|

فرهنگ مردانگی و تداوم روانی جنگ در مرد ایرانی

جنگ در ایران فقط شهرها را ویران نکرد؛ نوع خاصی از مردانگی را نیز بازتولید و تقویت کرد. در فرهنگ ایرانی، مردبودن اغلب با مفاهیمی مثل غیرت، سلحشوری، تاب‌آوری، اقتدار و حمایت از خانواده تعریف می‌شود. از همان کودکی و توسط نهادهای مختلفِ حامل جامعه‌پذیری، پسرها با جمله‌هایی بزرگ می‌شوند که ظاهرا ساده‌اند اما در عمق خود نوعی تربیت روانی -یعنی تحمل رنج به‌جای بیان آن- را حمل می‌کنند:

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

فرهاد نوائی

 

جنگ در ایران فقط شهرها را ویران نکرد؛ نوع خاصی از مردانگی را نیز بازتولید و تقویت کرد. در فرهنگ ایرانی، مردبودن اغلب با مفاهیمی مثل غیرت، سلحشوری، تاب‌آوری، اقتدار و حمایت از خانواده تعریف می‌شود. از همان کودکی و توسط نهادهای مختلفِ حامل جامعه‌پذیری، پسرها با جمله‌هایی بزرگ می‌شوند که ظاهرا ساده‌اند اما در عمق خود نوعی تربیت روانی -یعنی تحمل رنج به‌جای بیان آن- را حمل می‌کنند: «مرد که گریه نمی‌کند»، «مرد باید محکم باشد»، «مرد دردش را به کسی نمی‌گوید»، «مرد سایه سر خانواده است». این جملات فقط توصیه اخلاقی نیستند؛ نوعی برنامه‌ریزی عاطفی‌اند که به مرد یاد می‌دهند چگونه احساساتش را سانسور کند. در ادبیات کلاسیک ایران نیز مرد ایدئال معمولا جنگجو، محافظ و اهل فداکاری است. از شاهنامه تا روایت‌های مذهبی و عامیانه، مرد کسی است که درد را تحمل می‌کند تا دیگران در امان بمانند. حتی مفهوم «مردانگی» در زبان فارسی بار اخلاقی سنگینی دارد. وقتی گفته می‌شود «فلانی مردانگی کرد»، معمولا منظور این است که خودش رنج کشید اما دیگری را حفظ کرد. همین الگو، در وضعیت جنگ و پساجنگ، فشار روانی عظیمی بر مرد وارد می‌کند؛ زیرا او احساس می‌کند نه‌تنها باید زنده بماند، بلکه نقش محافظ را نیز ایفا کند. در فضای پساجنگ، فشار مردانه نه‌فقط از میدان نبرد، بلکه از زندگی روزمره‌ای می‌آید که ظاهرا عادی شده اما درون آن بحران ادامه دارد. جنگ ممکن است از نظر نظامی تمام شود، اما برای مردی که هم‌زمان می‌بایست هم خانواده و هم تصویر «مرد محکم» را حفظ کند، پساجنگ گاهی شکل دیگری از جنگ است.

