زبان تهدید در پوپولیسم دیجیتال
پوپولیسم دیجیتال به شیوهای از سیاستورزی اشاره دارد که در آن رهبران بهجای تکیه بر سازوکارهای نهادی، از رسانههای اجتماعی برای برقراری ارتباط مستقیم، احساسی و شخصی با مخاطبان استفاده میکنند؛ ارتباطی که معمولا با سادهسازی مسائل پیچیده، برجستهسازی نقش فردی رئیس و استفاده از زبان شدید، نمادین و اغراقآمیز همراه است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
فرهاد نوابی: پوپولیسم دیجیتال به شیوهای از سیاستورزی اشاره دارد که در آن رهبران بهجای تکیه بر سازوکارهای نهادی، از رسانههای اجتماعی برای برقراری ارتباط مستقیم، احساسی و شخصی با مخاطبان استفاده میکنند؛ ارتباطی که معمولا با سادهسازی مسائل پیچیده، برجستهسازی نقش فردی رئیس و استفاده از زبان شدید، نمادین و اغراقآمیز همراه است. در زمینه این منطق رسانهای، گفتمان دونالد ترامپ درباره جنگ ایران یکی از نمونههای برجسته شکلگیری «روایت تهدید» در ساختاری دیجیتال است. در پیامهای او الگوی مشخصی دیده میشود: خلق احساس فوریت، شخصیسازی بحران و نمایش قدرت با استفاده از عباراتی که اغلب ماهیت نمایشی دارند. در این چارچوب، پیامهایی با ساختار «اگر اقدامی انجام شود، پیامدی خواهد داشت که هرگز تصورش را نکردهاید» یا «یک تمدن امشب میمیرد» یا توصیف سناریوهایی مانند «بازگشت به عصر حجر» و «آنچه از ایران باقی مانده نابود میشود»، نمونههایی از لحن اغراقآمیز و تهدیدی هستند که بهعنوان شگرد ارتباطی عمل میکنند، نه صرفا موضع رسمی. این امر با الگوی اغراق استراتژیک مرتبط است. در این سبک، فرد ممکن است تهدیدها را بزرگتر، پیامدها را فاجعهآمیزتر و نقش خود را ضروریتر ترسیم کند، برای اینکه احساس کند پیامش شنیده و جدی گرفته میشود. چنین زبانی معمولا در شرایطی بروز میکند که فرد یا مخاطب تحت فشار هیجانی، نبود قطعیت یا رقابت شدید قرار دارد و ذهن در تلاش است فوریت و اهمیت موقعیت را برجسته کند. اغراق در این معنا، ابزاری برای مدیریت توجه، تنظیم هیجان و ایجاد همسوشدن مخاطب با روایت فرد است. همچنین واکنشهای آخرالزمانی ترامپ با الگوی «تنظیم هیجان از طریق کنترل بیرونی» سازگار است. به نظر میرسد این واکنشها معطوف به کاهش اضطراب، ترس یا احساس بیثباتی، بر زبان قدرتمند، کنترلگر و قاطع تکیه دارد؛ زبانی که بیشتر از آنکه واقعیت بیرونی را توصیف کند، نقش یک سپر روانی و بازسازیکننده احساس کنترل را بازی کرده و نقش آرامکننده دارد؛ یعنی غلبه بر احساس ناتوانی یا آشفتگی درونی از طریق نمایش قدرت.
