|

بازگشت اروپا به بازی بزرگ یا تکرار ناتوانی گذشته؟

سفر اخیر کایا کالاس‌ -که از دسامبر ۲۰۲۴ مسئولیت سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا را بر عهده گرفته- به اسلام‌آباد، در ظاهر یک دیدار دوجانبه برای تقویت روابط اقتصادی و امنیتی بود.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محسن شریف‌خدائی -  تحلیلگر روابط بین‌الملل

 

 

سفر اخیر کایا کالاس‌ -که از دسامبر ۲۰۲۴ مسئولیت سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا را بر عهده گرفته- به اسلام‌آباد، در ظاهر یک دیدار دوجانبه برای تقویت روابط اقتصادی و امنیتی بود. اما در واقع‌ این سفر پیام‌هایی بسیار فراتر از روابط اروپا و پاکستان در بر داشت. این سفر در زمانی انجام شد که رقابت ژئوپلیتیک میان آمریکا و چین شدت گرفته، وضعیت افغانستان همچنان بی‌ثبات است‌ و پرونده هسته‌ای ایران دوباره به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی غرب تبدیل شده است.

در چنین فضایی، سفر کالاس را باید بخشی از تلاش اتحادیه اروپا برای بازتعریف نقش خود در آسیای جنوبی و غرب آسیا دانست؛ منطقه‌ای که اروپا در سال‌های اخیر از آن عقب مانده و اکنون می‌کوشد به‌ عنوان بخشی از بازگشت ژئوپلیتیک خود به منطقه باز‌تعریف کرده و دیده شود. پاکستان برای اروپا فقط یک شریک اقتصادی نیست، بلکه گره اتصال به چین، افغانستان، ایران و خلیج فارس است. اروپا با این سفر می‌خواهد نشان دهد در رقابت میان چین و غرب، صرفا یک نظاره‌گر نیست و قصد دارد در محیط پیرامونی ایران و آسیای جنوبی دوباره فعال و نقش‌آفرین باشد. این سفر همچنین پیامی غیرمستقیم به چین دارد: بروکسل می‌خواهد با اسلام‌آباد رابطه‌ای مستقل از پکن داشته باشد و از انحصار چین بر پاکستان بکاهد. در عین حال این سفر برای آمریکا نیز حامل پیامی است؛ اینکه اروپا می‌خواهد در پرونده‌های امنیتی منطقه نقش مستقل‌تری ایفا کند، حتی اگر در نهایت مجبور باشد با واشینگتن هماهنگ بماند.

از سوی دیگر، پاکستان نیز این سفر را تأیید رسمی نقش میانجیگرانه خود میان ایران و آمریکا تلقی کرده و تلاش دارد از موقعیت فراهم‌شده حداکثر بهره‌برداری را برای نزدیکی بیشتر به اروپا ببرد؛ نزدیکی‌ای که می‌تواند برای اسلام‌آباد اهرم مهمی در تعاملاتش با چین، هند، آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس باشد. اما پرسش اصلی این است که آیا اتحادیه اروپا می‌تواند در پرونده هسته‌ای ایران نقشی مشابه دوران اوباما ایفا کند؟ پاسخ کوتاه این است: اروپا امروز نه توان گذشته را دارد و نه فضای سیاسی لازم را برای تکرار نقش خود در برجام ۲۰۱۵. در دوران اوباما، اروپا نقش سازنده‌ای داشت، اما این نقش در واقع در چارچوب اراده مشترک آمریکا و اروپا برای رسیدن به توافق معنا پیدا می‌کرد. زمانی که واشینگتن خواهان توافق با تهران بود، اروپا توانست میانجیگری کند، میز مذاکره را مدیریت کند و زمینه تفاهم را فراهم آورد. اما در دوران ترامپ، زمانی که آمریکا به‌طور یک‌طرفه از برجام خارج شد، ناتوانی واقعی اروپا آشکار شد. اتحادیه اروپا نتوانست حتی ابتدایی‌ترین تعهدات خود مانند حفظ کانال‌های بانکی یا ایجاد سازوکار مالی مستقل، ‌اینستکس‌ را عملی کند. این سازوکار که در سال ۲۰۱۹ توسط فرانسه، آلمان و بریتانیا ایجاد شد، قرار بود امکان تجارت غیردلاری و مستقل با ایران را فراهم کند تا اروپا بتواند بخشی از تعهدات اقتصادی خود را حفظ کند. اما اینستکس از همان ابتدا با دو مانع اساسی روبه‌رو بود؛ نخست، ترس بانک‌ها و شرکت‌های اروپایی از تحریم‌های ثانویه آمریکا و دوم، نبود اراده سیاسی کافی در پایتخت‌های اروپایی برای مقابله با فشار واشینگتن. نتیجه آن شد که اینستکس هیچ‌گاه از مرحله نمادین فراتر نرفت و فقط یک تراکنش کوچک بشردوستانه انجام داد. برای ایران، اینستکس به‌سرعت به نماد ناتوانی اروپا و نشانه‌ای از اینکه بروکسل در لحظه آزمون واقعی، توانایی دفاع از استقلال اقتصادی خود را ندارد، تبدیل شد. ‌