این بار دشمن نه الزاما در مرز، بلکه در تورم، بیکاری، فقر، ناامنی شغلی، اجاره‌خانه، سقوط قدرت خرید و ناتوانی در برنامه‌ریزی برای آینده ظاهر می‌شود. مردی که پیش‌تر از او انتظار می‌رفت در برابر گلوله نترسد، اکنون باید در برابر بحران اقتصادی نیز همین رویکرد را در پیش بگیرد. بنابراین مرد فقط با یک مسئله مالی روبه‌رو نیست؛ با بحران شأن مردانه نیز دست‌وپنجه نرم می‌کند. اما او احساس می‌کند نمی‌تواند همان نقشی را ایفا کند که فرهنگ از او خواسته است. بدین معنی، فقر فقط جیب را خالی نمی‌کند، بلکه تصویر فرد از خودش را نیز زخمی می‌کند. نتیجه این است که مرد پساجنگ در دو میدان هم‌زمان می‌جنگد: میدان بیرونی بقا و دیگری میدان درونی حفظ تصویر مردانه. این امر در سطح بدن‌مندی نیز ترجمه می‌شود: بدن انسان میان ترس از موشک و ترس از ناتوانی در تأمین زندگی چندان تفاوت بنیادینی نمی‌گذارد؛ هر دو می‌توانند سیستم عصبی را در وضعیت تهدید نگه دارند. در جنگ، بدن یاد می‌گیرد خطر را سریع تشخیص دهد، اما در پساجنگ بحرانی، خطر از بین نمی‌رود، فقط شکلش عوض می‌شود. در واقع بحران اقتصادی می‌تواند همان مدار هشدار را فعال کند. مغز مدام محیط را اسکن می‌کند تا بفهمد ضربه بعدی از کجا می‌آید. خواب سبک می‌شود، بدن استراحت عمیق را از دست می‌دهد، عضلات در وضعیت انقباض باقی می‌مانند و ذهن حتی در لحظه سکوت نیز آرام نمی‌گیرد. انسان در ظاهر در خانه است، اما سیستم عصبی‌اش انگار هنوز در سنگر مانده است. در چنین وضعیتی، مرد ممکن است از درون فرسوده شود، بی‌آنکه بتواند این فرسودگی را توضیح دهد. چون فرهنگ مردانگی به او یاد داده «مرد باید دوام بیاورد»، نه اینکه درباره دوام‌نیاوردن حرف بزند. این ترجمه نادرست احساسات، یکی از مهم‌ترین پیامدهای فرهنگ مردانگی در پساجنگ است. ترس به خشم تبدیل می‌شود، غم به بی‌حوصلگی، شرم به کناره‌گیری و اضطراب به پرخاش. پساجنگ در ایران از این رو پیچیده است که ظاهرا قرار نیست با بازسازی آرام و مطمئن همراه باشد یا حداقل نشانه‌ای از این امر در دسترس نیست. در بسیاری از تجربه‌های تاریخی، پس از جنگ، جامعه وارد مرحله ترمیم می‌شود: امنیت نسبی، بازسازی اقتصادی، امکان سوگواری، بازگشت به زندگی و شکل‌گیری افق آینده. اما اگر پساجنگ با تورم، تحریم، بیکاری، ناامنی و بی‌اعتمادی همراه شود، روان فرصت بازگشت پیدا نمی‌کند و این فرسودگی در روابط خانوادگی نیز اثر می‌گذارد. مردی که زیر فشار اقتصادی و روانی خرد شده، ممکن است دیگر توان گفت‌وگوی عاطفی نداشته باشد. او شاید خانواده را دوست داشته باشد، اما توان نشان‌دادن محبت را از دست بدهد. نگرانی در مقابل فرزندان را در هیئت عصبانیت بروز دهد و در قبال همسر، ترس را در پشت سکوت پنهان کند. خانواده در چنین شرایطی با مردی روبه‌روست که در ظاهر حضور دارد، اما از درون دور شده است. این دوری الزاما بی‌محبتی نیست؛ گاهی نتیجه فرسودگی عصبی است. وقتی بدن مدت طولانی در حالت هشدار بماند، ظرفیت صمیمیت کاهش پیدا می‌کند، چون این امر نیازمند احساس امنیت است. علاوه بر این، فقر و بیکاری برای بسیاری از مردان در جامعه پساجنگ فقط به معنای کاهش درآمد نیست؛ به معنای ناتوانی در ایفای نقشی است که فرهنگ از آنها انتظار دارد. در بستری که مرد را با کار، نان‌آوری و توان ایستادن روی پای خود تعریف می‌کند، بیکارشدن می‌تواند به فروپاشی روانی منجر شود. مرد بیکار ممکن است خود را اضافی، بی‌فایده یا شرمنده احساس کند. تورم نیز این شرم را تشدید می‌کند، چون حتی مرد شاغل هم ممکن است احساس کند دیگر کارش کافی نیست. این تکرار تلاش بی‌ثمر، یکی از خطرناک‌ترین مسیرهای فرسودگی روانی است. در اینجا بدن مردانه آرام‌آرام هزینه فرهنگ و اقتصاد را با هم پرداخت می‌کند. فشار مزمن می‌تواند فرد را زودرنج‌تر، کم‌طاقت‌تر و بی‌حوصله‌تر کند. ذهنی که همیشه درگیر حساب‌وکتاب بقاست، دیگر ظرفیت زیادی برای شادی، خلاقیت یا گفت‌وگوی عمیق ندارد. همین مشغولیت دائمی باعث می‌شود حتی لحظات آرام نیز واقعا آرام نباشند. بدن می‌نشیند، اما ذهن همچنان می‌دود. پساجنگ ایرانی از این منظر، دوره‌ای است که در آن جنگ از میدان نظامی به معبر معیشت، بدن و خانواده منتقل می‌شود. مردی که در فرهنگ مقاومت و غیرت تربیت شده، حالا باید با دشمنانی بجنگد که نه چهره دارند، نه زمان پایانشان معلوم است. در چنین وضعیتی، جنگ حتی وقتی تمام شده، باز هم در ذهن مردان ادامه پیدا می‌کند؛ نه به شکل انفجار و آژیر، بلکه در قامت خستگی خاموشی که آرام‌آرام رابطه انسان را با خودش، خانواده‌اش و آینده قطع می‌کند.

در نهایت مردان پساجنگ در ایران فقط به درمان فردی نیاز ندارند؛ به زبان تازه‌ای برای مردانگی نیاز دارند. مردانگی‌ای که در آن مراقبت از خانواده فقط به معنای پول‌درآوردن و سکوت‌کردن نباشد، بلکه شامل حرف‌زدن، کمک‌خواستن، پذیرش خستگی و حفظ سلامت روان نیز بشود. اگر مرد همیشه پناهگاه دیگران باشد اما خودش هیچ پناهگاهی نداشته باشد، دیر یا زود بدن به‌جای زبانش سخن خواهد گفت. جنگ در پساجنگ دقیقا همین‌جا ادامه پیدا می‌کند: در بدن مردی که دیگر صدای انفجار نمی‌شنود، اما هنوز نمی‌تواند آرام بگیرد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.