از سوی دیگر، زمانی که ترامپ در واکنش به موضوعات مرتبط با ایران درباره «هدف قراردادن زیرساختهای حساس» یا «پایاندادن به توانمندی خاص آن» به شکل مبهم و شدید سخن میگوید، هدف اصلی نه ارائه اطلاعات دقیق بلکه ایجاد تصویر ذهنی از یک «رهبرِ قاطع و آماده اقدام» است؛ تصویری که بخش مهمی از برند رسانهای ترامپ یعنی الگوی هویت قهرمانانه محسوب میشود. در حقیقت، در اینجا او تلاش میکند زندگی و نقش خود را در قالب یک روایت بزرگ و سرنوشتساز معنا دهد؛ روایتی که در آن او نه یک کنشگر معمولی، بلکه نقطه مرکزی تحولات و تنها نیروی توانمند برای مواجهه با یک بحران بزرگ است. بهعلاوه فرد جهان را در قالب دوگانههای ساده و شدید -مثل خیر/شر، نجات/نابودی، ما/آنها- تفسیر میکند و پیچیدگی واقعی موقعیت را با قراردادن آن در یک چارچوب سیاه و سفید سادهسازی میکند. در همین متن است که ترامپ به ایرانیها میکند که میتواند در متن فشار روانی یا در محیطهایی که تصمیمگیری سریع ضروری است، معنا پیدا کند؛ زیرا ذهن برای کاهش بار شناختی مجبور به حذف ظرافتها و برجستهسازی قطبهاست. پردازش دوگانه به فرد کمک میکند موقعیت را سریعتر درک کرده و نقشی روشن برای خود و دیگران تعیین کند، اما بهای آن کاهش توجه به جزئیات و طیفهای میانی است. این الگو گاهی با «خودبازنمایی نمادین» نیز همراه است؛ مثلا انتشار تصاویری که او را در نقش «مسیح منجی»، «شفادهنده» یا «چهره فراتاریخی» نشان میدهد یا بازنشر محتواهایی که او را در مقام فردی قرار میدهد که قدرت «حفاظت»، «نابودی تهدید» یا «نجات» را دارد. این تصاویر بخشی از سازوکار ساخت هویت در پوپولیسم دیجیتالاند؛ جایی که فرد خود را مرکز روایت قرار میدهد و تقابل ژئوپلیتیک را به داستانی شخصی تبدیل میکند. در این الگو، فرد جهان را از منظر نقش، اثرگذاری و تجربه شخصی خود تفسیر میکند و رویدادهای بیرونی را در ارتباط مستقیم با خود قرار میدهد. این سبک باعث میشود موقعیتهای پیچیده بیشتر در قالب اینکه «برای من چه معنایی دارد» یا «نقش من در این ماجرا چیست» دیده شوند. خودمرکزبینی در اینجا یک سبک شناختی است که در آن مرکز ثقل برداشت از جهان، «خود» است، نه سازوکارهای گستردهتر اجتماعی، نهادی یا جمعی. چنین الگویی در شرایطی تشدید میشود که فرد مسئولیتهای بزرگ، فشارهای رسانهای یا نیاز بالایی به کنترل دارد و بنابراین ذهن به شکل طبیعی تلاش میکند رویدادها را با محوریت نقش فردی نظم دهد تا جهان قابل فهمتر و پیشبینیپذیرتر شود.
در برخی پیامهای مربوط به ایران نیز از الگوی «تحسین از قدرت تخریبی هواپیماهای آمریکایی» یا «پیشبینی نتیجهای بسیار سخت برای طرف مقابل» استفاده میشد؛ الگویی که در آن رهبر تلاش میکند با تکیه بر تصویر «کنترل کامل»، «اقتدار مطلق» و «توانایی نابودکردن ظرفیتهای خاص»، میدان تفسیر را در افکار عمومی مدیریت کند. این لحن شدید، همراه با ساخت دوگانه «منِ قاطع/ دشمنِ سرکش»، پیام را به قالبی تبدیل میکند که از نظر شناختی برای مخاطب بسیار سریعتر پردازش میشود؛ زیرا پیامهای غلیظ و تصویری معمولا بدون نیاز به تحلیل منطقی اثر میگذارند. از دیدگاه روانشناسی رسانه، این نوع پیامرسانی کاملا با منطق پلتفرمها همخوان است؛ هرچه زبان شدیدتر باشد، توجه بیشتری جذب میکند و چرخه بازنشر و واکنش را تقویت میکند. بهعلاوه نسبت زیادی با «خودافزایی برای مقابله با ترس پنهان» دارد. در این الگو، فرد برای مقابله با احساس آسیبپذیری، تهدید یا ناامنی، از بزرگنمایی قدرت، توانایی یا نقش خود استفاده میکند تا هیجانهای ناخوشایند را تنظیم کند. در لحظههایی که فرد با ترسهای عمیق مواجه است -ترس از بیاهمیتشدن، شکست، بیثباتی یا ازدستدادن کنترل- تکیه بر تصویر بزرگتر، قدرتمندتر و قاطعتر از خود، نوعی مکانیسم دفاعی طبیعی محسوب میشود. این امر روشی برای حفظ ثبات روانی در شرایط فشار است. از بیرون ممکن است این رفتار به صورت اعتمادبهنفس شدید یا قاطعیت دیده شود، اما در ساختار روانیاش، نوعی تلاش برای حفظ انسجام درونی در برابر احساس تهدید محسوب میشود. در نهایت، این شیوه روایتسازی موجب میشود تنشهای پیچیده در رابطه با ایران در قالب نمایشی شخصی بازتصویر شوند؛ صحنهای که در آن بحران بینالمللی تبدیل به داستانی میشود با یک قهرمان، یک تهدید و یک لحظه تعیینکننده؛ داستانی که در آن پیامهای کوتاه، شدید و اغراقآمیز نقشی محوری در ساخت ادراک عمومی دارند.