برای یادکرد روز بزرگداشت حکیم فردوسی پاکزاد
کاخ بلند «شاهنامه» و پرچم هویت «ملی» که بر بالایش برافراشته است
دیروز، آدینه، برابر با ۲۵ اردیبهشت بود که آن را «روز بزرگداشت فردوسی» نام نهادهاند. جایگاه و اهمیت «شاهنامه»، بهعنوان اثری نهتنها ملی بلکه جهانی، برجسته و انکارناپذیر است و از برخی جنبهها، هیچ اثر دیگری در ادبیات جهان مگر «شاهنامه» را نمیتوان با نام «حماسه ملی» یاد و با آن مقایسه کرد؛
دیروز، آدینه، برابر با ۲۵ اردیبهشت بود که آن را «روز بزرگداشت فردوسی» نام نهادهاند. جایگاه و اهمیت «شاهنامه»، بهعنوان اثری نهتنها ملی بلکه جهانی، برجسته و انکارناپذیر است و از برخی جنبهها، هیچ اثر دیگری در ادبیات جهان مگر «شاهنامه» را نمیتوان با نام «حماسه ملی» یاد و با آن مقایسه کرد؛ زیرا به گفته «محمود امیدسالار» بیشتر آثار حماسیای که در سرزمینها و کشورهای دیگری مانند ولز، یونان و... سروده شدهاند، تنها به ویژگیهای فردی، منطقهای و انگیزههای شخصی و گروهی کوچک محدودند و به سراسر جغرافیای یک ملت یا مؤلفههای فرهنگ ملی و پهلوانی آن کشور، گسترده نیستند. ازاینرو «شاهنامه» همواره محمل «اندیشه ایرانی» بوده و به همین دلیل شاید بهترین و جامعترین زمینه برای پژوهشگران فرهنگ و ادب و رفتارشناسی جامعهشناختی «ملت ایران» و سرزمینهای فرهنگی وابسته با ایران (ایران فرهنگی) است.
به همین خاطر است که پس از گذشت بیش از هزار سال، «شاهنامه» با دربرداشتن مفاهیم و مؤلفههایی از حدود سه هزار سال پیش، مانند خون در رگ «ملت ایران» جریان دارد و عموم ایرانیان بهطور نامستقیم و گویا غریزی، با آن پیوند و انس دارند -چه همه یا بخشی از آن را خوانده و دریافته باشند و چه نه- و این اثر سترگ، میراثی برای همه روزگاران و ازجمله روزگار نوین (مدرن) کنونی است و نباید آن را -چنانکه برخی میپندارند- تنها یک کتاب قصه و افسانه دانست. داستانهای «شاهنامه» و اسطورههای این اثر ارجمند، سرچشمهها و ریشههای رفتارشناختی «ملت ایران» هستند. از این منظر و با دقت در دیدگاههای بیشتر شاهنامهشناسان مانند محمدجعفر یاحقی، سجاد آیدنلو، میرجلالالدین کزازی و زندهیادان جلال خالقیمطلق، محمدعلی اسلامیندوشن و ابوالفضل خطیبی به این نتیجه خواهیم رسید که میتوان با شناخت زمانه اکنون، «شاهنامه» را امروزی روایت کرد و آن را بازشناساند و به این مهم آگاه بود که بیگمان، اثر یادشده تنها مربوط به روزگاران کهن نیست و در پشت دیوار زمان محبوس نمانده است. آوازه و تأثیر ماندگار این اثر تنها مربوط به «ملت ایران» و جغرافیای کنونی «ایران» نیست و در کشورهای پیرامونی دور و نزدیک از قزاقستان تا ترکیه را دربر میگیرد و این واقعیت در دل خود مطالب مهمی دارد که باید موشکافانه به آن نگریست.
خوشبختانه، همانگونه که پیشتر هم اشاره کردهام، در سالیان اخیر و در میان بخش درخور توجهی از «ملت ایران» و بهویژه جوانان ایرانی، گرایش به خوانش و درک این «گنج ملی» افزایش یافته است؛ پدیده نیکویی که در همه دوران، به سود «ایران و ایرانی» خواهد بود و چونان جوشن و سپری در برابر اندیشههای ضدملی از این «ملت کهن» دفاع خواهد کرد (که برخی نمودهای این امر را در شرایط امروزی هم میتوان به چشم دید). پس آنگونه که بعضیها میپندارند و در زمانهای که عدهای کماکان به ستیز با بنمایههای ملی ایرانیان ادامه میدهند، «شاهنامه» را نمیتوان کنار نهاد و آن را انکار کرد یا گمان کرد که با پدیده دیگری جایگزین خواهد شد. بیهیچ شکی «شاهنامه» پرچم هویت و شرف «ملت ایران» خواهد ماند و بر بالای کاخ بلندی که فردوسی آن را برآورده است، در اهتزار خواهد بود. بنابراین شایسته است روز بزرگداشت حکیم فرزانه و اثر گرانمایهاش را گرامی بداریم و در پاسداشت میراث گوهرگون وی و انس و خلوت با آن بکوشیم.
در پایان این یادداشت کوتاه، خوب است چند بیتی از داستان دوازده رخ، دفتر یکم شاهنامه، بر پایه نسخه چاپ مسکو (چاپ دهه ۴۰ خورشیدی) را با هم بخوانیم. علاقهمندان میتوانند متن کامل را از «شاهنامه» بخوانند:
جهان چون به زاری برآید همی/ بد و نیک روزی سرآید همی
چو بستی کمر بر در راه آز/ شود کار گیتیت یکسر دراز
به یک روی جستن بلندی سزاست/ اگر در میان دم اژدهاست
و دیگر که گیتی ندارد درنگ/ سرای سپنجی چه پهن و چه تنگ
پرستنده آز و جویای کین/ به گیتی ز کس نشنود آفرین
چو سرو سهی گوژ گردد به باغ/ بدو بر شود تیره، روشنچراغ
کند برگ پژمرده و بیخ سست/ سرش سوی پستی گراید نخست