|

زنان امدادگر؛ مرهم لحظه‌های رنج

در روزهایی که تهران زیر سایه حملات دشمن قرار گرفت، از‌جمله گروه‌هایی که در کنار نیروهای امدادی و خدماتی به صحنه آمدند، اعضای داوطلب گروه‌های واکنش سریع اضطراری محلات (دوام) بودند؛ افرادی که برخی از آنان در قامت امدادگر، برخی روان‌شناس بحران، برخی عضو تیم‌های حامی و برخی مسئول ثبت و پیگیری خسارت‌ها، در کنار شهروندان ایستادند. روایت‌های زنان این گروه تصویری کمتر دیده‌شده از جنگ را به نمایش می‌گذارد.

زنان امدادگر؛ مرهم لحظه‌های رنج

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

در روزهایی که تهران زیر سایه حملات دشمن قرار گرفت، از‌جمله گروه‌هایی که در کنار نیروهای امدادی و خدماتی به صحنه آمدند، اعضای داوطلب گروه‌های واکنش سریع اضطراری محلات (دوام) بودند؛ افرادی که برخی از آنان در قامت امدادگر، برخی روان‌شناس بحران، برخی عضو تیم‌های حامی و برخی مسئول ثبت و پیگیری خسارت‌ها، در کنار شهروندان ایستادند. روایت‌های زنان این گروه تصویری کمتر دیده‌شده از جنگ را به نمایش می‌گذارد. ایسنا به سراغ چند نفر از آنان رفته و با آنها درباره لحظات سختی که تجربه کرده‌اند، گفت‌وگو کرده است‌. زنانی که فرصت نداشتند بنشینند و برای اتفاقات غصه بخورند، باید از یک حادثه به حادثه بعدی می‌رفتند و مرهم لحظه‌های پررنج می‌شدند. این ۴۰ روز جنگ، پر از صحنه‌هایی بود که هرگز از ذهن امدادگران پاک نخواهد شد؛ صحنه‌هایی از مجروحان شدید، پیکرهای آسیب‌دیده و خانواده‌هایی که در جست‌وجوی عزیزان خود بودند. با‌این‌حال، اعضای تیم عملیات تلاش می‌کردند هیچ‌گاه اندوه و فشار روحی خود را به مردم منتقل نکنند. آنها در برابر چشم مردم، آرام و استوار می‌ماندند؛ اما پس از پایان هر مأموریت، بار سنگین آن تصاویر را با خود حمل می‌کردند. آنها مدام تلخی‌ها را تجربه می‌کردند، لحظه‌هایی که مردم سردرگم و پریشان بودند یا زیر بار غصه از دست دادن عزیزانشان کمرشان خم شده بود؛ اما گاهی هم می‌توانستند کسی را زنده از زیر آوار نجات دهند. صداها هنوز در ذهنشان هست؛ صداهایی که در میان آوار طنین می‌انداخت؛ صدای مادرانی که نام فرزندانشان را فریاد می‌زدند و کودکانی که به دنبال خبری از پدر یا مادر خود بودند. گاهی نیز در جریان امدادرسانی، حمله دیگری در نزدیکی محل رخ می‌داد؛ البته نیروها آموزش‌دیده بودند و اکثر مواقع می‌توانستند به‌موقع پناه‌گیری کنند. بااین‌حال، علاوه بر غم، گاهی لحظه‌های خوش هم وجود دارد. ارزشمندترین لحظه‌ها زمانی است که خانواده‌های آسیب‌دیده، روزها یا هفته‌ها بعد، دوباره نیروهای داوطلب را می‌بینند و با لبخند و قدردانی از کنارشان عبور می‌کنند. از سوی دیگر، این واقعیت تلخی است که از جنگ در شهرها و تهران به جا مانده، شاید زخم جسم بهبود یابد، ولی پشت هر ساختمان ویران‌شده و هر عملیات آواربرداری، زخمی وجود داشت که با چشم دیده نمی‌شد؛ زخمی که نه در بتن‌های شکسته، بلکه در ذهن و روان بازماندگان جا می‌گرفت و تعداد زیادی روح‌های آسیب‌دیده در اطراف هر بمب و موشکی به جا می‌ماند. در این میان، کودکان بیش از دیگران آسیب می‌دیدند و اعضای دوام با کمک روان‌شناسان و داوطلبان‌ تلاش می‌کردند با بازی، گفت‌وگو و ایجاد فضایی آرام، از شدت اضطراب کودکان بکاهند.

