ماجرای غمانگیز بیرون کشیدن پیکر بیجان نوزاد ۲ ماهه از زیر آوار حملات موشکی به روایت یک امدادگر
یک امدادگر جوان گفت: یکی از تلخترین صحنههایی که در عملیاتهای امدادی جنگ فعلی تا امروز دیدم مربوط به نوزاد ۲ ماههای بود که متاسفانه در اثر بمباران منزل مورد سکونت آنها، نوزاد و مادرش هر دو به شهادت رسیده بودند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تا امروز جان تعداد زیادی از هموطنان بیگناه را گرفته و تعداد قابل توجهی هم در نتیجه حملات دشمن مجروح و زخمی شدهاند و امدادگران دستگاههای امدادی مثل هلالاحمر، اورژانس، آتشنشانی و دیگر دستگاها همچنان در صحنههای مختلف امدادرسانی حاضر شده و یاریگر هموطنانمان میشوند.
اسرائیل و آمریکا حملات متجاوزانه خود به نقاط مختلف کشورمان را در حالی ادامه میدهند که ایران صحنه آن همدلیهای جنگ تحمیلی در سال ۱۳۵۹ را به نوع دیگری تجربه میکند. برخی مردم را در خانههای خود که فکر میکنند امنیت بیشتری دارد اسکان دادهاند و برخی نیز هرکاری که برای آرامش هموطنان خود بتوانند انجام میدهند؛ درست مثل امدادگران هلالاحمر؛ حضور امدادگران جوان و داوطلب هلالاحمر در عملیاتهای اعلام شده، از صحنههایی است که مردم را به حضور آنها دلگرم میکند.
«محمدرضا علیاکبری امدادگر هلالاحمر» است که شغل اصلیاش مربوط به کارهای ساختمانی است و این روزها به صورت داوطلب در کنار دیگر داوطلبان هلالاحمر، امدادگری میکند و ناجی جان هموطنانش شده است.
این امدادگر جوان میگوید: از بعد از زلزله بم تا امروز به عنوان امدادگر داوطلب فعال هستم و در عملیاتهای بسیاری در حوادث مختلف حضور داشتهام. در طول جنگ ۱۲ روزه هم در نقاطی چون شهرک چمران و برخی از نقاطی که در منطقه ۱ تهران مورد حمله دشمن واقع میشد به عنوان امدادگر حضور داشتهام. در حال حاضر در جنگ فعلی نیز در عملیاتهای مختلفی به عنوان امدادگر داوطلب حاضر هستم.
مشروح گفتگو با این امدادگر جوان را در ادامه بخوانید:
*تلخترین صحنه جنگ که تا امروز در ذهنتان ثبت شده کدام است؟
یکی از تلخترین صحنههایی که در عملیاتهای امدادی جنگ فعلی تا امروز دیدم مربوط به نوزاد ۲ ماههای بود که متاسفانه در اثر بمباران منزل مورد سکونت آنها، نوزاد و مادرش هر دو به شهادت رسیده بودند. وقتی برای امدادرسانی به آن خانه رسیدیم شرایط اصلا خوب نبود؛ دود و بوی سوختگی همه جا را فراگرفته بود و نفس کشیدن سخت بود. من و دیگر امدادگران نوزاد را که در طبقه ۱۵ ساختمانی در کنار مادرش در حمام بود از زیر آوار بیرون کشیدیم که متاسفانه علیرغم همه تلاشهای سریع ما نوزاد جان باخته بود و پیکر بیجانش را از خانه مورد هدف قرار گرفته خارج کردیم؛ پیکر مادر را نیز گروه دیگری از امدادگران از زیر آوار خارج کرده بودند که او هم شهید شده بود. با دیدن آن نوزاد شهید با خودم گفتم این طفل معصوم کارهای نبوده است که دشمن متجاوز او را اینگونه مورد هدف قرار داد و زندگیاش را از او و مادرش گرفت و خب این برایم خیلی تاثربرانگیز و ناراحت کننده بود.
*نحوه امدادرسانی به خانههای مسکونی چطور است؟
خانه هر کدام از هموطنان را که میبینم در اثر بمباران دشمن تخریب شده خیلی غصه میخورم؛ تصور میکنم روزی در هر کدام از این خانهها زندگی در جریان بوده و صدای خنده و شادی اهل خانه در آن میپیچیده و حالا ساکنانش در بدترین وضعیت، نیازمند کمک هستند و این خیلی دردناک است.
در یک عملیات در خیابان شهید کشوری زوج سالمندی را که در یک واحد مسکونی مورد هدف دشمن قرار گرفته بودند، را پیدا کردیم که هر دو پس از بمباران زیر آوار گرفتار شده بودند. پدربزرگ و مادربزرگ موسفید کردهای که تا پیش از این حتما چراغ خانه بچههایشان بودهاند. ابتدا خانم سالمند و سپس آقا را دیدیم که حدواد به فاصله ۱۰۰ متر از یکدیگر زیرآوار گیر کرده و البته هر دو زنده بودند؛ با دیگر امدادگران تمام تلاش خود را برای امدادرسانی به این دو نفر به کار گرفتیم اما متاسفانه تنها خانم زنده از زیرآوار بیرون آورده شد و آقا به دلیل شدت جراحات به شهادت رسید. با اینکه آنها را نمیشناختم اما آن پیرمرد شهید و آن مادر مجروح در چشمم مثل پدربزرگ و مادربزرگم بودند؛ خیلی از دیدن آن صحنهها ناراحت شدم.
