|

بررسی تطبیقی شخصیت و اندیشه‌های محوری باباطاهر و خیام

پرسشگری در سنت فکری خیام و باباطاهر

رند همدان و رند نیشابور نیز چندین سده پیش‌تر هر یک به شیوه خود قاعده حاکم بر این کارخانه را مورد چون‌و‌چرا قرار دادند که بی‌گمان از منظر اهل ارشاد، نامی جز دخالت در گردش این کارخانه نمی‌توان بر آن نهاد.

پرسشگری در سنت فکری خیام و باباطاهر

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محمد بقایی‌ماکان: 

رند شیراز در غزلی با مطلع:

گر می‌فروش حاجت رندان روا کند

ایزد گنه ببخشد و دفع وبا کند

ضمن بیتی می‌گوید:

در کارخانه‌ای که ره عقل و فضل نیست

وهم ضعیف رأی فضولی چرا کند

ولی با این همه حافظ در مواردی چند به این کارخانه سر زده و نکته‌هایی رندانه اظهار داشته که به هیچ روی موافق طبع اهل ارشاد نیست.

رند همدان و رند نیشابور نیز چندین سده پیش‌تر هر یک به شیوه خود قاعده حاکم بر این کارخانه را مورد چون‌و‌چرا قرار دادند که بی‌گمان از منظر اهل ارشاد، نامی جز دخالت در گردش این کارخانه نمی‌توان بر آن نهاد.

هر دو‌ آنان محصول این کارخانه را که به قول سعید طایی، شاعر اندیشه‌مند سده ششم، «بازار کن‌فکان» است، مطابق مذاق خویش عارفانه و عالمانه از سر حیرت وصف کرده‌اند.

باباطاهر که عارفی است وارسته و کاملا دور از تعلقات دنیوی، به هرجا می‌نگرد جلوه‌ای از معشوق ازلی و ابدی می‌بیند:

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

به دریا بنگرم، دریا ته وینم

به هرجا بنگرم، کوه و در و دشت

نشان از قامت رعنا ته وینم

این بدان معنا‌ست که او همانند بعضی از اندیشه‌مندان و عارفان، طبیعت و عالم را با آفریدگار برابر می‌گیرد. چنین نگرشی که منشأ آن قلب است، قابل تطبیق است با دیدگاه کی‌یرکگارد.

خیام نیز طبیعت را به صورت‌های مختلف وصف می‌کند، ولی توصیفاتش فیلسوفانه و از منظر عقل است، زیرا او اندیشه‌مندی است سینوی و شیفته حکمت مشاء که پورسینا را معلم خود می‌نامید و آثار شیخ‌الرئیس را با اشتیاق مورد تعمق قرار می‌داد. ابوالحسن علی‌ بن زید بیهقی، ادیب و مورخ معاصر خیام که در مناظرات وی شرکت می‌جست و معاشرش بود، در کتاب «تتمه صوان الحکمه» می‌نویسد خیام در آخرین روز حیاتش سرگرم خواندن «شفاء» بود. بنابراین بی‌سبب نیست که خیام را تالی پورسینا دانسته‌اند و حتی گفته‌اند خلق‌و‌خویی نزدیک به وی داشته است.

او مردی زودرنج و باریک‌بین و دیرجوش بوده و غالبا از مردم کناره می‌گرفت. همین احوال را می‌توان از سروده‌های باباطاهر هم دریافت که خود را مستغنی از عالم و آدم می‌دانسته.

از یک رباعی خیام که قامتش را به سرو تشبیه می‌کند معلوم می‌شود بالای بلندی داشته است. باباطاهر نیز خود را در یک دوبیتی «الف قد» می‌نامد.

هر دو همانند غالب صافی‌ضمیران اهل فضل، از مردم نادان و عاری از فضایل انسانی گریزان بودند؛ بر این اساس خیام توصیه می‌کند که «آن به که در این زمانه کم گیری دوست»‌ و باباطاهر نیز با همان خلق‌و‌خو، زمانه خود را به «دست نامردان» می‌بیند:

اگر دوران به نامردان بمونه

نشینم تا دگر دوران بگرده

بر این اساس است که در توجیه تنهایی خود می‌گوید:

همه گویند طاهر کس نداره

خدا یار منه چه حاجت کس

هر دو آنان به کم‌گفتن و گزیده‌گفتن معروف هستند. خیام اندیشه‌های نغز خود را در اسلوب رباعی بیان داشت که خاص شعر فارسی است و باباطاهر در قالب دوبیتی که آن هم از ابداعات ادب فارسی است.

