|

‌چه جایی بهتر از تهران

اگر در فیلم قبلی علی بهراد، تصور انتخاب کاراکتر پسر داستان این بود که به‌‌جای نزدیک‌شدن به معشوق، نوعی سیروسلوک ذهنی با او داشته باشد و از این طریق دریچه‌ای به‌‌تنهایی و ذهن خویش پیدا کند، در «تهران کنارت» پاشا تکه‌های یک رابطه را به یاد می‌آورد و گذشته را نه‌تنها تحلیل، بلکه بازسازی می‌کند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

‌میلاد محمودی‌فر: اگر در فیلم قبلی علی بهراد، تصور انتخاب کاراکتر پسر داستان این بود که به‌‌جای نزدیک‌شدن به معشوق، نوعی سیروسلوک ذهنی با او داشته باشد و از این طریق دریچه‌ای به‌‌تنهایی و ذهن خویش پیدا کند، در «تهران کنارت» پاشا تکه‌های یک رابطه را به یاد می‌آورد و گذشته را نه‌تنها تحلیل، بلکه بازسازی می‌کند.

در این بازآفرینی ذهنی، فقط لیلی زیباتر نشده، بلکه جهان اطراف او هم دچار استحاله شده است. بالکن کش‌ آمده و رؤیایی شده، تاکسی شیک‌تر از حالت معمول به یاد آورده می‌شود و بقیه افراد و اجزا در نسبت با لیلی تعریف و معنا پیدا می‌کنند، نه به‌ عنوان شخصیت‌هایی مستقل. انگار حافظه پاشا شهر را حول محور معشوق دوباره طراحی می‌کند.

این مسئله به‌ویژه در سکانس میهمانی دیده می‌شود؛ جایی که لیلی در مرکز گرانش قاب است و مثل یک پیشاهنگ، همه را به فرار از میهمانی هدایت می‌کند؛ فراری که انگار استعاره‌ای از فرهنگ سابق خصوصی و پشت‌ دیوار مانده‌ای‌ است که حالا دارد وارد خیابان می‌شود.

دعواى خیابانی‌ای که لیلی باعث شروع آن است هم به نوعی دیوانگی تبدیل می‌شود؛ حرکتی روی سقف ماشین‌ها و در نهایت شکست فرد تعقیب‌کننده با بادکنک‌ها و توپ‌های آبی، حال‌وهوایی شبیه بازی‌های کامپیوتری پیدا می‌کند. و چه موقعیتی بهتر برای پاشا که دوشادوش معشوق بجنگد و با لگدزدن به در ماشین‌ها نگذارد آسیبی به او برسد.

در ابتدا هرچه پاشا به لیلی نزدیک‌تر می‌شود، انگار خطر برای او بیشتر می‌شود و عشق به لیلی حالتی خطرناک و بدشگون پیدا می‌کند. مشت می‌خورد، خونی و زخمی می‌شود، می‌سوزد، اما انگار با کائنات لج می‌کند؛ چون این بار می‌داند چه می‌خواهد و جایزه سماجتش را با پانسمان‌شدن توسط شخص معشوق، کف خیابان‌نشینی و گفتن حرف دلش می‌گیرد.

علی مصفا هم با حضوری کوتاه اما به‌یادماندنی، مثل یک مرشد، به کمک پاشا می‌آید و او را راهیِ مسیری می‌کند که در نهایت بعد از تمام فرازوفرودها و مثل بسیاری از عاشقانه‌های موفق، به نرسیدن نهایی و جدایی ختم می‌شود. پاشا در پایان، جدایی را یاد می‌گیرد و اینکه تنها چیزی که از عشق برایش نقد باقی مانده، یک کاپشن نایک و گردش در خاطره لحظه‌های ناب عاشقانه کنار معشوق است و بس. در کنار موسیقی پاپ پرانرژی و حال و هوای عاشقانه و فضای سرخوشی که «تهران کنارت» می‌سازد، فیلم یادآوری می‌کند چه جایی بهتر از تهران برای ساختن و به‌خاطرآوردن خاطره‌های عاشقانه؛ شهری که هنوز می‌شود در آن کنار کسی راه رفت، دعوا کرد، خندید، دل بست و حتی جدایی را یاد گرفت. تهرانِ فیلم، نه شهر واقعی که تهرانِ حافظه است؛ همان شهری که با همه دود و ازدحامش، هنوز بهترین جای جهان برای ما برای کنار هم بودن است، برای ما که هنوز آن‌قدرها بدسلیقه نشده‌ایم.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.