طی روزهای گذشته برای امدادرسانی به افراد گرفتار زیرآوار به خانهای رفتیم که پدر آسیب کمتری نسبت به بقیه اعضای خانواده خود دیده بود؛ جایی که دخترش زیر آوار بود و پیکرش اصلا وضعیت مناسبی نداشت را به ما نشان داد؛ پیکر دختر بیچاره چند تکه شده بود؛ سرش متلاشی و یکی از پاهایش نیز قطع شده بود اما تمام تلاشمان را کردیم تا همان پیکر تکهتکه شده را از زیر آوار بیرون بکشیم و تحویل آن پدر دهیم تا نشانی از عزیزش داشته باشد. متاسفانه در امدادرسانی به خانوادهها در خیلی از بمبارانها در مناطق مسکونی میبینیم که چند نفر یا به لحاظ جسمی آسیب جدی دیده و یا چند نفر از اعضای یک خانواده به شهادت رسیدهاند و این خیلی غمانگیز و نگرانکننده است.
*خانوادهتان با حضور شما در امدادرسانی مناطق جنگی مخالفتی ندارند؟
در هر کدام از عملیاتها که حاضر میشویم طوری کار میکنیم که گویی عزیزان خود ما زیر آوار هستند و به کمک نیاز دارند. با تمام توان و قدرت میخواهیم هر طوری شده فرد گرفتار زیر آوار را بیرون بکشیم که یا بتوانیم جان او را نجات دهیم و یا الااقل نشانی از عزیزان مردم به آنها بدهیم و من همه اینها را مدیون پدر و مادرم هستم. پدر و مادرم از سالها پیش در هلالاحمر فعالیت میکردند و با نوع کارشان و سختیهای امدادرسانی و اموری این چنینی غریبه نبودهام و با وقوع زلزله بم به همراه پدرم به آنجا رفتم و این باعث شد من در امدادگری غرق شوم و الان هم با همه وجود و با جان و دل کار امدادگری را انجام میدهم و البته در حال حاضر پدر و مادرم هم مشوق و دلگرمی من برای حضور در این راه هستند.
*از امدادرسانی در نقاط غیرمسکونی بگویید.
گاهی پیش میآید که برای عملیات و امدادرسانی به اماکنی خاص غیر از محلات مسکونی میرویم و خب سختی امدادگری در این نقاط خیلی بیشتر است؛ چرا که در بسیاری از این محلها احتمال بمباران دوباره در حین انجام امدادرسانی پس از حمله اول وجود دارد و من و دیگر امدادگران با وجود اینکه میدانیم احتمال هر خطری وجود دارد باز هم برای جان مردم این کشور وارد میدان میشویم، در کل چند خطر امدادگرانی که به عنوان ارزیاب اولیه به محل حادثه میروند را تهدید میکند؛ یکی اینکه احتمال بودن مهمات یا موشک عمل نکرده در نقاط بمباران شده وجود دارد و یکی هم اینکه احتمال حمله مجدد وجود دارد و بعضا اتفاق هم افتاده است و از طرف دیگر خطر ریزش ساختمان مورد هدف قرار گرفته و آوار شدن آن هم وجود دارد. تهدیدات زیادی در عملیاتها متوجه امدادگران است اما امدادگران با تمام وجود پای تعهد خود هستند و یک لحظه هم صحنه نجات جان مردم را ترک نخواهند کرد.
*برخورد مردم در این روزها با امدادگران هلالاحمر چطور است؟
جنگ هیچ چیز قشنگی برای دیدن ندارد و آن تعداد اندکی از افراد که گاهی در مقابل متجاوزان ساکتند و یا حرفهای ناراحتکننده میزنند اگر در یکی از صحنههای امدادرسانی ما و بیرون کشیدن پیکر بیجان مردم حضور داشته باشند به اشتباه خود پی میبرند. تا امروز به طور میانگین ما هر روز در ۷ عملیات شرکت کردیم و همه امدادگران سعی کردهاند تا حد امکان روحیه خود را بعد از حضور در هر عملیات تا حدودی بازیابی کنند. مردم در بسیاری از عملیاتهای امدادرسانی همراهی بسیار خوبی با ما دارند. در یکی از عملیاتها یک پنجره بزرگ و سنگین روی پیکر مادری سالمند افتاده بود و ما به تجهیزاتی چون فرز نیاز داشتیم که پنجره را ببریم و تا زمانی که ست نجات ما به محل برسد، خیلی از مردم که از همسایگان خانه مورد حمله بودند، به سرعت برای ما چندین سیمسیار و رابط برق و فرز را آوردند و برق را به سر صحنه نجات رساندند و توانستیم جان آن مادر را با همراهی مردم نجات دهیم.
محبت مردم به امدادگران خیلی زیاد است و ما همواره شرمنده مردم هستیم؛ این روزها به هر جا که میرویم بسیار مورد مهر آنها واقع میشویم؛ مثلا به خیاطی برویم ضمن محبتی که به ما ابراز میکنند، پول تعمیر لباس و دستمزد از ما نمیگیرند؛ یکی پس از امدادرسانی برای ما آب یا چای میآورد، دیگری با محبت کلامی را مورد مهر قرار میدهد و ما را در آغوش میگیرد؛ خلاصه اینگونه توجه و محبت مردم روحیه ما را در ادامه راه بیش از پیش تقویت میکند.
آخرین اخبار جامعه را از طریق این لینک پیگیری کنید.