|

سیمای تروریسم و خشونت در قرن بیست‌ویک

بازگشت به بربریت

رزا لوکزامبورگ در 1916 دوراهی مشهور انگلس را بازطرح کرد که جهان سرمایه‌داری یا به سمت سوسیالیسم می‌رود یا به بربریت بازمی‌گردد. او سپس این پرسش را مطرح کرد که بازگشت به عصر بربریت در مرحله کنونی تمدن غربی حامل چه معنایی است. بربریت در قرن بیست‌ویکم چهره‌ای متفاوت‌تر از دهه‌های ابتدایی قرن بیستم پیدا کرده و می‌توان آن را در سیمای رئیس‌جمهور کشوری دید که خود را با دزدان دریایی قیاس می‌کند یا می‌توان آن را در دولتی تروریستی جست‌وجو کرد که با نسل‌کشی و جنایت جنگی پیوند خورده است.

بازگشت به بربریت

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

پیام حیدرقزوینی:  رزا لوکزامبورگ در 1916 دوراهی مشهور انگلس را بازطرح کرد که جهان سرمایه‌داری یا به سمت سوسیالیسم می‌رود یا به بربریت بازمی‌گردد. او سپس این پرسش را مطرح کرد که بازگشت به عصر بربریت در مرحله کنونی تمدن غربی حامل چه معنایی است. بربریت در قرن بیست‌ویکم چهره‌ای متفاوت‌تر از دهه‌های ابتدایی قرن بیستم پیدا کرده و می‌توان آن را در سیمای رئیس‌جمهور کشوری دید که خود را با دزدان دریایی قیاس می‌کند یا می‌توان آن را در دولتی تروریستی جست‌وجو کرد که با نسل‌کشی و جنایت جنگی پیوند خورده است.

امروز خشونت و تروریسم را بیش از آنکه در گروه‌های افراطی جست‌وجو کنیم، باید در میان دولت‌های جهان متمدن بیابیم که بی‌محابا به کشتار و جنایت دست می‌زنند بی‌آنکه تحت تعقیب قرار بگیرند. چشم‌پوشیدن قدرت‌های جهانی بر جنایات غزه و فراتر از آن، همدستی با دولت فاشیستی اسرائیل بیش از هر چیز سیمای بربریت در قرن بیست‌ویکم را نشان می‌دهد. اسرائیل دولتی تروریستی است که به حال خود رها شده که هرچه می‌خواهد بکند و در سوی دیگر دولت آمریکا در اختیار گروهی است که حتی نیازی به حفظ ظاهر نیز احساس نمی‌کنند و بی‌محابا تمام قواعد جهانی را زیر پا می‌گذارند. پس از تجاوز به ایران، دولت آمریکا بی‌شرمانه تهدید می‌کند که به زودی نوبت به کوبا خواهد رسید. محاصره غیرقانونی کوبا خشونتی آشکار است که هدفش نابودی یک ملت است. در جهان سرمایه‌داری کنونی خشونت و تروریسم به امری متداول و عادی بدل شده و تمام آن حساسیت‌هایی که در طول قرن بیستم به وجود آمده بود به طور کامل رنگ باخته است.

لئو پانیچ و کالین لیز در پیشگفتار کتاب «بربریت واقعا موجود» که با ترجمه زنده‌یاد فریبرز رئیس‌دانا به فارسی منتشر شده، می‌گویند امروز نگاهی به پیرامون‌مان نشان می‌دهد که بازگشت به بربریت در جامعه بورژوازی به چه معناست. آنها می‌گویند حتی در نبود جنگ جهانی و چند دهه پس از پایان سوسیالیسم واقعا موجود و پایان جنگ سرد ما در عصر دیگری از بربریت به سر می‌بریم.

این پرسش امروز بیش از گذشته مطرح است که آیا پس از فجایع جنگ جهانی و نسل‌کشی و تأسیس سازمان ملل جهان کم‌خشونت‌تر از پیش به نظر می‌رسد؟ پانیچ و کالین لیز رساله مشهور ژرژ سورل با عنوان «تأملاتی درباره خشونت» را یادآوری می‌کنند و جمله‌ای از ناشر آمریکایی این کتاب را نقل می‌کنند که در 1950 گفته بود: «در حالی که تمام اروپا ساده‌لوحانه تصور می‌کرد این مسائل به دوره‌های تاریک گذشته تعلق دارند، سورل به درستی عصر تازه‌ای از این فجایع را پیش‌بینی می‌کرد». فهرست کشتارها و فجایع انسانی از زمان اعلامیه جهانی حقوق بشر تا امروز تکان‌دهنده است و هر لحظه مورد تازه‌ای به آن اضافه می‌شود: از کره و ویتنام تا فلسطین و لبنان، از اندونزی تا گواتمالا و شیلی، از سودان تا بوسنی، از عراق و افغانستان و لیبی تا سوریه و ایران. پانیچ و کالین لیز در مقاله‌ای که البته مربوط به چند سال پیش است و اعداد و ارقام آن را می‌توان به‌روز کرد، نوشته‌اند: «شمار مرگ‌های ناشی از خشونت‌های دنباله‌دار در قرن بیستم به تنهایی در حدود 140 میلیون برآورد می‌شود. اکنون جهان سالانه 1.3 تریلیون دلار برای خرید اسلحه هزینه می‌کند که بیشتر از کل هزینه در اوج جنگ سرد است. نوبت صلح که گمان می‌رفت عاقبت ظاهر می‌شود، اکنون همراه با پایان تاریخ و صلح جهانی تحت سیطره آمریکا، پایان یافته است. آیا کسی به طور جدی می‌تواند با ترسیم ترازنامه آغاز قرن بیست‌ویکم بگوید سرمایه‌داری بالقوه از بربریت خارج شده است؟».