این تجربه باعث شد جمهوری اسلامی ایران، امروز نسبت به نقش اروپا به‌شدت بدبین باشد. از نگاه تهران، اروپا در لحظه حساس نشان داد‌ بازیگری مستقل نیست و در برابر فشار آمریکا عقب‌نشینی می‌کند. این بدبینی زمانی تشدید شد که سه کشور اروپایی -فرانسه، آلمان و بریتانیا- به‌جای دفاع از توافق برجام، مکانیسم ماشه را فعال کردند؛ اقدامی که در تهران به ‌عنوان نشانه همسویی اروپا با آمریکا علیه ایران تلقی شد. بنابراین، هرگونه تلاش اروپا برای میانجیگری در مذاکرات ایران-آمریکا با تردید جدی مواجه است. ایران معتقد است‌ اروپا بیشتر به‌ دنبال حفظ جایگاه خود است تا دفاع از توافق یا منافع ایران. در همین چارچوب، اتحادیه اروپا تلاش می‌کند خود را از حاشیه مذاکرات به متن بازگرداند؛ تلاشی که سفر کالاس به پاکستان بخشی از آن می‌تواند باشد. با‌این‌حال، اروپا همچنان در پرونده ایران نقشی محدود ولی غیرقابل حذف دارد. بروکسل تلاش دارد کانال‌های دیپلماتیک با تهران را حفظ کرده، در مذاکرات فنی نقش‌آفرینی ‌کند‌ و بتواند در کاهش تنش یا مدیریت بحران نقشی تسهیل‌کننده داشته باشد. اما تصمیم‌گیران اصلی در پرونده هسته‌ای ایران، در حال حاضر تهران و واشینگتن هستند، نه بروکسل. آنها تعیین می‌کنند مذاکرات آغاز شود، سطح امتیازات چه باشد و توافق نهایی چه شکلی داشته باشد. اروپا فقط می‌تواند در حاشیه این روند نقش‌آفرینی کند؛ نقشی مکمل، نه تعیین‌کننده. از سوی دیگر، پاکستان نیز می‌کوشد از این فضای جدید برای تثبیت موفعیت خود به عنوان میانجی منطقه‌ای استفاده کند. اسلام‌آباد می‌داند نقش میانجیگری میان ایران و آمریکا برایش اعتبار بین‌المللی می‌آورد و می‌تواند در روابطش با اروپا و آمریکا اعتبار ایجاد کند. بازتاب رسانه‌ای سفر کالاس در پاکستان بسیار مثبت بود و رسانه‌های این کشور بر نقش میانجیگری اسلام‌آباد تأکید فراوان کردند؛ نقشی که اکنون با تأیید اروپا تقویت شده است. در نهایت، سفر مسئول سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا به اسلام‌آباد را باید بخشی از تلاش بروکسل برای بازگشت به صحنه ژئوپلیتیک منطقه دانست. با‌این‌حال، این بازگشت الزاما به معنای توانایی واقعی اروپا برای نقش میانجیگری در پرونده ایران نیست.

اتحادیه اروپا امروز بیش از آنکه بازیگر تعیین‌کننده باشد، بازیگری است که می‌کوشد از حاشیه تحولات به متن بازگردد و جایگاه از‌دست‌رفته خود را بازیابد. ایران نیز با تجربه تلخ اینستکس و فعال‌سازی مکانیسم ماشه، به‌درستی با احتیاط و تردید به نقش اروپا نگاه می‌کند. آینده نقش‌آفرینی اروپا در پرونده هسته‌ای ایران نه به اراده بروکسل، بلکه بیش از هر چیز به رفتار واشینگتن و سطح اعتماد تهران بستگی دارد؛ دو عاملی که مسیر آینده دیپلماسی را تعیین خواهند کرد. با این همه، قدرت نرم اروپا و ظرفیت دیپلماتیک آن را نمی‌توان نادیده گرفت. اما اگر اتحادیه اروپا می‌خواهد دوباره در تهران جدی گرفته شود، ناچار است شائبه‌ها و ناکامی‌های گذشته را به‌گونه‌ای مؤثر   و قابل ‌قبول جبران کند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.