به مناسبت بزرگداشت حکیم خیام نیشابوری
خیام در جهان ایرانشناسی
تصویر خیام در غرب عمدتا توسط شرقشناسان و ایرانشناسان ساخته و پرداخته شده است که هریک با رویکرد و برداشتی خاص به سراغ رباعیات او رفتهاند. این دیدگاهها طیف گستردهای را شامل میشود؛ از تفسیر صوفیانه و عارفانه گرفته تا نگاه لذتگرایانه، الحادی و حتی علمی. مشهورترین مترجم «رباعیات خیام» ادوارد فیتزجرالد است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمود جعفریدهقی*: تصویر خیام در غرب عمدتا توسط شرقشناسان و ایرانشناسان ساخته و پرداخته شده است که هریک با رویکرد و برداشتی خاص به سراغ رباعیات او رفتهاند. این دیدگاهها طیف گستردهای را شامل میشود؛ از تفسیر صوفیانه و عارفانه گرفته تا نگاه لذتگرایانه، الحادی و حتی علمی. مشهورترین مترجم «رباعیات خیام» ادوارد فیتزجرالد است. ادوارد در سال 1809 میلادی در جنوب انگلیس به دنیا آمد. وی دوران کودکی خود را با خانوادهاش در فرانسه گذراند و به این ترتیب، از همان اوان زندگی با زبانهای خارجی آشنایی پیدا کرد و علاقۀ بخصوصی در یادگیری آنها از خود نشان داد. ادوارد در سال 1818 بههمراه خانوادهاش به انگلستان مراجعت کرد. او تحصیلات خود را در مدارس خصوصی و کالج ترینیتی دانشگاه کیمبریج (1830م) به پایان رسانید. در دوران تحصیل، هیچگاه شاگرد قابلتوجهی نبود و ذوق و علاقۀ شایانی از خود نشان نمیداد، ولی مطالعه زیاد میکرد و به موسیقی عشق میورزید. آنچه از دوران تحصیلش در کمبریج شایان توجه است، آشنایی و دوستی خیلی عمیق و صمیمی او با بسیاری از نویسندگان و شعرای همزمان اوست که اغلب این دوستیها تا آخر عمرش ادامه داشتند. وی به دوستانش دلبستگی خاصی داشت. یکی از این دوستان، ملکالشعرای دربار ملکه ویکتوریا، آلفرد لرد تنیسن و دیگری ادوارد کاول بود. تصویری که امروز در غرب از خیام بهعنوان شاعری شرابدوست و «دم را غنیمت شمار» وجود دارد، حاصل کار ادوارد فیتزجرالد در سال ۱۸۵۹ است. اما نکته کلیدی این است که کار فیتزجرالد بههیچوجه یک «ترجمه» وفادار نبود. او از میان صدها رباعی، حدود ۱۰۱ رباعی را انتخاب و آنها را در قالب یک منظومه واحد و داستانوار بازسرایی کرد. فیتزجرالد خیام را با نیازها و دغدغههای انسان انگلیسی عصر ویکتوریا هماهنگ کرد. در آن دوران که با پیشرفت علم، شک و تردیدهای دینی رو به افزایش بود، تصویر یک شاعر شرقی که با شک و بدبینی به جهان مینگرد و به «جام می» پناه میبرد، بسیار جذاب و مدرن به نظر میرسید. ترجمه فیتزجرالد در واقع آینهای بود برای بازتاب بحرانهای فکری غرب در قرن نوزدهم. در بازآفرینی رباعیات خیام از سوی فیتزجرالد، محور اصلی بر غنیمتشمردن لحظه و لذتبردن از مواهب دنیوی قرار گرفت. این در حالی است که در متن اصلی فارسی، «شراب» اغلب استعارهای عرفانی یا نمادی برای رندی در برابر زهد خشک است، نه صرفا یک دعوت به میگساری. باری جذابیت این خیام جدید به حدی بود که رباعیات او به یکی از پرطرفدارترین کتابهای هدیه در انگلستان و آمریکا تبدیل شد. کتابهایی با جلدهای چرمی زرکوب و مصور که بیش از آنکه خوانده شوند، بهعنوان یک شیء زینتی در قفسه کتابها خودنمایی میکردند. این «کالاییشدن» فرهنگ شرق، خود نمونهای از رویکرد شرقشناسانه است. اما در همان