«بربریت واقعا موجود» مجموعه‌ مقالاتی است که به ترسیم چشم‌انداز روشنی از انواع گوناگون و متعدد خشونت جدی در جهان امروز پرداخته است. شکل‌های معاصر خشونت، چنان متنوع و پیچیده و لایه‌درلایه هستند که «شناخت پیوند خاص آن با سرمایه‌داری و امپریالیسم نیاز به درکی تازه‌تر دارد». مقاله نخست کتاب با عنوان «تأملاتی درباره خشونت امروز» استدلال کرده که یکی از تفاوت‌های آشکار میان سرمایه‌داری امروزی و دوران‌های پیشین این است که دولت‌های سرمایه‌داری عمده، دیگر به جنگ با یکدیگر نمی‌پردازند و به جای آن، با همدستی یکدیگر تمام مردم جهان را به موضوع رقابت در بازار سرمایه‌داری جهانی تبدیل می‌کنند: «موج سوم دموکراسی که از سوی جامعه بین‌الملل به راه افتاد، هرچند موجب مشارکت در شمار کشورهایی شد که انتخابات رقابتی ظاهری دارند، اما کسی نمی‌تواند خشونت همراه یا پس از آن را در کنیا و زیمباوه در 2008 فراموش کند. در واقعیت جهان شبیه به چیزی مانند پایان گلرنگ تاریخ نیست که از سوی هواداران لیبرال‌دموکراسی در دو دهه اخیر ترسیم شده است. خشونت همه‌جا را فراگرفته است». مقاله بر پایه این ایده سوار شده که اگرچه خشونت تنها مربوط به جهان سرمایه‌داری نیست و در دوران‌ گذشته نیز می‌توان شکل‌های متفاوت خشونت را در جامعه انسانی یافت، اما مسئله امروز این است که خشونت در جریان توسعه سرمایه‌داری مشارکت دارد و مهم‌ترین کشور جهان سرمایه‌داری یعنی آمریکا در این میان نقشی پررنگ دارد.

مارکس بی‌آنکه هیچ توهمی درباره صورت‌بندی‌های اجتماعی پیش از سرمایه‌داری داشته باشد، معتقد بود که «سرمایه در این جهان قطره قطره از سر به پا فرومی‌چکد، از هر روزنه‌ای، در خون و کثافت». از انباشت اولیه سرمایه تا توسعه استعماری و جنگ‌های کنونی، خشونت همواره بخشی جدایی‌ناپذیر از سرمایه‌داری بوده است. در مورد کشورهای به اصطلاح جنوب جهانی که عمدتا درگیر فقر هستند، مسئله در اختیار گرفتن منابع حیاتی است. مداخله‌های آمریکا و قدرت‌های جهانی در این کشورها با بهانه‌هایی چون برقراری صلحی لیبرال، بازار آزاد و دموکراسی صورت می‌گیرد و این در واقع همان جایی است که آمریکا و متحدانش برای اعمال خشونت «عبرت‌آموز و پیشگیرانه» وارد عمل می‌شوند. نمونه عراق تنها یکی از ده‌ها نمونه است: «کشتار و تارومار کردن ارتش عراق که در سال 1991 در حال عقب‌نشینی از کویت بود، درواقع به نام تهاجم پیشگیرانه در برابر رژیم صدام، که گویا دارای سلاح‌های کشتارجمعی‌ای بوده که هرگز در اختیار نداشته است، توجیه خود را می‌یافت. خشونت عبرت‌آموز و خشونت پیشگیرانه، هر دو، ممکن است به طور مستقیم به کار گرفته شوند، چنان‌که در موارد ذکرشده اتفاق افتاد، یا ممکن است جنبه مجاز داشته باشند و از سوی کشورهای سرکوبگر و دوست، برای مثال آپارتاید در افریقای جنوبی در دهه‌های 1970 و 1980، به نام ستیز علیه کمونیسم، اعمال شوند. ایالات متحده برای براندازی حکومت‌هایی که آنها را تهدید می‌خواند –در گواتمالا و ایران در دهه 1950- اندونزی در دهه 1960، شیلی در دهه 1970، نیکاراگوئه و گرانادا در دهه 1980 و در سال‌های بعد در کوزوو، افغانستان و عراق- وسیله‌ساز اصلی بود و در جایی هم که نقش اصلی را بر عهده نداشته در خشونت‌هایی که متوجه تغییر رژیم‌ها بوده مشارکت کرده است».

خشونت در دوران معاصر مسئله سرراستی نیست و با پیچیدگی‌های زیادی پوشیده شده از جمله اینکه خشونت از سویی محکوم می‌شود اما از سوی دیگر، چشم‌پوشی‌شده و حمایت‌شده پابرجا باقی می‌ماند. خشونت در این جهان شکلی رسمی به خود گرفته که مقابله با آن نه از طریق نهادها و قواعد حقوق‌بشری بلکه با تغییر مناسبات اجتماعی جهان سرمایه‌داری ممکن خواهد بود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.