چند لحظه

وقتی موشک به محدوده‌ای در منطقه ۶ تهران، حوالی کنیسه یهودیان خورد، ساعت حدود سه‌ونیم بامداد بود. «خانم جمیلی» می‌گوید: «زنانی را می‌دیدم که فقط چند‌ تکه لباس را در پارچه‌ای پیچیده و در دست گرفته بودند. بعضی‌ها حتی کفش به پا نداشتند. شوک حادثه آن‌قدر سنگین بود که نمی‌دانستند باید کجا بروند و چه کاری انجام دهند. هنوز بسیاری از دستگاه‌ها در حال سازماندهی عملیات بودند که یک خودروی وانت در محل حاضر شد و میان حادثه‌دیدگان چای، قهوه و عدسی توزیع کرد. هیچ‌کس به فکر صبحانه نبود، اما مردم از راه رسیده بودند تا به هم کمک کنند‌». یکی از زنان ساکن همان محله و از مدیران حوزه پرستاری پس از دیدن فعالیت اعضای دوام، داوطلبانه اعلام آمادگی کرد و همان روز به جمع نیروهای امدادی پیوست یا پیرمردی آسیب‌دیده که مدام می‌گفت: «اول به کسانی برسید که بیشتر آسیب دیده‌اند».

جنگ فقط روایت خانه‌های ویران‌شده و خانواده‌های آواره نیست؛ در دل هر عملیات، امدادگرانی نیز حضور دارند که ساعت‌ها میان آوار، اضطراب و چشم‌انتظاری خانواده‌ها ایستاده‌اند. سلمانی، سرتیم عملیات منطقه یک تهران، روزهای جنگ را با یک گروه ۳۰‌نفره آغاز کرد؛ اما هرچه روزها پیش رفت، حلقه داوطلبان گسترده‌تر شد. افرادی با تخصص‌های گوناگون، از رانندگان ماشین‌آلات سنگین گرفته تا پزشکان، داروسازان و نیروهای خدماتی، یکی پس از دیگری به این مجموعه پیوستند، تا جایی که تیمی ۷۰‌نفره شکل گرفت؛ تیمی که حتی پس از توقف حملات نیز همچنان در کنار خانواده‌های آسیب‌دیده باقی مانده است. او به یکی از مکان‌ها و لحظه‌هایی اشاره می‌کند که در خانه‌ای پدر و مادر آسیب‌ دیده و به بیمارستان منتقل شده بودند و امدادگران ساعت‌ها تلاش کردند تا یک کودک پنج‌ساله مفقودشده را بیابند و سرانجام او را یافتند و احیا کردند و روانه بیمارستان شد و خوشبختانه پنج روز بعد به هوش آمد. یا دختری که مقابل ساختمان تخریب‌شده‌شان نشسته بود تا سرانجام خبر رسید ‌مادر و برادرش جان خود را از دست داده‌اند. شوک حاصل از این خبر به حدی بود که او را با وضعیت روحی نامناسب به بیمارستان منتقل کردند.

«فرحزادی» که مسئول تشکیل تیم واکنش سریع حمایت‌های روانی را بر عهده داشت، از لحظه تلخی می‌گوید که یکی از بازماندگان خانواده‌ای که ۱۲ نفر آنها کشته شده بودند، در حالی که درباره نیازهای خود در محل اسکان موقت صحبت می‌کرد، ناگهان چشمش به شیئی در میان آوار افتاد. مرد بدون توجه به اطراف، به سمت آن دوید و آن را در آغوش گرفت؛ یک درِ قابلمه: «آخرین رشته اتصال او به زندگی گذشته‌اش».

یک آرزو

اکنون که صدای انفجارها خاموش شده‌، بخشی از جنگ هنوز برای امدادگران پایان نیافته است. آنها هنور زیر فشار صحنه‌هایی که دیده‌اند، قرار دارند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.