سالها، روایت دیگری از خیام در میان برخی شرقشناسان وجود داشت که به یک سنت تفسیری در خودِ ایران و جهان اسلام نزدیکتر بود. مترجم فرانسوی، ژ. ب. نیکلا، که در قرن نوزدهم ترجمهای از رباعیات منتشر کرد، با تفسیر فیتزجرالد مخالفت داشت. او معتقد بود که خیام نه یک کافر یا لذتگرا، که یک صوفی عمیق بوده است. از این منظر، اشاره به شراب و معشوق، تمثیلهایی از «شوق ملاقات با حق» و «بیخودی در ذات الهی» هستند. این نگاه، خیام را در امتداد سنت عرفانی ایران قرار میداد، نه در تقابل با آن. در این سنت، «شراب» یک کد (Code) است که معانی مختلفی پیدا میکند. در دوران پیش از اسلام، نمادی از آیین مهری و «هوم» در آیین مزدیسنا بود. در شعر صوفیانه، به نمادی از «مستی عرفانی» و رهایی از خودِ نفسانی تبدیل شد. و در نهایت، در خوانش فیتزجرالد، این کد معنای سکولار و اینجهانی پیدا کرد و به «لذتگرایی» فروکاسته شد. اختلافنظر نیکلا و فیتزجرالد در واقع بر سر این است که این «رمز» را چگونه رمزگشایی کنیم. اما برخلاف جنجالهای تفسیری در غرب، شرقشناسان و شاعران روسی عمدتا خیام را از دریچه حکمت و فلسفه مینگرند. در روسیه، خیام بهعنوان منبعی تمامنشدنی برای درک «اسرار ابدیت»، حل معمای هستی و جهانشناسی شناخته میشود. رباعیات او الهامبخش شاعران بزرگی مانند یسنین بوده و «پرده از اسرار جهان» برمیدارد. برخی از مترجمان روسی دیپلمات یا ایرانشناس بودند و نقش مهمی در معرفی خیام به جامعه روسیه ایفا کردند. از میانه قرن بیستم به این سو، با ظهور منتقدانی مانند ادوارد سعید، نگاه تازهای به این ماجرا شد. این منتقدان از خود رباعیات فراتر رفتند و به این پرسش اساسی پرداختند که چرا غرب چنین تصویری از خیام ساخت؟ سعید استدلال کرد که غرب برای تعریف هویت خود (که عقلگرا، متمدن و پویاست) نیاز به ساخت «دیگری» شرق (که احساساتی، انحطاطیافته و راکد است) دارد. تصویر خیام لذتگرا و هرجومرجطلب، دقیقا در این چارچوب قرار میگیرد. یکی از ظریفترین نقدهایی که مطرح شده، به نحوه خطاب به خیام در غرب بازمیگردد. مفسران غربی او را به نام کوچک «عمر» صدا میزنند. این در حالی است که هیچگاه فیتزجرالد را «ادوارد» یا شکسپیر را «ویلیام» خطاب نمیکنند. این رفتار، نشانه نگاه از بالا به پایین و نوعی تحقیر پدرسالارانه نسبت به یک حکیم شرقی قلمداد شده است. این منتقدان میگویند تصویر ساخته فیتزجرالد، آنچنان قدرتمند بوده که حتی در ایران نیز بر بازخوانی خودِ خیام تأثیر گذاشته است. در حالی که خیام در سنت ایرانی همواره بیشتر بهعنوان دانشمندی بزرگ (منجم و ریاضیدان) شناخته میشد تا شاعر. غرب، جنبه علمی شخصیت خیام را نادیده گرفت و تنها وجه شاعرانه (و آن هم از نوع بازساخته خودش) را برجسته کرد تا او را به یک «شرقیِ» قابل قبول برای خودش تبدیل کند. بنا بر آنچه گفته شد شرقشناسان در یک مناقشه طولانی بر سر هویت خیام بودهاند. فیتزجرالد و پیروانش خیام را در قالب یک اگنوستیک (لاادریگرا) و لذتگرای ویکتوریایی بازآفرینی کردند. در حالی که نیکلا و صوفیمسلکان او را عارفی دانستند که در پس نقاب رندی، حقیقت الهی را میجوید. اما به نظر میرسد که هر دوی این روایتها، به یک اندازه برساخته و محصول زمینه فکری و سیاسی خود هستند و خیامِ واقعی، بسیار