تعداد رباعیات منسوب به خیام در نسخه‌های مختلف متفاوت است. در یک نسخه خطی که در کتابخانه کمبریج نگهداری می‌شود، 801 رباعی ثبت شده است. صادق هدایت فقط 143 رباعی را از او می‌داند که با نام «ترانه‌های خیام» به چاپ رسانده، حال آنکه در تصحیح فروغی و غنی 178 رباعی به نام وی ثبت شده است. رشید یاسمی که نخستین پژوهنده در این طریق بود، 240 رباعی را از خیام دانسته. علی دشتی و احمد شاملو هم هر یک مطابق طبع خویش بین 81 تا 125 رباعی را از او دانسته‌اند، ولی خیام با همان 54 رباعی که فیتزجرالد موافق ذوق غربیان ترجمه کرد معروفیت جهانی یافت، طوری که بعد از شکسپیر پرخواننده‌ترین اثر شد.

در مورد دوبیتی‌های باباطاهر نیز وضع چنین است. بعضی فقط 20 دوبیتی را از او دانسته‌اند، برخی هم بین 60 تا 100 دوبیتی، ولی جای تردید دارد. البته بسیاری از این سروده‌ها به لحاظ سبک، گفتار و اندیشه چندان با سروده‌های باباطاهر و خیام همانندی دارند که هیچ ادیب و سخن‌شناس و زبان‌شناسی نمی‌تواند آنها را از سر یقین تفکیک کند، از‌جمله علامه جلال‌الدین همایی که پس از تصحیح کتاب «طرب‌خانه»، مجموعه رباعیات خیام، تألیف رشیدی‌تبریزی که در پایان سده هفتم نگاشته شده، در مقدمه می‌نویسند «از اکثر رباعیات بوی اصالت می‌شنوم». از این‌رو است که بعضی از پژوهندگان برای حل مشکل و تقلیل تردید قائل به رباعیات خیامی و دوبیتی‌های باباطاهری شده‌اند.

به هر حال این دو متفکر اندیشه‌های خود را به دور از تکلف بیان داشته‌اند و اگر استعاره و کنایه‌ای مانند کوزه و کوزه‌گر، فلک، چرخ و امثال اینها به کار برده‌اند، بی‌هیچ تفسیر و تعبیری قابل فهم است. آنان اصطلاحات مذکور را با توجه به شرایط حاکم معادل آفریننده یا دستگاه آفرینش به کار می‌برند. از‌جمله اصطلاح «فلک» که اول‌بار باباطاهر به کار برده و سپس مورد استفاده خیام و دیگر شاعران قرار گرفته:

فلک کی بشنود آه و فغانم

به هر گردش زند آتش به جانم

خیام نیز عنایتی از سوی فلک در حیات بشر نمی‌بیند:

گر کار فلک به عدل سنجیده بدی

احوال فلک جمله پسندیده بدی

ور عدل بدی به کارها در گردون

کی خاطر اهل فضل رنجیده بودی

به این سبب است که هیچ‌یک از آنان محصول دستگاه خلقت را، به خلاف سنایی و عطار و مولوی‌ و همانند حافظ و اقبال، عاری از عیب نمی‌بینند:

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان

برداشتمی من این فلک را ز میان

وز نو فلکی دگر چنان ساختمی

کازاده به کام دل رسیدی آسان

باباطاهر نیز همین اندیشه را با بیانی دیگر مطرح ساخته: اگر دستم رسد بر چرخ گردون

از او پرسم که این چون است و آن چون

یکی را می‌دهی صد ناز و نعمت

یکی را قرص جو آلوده در خون

اگر خیام فیلسوفی است که جهان و آنچه را در او هست مورد چون‌و‌چرا قرار می‌دهد، باباطاهر نیز با عرفان خاص خویش عارفی پرسشگر است و به خلاف اهل عرفان در برابر دستگاه آفرینش سر تسلیم و اطاعت در پیش نمی‌آورد. از این‌رو است که برخی از دوبیتی‌هایش یادآور رویکردهای خیام در باب قوانین طبیعی است و در مواردی از آمدن و رفتن بی‌حاصل آدمی شکوه می‌کند:

به قبرستان گذر کردم صباحی

شنیدم ناله و افغان و آهی

شنیدم کله‌ای با خاک همی گفت

که این دنیا نمی‌ارزد به کاهی

و در شعری دیگر:

بهار آمد به صحرا و در و دشت

جوانی هم بهاری بود و بگذشت

سر قبر جوانان لایه رویه

دمی که مهوشان آیند به گلگشت

این مهوشان نیز چندی بعد به حکم قانون طبیعی خاک خواهند شد و از مزارشان لاله‌هایی خواهد رویید که مهوشانی دیگر تماشا خواهند کرد و این حرکت دَوَرانی پیوسته ادامه خواهد یافت. به قول خیام:

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

بنابراین باباطاهر و خیام هر دو بر این عقیده‌اند که تاریخ حرکتی دورانی دارد و در مسیری مستقیم حرکت نمی‌کند و زندگی تکرار چیزهایی است که پیش‌تر پدید آمده است.

