ماندگارتر از آن تغییر مواضع او باشد!