پیچیدهتر و چندلایهتر از آن است که در یکی از این قالبها بگنجد. این مناقشه در واقع بازتابی از تقابل بزرگتری است. تقابل «غرب» با «شرق» بر سر روایت حقیقت و معنا. در دهههای اخیر، بسیاری از شرقشناسان و بهویژه منتقدان فرهنگ پسااستعماری، به نقد تصویر ساختهشده توسط فیتزجرالد و پیروانش پرداختهاند. این منتقدان معتقدند که تصویر «خیام لذتگرا» ریشه در نگاه شرقشناسانه (Orientalism) غرب دارد که خاورمیانه را سرزمینی وحشی، اما در عین حال رازآلود، تنپرست و عقبمانده میدید تا در مقابل، تمدن غرب را خردگرا و متمدن جلوه دهد. با این همه پژوهشگران معاصر ایرانشناس در غرب نگاهی جامعتر و مبتنی بر اسناد تاریخی به خیام دارند. این گروه بر این نکته تأکید میکنند که نمیتوان خیام را فقط یک شاعر دانست. او یکی از بزرگترین ریاضیدانان و منجمان عصر خود بود که تقویم جلالی (که از گرگوریان دقیقتر است) را تدوین کرد و رسالات مهمی در جبر نوشت. این جنبه علمی شخصیت او اغلب در تصویر شرقشناسانه نادیده گرفته میشود. ایرانشناسان معاصر اذعان دارند که خیام در درون خود دارای تناقضاتی است. نمیتوان او را بهسادگی ملحد یا عارف نامید. برخی رباعیات او نقد شدید دستگاه دینی است و برخی دیگر سرشار از راز و نیاز با خالق. به همین دلیل، تفاسیر مختلف از او با عنوان صوفی، زندیق، فیلسوف مشائی و... ارائه شده است. باید به یاد داشت که سخنگفتن از اندیشه خیام امر بسیار دشواری است. شاید به این دلیل که هیچکدام از رباعیات باقیمانده را نمیتوان با قاطعیت از خیام دانست. با این حال اگر رباعیاتی را که احتمال انتسابشان به خیام محکمتر است جدا کنیم، میبینیم که یکی از محورهای اندیشه او در رباعیاتش مسئله «مرگ» است. مرگ شاید بزرگترین معضل در تمام زندگی بشر باشد. تمایل بشر به زیستن و جاودانهزیستن باعث شده تا مرگ را به عنوان بزرگترین دشمن خود شناسایی کند و از راههای مختلف برای مبارزه یا کنارآمدن با آن تلاش کند. خیام میگوید: «آنها که کهن بُوَند و آنها که نُوَند/ هر یک به مراد خویش لختی بدوند/ این سفلهجهان به کس نمانَد باقی/ رفتند و رویم و دیگر آیند و روند». مرگاندیشی در نظام فکری خیام، هرچند سرآغاز اندیشیدن است، اما راهی به پوچانگاری نهیلیستی نیست. حکیم با آنهمه دانش و فضلی که دارد، در مواجهه با مرگ دچار نوعی «حیرت» میشود. «دارنده چو ترکیب طبایع آراست/ باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست؟/ گر خوب نیامد این بنا، عیب که راست؟/ ور خوب آمد، خرابی از بهر چراست؟». از سوی دیگر، مهمترین و اساسیترین سؤالی که هرکس با آن روبهرو خواهد شد اینکه هدف از زیستن من چیست؟ چه چیز این زیستن محکوم به نابودی را معنا میدهد؟ «از آوردن من نبود گردون را سود/ وز بردن من جاه و جمالش نفزود/ وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود/ کهآوردن و بردن من از بهر چه بود؟». حکیم در جستوجوی معنای زندگی است و گاه نگاهی طنزآمیز به حیات آدمی دارد. «در دایرهای کهآمدن و رفتن ماست/ او را نه بدایت، نه نهایت پیداست/ کس مینزند دمی در این معنی راست/ کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟».
* استاد ادبیات دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و رئیس انجمن علمی ایرانشناسی