یکی از گلایه‌های خیام از دستگاه خلقت همانند باباطاهر این است که یکایک آدمیان را به صندوق عدم می‌اندازد و این سعی بی‌ثمر را که به خواست مخلوق نیست مدام تکرار می‌کند. او این قاعده را به صحنه نمایش فلک عروسک‌گردان تشبیه می‌کند که لعبتکانش را چند‌صباحی به جلوه درمی‌آورد و باز به ورطه نیستی می‌کشاند تا بازیگران تازه‌ای بیافریند:

ما لعبتکانیم و فلک لعبت‌باز

از روی حقیقتی نه از روی مجاز

یک چند در این بساط بازی کردیم

رفتیم به صندوق عدم یک‌یک باز

از این تمثیل‌ها می‌توان دریافت که خیام فرایند زندگی را دَوَرانی می‌داند:

در دایره‌ای کامدن و رفتن ماست

آن را نه بدایت نه نهایت پیداست

در باب جریان تاریخ دو دیدگاه متفاوت وجود دارد‌، گروهی معتقدند که تاریخ حرکتی چرخشی دارد، یعنی سیرش به خلاف نظر برخی دیگر مستقیم نیست و هر آنچه روی می‌دهد یا روی خواهد داد پیش‌تر برای یک یا چند بار اتفاق افتاده است. بعضی از معروف‌ترین چهره‌هایی که دارای چنین دیدگاهی هستند عبارت‌اند از: شهاب‌الدین سهروردی، هادی سبزواری، فضل‌الله استرآبادی، آگوستین قدیس، باتیستا جیوانی ویکو، هرمان هسه و نیچه. علاوه بر اینها اشپنگلر و توینبی نیز تقریبا بر همین نظر هستند. به عقیده آنان تاریخ قالب معینی دارد و دارای ساختار ثابتی است که در فاصله زمانی معین یا نامعین از نقطه‌ای آغاز می‌شود و در نقطه‌ای پایان می‌یابد. البته این اندیشه اصلا برآمده از ایران باستان است که تکرار آن را در هر هزار سال با ظهور یک سوشیانس یا نجات‌دهنده می‌داند و زمانه تازه‌ای آغاز می‌شود. پروتستان‌های ادونتیست دقیقا به همین نظر هستند که بر‌اساس عقیده‌شان مسیح می‌بایست بار دیگر در سال دو هزار ظهور کند. این دیدگاه تقریبا مطابق است با نظریه «دور جاودان» نیچه که معتقد بود ابرمرد او در هر دوری سر برمی‌آورد.

باباطاهر نیز در یکی از دوبیتی‌هایش اندیشه‌ای را مطرح می‌کند که بی‌شباهت با دیدگاه‌های یاد‌شده نیست؛ یعنی سربرآوردن انسانی آرمانی یا به تعبیر وی «الف قد» در هر هزار سال:

مو آن بحرم که در ظرف آمدستم

چو نقطه بر سر حرف آمدستم

به هر الفی الف قدی برآید

الف قدم که در الف آمدستم

در دوبیتی دیگری نیز به همین مضمون که بیانگر چرخه تکرار است می‌گوید:

مرا نه سر سامان آفریدند

پریشانم، پریشان آفریدند

پریشان‌خاطران رفتند در خاک

مرا از خاک ایشان آفریدند

این دو اندیشه‌مند که از روش کارگاه طبیعت متحیر و در نهایت دل‌زده‌اند، تأسف خود را از سرنوشت محتوم انسان با زیباترین تمثیلات بیان می‌دارند. باباطاهر و خیام بر بنیاد چنین جبری که گریزی از آن نیست، رویکردی هیچ‌انگارانه نسبت به جهان و قوانین طبیعی دارند:

اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ

به تخت ار پادشاهی عاقبت هیچ

گرت ملک سلیمان در نگین است

در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

خیام نیز در موارد متعدد بیان داشته که یک ندانم‌گرا و هیچ‌انگار تمام‌عیار است. او نیز مانند باباطاهر به هر آنچه فراطبیعی است نگاهی پرسش‌آمیز دارد که چون پاسخی برای آن نمی‌یابد از قطعیت و یقین فاصله می‌گیرد و به هیچ‌انگاری کشانده می‌شود:

دنیا به مراد رانده گیر، آخر چه؟

وین نامه عمر خوانده گیر، آخر چه؟

گیرم که به کام دل بماندی صد سال

صد سال دگر بمانده گیر، آخر چه؟

در رباعی دیگری با صراحت بیشتری می‌گوید:

ای بی‌خبران! شکل مجسم هیچ است

وین طارَم نه سپهر ارقم هیچ است

این هیچ‌انگاری از آن‌رو است که عاقبت کار جهان را نیستی می‌دانند و به این سبب نگاهی منتقدانه به پدیده مرگ دارند. هر دو آنان به صورت‌های مختلف از مرگ سخن گفته‌اند که برخی گمان کرده‌اند آنان مرگ‌اندیش‌اند، حال آنکه زندگی‌اندیش‌اند و با مرگ در تقابل.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.